وهابی

شبهات وهابیت

1- مقدمه
تحقیق حاضر بحثى بسیار فشرده در خصوص شبهاتى است که فرقه وهابیت طرح کرده و در ضمن آن به سایر فرقه مسلمین، خصوصاً شیعیان حمله مى کند. لذا در ابتدا لازم است مطالب کوتاهى در خصوص تاریخچه پیدایش فرقه وهابیت و وابستگى فکرى آنان توضیح داده شود.
این فرقه توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى قمرى پایه گذارى گردید و پایگاه آن عربستان بود. با سقوط امپراطورى عثمانى، سرزمین حجاز به تصرف خاندان مسعود در آمد و با پیوند خانواده مسعود و محمدبن عبدالوهاب فرقه وهابیت از پایگاه و حمایت سیاسى قوى برخوردار گردید و به تدریج به نشر افکار و عقاید خویش در سرتاسر جهان اسلام پرداخت که در این میان امتیاز برخوردارى از تولیت حرمینى شریفینى موقیعت بسیار مناسبى براى این تفکر ایجاد نمود. فرقه وهابیت ریشه در تفکر "سلفى" دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى و اصیل و ناب مى باشد.
تاریخ تفکر سلفى به چند برهه تقسیم مى شود که برهه اول از آن چهره یابى چون مالک ابن انس و سفیان ثورى و برخى دیگر از محدثینى قرون اولیه مى باشد که در ادامه تجسم کامل آن را در شخصیت احمدبن حنبل مى توان یافت که پیشواى تمام وهابیون فعلى مى باشد. ارکان اساسى این تفکر را موارد زیر تشکیل مى دهند:
1- عدم دخالت عقل در نقل و اتکاء به ظواهر آیات در روایت و طرد هر گونه مباحث عقلى و کلامى به عنوان بدعت از جمله نتایج این نحوه تفکر افتاده به دامن "تجسیم" و "تشبیه" بوده است که بر حسب ظاهر بعضى آیات براى خداوند صفات جسمانى تأمل گردیده اند.
2- اخبارگرى و حدیث گرایى افراطى بدین معنى که هر گونه حدیثى را معتبر دانسته و آن را ملاک عمل قرار مى دادند و توجهى به درجه اعتبار احادیث نداشتند.
3- متابعت کامل از شیوه سلف (حماسه و تابعینى) حتى در امور جارى زندگى و ردّ هر گونه مغایرت با آن سیره تحت عنوان بدعت.
این شیوه از تفکر به تدریج با ورود اشاعره به آن و همزمان وارد کردن عناصر عقلانى و کلامى به آن کمى از مسیر اولیه خویش منحرف گردید تا مجدداً در قرن هشتم هجرى قمرى ابن تیمیّه دمشقى مجدداً به احیاء مکتب احمدبن حنبل قیام کرد و به تقویت اساسى آن پرداخت. پس از او شاگردش "ابن تیّم جوزى" ادامه دهنده راه او شد و از آنجا که عقاید ایشان توسط جمع کثیرى از مسلمین قابل تحمّل نبود مجدداً این تفکر در محاِ قرار گرفت تا مجدداً محمدبن عبدالوهاب با تأسیس فرقه وهابى در قرن دوازدهم هجرى قمرى به احیاء آن همت گماشت. لذا تفکر فعلى وهابیت که با پشتوانه سیاسى و نظامى قابلیت طرح مجدد یافته است بیش از همه متکى به آراء و نظرات "ابن تیمیّه" مى باشد. این فرقه به زعم خود به شناسایى بدعتهایى که در دین وارد شده و در اسلام ناب سابقه نداشته، پرداخت و کمر همت براى مبارزه با آنان بسته است. در ادامه بعضى از این موارد که ابتداءً توسط امثال ابن تیمیّه و سپس توسط وهابیون تحت شبهات طرح گردیده عنوان شده و سپس با تکیه بر منابع اسلامى و آیات و روایات و سیره پاسخ داده مى شود.

2- شفاعت:
طلب شفاعت از غیر خداوند به این نحو که گفته شود اى اولیاء خدا در روز قیامت شفیع من در نزد خدا باشید تا از عذاب الهى در امان باشم، صحیح نیست و فقط باید طلب شفاعت از خود خداوند صورت گیرد و خصوصاً اگر طلب شفاعت از روح مرده اى که به برزخ منتقل شده، صورت پذیرد این عین شرک محسوب خواهد گردید.
پاسخ:
اولا- طلب شفاعت همان "طلب دعا" مى باشد یعنى ما از افراد موجه یا ارواح مقدّسه و یا ملائکه الهى مى خواهیم که براى ما طلب آمرزش و دعا بنماید، و طلب دعا و آمرزش از پیامبر یا صالحان امرى پسندیده است که وهابیون نیز در هنگام زنده بودن فرد آن را جائز مى شمرند.
* نیشابورى در تفسیر خویش در ذیل آیه شریفه "و من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها..." مى گوید: شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن شخصى مسلمان مى باشد.
* فخررازى در تفسیر آیه شریفه "و یستغفرون للذین آمنوا ربّنا وسعت کل شى رحمةً" مى گوید: این آیه نشان مى دهد که ملائکه انسانهاى گناهکار را شفاعت مى کنند. (تفسیر مفاتیح الجنان) پس اگر ما از فرشتگان چنین تقاضایى بکنیم مرتکب خلافى نگردیده ایم.
* همچنین خداوند به پیامبر مى فرماید: "واستغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات".
* نجارى در صحیح بابى دارد بنام "اذ استشفعوا الى الامام یستسقى لهم لم یردّهم".
ثانیاً- اینکه وهابیون عنوان مى کنند طلب دعا از فرد پس از مرگ او جایز نیست و لذا نمى توان از پیامبر یا ائمه یا سایرین پس از مرگ طلب دعا نمود، نیز نادرست است چرا که براساس آیات و روایات پیامبر و ائمه و شهدا و نظایر آنان با مرگ نمى میرند و بلکه زنده مى باشند.
* "و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل اللّه اموات بل هم احیاء عند ربهم یرزقون".
* على (ع) پس از تفسیل پیامبر (ص) خطاب به ایشان فرمود:
"بابى انت و امّى اذکرنا عند ربک واجعلنا من بالک"، (نهج البلاغه- خطبه 235)
* ابوبکر نیز پس از وفات پیامبر، خطاب به جسد مطهر ایشان گفت:
"بابى انت و امّى طبت حیّاً و میّتاً واذکرنا عند ربکً" (السیرة الجبیه- 3/392)
ثالثاً- آنچه شرک محسوب مى شود و توجیه عبادى و توحید افعالى را مخدوش مى سازد آن است که ما وقتى طلب شفاعت از غیر خدا مى کنیم او را قادر بالاستقلال بدانیم و به جاى خداوند او را قرار دهیم و حال آنکه چنین نیست و ما تنها آنان را به واسطه آبرویى که در نظر خداوند دارند واسطه بین خود و معبود قرار مى دهیم.
* "والذین لایدعون مع اله الهاً آخر..." (سوره شریفه فرقان- آیه 68)
آیه اشاره دارد که اگر با خدا و هم عرض او دیگرى را بخوانید مشرک گشته اید.
* "و یعبدون من دون اله ما لایفرّهم و لاینفعهم و یقولون هولاء شفعاءنا عنداله" (سوره شریفه یونس- آیه 18)
باز ملاحظه مى گردد که بحث "عبادت غیر خدا" مطرح مى باشد و ملاک شرک عبادت غیر او مى باشد.
* "و اذ تخلق من الطینى کهیة الطیر باذنى نتنفخ فیها فتکون طیراً باذنى..." (سوره شریفه مائده- آیه 110)
در این آیه شریفه نیز دیده مى شود که اگر حضرت عیسى (ع) و یا سایر اولیاء الهى قدرتى دارند همه "باذن اللّه" مى باشد و هیچ کس از خود مستقلا قدرتى ندارد، لذا اگر ما با این دیدگاه از اولیاء الهى طلب دعا و شفاعت نمائیم مشکلى ایجاد نخواهد گردید.

3- توسل:
در زمینه توسل به ارواح طیّبه و طلب دعا از آنان به درگاه الهى نیز مشابه مسئله شفاعت وهابیون معتقد به شرک و بدعت مى باشند.
پاسخ:
اولا- پاسخى که در جواب شبه قبلى بیان شد در اینجا صادِ است که به چند مصداِ دیگر اشاره مى شود:
* "و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک ناستغفرواللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توان رحیماً"،
(سوره شریفه نساء- آیه 64)
* مرویست عثمان بن ضیف از پیامبر (ص) که به مرد نابینا که طلب دعا از ایشان نموده بود فرمود:
وضو گرفته دو رکعت نماز بخوان و سپس بگو: "اللهم انى اسالک واتوجه الیک بنبیک نبى الرحمة. یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى للتغنى. اللهم ثفعه لى".
این حدیث که در سنتى ابن ماجه، صحیح ترندى، مسنداحمد، مستدرک حاکم و مسانید دیگر ذکر گردیده است، نشان مى دهد که وقتى ما از پیامبر سؤالى مى کنیم به خاطر نزدیک تر بودن او به خداوند است و همچنین دیده مى شود که مستقیماً مى توان خطاب به پیامبر نیز از او طلب دعا نمود.
ثانیاً- مشروعیت توسل نه تنها در نزد علماى شیعه، بلکه در نظر علماى اهل سنت نیز معتبر مى باشد.
* قاضى عیاض روایت کرده که ابوجعفرمنصور در مسجد پیامبر (ص) با مالک بن انس روبرو شد و از او پرسید آیا رو به قبله نموده و دعا کنیم یا رو به سوى پیامبر گردانم مالک جواب داد: چرا رخسار خود را از پیامبر برمى گردانى در حالى که او وسیله تو و پدرت آدم تا روز قیامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفیع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت کند. (الغدیر 5/135)
* این اشعار منسوب است به محمّدبن ادریس شافعى:
آل النبى ذریعتى***و هم الیه وسیلتى
ارجوا بهم اعطى غداً***بیهدى الیمنى صحیفتى
(کشف الارتیاب 318)
* عمر به عباس عموى پیامبر متوسل مى شد تا او را استسقاء نماید. (الغدیر 5/144)
ثالثاً- سیره عملى علماى اهل سنّت نیز مطلب فوِ را تأکید مى کند:
* خطیب بغدادى در تاریخ خود مى گوید: در سمت غرب بالاى شهر، مقابر قریش است که در آن موسى بن جعفر (ع) و جمعى دیگر مدفون مى باشند. پس با واسطه از ابوعلى خلال شیخ حنابله نقل مى کند:
"ما همّنى امر فقصدت قبر موسى بن جعفر فتوسلت به الّا نهل اله تعالى لى ما احب" (تاریخ بغداد 1/120)
ملاحظه مى شود که شیخ حنابله از قبر امام هفتم شیعیان تقاضا کرده و به ایشان متوسل مى شده است.‏
‏* همچنین خطیب در تاریخ خود از شافعى نقل مى کند: "من به مزار ابوضیفه تبرّک جسته و همه روزه آن را زیارت مى کنم و چون مرا حاجتى رسد دو رکعت نماز گزارده و در کنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را مى خواهم که هنوز دور نشده روا مى شود. (تاریخ بغداد 1/123)

4- تبرّک:
وهابیون مى گویند: تبرّک جستنى به آثار و یا وسائل پیامبر و یا اولیاء الهى حرام و بدعت مى باشد و لذا مجاز نمى باشد، اگرچه در مورد پیامبر حالت حیات ایشان را استثنا نموده اند، زیرا که ادله بسیارى وجود دارد که در هنگام حیات ایشان به زیادى آب وضو، تار سو، آب دهان و موارد دیگر تبرّک جسته و به عنوان شفا آنها را استفاده مى کرده اند.
پاسخ:
اولا- تلقى وهابیت از "بدعت" تلقى غلطى است چرا که از نظر آنان هر آنچه که در گذشته سابقه نداشته است قابل ارتکاب در حال نمى باشد و لذا طبق همین اعتقاد بوده که مظاهر تمدن جدید نظیر تلگراف و غیره از طرف سران مذهبى این فرقه بدعت محسوب مى گردید. امّا معنى صحیح بدعت "ادخال ما لیس من الدین فى الدین" مى باشد، یعنى چیزى را که دین در مورد آن اظهارنظر کرده و مردود شمرده آن را بدین اضافه بنماییم امّا در مورد امور مباح که دین در آن مورد نظر خاصى ندارد چنانچه مورد ارتکاب قرار گیرد از مصادیق بدعت نمى تواند شمرده شود.
ثانیاً- در مورد تبرّک دلائل بسیارى وجود دارد که این کار از امور مستحب مى باشد و قطعاً جایز است به شرط اینکه نیت در تبرّک، استمداد از روح بزرگ اولیاء الهى باشد نه اینکه بالاستقلال براى آنها قدرتى قائل شویم و به شرط اینکه با تبرّک به اشیاء مختلف خود آن اشیاء چنانچه بت پرستان مى کنند مدّنظر نباشد.
حال به مواردى که حاکى از جواز تبرّک از نظر شرعى و اسلامى مى باشد اشاره مى کنیم:
* "اذهبوا بقمیصى هذا فالقوه على وجه ابى یأت بصیراً" (سوره شریفه یوسف- آیه 91)
مى بینید که پیراهن یوسف (ع) مى تواند چشم یعقوب (ع) را شفا بخشد و تبرّک به آن مجاز مى باشد.
* عبداللّه بن احمدبن حنبل مى گوید: از پدرم درباره مردى که منبر پیامبر خدا را لمس نموده و بوسیده و به آن تبرّک مى جوید و همین کار را با قبر ایشان هم مى کند پرسیدم، وى گفت: اشکالى ندارد. (وناءالوفاء 2/433)
* ابراهیم بن عبدالرحمن بن عبدالقارى روایت مى کند که دیدم عبداللّه بن عمر دست خود را بر منبر پیامبر مى کشد و سپس بر روى خود مى مالد. (طبقات ابن سعد 2/13)
* از داوودبن ابى صالح روایت شده که روزى مروان بن حکم مردى را یافت که جبینى خود را بر قبر پیامبر (ص) نهاده بود. مروان گریبان او را گرفته و پرسید: مى دانى چه مى کنى آن مرد که ابوایوب انصارى بود روى خود را برگردانده پاسخ داد: آرى، ولى من کنار سنگ نیامده بلکه نزد پیامبر خدا آمده ام و شنیدم که آن حضرت مى گفت: بر دین من مگریید آنگاه که شایستگان آن را رهبرى نمایند، بلکه آنگاه بگریید که نااهلان آن را رهبرى مى کنند. (الغدیر 5/149)
ثالثاً- اینکه استدلال گردیده که در حیات پیامبر تبرّک جایز، امّا در ممات ایشان جایز نیست. چه وجهى مى تواند داشته باشد، مگر اینکه العیاذباللّه پس از مرگ پیامبر ما ایشان را فوت شده تلقى کنیم، حال آنکه چنین نیست و حتى پس از موت ایشان نیز بنابر آیات قرآن ایشان زنده مى باشند و مانند زمان حیات منشأ برکات خواهند بود.
رابعاً- خود وهابیون عامل به گفته هاى خویش نیستند از جمله اینکه به نقل از حضرت آیت اللّه جعفرالهادى در مجلس نهارى که ماى بن باز (از رهبران مذهبى وهابیت) نیز حضور داشت، پس از صرف ناهار حاضرین به تبرّک غذاى باقى مانده ماى بن باز پرداختند و مورد نهى و نکوهشى نیز قرار نگرفتند.

5- زیارت قبر پیامبر (ص) و سایر قبور اولیاء:
ابن تیّمه و وهابیون معتقدند سفر به قصد حتى زیارت مرقد پیامبر (ص) و کلّاً هر زیارتى حرام است و مجاز نمى باشد و احتمالا آن را نوعى تقرب به غیر خدا و از مقوله شرک به حساب مى آورند و ضمناً ابن تیّمه ادعا نموده است کلیه روایات وارده در این موضوع نیز بوده و در صماح و سنن و مسانید ذکر نگردیده است.
پاسخ:
اولا- ظاهراً در ابتداى اسلام پیامبر از زیارت قبور نهى مى کرده، امّا بعداً آن را مجاز شمرده و به آن ترغیب نموده است. البته احتمالا دلیل نهى اولیه آن بوده که قبور آن زمان مربوط به مشرکین و بت پرستان بوده است. از جمله ایشان فرموده اند:
* "زور القبور فانّها تذکرکم الاخره" (سنن ابن ماجه- 1/113)
* "...فزدروها فانّها تزهد فى الدنیا..." (سنن ابن ماجه- 1/114)
* "...فانّه یرِّ القلب و یدمع القینى..." (سنن نسایى- 4/89)
که تمامى اینها حاکى از آن است که زیارت قبور موجب کاهش دلبستگى به دنیا و عبرت آموزى و توجه به آخرت مى شود.
* محمّدابوزهره از معتقدانهاى معاصر مصر در کتابى راجع به ابن تیمیّه در این مورد او را مورد استناد قرار مى دهد و مى گوید: ما مخالف ابن تیمیّه هستیم که تبرّک به زیارت قبر پیامبر را منع کرده، زیرا منظور ما از تبرّک عبادت و تقرّب به خدا به واسطه مکان مشخص نیست بلکه مقصود یادآورى و کسب عبرت و بصیرت است و کدامین مسلمان است که زندگى پیامبر و سیره هدایت و جنگ ما و جهاد آن بزرگوار را دانسته و سپس به مدینه رفته و احساس نکند که در همین مکان پیامبر آمد و کرده و مردم را به راه حق مى خواند و یا اینکه عبرت نگرفته و روحانیت اسلام و عظمت پیامبر را در نیابد. مگر آنکه چنین انسانى از یاد خدا اعراض نموده و کوردل شده باشد. (المللوالنحل 4/58)
* "لایشد الرحال الّا الى ثلاثة مساجد، المسجدالحرام و المسجدالاقصى و مسجدى هذا"
(صحیح مسلم کتاب الحج 2/1014)
ثانیاً- علامه امینى این احادیث خصوصى را جمع آورى نموده که به بعضى آنها اشاره مى گردد:
* "من زار قبرى وجبت له شفاعتى" (بروایت عبداللّه بن عمر)
این حدیث را 41 تن از حفاظ حدیث اهل سنت از جمله ابن خزیم، دارقطنى، سیوطى و ابن عساکر نقل نموده اند.
* "من جاءنى زائراً لاتحمله الّا زیارتى کان حقّاً على ان اکون له شفیعاً یوم القیامة" (بروایت عبدابن عمر)
این حدیث را 16 تن از جمله ابوحامدغزالى، سبکى، سیوطى و سمهودى نقل کرده اند.
* "من حج البیت و لم یزرنى فقد جفانى" (بروایت عبداله بن عمر)
این حدیث را 19 تن از جمله سبکى و سمهودى نقل کرده اند.
* "من زار قبرى کنت له شفیعاً و من مات فى احد الحرمینى بعث اله عزّوجّل فى الامنینى یوم القیامه"
(بروایت عمر)
این حدیث را یازده تن از جمله بیهقى، ابن عساکر، سبکى و سمهودى نقل نموده اند.
* "من زارنى بعد مدتى فکانمّا زارنى فى حیاتى..." (روایت حاطب بن ابى بلتمه)
این حدیث را 13 تن از جمله دارقطنى، بیهقى و ابن عساکر و دیگران بیان نموده اند.
* "من زارنى بالمدینه محتسباً کنت له شفیعاً" (روایت انس بن مالک)
این حدیث را 21 تن از جمله حاکم نیشابورى، ابن عساکر، سبکى و دیگران نقل نموده اند.
ثالثاً- بسیارى از فقهاء اهل سنت نیز نظر ابن تیمیّه در این خصوص را رد نموده اند از جمله:
* "تقى الدین شافعى" که کتابى بنام "شفاء السقام فى زیاده خیر الانام" در ردّ این نظر نگاشته است.
همچنین در باب استحباب زیارت پیامبر، مسئله را اجتماعى دانسته است.
* "عبداللّه بن احمدبن تداله" از فقهاى مشهور حنبلى در کتاب خود المخنى زیارت قبر پیامبر را مستحب دانسته است.
* "نورالدین سمهودى در وناءالوفاء نه تنها زیارت قبر نبى بلکه قصد انجام آن را نیز قرب دانسته است.
* "ابن حجرهیتمى شافعى" کتابى در رد نظر ابن تیمیّه بنام "الجوهر المنظم فى زیارة قبر المکرم" نوشته است.
* "محمّدبن على شوکانى" در نیل الاوطار معتقد است که تمام علماء زیارت قبر نبى (ص) را مستحب مى دانند و حتى بعضى از مالکیه و ظاهریه آن را واجب شمرده اند.
* "فقهاى مذاهب اربقه نیز به استحباب زیارت قبر نبى (ص) فتوا داده اند. (الفقه على المذهب الاربقه 1/505)

6- گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا:
وهابى ها معتقدند گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا، بدعت بوده و لذا حرام مى باشد.
پاسخ:
اولّاً- شواهد بسیارى وجود دارد که اولیاء الهى به این کار اقدام نموده اند از جمله:
* پیامبر (ص) هنگام زیارت قبر ما در خود گریست. (سنن بیهقى 4/70)
* پیامبر (ص) پس از فوت پسرش ابراهیم بشدت گریست. عبدالرحمان بن عوف پرسید: تو نیز مى گریى اى رسول خدا حضرت پاسخ داد: "انّ العین تدمع و القلب یحزن و لانقول الا ما یرضى ربّنا و انّا بفراقک یا ابراهیم لمحزونون" (الفصول المهّم)
* پیامبر (ص) بر مرگ یکى از نوادگان خود گریست. سعد به ایشان گفت: این چه حالى است ایشان جواب فرمود: "هذه رحمة جعلها الله فى قلوب عباده و انّا یرحم اللّه فى عباده الرحماًء. (الفصول المهّم)
* احمدبن حنبل مى گوید: وقتى پیامبر از جنگ احد برگشت و دید که زنان در فقدان شوهران مقتول خویش گریه مى کنند فرمود: "لکن حمزة لابواکى له" که زنان چون این سخن شنیدند بر حمزه گریستند. (الفصول المهّم)
* وقتى خبر شهادت جعفر (ع) به پیامبر (ص) رسید، همسرش اسماء بنت عمیس پیش ایشان آمد و پیامبر به او تسلیت گفت. بار دیگر فاطمه در حالى که مى گریست وارد شد و فریاد یا عموجان سر داد و پیامبر (ص) فرمود: بر همچون جعفرى سزاوار است همه بگریند. (الفصول المهّم)
* پس از مرگ پیامبر (ص) حضرت زهرا (س) بر سر قبر پدر مى گریست. (النص و الاجتهاد)
* على (ع) نیز در مرگ فاطمه (س) گریست. (النص و الاجتهاد)‏
‏* وقتى رقیه دختر پیامبر فوت کرد زنان بر او گریستند و عمر کوشید تا با تازیانه آنان را نهى کند.
در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: آنان را به حال خود واگذار تا بگریند... (مسنداحمد 1/335)
* همچنین یعقوب پیامبر (ص) در فقدان یوسف (ع) چنان گریست که بینایى خود را از دست داد.
ثانیاً- گریستن و اقامه مراسم عزا و ماتم نه تنها نشانه رحمت و عاطفه مى باشد بلکه گرامیداشت فضائل و کمالات و تجلیل از عظمت و بزرگى است.

7- بزرگداشت مواعید و اقامه جشن:
از نظر وهابیون بزرگداشت مواعید نیز مانند مراسم عزا و ماتم بدعت و غیرمجاز مى باشد.
پاسخ:
اولا- همانگونه که قبلا گفته شد نشانه اى از بدعت در این عمل مشاهده نمى شود و بلکه شواهدى بر آن نیز در تاریخ اسلام موجود مى باشد.
ثانیاً- باز همانطور که گفته شد، این مراسم در جهت تبلیغ فضائل انسانى و ترغیب سایرین به آن و براى تعظیم شعائر الهى است.
"و من یعظم شعائر اله فانها من تقوى القلوب" (سوره شریفه حج- آیه 32)

8- سوگند به غیر خدا:
وهابیون همچنین سوگند به غیر خدا را یا شرک و حرام مى شمرند.
پاسخ:
اوّلا- همانطور که گفته شد اگر سوگند به غیر خدا، با این نیت باشد که غیر خدا قادر بالاستقلال است شرک مى باشد و گرنه حرام نمى باشد.
ثانیاً- در مواضع مختلف در قرآن و روایات نمونه هاى سوگند به غیر خدا مشاهده مى شود که بهترین نمونه آن آیات فراوانى است که به شمس، قمر، نجم و...توسط خود حضرت حق قسم خورده شده است.

9- نتیجه گیرى:
نتیجه نهایى این تحقیق آن است که وهابیون با درک نادرست از مفهوم بدعت و شرک سایر فرقه مسلمین را مطرود دانسته و اعمال آنها را تخطئه مى کنند و حال آنکه خود به اعمالى روى آورده اند که مورد آن کامل بدعت محسوب شده و تخلف از سیره قطعى پیامبر (ص) و اولیاء الهى مى باشد و همانطور که در طول تاریخ نیز نشان داده شده، اگر نبود پشتوانه سیاسى این فرقه، این تفکرات در میان جوامع اسلامى هیچگونه جایگاهى نداشتند.

وهابی

وهابیت دیدگاه جدیدی در مذهب سنی حنبلی است که بنیانگذار آن شیخ محمد عبدالوهاب (1082-1170 ه.خ ، ۱۱۱۵-۱۲۰۶ ه.ق، 1703-1791 میلادی) از علمای بزرگ سنی عربستان بنیان نهاد. وی خود پیرو شیخ الاسلام ابن تیمیه بود و با ایدئولوژی‌های شیعه و تصوف و... آن زمان به مخالفت برخاست. شیخ محمد عبدالوهاب تنها به حدیث و قرآن اعتقاد داشت و واسطه کردن شخص و بندگان خدا را کفر به خدا و شرک مطلق میدانست.

شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1082 ه.خ (1115 ه.ق) در عونيه نجد متولد شد و در دمشق بتحصيل پرداخت و از علماء حنبلی اراء ابن تيميه متوفی در سال706 ه.خ (728 ه.ق) و ابن قيم الجوزيه شاگرد او متوفی در سال728 ه.خ(751 ه.ق) را آموخت. ابن عبدالوهاب به بغداد و بصره مسافرت کرد و مذهب حنبلی را تکميل کرد و در بازگشت، محمد بن سعود را که بر قبائل عتوب و عنزه امارت داشت به وهابیت دعوت کرد. و او نيز این عقیده را پذیرفت و افکار شیخ محمد بن عبدالوهاب را شعار حکومت خود کرد و برای نشر آن با شهر های مجاور خود پيکار ها کرد و مرکز حکومت خود را درعيه قرار داد، در آنزمان رياضی ها از دعوت او سرپيچيدند و دهام بن دواس امير رياض با ابن سعود سالها پيکار کرد تا عاقبت مغلوب شد و حکومت رياض به ابن سعود رسید. پس از ابن سعود، پسرش عبدالعزيز بن سعود به امارت رسيد. او نيز برای نشر آئین وهابيت کوششها و جنگها کرد. در سال1179 ه.خ (1215 ه.ق) پانزده هزار تن از وهابیون برای پاک کردن شهر کربلا از آنچه "نمادهای شرک" می‌نامیدند به شهر کربلا حمله کرده و خزينه و حرم حسين پسر علی را بکلی تخریب کردند. [نیاز به ذکر منبع] چون اين خبر منتشر شد فتحعليشاه قاجار، پادشاه وقت ایران، صد هزار لشگر فراهم کرد و سليمان پاشا والی بغداد نيز لشگری جدا برانگيخت که با لشکر وهابیون در صحرای نجد رزم کنند لکن در ايران جنگ روسيه پيش آمد و در عراق جنگ کردها برای برپایی کشور مستقل خودشان برپا شد و بدين صورت تفکر وهابیت به شکلی قدرتمند ظهور کرد.

بنابر روایات شیعیان، افکار شیخ محمد بن عبدالوهاب منجر به نزاعهای خونینی در عراق و کشته شدن هزاران نفر از شیعیان در شهرهای شیعه نشین عراق و طائف و همچنین در میان مناطق صوفیه کردستان عراق و ترکیه شد.

وهابیت در ۵۰ سال گذشته مذهب درباری سعودی بوده است، اما گروهی تندرو از این میان بنام القاعده و سلفی‌های تکفیری (سلفی جهادی) ظهور نموده و باعث انشعاب در مکتب وهابیت شده اند. [نیاز به ذکر منبع]


کشیدگی انگشتان

كشيدگي انگشتان دست و يافته‌هاي تازه روانشناسي
طول انگشت کودک شما ممکن است با میزان موفقیت او در امتحانات ارتباط داشته باشد.
همشهری آنلاین

پژوهشگران در دانشگاه بات در مقاله‌ای که در شماره این هفته "نشریه روانشناسی انگلیس" منتشر کرده‌اند، نشان داده‌اند که کودکان هفت‌ساله‌ای که انگشت انگشتری‌شان بلندتر از انگشت اشاره‌شان است در ریاضیات نمره بالاتری به دست می‌آورند.

البته این قضیه ربطی به کف‌بینی ندارد و مهارت تحصیلی را مغز آدم تعیین می‌کند و نه انگشتش. اما عاملی وجود دارد که هم بر مغز و هم بر طول انگشت موثر است و  آن هم  قرار گرفتن جنین در معرض هورمون‌های جنسی در رحم است.

کاملا ثابت شده است که طول انگشت انگشتری نسبت به انگشت اشاره به میزان قرارگیری در معرض هورمون جنسی مردانه در رحم ارتباط دارد.

برای همین است که در مردان انگشت انگشتری معمولا بلندتر از انگشت اشاره است ولی در زنان انگشت اشاره بلندتر از انگشت انگشتری یا هم‌اندازه آن است.

در عین حال شواهدی وجود دارد که قرارگیری در معرض میزان بالای تستوسترون در دوران جنینی باعث بهبودی استدلال فضایی در فرد می شود و این مهارت در ریاضیات و نیز نقشه‌خوانی مفید است.

طول انگشت انگشتری با صفات دیگری هم ارتباط داده شده است که می‌تواند تحت تاثیر تستوسترون قرار گیرد.

یک تحقیق در انگلیس نشان داده است که فوتبالیست‌های حرفه‌ای انگشتان انگشتری درازتری دارند و طول انگشت انگشتری بازیکنان بین‌المللی هم از بازیکنان باشگاهی محلی بلندتر است. همین خصوصیت در ورزشکاران زن هم دیده شده است.

در یک تحقیق دیگر در دانشگاه لیورپول انگلیس نشان داده است که مردان با انگشت انگشتری کوتاه‌تر ممکن است اندکی بیشتر در معرض حمله قلبی در سنین پایین‌تر باشند، اما احتمال قلبی در سنین بالاتر در آنها کمتر است.

شواهدی وجودی دارد که انگشت انگشتری درازتر ممکن است با شمار بالاتر اسپرم همراهی داشته باشد.

گرچه نتایج تحقیق فوق جنبه دیگری از تاثیر هورمون‌ها در دوران جنینی را بر فیزیولوژی انسانی روشن می‌کند، اما باید این یافته‌ها را با احتیاط تفسیر کرد، زیرا این ارتباط میان طول انگشتان و صفات جسمی یا روانی تنها ارتباط آماری هستند.

آنها بیانگر رابطه بین میانگین‌ها در سطح عموم جمعیت هستند و لزوما نمی‌توان در مورد یک فرد خاص به آنها استناد کرد.

همه موافق هستند  که عموما مردان بلندقدتر از زنان هستند، اما در عین حال هیچ‌کس هم تردید ندارد که برخی از زنان از برخی مردان بلندقدتر هستند. همین قضیه در مورد طول انگشت انگشتری هم صادق است.

برای مثال تحقیق دانشگاه بات بیانگر آن است که تستوسترون ممکن است در یک عامل تاثیرگذار در توانایی کودکان در ریاضیات باشد. اما عوامل مختلف دیگری مانند فشارهای محیطی و اجتماعی و نیز سایر عوامل زیست‌شناختی مانند ژن‌ها هم در این توانایی موثرند.

بنابراین بسیاری از کودکان با انگشت انگشتری کوتاه کاملا در ریاضیات خوب یا حتی عالی خواهند بود.

اصولا هنگامی که پای پژوهش درباره منشا صفات انسانی به میان می‌آید، چه منشا ژنتیکی، چه هورمونی یا محیطی با ید همین احتیاط را به خرج داد.

به جز موارد استثنایی مثل ژن به وجود آورنده بیماری تحلیل‌برنده عصبی هانتینگتون ـ که دارندگان آن حتما در میانسالی به این بیماری علاج‌ناپذیر مبتلا می‌شوند، بسیاری از چنین عواملی تنها  زمینه‌ساز ایجاد یک صفت هستند یا به همراه عوامل دیگر در ایجاد آن شرکت دارند، نه اینکه عامل منفرد و همیشگی به وجود آورنده آن باشند.

*نویسنده این مطلب مارک هندرسن دبیر علمی روزنامه تایمز است.

 



روانشناسی دست در دست


دنیای روانشناسی

 به نقل از آفتاب
رابطه نحوه دست دادن با شخصیت

معمولا کسی به ما یاد نمیده که چطور دست بدیم. اما اگه دقت کرده باشین خانومها و آقایون به شکلهای متفاوتی دست میدن. حتی این تفاوت رو توی شغلها و شخصیت های مختلف و وضعیتهای روحی متفاوت میشه دید. وقتی خانومها می خوان احساسات صادقانه و صمیمی خودشون رو به خصوص توی مواقع بحرانی زندگی نسبت به خانومهای دیگه ابراز کنند , با همدیگه دست نمیدن بلکه دستهای فرد مقابل رو به نرمی توی دستهای خودشون......



 میگیرند و با حالت چهره , همدردی عمیق خودشون رو بیان میکنند. اینطور رفتاری توی برخورد با آقایون کمتر پیش میاد. به نظر میرسه خانومها این رفتار رو فقط واسه ارتباط با همجنساشون انتخاب میکنند.


از طرز دست دادن افراد میشه خیلی از خصوصیات کلی یا لحظه ایی اونا رو با دقت زیادی تشخیص داد. کف دست عرق کرده و خیس نشون دهنده دلهره و نوعی هیجان غیر عادیه. اگه کف دست شما زیاد عرق میکنه به احتمال زیاد شخصیت نگران و مضطربی دارید. یادتون باشه که اگه این خصوصیت رو دارید قبل از دست دادن دستهاتونو خشک کنید. بعضی بیماری ها هم توی کف دست شما علائم خاصی ایجاد میکنند. توی بیماری پرکاری غده تیروئید کف دستها مرطوب و گرم میشه و توی اضطراب و اختلالات هراسی کف دستها مرطوب و سرد میشه. سست و شل دست دادن معرف شخصیتی سرد , درونگرا و احتمالا متکبر هستش . بیش از اندازه محکم دست دادن هم به همین اندازه ناراحت کننده است و خارج از عرفه مخصوصا توی اولین برخورد باید از هر دو نوع بپرهیزیم. وقتی با کسی دست میدین دقت کنید که دست اون روی دست شما قرار میگیره یا زیر دست شما؟ اگه کف دست کسی تو دست دادن روی کف دست دیگری قرار بگیره نشون دهنده تمایل به تسلط و اعتماد به نفس اون و همچنین علاقه به کنترل رابطه از طرف اون هستش . اما در حالت برعکس نشون دهنده تمایل اون فرد به تحت تسلط بودن و واگذاری حق تصمیم گیری شخصی به فرد مقابل هستش. همچنین وقتی کسی موقع دست دادن دست خودش رو بالاتر از حد معمول(در حدود کمر) گرفت نشون دهنده تکبر و رییس مآبی اون فرده.
اما دست دادن با شغل افراد هم رابطه داره. مثلا خیلی از ورزشکارا موقع دست دادن نیرو و قدرت خودشون رو کنترل میکنند در نتیجه به آرومی دست میدند. هنرمندان چیره دست و ماهر , نوازنده ها و جراح ها هم مراقب دستاشونند و به اونها حساسند و توی محافظت از اونها تلاش میکنند. دست دادن دیپلماتیک هم مخصوص سیاستمدارهاست که این از خصوصیتهای بارز آمریکایی هاست. این نوع دست دادن مخصوصا طی مبارزات انتخاباتی توسط کاندیدها و یا ملاقاتهای رسمی سران و وزیران دیده میشه. شکل معمول اون گرفتن دست طرف مقابل با دست راست و گذاشتن دست چپ رو اون هستش همچنین گرفتن شونه یا بازو با دست چپ موقع دست دادن یه امر طبیعیه. تهنیت و سلام دو دوست قدیمی به این شکل هم پذیرفتنیه اما برای خیلی از افراد توی مواجهه با کسانی که آشنایی چندانی ندارن اینطور دست دادن ناخوشاینده. اونا این کار رو به عنوان حرکتی تظاهر آمیز و ریا کارانه تلقی میکنند. اما هنوز خیلی از سیاستمدارها به انجام این عمل اصرار دارند!


همچنین آداب و رسوم دست دادن توی کشورها و فرهنگهای مختلف متفاوته. فرانسویها درست مثل ما وقت ورود و خروج با هم دست میدند. آلمانیها فقط یه بار دست میدند. بعضی از آفریقاییها بعد از هر بار دست دادن بشکن میزنند که حاکی از رهایی و آزادیه. مردم بعضی از کشورها هم دست دادن رو خوب نمیدونند. امریکایی ها خیلی محکم دست میدند که احتمالا از رقابتهای سنگین جسمی مثل کشتی سرخ پوشها نشات گرفته. پیچیده ترین شکل دست دادن رو سیاه های امریکایی دارند که از چند عمل پیچیده تشکیل شده!
دست دادن شکل تکامل یافته ایی از ارتباط غیر کلامیه که طی سالهای سال به نمادی جهانی توی ارتباطات بدل شده. مثلا با نگه داشتن دو دست که دلالت بر همراه نداشتن سلاح میکرده بعدها به درود و تهنیت و صلح طلبی در بدو خوشآمد تبدیل شده. رومی ها با الهام از این عمل دست به سینه میگذاشتن . اونها حتی به جای دست دادن بازوهای همدیگه رو می گرفتند. دست دادن امروزی نشونه ایی از خوشآمد گویی و پذیراییه. تماس کامل دو کف دست نشونگر صمیمیت و حاکی از یکرنگی و یکی بودنه.
پس بیایید همه با هم با صمیمیت دست بدیم

چپ دست

نگاه اجمالی

  • شما راست دست هستید یا چپ دست؟

  • چه چیزی باعث شده راست دست یا چپ دست شوید؟

  • آیا می‌توان چپ دستی را به راست دستی تغییر داد؟

نوزاد انسان نه «راست دست» و نه «چپ دست» است، ولی در ماههای اول زندگی کم کم به یکی از دستها تمایل بیشتری را نشان می‌دهد. در شش ماهگی اکثر نوزادان دو دست را بطور مساوی بکار می‌برند و در پایان سال اول زندگی تمایل به یکی از دستها قابل مشاهده و تشخیص است. در طی دومین سال نیز کودکان گاهی دست اصلی خود را به دیگری تغییر می‌دهند، ولی تعداد این تغییر کمتر از سال اول است و بطوری که تعداد تغییر در سومین سال زندگی کمتر از سال دوم می‌شود تا این که در شش سالگی دیگر تقریبا ترجیح دستی ثابت باقی می‌ماند.

راست دستی یا چپ دستی

برتری یکی از دستها بر دیگری بهتر از وجود تردید در کودک است. برقراری برتری در یکی از دستها موجب احساس ثبات و اطمینان و کسب مهارتهای کامل حرکتی در فعالیتها می‌شود، اما جواب به این سوال که «برتری کدام بهتر است؟» به فرهنگ جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، بستگی دارد.
دلیل قاطع و روشنی وجود ندارد که بگوییم «راست دستها» بر «چپ دستها» برتر هستند؛ اما سنت موجود این است که «راست دستی» را ترجیح می‌دهند و در فرهنگ ایران نیز همین ترجیح وجود دارد. در واقع «راست دستی» یک قرارداد « فرهنگی ــ اجتماعی » است که بیشتر مردم به حفظ آن متمایلند.

برتری راست دستی در کودکان

برای کودک بین « سه تا پنج سالگی » سالهای مهمی از نظر چپ دست یا راست دست شدن است. در این مدت کودک رفته رفته در بکار بردن یکی از دستها تاکید بیشتری می‌کند. اگر کودک را به حال خود رها کنیم، ممکن است خودبه‌خود راست دست شود، ولی این امکان وجود دارد که وی عادت به چپ دستی بکند. به همین سبب باید کودک را در بکار بردن دست راست تشویق کرد.

متاسفانه این دیدگاه در میان مردم حتی افراد تحصیلکرده وجود دارد که راست یا چپ دستی ارثی است و نباید در انتخاب یکی از دستها بر دیگری دخالت کرد و باید کودک را مطلقا به اختیار خود واگذار کرد. آنان از این می‌ترسند که اکر دخالتی در این مورد شود، ممکن است به اختلالات جسمی یا روانی نظیر
لکنت زبان منجر شود، ولی باید گفت که این ترجیح دستی ارثی نیست و باید کودک را با تشویق در جهت مورد نظر هدایت کرد.

شیوع راست دستی

از زمانی که تمدن بوجود آمده و انسانها وسائل و ابزاری برای خود درست کرده‌اند، این طور احساس شده است که یکی از دستها باید نقش اول را در انجام دادن کارها به عهده بگیرد و دست دیگر آنرا کمک کند. به عللی نامشخص دست راست در همان زمانها مقدم شده است و نسلهای بعد این تقدم را به عنوان یک رسم و سنت پذیرفته‌اند. در نتیجه در تمام دنیا تعداد راست دستها بیشتر است، به گونه‌ای که بیش از نود و پنج درصد افراد راست دست هستند.

چپ دستی

با وجود آنکه جهان ما راست دست گرا است و تمام وسایل و ابزارها برای راست دستها ساخته شده‌اند، ولی تعداد چپ دستها نیز در جوامع کم نیست و این باعث شده که آنها در بکار بردن ابزار و وسایل اشکالات و مشکلاتی داشته باشند. علاوه بر این ، از همان زمانهای دور چپ دستی ناپسند بوده است و باید اقرار کرد که این ناپسندی در بین اکثر مردم هنوز به قوت خود باقی مانده است. بنابراین کودک چپ دست همیشه شرمسار و خجالت زده است و این ناراحتی زمانی به اوج خود می‌رسد که پیوسته به او توصیه شود که دست دیگر خود را بکار برد.

این گونه ناراحتی‌ها در چپ دستها سبب بی علاقگی ،
ترس و احتمالا حسادت به راست دستها می‌شود. بنابراین وظیفه والدین این است که به این ناراحتی‌های کودک چپ دست آگاه باشند و به او دلگرمی‌های لازم را ارائه نمایند. کودک چپ دست نباید احساس کند که به علت چپ دستی طرد خواهد شد، یا دیگر کسی او را دوست نخواهد داشت.

علت شناسی راست دستی و چپ دستی

نظریه توارث

این عقیده وجود دارد که راست یا چپ دستی وراثتی است و چنانچه بخواهند به زور آن را تغییر دهند، ممکن است کودک به اختلالات عصبی ، مانند لکنت زبان دچار شود. همچنین گفته شده که علت راست دستی در بزرگتر و قویتر بودن نیمکره چپ مغز است. اما تحقیقات انجام شده این نظریه را رد می‌کند. یکی از روان شناسان در مورد این قضیه گفته است که: « ارثی دانستن راست دستی یا چپ دستی بدان علت بوده که تا امروز توضیح و توجیه بهتری ارائه نشده است. »

نظریه یادگیری

مطالعات دقیق نشان می‌دهد که بکار بردن دست راست یا چپ تابع قوانین یادگیری است و مانند سایر عادتها و رفتارها در نتیجه تمرین و تکرار بدست می‌آید. علاوه بر این ، تجربه نشان داده است که کودکان و بزرگسالان می‌توانند مهارتهای تازه‌ای با یکی از دو دست فرا بگیرند، بدون آنکه توجهی به نوع ترجیح دستی خود داشته باشند ( مانند یادگیری رانندگی ) و این موضوع به هیچ وجه موجب اختلالات عاطفی در آنان نخواهند شد.

تغییر چپ دستی

تغییر از چپ دستی به راست دستی امکان پذیر است، ولی نباید فراموش کرد که هر چه دیرتر اقدام شود، به همان نسبت نیز دشوارتر خواهد بود. باید توجه داشت که این تغییر احتمالا باعث ناراحتی و هیجانی شدن کودک خواهد شد و هنگامی که این تغییر با زور و اجبار باشد، ممکن است سبب لکنت زبان نیز بشود. البته این بدان معنی نیست که اگر بخواهیم چپ دستی را به راست دستی تغییر دهیم، دچار لکنت زبان خواهیم شد، بلکه تاثیر ناراحتی و هیجانهای همراه است که باعث این اختلالات می‌شود و معمولا پس از آنکه تغییر صورت گرفت و ناراحتی و هیجان کاهش پیدا کرد، این اختلالات نیز از بین می‌رود.

نکته مهمی که در تغییر چپ دستی وجود دارد، این است که نباید در این کار اجبار وجود داشته باشد. بخصوص زمانی که کودک شدیدا به حفظ چپ دستی خود تمایل دارد، نباید دخالتی کرد و بهترین کار آزادی در استفاده از دست چپ است. اگر به کودک اجبار شود، یا مقاومت او را در حفظ چپ دستی نادیده بگیریم، ممکن است که آسیبهای جسمی و روانی جبران ناپذیری به او وارد سازیم

تست نیمکره

تست روانشناسی نیمکره راست مغز شما فعال تر است یا نمیکره چپ؟ چاپ ارسال به دوست
نویسنده ميلاد ضعيفي   
۲۹ فروردين ۱۳۸۶

 



- آيا خودتان‌ را متخصص‌ تلقي‌ مي‌كنيد؟
الف _ خير
ب _ بله‌
ج _ در برخي‌ از زمينه‌ها

- يادآوري‌ اسم‌ اشخاص‌ برايتان‌ راحت‌تر است‌ ياچهره‌ آنها؟
الف _ چهره‌ اشخاص‌
ب_ اسم‌ اشخاص‌
ج _هر دو به‌ يك‌ اندازه‌

- در مواجهه‌ با شكست‌، كدام‌ يك‌ از گزينه‌هاي‌زير، طرز برخوردتان‌ را بهتر نشان‌ مي‌دهد؟
الف _ نااميد شدن‌، دست‌ كشيدن‌ از آن‌ كار و امتحان‌كردن‌ چيزي‌ جديد.
ب _ سعي‌، تلاش‌ و كوشش‌ دوباره‌ و دوباره‌
ج _ شكست‌ نابود كننده‌ روح‌ و روان‌ است‌

- كدام‌ يك‌ از صفات‌ زير، بيشتر از بقيه‌، وصف‌حالتان‌ هستند؟

الف _ شهودي‌ و دروني
ب _ اهل‌ مطالعه‌ و سنجيده‌
ج _ دقيق‌

- كدام‌ يك‌ از گزينه‌هاي‌ زير، بيشتر با شماهمخواني‌ دارد؟
الف _ مايلم‌ قوانين‌ و مقررات‌ خاص‌ خودم‌ را رعايت‌كنم‌.
ب _ از گردن‌ نهادن‌ به‌ قوانين‌ و مقررات‌ راضي‌ وشاد هستم‌
ج _ گاهي‌ اوقات‌، قوانين‌ و مقررات‌ دست‌ و پاگيرمي‌شوند و عصبانيم‌ مي‌كنند

- زماني‌ كه‌ در يك‌ جلسه‌ گفتگو يا سخنراني‌حضور داريد، كدام‌ يك‌ از گزينه‌هاي‌ زير بيشتر در شما صدق‌ ميكند؟
الف _ اكثر اوقات‌ حواسم‌ پرت‌ مي‌شود و به‌موضوعات‌ ديگري‌ مي‌انديشم‌.
ب _ به‌ راحتي‌ حواسم‌ را مي‌توانم‌ روي‌ مسأله‌سخنراني‌ متمركز نمايم‌.
ج _ فقط اگر موضوع‌ را جالب‌ تلقي‌ كنم‌، مي‌توانم‌حواسم‌ را روي‌ آن‌ متمركز كنم‌.

- آيا خودتان‌ را شخص‌ منظمي‌تلقي‌ مي‌كنيد؟
الف _ به‌ هيچ‌ وجه‌
ب _ بله‌، كاملا
ج _ نسبتا، بله‌

- هر چند وقت‌ يك‌ مرتبه‌ به‌ دنبال‌ حدس‌ وگمان‌هاي‌ شخصي‌ خود مي‌رويد؟
الف _ هر وقت‌ كه‌ بتوانم‌
ب _ به‌ ندرت‌
ج _ گاهي‌ اوقات‌

- اگر يك‌ دفعه‌، هوس‌ امتحان‌ كردن‌ يك‌ كار وسرگرمي‌ خلاقانه‌ جديد، مثل‌ نقاشي‌ ياسفالگري‌ به‌سرتان‌ بزند، چه‌ مي‌كنيد؟
الف _ آن‌ را امتحان‌ مي‌كنم‌ و بعد آن‌ رابه‌ عنوان‌ يكي‌ از سرگرمي‌هاي‌ بي‌شمارديگرم‌ توسعه مي‌دهم‌.
ب _ به‌ احتمال‌ زياد، فقط به‌ آن‌ فكر مي‌كنم‌ وفراتر نمي‌روم‌.
ج _ چندين‌ مرتبه‌ آن‌ را امتحان‌ مي‌كنم‌ و بعد به‌سراغ‌ سرگرمي‌ ديگري‌ مي‌روم‌.

- در مدرسه‌ و دوران‌ تحصيل‌، سركلاس‌ كدام‌ يك‌ ازدرسهاي‌ زير، بيشتراحساس ‌راحتي ‌مي‌كرديد؟
الف _ هنر
ب _ رياضيات‌
ج _ جغرافي‌

- هر چند وقت‌ يك‌ بار، مايليد مبلمان‌ وتزيينات‌ منزلتان‌ را عوض‌ كنيد؟
الف _ بيش‌ از سه‌ مرتبه‌ ظرف‌ پنج‌ سال‌
ب _ هر پنج‌ سال‌ يك‌ مرتبه‌
ج _ ظرف‌ هر پنج‌ سال‌، دو تا سه‌ مرتبه‌

- وقتي‌ مشغول‌ شنيدن‌ اخبار از تلويزيون‌هستيد، كدام‌ يك‌ از موضوعات‌ زير، بيشتر از همه ‌توجه‌ شما را به‌ خود جلب‌ مي‌كند؟

الف _ مسايل‌ و موضوعات‌ مربوط به‌ جهان‌ و محيط
ب _ سياسي‌
ج _ ورزشي‌

- كدام‌ يك‌ از گروههاي‌ زير، بيشتر با روحيات‌شما سازگار هستند؟

الف _ شخصي‌ كه‌ از قوه‌ تخيل‌ زنده‌ و پرشوري‌برخوردار است‌.
ب _ شخصي‌ كه‌ بلند پرواز و جاه‌ طلب‌ است‌
ج _ شخصي‌ كه‌ از عقل‌ سليم‌ و شعور خوبي‌برخوردار است‌.

- نظرتان‌ در مورد هنر مدرن‌ چيست‌؟
الف _ آن‌ را جالب‌ و مهيج‌ تلقي‌ مي‌كنم‌.
ب _ اهميت‌ زيادي‌ برايش‌ قايل‌ نيستم‌.
ج _ گاهي‌ مي‌توانم‌ آن‌ را جدي‌ تلقي‌ كنم‌ و گاهي‌بي‌اعتنا از كنارش‌ مي‌گذرم‌.

- هر چند وقت‌ يكبار، به‌ افكار و انديشه‌هاي‌خصوصي‌ خودتان‌ پناه‌ مي‌بريد؟
الف _ به‌ وفور
ب _ خيلي‌ به‌ ندرت‌
ج _ گاه‌ و بيگاه‌

- زماني‌ كه‌ وارد يك‌ سالن‌ يا تالار مي‌شويد،در حالي‌ كه‌ بليط رزرو شده‌ نداريد، ترجيح مي‌دهيد كه‌ روي‌ صندلي‌ كدام‌ سمت‌ بنشينيد؟
الف _ سمت‌ چپ‌
ب _ سمت‌ راست‌
ج _ فرقي‌ نمي‌كند

- به‌ نظر شما، مزيت‌ بازنشسته‌ شدن‌ چيست‌؟

الف _ برخورداري‌ از وقت‌ بيشتر براي‌ آغاز فعاليت‌هاي‌ جديد بي‌شمار ديگر.
ب _ برخورداري‌ از وقت‌ بيشتر براي‌ هم‌ نشيني‌ بااقوام‌ و دوستان‌.
ج _ رهايي‌ از برنامه‌ يكنواخت‌ و منظم‌ و كسل‌ كننده‌ كاري‌

- كدام‌ يك‌ از صفات‌ زير، بيشتر از بقيه‌ با شماسازگار است‌؟
الف _ پيچيده‌
ب _ واقع‌ بين‌
ج _ عادي‌ و گاهي‌ منحصر به‌ فرد

- در حال‌ حاضر، كدام‌ يك‌ از حالات‌ زير بيشتربا روحيه‌ شما سازگار هستند؟

الف _ متفكر، جدي‌ و دقيق‌
ب _ تحت‌ فشار روحي
ج _ پركار، پر مشغله‌ و پرجنب‌ و جوش‌

- آيا قادريد به‌ طور تقريبي‌ بگوييد كه‌ چندروز را بدون‌ نگاه‌ كردن‌ به‌ ساعت‌ پشت‌ سرگذاشته‌ايد؟

الف _ راستش‌ درست‌ نمي‌دانم‌، چون‌ گاهي‌ زمان‌ رابه‌ كلي‌ فراموش‌ مي‌كنم‌.
ب _ بله‌، به‌ راحتي‌
ج _ گاهي‌ اوقات‌

- در صورت‌ مواجهه‌ با كدام‌ يك‌ از موارد زير،به‌ شدت‌ سر خورده‌، نااميد و عصباني‌ مي‌شويد؟

الف _زماني‌ كه‌ وقت‌ كافي‌ براي‌ انجام‌ كارهايي‌ كه‌دوست‌ دارم‌، نداشته‌ باشم‌
ب _زماني‌ كه‌ در رأس‌ امور مربوط به‌ حرفه‌ام‌ قرارنداشته‌ باشم‌
ج _ زماني‌ كه‌ پيشرفت‌ها، موفقيت‌ها، دستاوردهاو سخت‌ كوشي‌ هايم‌ ناديده‌ گرفته‌ شوند

- در مورد اين‌ جمله‌: بزرگترين‌ معلم‌ و راهنما،تجربه‌ است، نظرتان‌ چيست‌؟
الف _ كاملا با آن‌ موافق‌ هستم‌
ب _ اصلا موافق‌ نيستم‌
ج _ موافقم‌

- در شرايط مطلوب‌، كدام‌ يك‌ از گزينه‌هاي‌زير را ترجيح‌ مي‌دهيد؟
الف _حرفه‌اي‌ كه‌ كاملا غير قابل‌ پيش‌ بيني‌ و توأم‌ باتجربيات‌ بي‌ شمار و جديد باشد
ب _ داشتن‌ يك‌ حرفه‌ مشخص‌ و يكنواخت‌
ج _حرفه‌اي‌ كه‌ فرصت‌ يادگيري‌ چيزي‌ جديد را دراختيارتان‌ قرار دهد

- آيا تصور مي‌كنيد كه‌ توضيح‌ دهنده‌ خوبي‌هستيد؟
الف _ خير
ب _ بله‌
ج _ در حد متوسط

- در هنگام‌ انجام‌ كدام‌ يك‌ از موارد زير،بيشتر احساس‌ راحتي‌ به‌ شما دست‌ مي‌دهد؟
الف _ در حين‌ انجام‌ يك‌ كار تخصصي‌تر مثل‌ وررفتن‌ با موتور ماشينتان‌ به‌ منظور تعمير آن‌
ب _ در حين‌ نوشتن‌ يك‌ نامه‌ يا گزارش‌
ج _ در حين‌ انجام‌ يك‌ كار دستي‌ مثل‌ نقاشي‌


براي هر سوال، به گزينه الف 2 امتياز ، به گزينه ب 0 امتياز و به گزينه ج 1 امتياز بدهيد


بين ‌35 تا 50:
اين‌ امتياز نمايانگر آن‌ است‌ كه‌ شما يك‌ شخص‌راست‌ مغز هستيد. سمت‌ راست‌ مغز كنترل‌ كننده‌ توانايي‌هاي‌ فضايي‌، درك‌ و احساس‌ هنرمندانه‌ و افكارخلاقانه‌ و مبتكرانه‌ است‌.
نيمكره‌ راست‌ مغز است‌ كه‌ مسايل‌ را به‌ طور كلي‌ وكل‌ نگرانه‌ مجسم‌ و ادراك‌ مي‌كند. به‌ عبارت ديگر، شما مايليد به‌ جاي‌ مشاهده‌ جزييات‌ سازنده‌ وتشكيل‌ دهنده‌، تصوير اصلي‌ و بزرگ‌ را ببينيد.
به‌همين‌ شكل‌، نيمكره‌ راست‌ مغز است‌ كه‌ يك‌ الگوي‌كلي‌ را از قطعات‌ جزيي‌ و فردي‌ بازسازي‌ مي‌كند و نقطه‌نظرات‌ و نگرش‌هاي‌ جديد را به‌ وجود مي‌آورد.
يك‌ شخص‌ راست‌ مغز، از استعداد هنر و موسيقي‌برخوردار است‌ و به‌ كند و كاو در آداب‌،مناسك‌،تشريفات‌، آيين‌، شعائر، عرفان‌ و تصوف‌ علاقه‌ خاصي‌دارد. به‌ عنوان‌ يك‌ شخص‌ راست مغز، عمدتا مايليدبه‌ شيوه‌اي‌ خلاقانه‌ و ناخودآگاه‌ مسايل‌ جديد را يادبگيريد و همين‌ منتهي‌ به‌ يك واكنش‌ احساسي‌،عاطفي‌ نسبت‌ به‌ شرايط و موقعيت‌هاي‌ تحليل‌ گرايانه‌مي‌شود. در بسياري‌ از موارد، وقتي‌ پاسخ‌ صحيح‌ يك‌ سؤال‌ يا مشكل‌ را دريافت‌ مي‌كنيد، بدون‌ آن‌ كه ‌بفهميد اين‌ پاسخ چگونه‌ حاصل‌ شده‌ است‌، به‌ شهودو الهام‌ (حس‌ ششم‌) خودتان‌ تكيه‌ مي‌نماييد.
نيمكره‌ چپ‌ مغز مسايل‌ را به‌ صورت‌ سلسله‌ وارتجزيه‌ و تحليل‌ مي‌كند، در حالي‌ كه‌ نيمكره‌ راست‌ به‌ ندرت‌ چنين‌ پردازشي‌ را ايفا مي‌نمايد. در نتيجه‌، به‌عنوان‌ يك‌ شخص‌ راست‌ مغز، بدون‌ آن‌ كه‌ اولين‌ كار رابه‌ اتمام‌ برسانيد، مايليد از اين‌ شاخ‌ به آن‌ شاخ‌ بپريدو به‌ سراغ‌ كار ديگري‌ برويد. اين‌ يك‌ نقطه‌ ضعف ‌محسوب‌ مي‌شود، چرا كه‌ گاهي اوقات‌ خودتان‌ را باكارهاي‌ متعدد ناتمامي‌ مواجه‌ مي‌بينيد. از اين‌ رو،فهرست‌ سازي‌ و برنامه ريزي‌ زمان‌ بندي‌ شده‌ را ازهمين‌ حالا آغاز كنيد تا نظم‌ و ترتيب‌ يافته‌ و بدون‌فرار از كاري‌ و شروع‌ كار ديگري‌، به‌ نحو مؤثري‌ كارها رابه‌ پايان‌ برسانيد.


بین 16 تا 34 امتیاز
امتياز شما نمايانگر آن‌ است‌ كه‌ شما از تعادلي‌متناسب‌ بين‌ دو نيمكره‌ چپ‌ و راست‌ مغزتان ‌برخورداريد. به‌ عبارت‌ ديگر، هيچ‌ نيمكره‌اي‌ برديگري‌ غلبه‌ و سلطه‌ ندارد.
اگرچه‌، ممكن‌ است‌ اين‌ حالت‌ يك‌ مزيت‌ چشمگيربه‌ حساب‌ بيايد، ولي‌ دال‌ بر آسودگي‌ خاطر نيست‌.مشكل‌ در رابطه‌ با اين‌ افراد، اين‌ است‌ كه‌ شما بيشتراز يك‌ شخص‌ راست‌ مغز يا چپ‌ مغز، از كشمكش‌ها وتضادهاي‌ دروني‌ رنج‌ مي‌بريد.
گاهي‌ اوقات‌، اين‌ كشمكش‌ها و تضادها بين‌ نحوه‌احساس‌ و نحوه‌ تفكر شما خواهد بود و هم‌ چنين درمواجهه‌ با مشكلات‌ و تعبير و تفسير اطلاعات‌ باموانعي‌ روبرو مي‌شويد. گاهي‌، جزيياتي‌ كه‌ براي ‌نيمكره‌ راست‌ مغز، مهم‌ هستند، به‌ واسطه‌ نيمكره‌چپ‌ ناديده‌ گرفته‌ مي‌شوند و بالعكس‌. و همين‌مي‌تواند يك‌ مانع‌ و سد راه‌ در جهت‌ مرحله‌ مؤثريادگيري‌ يا به‌ پايان‌ رساندن‌ كارها باشد.
از جنبه‌ مثبت‌، نقطه‌ قوت‌ اين‌ اشخاص‌ در اين‌است‌ كه‌ آنها در هنگام‌ حل‌ يك‌ مشكل مي‌توانند همزمان‌ و توأما تصوير اصلي‌ و بزرگ‌ و جزييات‌ضروري‌ را ادراك‌ كنند. هم‌ چنين‌، از مهارت‌هاي‌ كلامي‌مؤثري‌ در جهت‌ ترجمه‌ و تعبير مسايل‌ شهودي‌برخوردارند، طوري‌ كه‌ ديگران مي‌توانند آن‌ را به‌راحتي‌ درك‌ كنند و در عين‌ حال‌ قادريد نقطه‌ نظرات‌برتر را تشخيص‌ دهيد
يكي‌ از مزاياي‌ اين‌ افراد در اين‌ است‌ كه‌ آنها ازتوانايي‌ طبيعي‌ انعطاف‌ بالاي‌ ذهني‌ و فكري‌ برخوردارند و از اين‌ رو مي‌توانند به‌ راحتي‌ در مواجهه‌با مشكلات‌ چند بعدي‌ به‌ حل‌ آن بپردازند.


زير 16 امتياز:
امتياز شما نمايانگر آن‌ است‌ كه‌ شما عمدتا يك ‌شخص‌ چپ‌ مغز هستيد. نيمكره‌ چپ‌ مغز، تحليل گراست‌ و به‌ شيوه‌اي‌ منطقي‌ و عقلايي‌ و ترتيبي‌ عمل‌مي‌كند. اين‌ نيمكره‌ مسؤول‌ و كنترل‌ كننده‌ زبان‌، بررسي‌هاي‌ علمي‌، عقلانيت‌، و خردمندي‌ است‌. شخص‌ چپ‌ مغز، مايل‌ است‌ به‌ شيوه‌اي‌ خطي‌، به‌پردازش‌ اطلاعات‌ عمل‌ كند، به‌ عبارت‌ ديگر ازبخش‌هاي‌ كوچك‌ شروع‌ كرده‌ و به‌ بالا مي‌رود، درحالي‌ كه‌ شخص‌ راست‌ مغز بر عكس‌ عمل‌ مي‌كند وابتدا تصوير اصلي‌ و بزرگ‌ را مجسم‌ مي‌نمايد.
هم‌ چنين‌، نيمكره‌ چپ‌ به‌ توالي‌ به‌ پردازش‌اطلاعات‌ عمل‌ مي‌كند، برعكس‌ نيمكره‌ راست‌ كه به‌صورت‌ اتفاقي‌ عمل‌ مي‌كند، از اين‌ رو، اشخاص‌ چپ‌مغز، مي‌توانند حسابدار و برنامه دهنده‌هاي‌ خوبي‌ ازكار در آيند.
هم‌ چنين‌، نقطه‌ قوت‌ اين‌ اشخاص‌ درشرح‌ و بسط و توضيح‌ خوب مسايل‌ به‌ صورت‌ پياپي‌ و متوالي‌ است.
به‌ كارگيري‌ برخي‌ از راهكارهاي‌ نيمكره‌ راست‌يكي‌ از مزاياي‌ نيمكره‌ چپ‌ محسوب‌ مي‌شود، به‌خصوص‌ در زمينه‌ توسعه‌ و گسترش‌ مهارت‌هاي‌خلاقانه‌ انديشي‌ و شهودي‌. به‌ عنوان‌ مثال‌، يك‌دانش‌آموز راست‌ مغز در كلاس‌ درس‌، ممكن‌ است‌ درهنگام‌ سخنراني‌ معلم‌ در وضعيت‌ نامطلوبي‌ قرارداشته‌ باشد، مگر آن‌ كه‌ ابتدا يك‌ برداشت‌ و ديد كلي‌از مطلب‌ به‌ او داده‌ شود.
چرا كه‌ آنها اساسا نياز دارندكه‌ به‌ دقت‌ علت‌ و عملي‌ را كه‌ انجام‌ مي‌دهند، بدانند.به‌ عبارت‌ ديگر، ممكن‌ است‌ يك‌ دانش‌آموز راست‌مغز، نگرش‌ زياد و دقيق‌ به‌ مسايل‌ را ضروري‌ تلقي‌نكند، در حالي‌ كه‌ انجام‌ آن‌ را مؤثر و مفيد در نظربگيرد.
آخرین بروز رسانی ( ۳۰ فروردين ۱۳۸۶ )

روان شناسی راه رفتن

Monday, 05 November 2007

چگونگي راه رفتن انسانها، نشانگر ويژگي هاي فيزيکي و روحي آنها است.

روانشناس و استاد دانشگاه شهرکرد گفت: شيوه راه رفتن افراد به طرز تفکر، خلق و خو، هيجانات، انگيزه ها، ويژگي هاي دروني و شخصيتي افراد بستگي دارد.

رحيمي افزود: وقتي که تغييراتي در نحوه راه رفتن آدم ها بوجود مي ايد اين موضوع نشان دهنده تغيير در افکارشان است.

فردي که هميشه آرام راه برود يا سريع حرکت کند نشان دهنده رغبت آن فرد براي انجام يک فعاليت و علاقه او براي انجام اين کار است.

متخصص فيزيوتراپ نيز گفت: هر فردي راه رفتن مخصوص به خود را دارد و راه رفتن افراد همانند آثر انگشتان منحصر به فرد است.

دکتر افشين اديب افزود: راه رفتن بيمار گونه، اردکي، پاي افتاده و ضد درد از انواع راه رفتن هاي ناصحيح هستند که افراد با آن روبروهستند.

وي گفت: در راه رفتن بيمارگونه قسمت هايي از عصب و عضلات فوقاني يا تحتاني بدن با هم درگير مي شوند.

فلج و ضعف عضلات ناحيه لگن نيز در بيماراني که دچار آرتوروز مفصل هيپ هستند راه رفتن اردکي را به دنبال دارد.

اديب افزود: بيماراني که دچار سکته مغزي مي شوند به راه رفتن با پاي افتاده مبتلا مي شوند و افرادي که کمر درد و يا ديسک کمر دارند مجبور به راه رفتن ضد درد مي شوند.

وي گفت: بهترين نوع راه رفتن روشي است که کمر صاف، شانه ها به طرف عقب، سر و گردن به سمت بالا و دست ها به طور منظم حرکت کنند.

منبع: خبرگزاری سلام

احساس

مقدمه

تمام اطلاعاتی که ما از جهان پیرامون خود داریم از طریق حواس ما بدست می‌آید. حواس ، ما را از خطرات احتمالی آگاه می‌سازد و اطلاعات لازم را برای تفسیر رویدادها و پیش بینی آینده در اختیار می‌گذارد. همچنین از راه حواس است که لذت و درد را احساس می‌کنیم، رنگها را تشخیص می‌دهیم. همه این اطلاعات به ما کمک می‌کنند تا فرآیندهای پیچیده‌تری چون ادراک و شناخت را داشته باشیم. در واقع بدون حواس این فرآیندها نیز اتفاق نخواهد افتاد و ما نخواهیم توانست تواناییهای دیگر ذهنی خود را بکار بگیریم.

با توجه به علاقه‌ای که روانشناسان به بررسی اینگونه فرآیندهای پیچیده و درک آنها دارند در مرحله اول لازم به نظر می‌رسد که از گامهای اولیه آغازین این فرآیندها اطلاعات کامل داشته باشند. از اینجاست که به بررسی چگونگی احساسات انسان می‌پردازند. روانشناسان احساس تلاش می‌کنند از راه پروژهش کاربردی در زمینه فرآیندهای حسی سعی دارند توانایی تمییز و تفسیر محرکهای حسی را در آدمیان تعیین ‌کنند تا این توناییها بر الزامات تکالیف گوناگون منطبق شود.

موضوعات مورد بحث در روان شناسی احساس

بینایی

دستگاه بینایی انسان از چه اجزایی تشکیل یافته است؟ چگونه این اجزاء فعالیت می‌کنند و فعالیت آنها چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟ انطباق با تاریکی چگونه اتفاق می‌افتد؟ پدیده زنگ بینی به چه صورت است و چگونه رنگها را تشخیص می‌دهیم؟ نظریه‌های مختلف در رنگ بینی کدامها هستند؟

ابعاد روانشانسی رنگ ، مساله کوررنگی ، ردهای تصویری طرح بینی و تفکیک دیداری ، پردازش عصبی طرحها ، بازشناسی طرحها و ... از جمله مباحثی هستند که در بخش مربوط به بینایی توجه روانشناسان احساس را خود جلب کرده‌اند. همچنین روانشناسان احساس در پی آنند تا ارتباط این حس را با فرآیندهای دیگر ذهنی مثل تفکر ، حافظه و ... مورد بررسی قرار دهند. در این راستا مبحث حافظه تصویری و تفکر مطرح می‌شود.

شنوایی

دستگاه شنوایی انسان از چه اجزایی تشکیل یافته است؟ به چه محرکاتی پاسخ می‌دهند و این محرکات چه ویژگیهایی باید داشته باشند تا احساس شوند؟ نظریه‌های مربوط به شنوایی ، تاثیرات روان شناختی صداها ، مساله سر و صدا و ... از جمله مواردی هستند که مورد توجه و بحث و بررسی روان شناسان احساس هستند. در این راستا روانشناسان سعی می‌کنند بین ویژگیهای شنوایی و ادراک ذهنی ارتباط پیدا کنند.

بویایی

بویایی از نظر تکاملی یکی از ابتدایی‌ترین و مهمترین حسهاست. هر چند که ظاهرا اهمیت آن کمتر از بینایی و شنوایی به نظر می‌رسد، اما اندام حس بویایی جایگاه برجسته‌ای را در مغز اشغال می‌کند. جایگاهی شایسته ، حسی که باید بر رفتار فرمان براند. از آنجائیکه بویایی از هر حس دیگر به شیوه مستقیم با مغز ارتباط دارد، از لحاظ کارکردهای روان شناختی نیز بسیار مورد توجه بوده است. شناسایی اجزاء دستگاه بویایی ، مناطق مغزی درگیر در حس بویایی و کارکردهای روان شناختی بویایی مثل تأثیر آن در یادگیری ، حافظه و ادراک از موارد مورد بحث در حیطه روان شناسی احساس است.

به عنوان مثال ، دانشمندان دریافته‌اند که حشرات و بعضی از جانوران راههای بالاتر از حس بویایی برای برقراری ارتباط استفاده می‌کنند. این جانوران نوعی ماده شیمیایی به نام فرومونها از خود ترشح می‌کنند و در هوا پخش می‌شود و همنوعان جانور را بسوی او جذب می‌کند. شواهد، حاکی از آنست که بقایای تحولی نوعی فرومون ممکن است بر رفتار آدمیان نیز اثر بگذارد. یکی از این تاثیرات در رفتار جنسی میمونها و انسان دیده شده است. تأثیرات فرمونها هر چند به اندازه تاثیر آنها در جانوران رده‌های پایینتر نباشد، چرا که عوامل فردی و اجتماعی دیگر در این امر نقش دارند، اما هر چند خفیف هنوز در آدمیان در کار است. سازندگان انواع ادکلنهای زنانه و مردانه از این یافته روانشناسی احساس کمک می‌گیرند.

تداعی یک سو با شرایط و موقعیتهای خاص و همچنین به یاد آوردن خودبخود یک بو و احساس آن از مطالب دیگر مورد بررسی در روانشناسی احساس بویایی است. حتما به یاد دارید که گاهی یک بوی خاص انواعی از خاطرات را برای شما زنده می‌کند، اینکه چه ارتباطی بین این خاطرات و بو وجود دارد در حوزه روانشناسی احساس قابل بررسی است. علاوه بر این بخاطر آوردن احساس آن در ذهن به عنوان یک مساله جالب مورد توجه است. آیا این بو همان تأثیرات عصبی یک بوی واقعی را بر می‌انگیزد یا نه؟ چه عواملی در به یادآوری آن سهیم هستند؟ در قلمرو احساس مطرح هستند.

چشایی

بررسی اجزا درگیر حس چشایی ، ارتباط آنها با ادراک چشایی ، تأثیرات روانی از بین رفتن چشایی و تفاوتهای فردی در ادراک چشایی از جمله مباحث مورد علاقه روانشناسی احساس است. تفاوتهای فرهنگی در ترجیحات مربوط به مزه‌ها نیز اغلب مورد بحث و جالب توجه روانشناسان بوده است. برخی از فرهنگها گرایشات بیشتری نسبت به یک مزه نشان می‌دهند. به نظر می‌رسد ترجیحات چشایی به مسائل فرهنگی ، جغرافیایی ، آب و هوا و ... ارتباط دارد.

حسهای پوستی

فشار ، درد ، گرما و سرما حسهای اصلی پوستی هستند. احساسات دیگر پوستی مثل خارش ، غلغلک ، درد تند و تیز ، درد آرام آمیزه‌های مختلفی از همان چهار حس اصلی هستند. بررسی ماهیت روان شناختی این احساسات اغلب مورد توجه روانشناسان است. آگاهی از شیوه عمل این حواس روانشناسان در بررسی پدیده‌های پیچیده‌تری مصل درک یک حس پوستی در شرایطی که محرک واقعی وجود ندارد یاری کرده است.

حس جنبش و تعادل

در واژگان روزمره واژه‌ای وجود ندارد که بیانگر دستگاه حسی بخصوصی باشد که ما را از موقعیت و جنبش اعضای بدن خویش آگاه کند. به زبان این حس را حس جنبش می‌خوانند، یعنی حس مربوط به ماهیچه ، زردپی‌ها و مفصلها.
اگر حس جنبش نبود کار حفظ موقعیت بدن و راه رفتن ، بالا رفتن و کنترل حرکات ارادی از قبیل دراز کردن دست و یا چنگ زدن دستکاری بسیاری دشوار می‌شد. معمولا چندان توجهی به این حس نداریم تا اینکه تصادفا پایمان به خواب می‌رود و متوجه می‌شویم که راه رفتن بدون اطلاع از تماس پا به کف تا چه حد سخت است. حس تعادل نیز به عنوان همکار حس جنبش با موقعیت کل بدن در ارتباط است و جهت گیری بدن در فضا از تنظیم می‌کند.

ارتباط روانشناسی احساس با سایر حوزه‌ها

روانشناسی احساس با سایر حوزه‌های روانشناسی ارتباط عمیق دارد، بطوری که یافته‌های آن اغلب مورد استفاده در زمینه روانشناسی بالینی ، روانشناسی صنعتی و سازمانی بوده است. ارتباط آن با حوزه روانشناسی فیزیولوژیک و روان شناسی ادراک بسیار عمیق‌تر از سایر حوزه‌های روان شناسی است. در حوزه روانشناسی تفاوتهای فردی نیز از یافته‌های روانشناسی احساس استفاده فراوان می‌شود. در دیگر شاخه‌های علمی روانشناسی احساس با علوم زیستی

گروه خونی

بسياري از دانشمندان زيست شناسي معتقدند خصلت ، منش ، رفتار، توان و كارايي، خلاقيت و خلق

 و خوي هر فرد بستگي به نوع گروه خوني وي دارد . در بسياري از كشورهاي صنعتي بخصوص ژاپن

  همچنين، براي پست هاي مديريتي و اجرائي ، هنگام استخدام افراد ، به نقش گروههاي خوني

توجه ويژه اي دارند.

       مي خواهيد بدانيد شما داراي چه شخصيتي هستيد!!!؟

گروه خوني O :

افرادي سالم تر      ، داراي هدفي مشخص     و انديشمند      هستند

بيش از ديگران حسود     و مقام طلبند    . 

پر حرف اند

گروه خونی O :

صادق، خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند. برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند. اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند، خیلی راحت آنرا رها می کنند. درباره ی گذشته مثبت اندیشند، لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند.

به مسائل مادی اهمیت می دهند. آرام و باثباتند و در برابر صداقت بسیار حساسند. رک و صریح نظراتشان را بیان می کنند. می توانند از جزئیات براحتی صرفه نظر کنند. غالباً از رهبری کردن خوششان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند.



گروه خونی A :

محتاط در تصمیم گیری، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند. به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت میدهند. از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند. به آینده بسیار بدبینند و براحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند، حتی اگر عصبانی باشند. به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند. اگر قلبشان بشکند، به سختی التیام می یابد. آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و تفریح میکشند. آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید. ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبیشان بکاهد.



گروه خونی B :

براحتی از دیگران دستور نمی گیرند. سریع تصمیم گیری می کنند، قابل انعطافند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند. به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند. چندان صبور به نظر نمی رسند و از کارهای رقابتی خوشان نمی آید. معقول و خونسردند و درعین بامزگی، بسیار خجول هستند. از بیان ایده های جدید نمیهراسند. از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند. از انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند. براحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند. خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند.




گروه خونی Ab :

رومانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعالند. در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند. در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف اند. درموقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند. برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند. درباره ی گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بلایی برخوردارند. چندان مسئولیت پذیر نیستند. خونسردند اما در برخورد با مسائل غیرمنتظره خیلی زود نگران می شوند. حالات روحی آنها خیلی سریع تغیر می کند. می توانند در آنِ واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید.
__________________

MaFia آنلاین می باشد  

ولي سياستمداران     ، وزيران     و ورزشكاران خوبي    هستند.

گروه خوني A  :

افراد آرام ، منظم ، مطيع قانون و قاعده و بدون اعمال خشونت هستند

انعطاف ناپذير ، تودار ، خودخواه و مشكل پسندند.

اين افراد براي كارهاي حسابداري ، هرگونه امور اقتصادي ، مالي ، كامپيوتر و مهندسي شايستگي

 دارند.

گروه خوني B :

مردماني رك و سريع الهجه ، حساس و در عين حال داراي پشتكار هستند.

ناشكيبا ، غيرقابل پيش بيني و در كارهايي كه مورد علاقه آنهاست تنبل اند

اين افراد دهانشان چفت و بست نخواهد داشت و نمي شود اسرار و كارهاي محرمانه را با آنها در ميان

 گذاشت.

اين افراد شايسته روزنامه نگاري و نويسندگي ، هنر و كارهاي فكري هستند

گروه خوني AB :

افرادي منطقي ، حسابگر ، امين و رو راستند

سازمانده ، مطيع و در عين حال نيرومند هستند

اين افراد به آساني كسي را نمي بخشند، گاهي خشمگين مي شوند و اغماض را دوست ندارند

محافظه كارند و نمي شود آنها را به راحتي شناخت

اين افراد براي مديريت ، قضاوت ، نمايندگي ، كارگري و كارفرمايي هردو مناسبند.

  کليه حقوق متعلق به سايت اينترنتي نيک صالحي

امام حسین

سومين امام معصوم، در سوم (يا چهارم) شعبان سال چهارم هجرى در شهر مدينه ديده به جهان گشود. او دومين ثمره پيوند فرخنده على (ع) و حضرت فاطمه دختر پيامبر اسلام (ص) بود/

حسين بن على در دوران عمر خود به شجاعت و آزادگى و ايستادگى در برابر ظلم و ستم شهرت داشت.

مراحل زندگى حسين بن على (ع)

حسين بن على (ع) مدت شش سال از دوران كودكى خود را در زمان جد بزرگوار خود سپرى كرد و پس از آن حضرت، مدت سى سال در كنار پدرش اميرمومنان (ع) زندگى كرد و در حوادث مهم دوران خلافت ايشان به صورت فعال شركت داشت. پس از شهادت امير مومنان(در سال 40هجرى) مدت ده سال در صحنه سياسى و اجتماعى در كنار برادر بزرگ خود حسن بن على (ع) قرار داشت و پس از شهادت امام حسن(ع) (در سال 50هجرى) به مدت ده سال، در اوج قدرت معاويه بن ابى سفيان، بارها با وى پنجه درافكند و پس از مرگ وى نيز در برابر حكومت پسرش يزيد قيام كرد و در محرم سال 61 هجرى در سرزمين كربلا به شهادت رسيد/

آخرين بخش زندگى امام حسين، يعنى دوران امامت آن حضرت، مهمترين بخش زندگى او به شمار مى‏رود و در اين كتاب، بيشتر پيرامون همين بخش سخن خواهيم گفت/

مبارزات حسين بن على (ع) در دوران قبل از امامت

حسين بن على ع از دوران نوجوانى كه شاهد انحراف دسگاه حكومت اسلامى از مسير اصلى خود بود، از موضعگيريهاى سياسى پدر خود پيروى و حمايت مى‏كرد؛ چنانكه در زمان خلافت عمر بن خطاب، روزى وارد مسجد شد و ديد عمر بر فراز منبر نشسته است، با ديدن اين صحنه، بالاى منبر رفت و به عمر گفت: از منبر پدرم پايين بيا و بالاى منبر پدرت برو!

عمر كه قافيه را باخته بود، گفت: پدرم منبر نداشت! آنگاه او را در كنار خود نشانيد، و پس از آنكه از منبر پايين آمد، او را به منزل خود برد و پرسيد: اين سخن را چه كسى به تو ياد داده است؟ او پاسخ داد: هيچ كس!(1)

در جبهه‏هاى نبرد با ناكثين و قاسطين

حسين بن على (ع) در دوران خلافت پدرش، اميرمومنان ع،در صحنه‏هاى سياسى و نظامى در كنار آن حضرت قرار داشت. او در هر سه جنگى كه در اين دوران براى پدر ارجمندش پيش آمد، شركت فعال داشت.(2)

در جنگ جمل فرماندهى جناح چپ سپاه امير مومنان (ع) به عهده وى بود(3) و در جنگ صفين، چه از راه سخنرانيهاى پرشور و تشويق ياران على (ع) جهت شركت در جنگ، و چه از رهگذر پيكار با قاسطين، نقشى فعال داشت (4)در جريان حكميت نيز يكى از شهود اين ماجرا از طرف على (ع) بود.(5)

حسين بن على (ع) پس از شهادت على (ع) در كنار برادر خويش، رهبر و پيشواى وقت، حسن بن على ع قرار گرفت، و هنگام حركت نيروهاى امام مجتبى ع به سمت شام، همراه آن حضرت در صحنه نظامى و پيشروى به سوى سپاه شام حضور داشت، و هنگامى كه معاويه به امام حسن (ع) پيشنهاد صلح كرد، امام حسن، او و عبدالله بن جعفر را فراخواند و درباره اين پيشنهاد، با آن دو به گفتگو پرداخت (6)و بالاخره پس از متاركه جنگ و انعقاد پيمان صلح، همراه برادرش به شهر مدينه بازگشت و همانجا اقامت گزيد.(7)

اوضاع سياسى و اجتماعى دوران امامت امام حسين (ع)

در زمان امام حسين (ع) انحراف از اصول و موازين اسلام، كه از «سقيفه» شروع شده و در زمان عثمان گسترش يافته بود، به اوج خود رسيده بود. در آن زمان معاويه كه سالها از سوى خليفه دوم و سوم به عنوان استاندار در منطقه شام حكومت كرده و موقعيت خود را كاملا تثبيت كرده بود، بنام خليفه مسلمين سرنوشت و مقدرات كشوراسلامى را در دست گرفته حزب ضد اسلامى اموى را بر امت اسلام مسلط ساخته بود و به كمك عمال ستمگر و يغماگر خود مانند: زياد بن ابيه، عمرو بن عاص، سمرة بن جندب و... حكومت سلطنتى استبدادى تشكيل داده، چهره اسلام را وارونه ساخته بود/

معاويه از يك سو، سياست فشار سياسى و اقتصادى را در مورد مسلمانان آزاده و راستين اعمال مى‏كرد و با كشتار و قتل و شكنجه و آزار، و تحميل فقر و گرسنگى بر آنان، از هر گونه اعتراض و جنبش و مخالفت جلوگيرى مى‏كرد، و از سوى ديگر، با احياى تبعيضهاى نژادى و رقابتهاى قبيله‏اى در ميان قبائل، آنان را به جان هم مى‏انداخت و از اين رهگذر نيروهاى آنان را تضعيف مى‏كرد تا خطرى از ناحيه آنان متوجه حكومت وى نگردد، و از سوى سوم، به كمك عوامل مزدور خود با جعل حديث و تفسير و تاويل آيات قرآن به نفع خود، افكار عمومى را تخدير كرده، و به حكومت خودش وجهه مشروع و مقبول مى‏بخشيد/

اين سياست ضد اسلامى، به اضافه عوامل ديگر همچون ترويج فرقه‏هاى باطل نظير: جبريه و مرجئه كه از نظر عقيدتى با سياست معاويه همسو بودند، آثار شوم و مرگبار در جامعه به وجود آورده و سكوت تلخ و ذلتبارى را بر جامعه حكمفرما ساخته بود/

در اثر اين سياست شوم، شخصيت جامعه اسلامى مسخ و ارزشها دگرگون شده بود، به طورى كه مسلمانان، با آن‏كه مى‏دانستند اسلام هيچ وقت اجازه نمى‏دهد آنان مطيع زمامداران بيدادگرى باشند كه بنام دين بر آنها حكومت مى‏كنند، با اين حال بر اثر ضعف و ترس و ناآگاهى، از زمامداران ستمگر پشتيبانى مى‏كردند. در اثر اين سياست، مسلمانان، بر خلاف منطق قرآن و تعاليم پيامبر (ص)، تبديل به افرادى ترسو، سازشكار، و ظاهر ساز گشته بودند/

تاريخ اين دوره از زندگى مسلمانان، پر از شواهدى است كه نشان مى‏دهد اين دگرگونى و انحراف فراگير شده، جامعه اسلامى را با خود همرنگ ساخته بود/

اگر عكس العملى را كه مسلمانان در برابر سياست عثمان و عمال وى از خود نشان دادند، با روشى كه در برابر سياست معاويه در پيش گرفتند مقايسه كنيم، آثار شوم اين سياست شيطانى را در جامعه اسلامى بوضوع مشاهده مى‏كنيم، زيرا مسلمانان در برابر سياست عثمان با قيام عمومى، عكس العمل نشان دادند؛ قيامى كه بزرگترين شهرهاى اسلامى يعنى مدينه، مكه، كوفه، بصره، مصر و ساير شهرها و روستاها در آن شركت داشتند؛ ولى با توجه به اينكه در زمان معاويه ظلم به مراتب بيشر، ميزان قتل و تهديد زيادتر و گسترده‏تر؛ و محروميت مسلمانان از حقوق و ثروت و درآمد خود آشكارتر بود، با اين حال عكس العمل دسته جمعى در برابر رفتار ضد اسلامى معاويه ديده نمى‏شد، بلكه مردم كوركورانه در برابر معاويه مطيع و خاضع بودند. بلى گاه گاه اعتراضهاى پراكنده‏اى مثل مخالفت «حجر بن عدى» و «عمرو بن حمق خزاعى» و امثال آنها صورت يك جنبش عملى و عمومى در نمى‏آمد، بلكه شعله آن بسرعت خاموش مى‏گشت، زيرا حكومت وقت، سران جنبش را مى‏كشت و انقلاب را در نطفه خفه مى‏كرد و جامعه هيچ تكانى نمى‏خورد.(8)

موانع قيام در عصر معاويه

ولى با وجود چنين وضع اسفناك و انفجارآميزى كه در زمان تسلط معاويه حكمفرما بود، بنابر ملاحظات فراوان، قيام و انقلاب مسلحانه در آن زمان نه مقدور بود و نه مفيد. دو عامل زير را مى‏توان مهمترين موانع قيام امام حسين (ع) در زمان حكومت معاويه شمرد:

پيمان صلح امام حسن (ع) با معاويه

اگر حسين بن على (ع) در زمان معاويه قيام مى‏كرد، معاويه مى‏توانست از پيمان صلحى كه با امام حسن (ع) بسته و مورد تاييد حسين بن على (ع) نيز قرار داشت، به منظور متهم ساختن حسين بن على (ع) بهره بردارى كند، زيرا همه مردم مى‏دانستند كه امام حسن و امام حسين متهد شده‏اند تا زمانى كه معاويه زنده است سكوت كرده به حكومت او گردن نهند، حال اگر حسين (ع) بر ضد معاويه قيام مى‏كرد، امكان داشت معاويه او را شخصى فرصت طلب و پيمان شكن قلمداد كند/

البته مى‏دانيم كه امام حسين (ع) پيمان معاهده خود را با معاويه، پيمانى لازم الوفأ نمى‏دانست؛ زيرا اين پيمان از روى آزادى و ميل و اختيار صورت نگرفته بود، بلكه پيمانى بود كه تحت فشار و اجبار، و در شرائطى صورت گرفته بود كه بحث و گفتگو فايده‏اى نداشت، بعلاوه خود معاويه آن را نقض كرده و محترم نشمرده بود و خود را به رعايت آن ملزم نمى‏دانست، بنابراين چنين عهد و پمانى، اگر هم در اصل صحيح و معتبر بود، حسين بن على(ع) مقيد به آن نبود، زيرا خود معاويه آن را زير پا گذاشته و در نقض آن از هيچ كوششى فرو گذار نكرده بود، اما در هر حال معاهده صلح، مى‏توانست دستاويز تبليغاتى معاويه در برابر قيام احتمالى حسين (ع) قرار گيرد/

از طرف ديگر، بايد ديد در برابر قيام احتمالى او اجتماع چگونه قضاوت مى‏كرد؟

پيداست اجتماع زمان امام حسين ع - چنانكه گذشت - اجتماعى بود كه حال قيام و انقلاب نداشت و شمشير جهاد به آب عافيت شسته بود. طبعاً چنين اجتماعى عافيت‏طلبى خود را چنين توجيه مى‏كرد كه حسين (ع) با معاويه پيمان بسته است و بايد به آن وفا كند/

بنابراين اگر امام حسين (ع) در زمان معاويه قيام مسلحانه مى‏كرد، معاويه مى‏توانست آن را به عنوان يك شورش غير موجه و برخلاف مواد پيمان صلح بين طرفين معرفى كند و چون جامعه آن روز چنانكه گفتيم - جامعه‏اى بود كه حال قيام و انقلاب نداشت، طبعا منطق معاويه را تاييد مى‏كرد/

2- ژست دينى معاويه‏

قيام امام حسين (ع) در زمان يزيد، چنان پرشور و مهيج بود كه خاطره آن در دلهاى مردم جاويد مانده است و چنانكه مشاهده مى‏كنيم پس از قرون متمادى، هنوز هم مردم، قهرمانان كربلا را براى خود نمونه و سرمشق قرار مى‏دهند و در ابراز قهرمانى و فداكارى از آنها الهام مى‏گيرند، ولى به گمان قوى اگر امام حسين (ع) در زمان معاويه قيام مى‏كرد، قيام او داراى چنين شور و حماسه‏اى نمى‏شد. راز اين مطلب را بايد در نفوذ و شيطنت و بازيگرى معاويه، و روش خاص او در حل و فصل مشكلات جستجو كرد/

گر چه معاويه عملا اسلام را تحريف كرده، حكومت اشرافى اموى را جايگزين خلافت ساده و بى پيرايه اسلامى ساخته و جامعه اسلامى را به يك جامعه غير اسلامى تبديل كرده بود، اما او اين مطلب را بخوبى درك مى‏كرد كه چون بنام دين و خلافت اسلامى حكومت مى‏كند، نبايد مرتكب كارهايى بشود كه مردم آن را مبارزه با دين - همان دينى كه بنام آن حكومت مى‏كند- تلقى نمايند، بلكه او لازم مى‏ديد هميشه به اعمال خود، رنگ دينى بدهد تا اعمال وى با مقامى كه دارد، سازگار باشد، و آن دسته از كارهايى را كه مشروع جلوه دادن آنها مقدور نيست در خفا انجام دهد/

پاره‏اى از اسناد و شواهد تاريخى نشان مى‏دهد كه معاويه فردى بيدين بوده و به هيچ چيز اعتقاد نداشته است؛ به طورى كه «مغيره بن شعبه» معلوم الحال و بى بند و بار، از سخنانى كه در بعضى از مجالس خصوصى معاويه، از خود وى شنيده بود، اظهار تاسف و اندوه كرده مى‏گفت:«معاويه خبيث‏ترين افراد مردم است.»(9)

ولى با وجود اينها، همين روش معاويه در تظاهر به برخى از ظواهر دينى، درك ماهيت او را براى عامه مردم مشكل ساخته بود/

معاويه براى آنكه به منصب و مقام خود، رنگ مذهبى بدهد، از اوضاع و شرائط بخوبى بهره بردارى مى‏كرد. او از يك طرف خونخواهى عثمان را عنوان مى‏ساخت و از طرف ديگر پس از جريان حكميت و همچنين به واسطه صلح با امام حسن (ع) و بيعت مردم با وى، خود را در افكار عمومى شايسته خلافت قلمداد مى‏كرد/

بنابراين اگر امام حسين (ع) در زمان او قيامى مسلحانه به راه مى‏افكند، وى بسهولت مى‏توانست آن را در افكار عمومى يك اختلاف سياسى و كشمكش بر سر قدرت و حكومت معرفى كند، نه قيام حق در برابر باطل!

مبارزات امام حسين (ع) با حكومت معاويه

اما هيچ يك از اين موانع باعث نمى‏شد كه امام حسين (ع) در برابر بدعتها و بيدادگريهاى بى شمار معاويه سكوت كند، بلكه او در آن شرائط پرخفقان كه كسى جرات اعتراض نداشت، تا آنجا كه در توان داشت، در برابر مظالم معاويه به مبارزه و مخالفت برخاست. در اينجا سه مورد از مبارزات امام حسين (ع) با حكومت معاويه را به عنوان نمونه مورد بررسى قرار مى‏دهيم:

1- سخنرانيها و نامه‏هاى اعتراض آميز

در دوران ده ساله امامت امام حسين (ع)، كه آن حضرت در صحنه سياسى با معاويه روبرو بود، نامه‏هاى متعددى بين او و معاويه رد و بدل شده است كه نشانه موضعگيرى سخت و انقلابى امام حسين (ع) در برابر معاويه است/

امام بدنبال هر جنايت و اقدام ضد اسلامى معاويه او را بشدت مورد انتقاد و اعتراض قرار مى‏داد. يكى از مهمترين اين موارد، موضوع وليعهدى يزيد بود/

مخالفت با وليعهدى يزيد

معاويه به دنبال فعاليتهاى دامنه دار خود به منظور تثبيت وليعهدى يزيد، سفرى به مدينه كرد تا از مردم مدينه، بويژه شخصيتهاى بزرگ اين شهر كه در رأس آنان امام حسين (ع) قرار داشت، بيعت بگيرد. او پس از ورود به اين شهر، با «حسين بن على (ع)» و «عبدالله بن عباس» ديدار كرد و طى سخنانى موضوع وليعهدى يزيد را پيش كشيده و كوشش كرد كه موافقت آنان را با اين موضوع جلب كند. حسين بن على (ع) در پاسخ سخنان وى با ذكر مقدمه‏اى چنين گفت:...تو در برترى و فضيليت كه براى خود قائلى، دچار لغزش و افراط شده‏اى و با تصاحب اموال عمومى مرتكب ظلم و اجحاف گشته‏اى. تو از پس دادن اموال مردم به صاحبانش خوددارى و بخل ورزيدى، و آنقدر آزادانه به تاخت و تاز پرداختى كه از حد خود تجاوز نمودى، و چون حقوق حقداران را به آنان نپرداختى، شيطان به بهره كامل و نصيب اعلاى خود (در اغواى تو) رسيد/

آنچه درباره كمالات يزيد و لياقت وى براى اداره امور امت اسلامى گفتى فهميدم. تو يزيد را چنان توصيف كردى كه گويا شخصى را مى‏خواهى معرفى كنى كه زندگى با او بر مردم پوشيده است و يا از غايبى خبر مى‏دهى كه مردم او را نديده‏اند! و يا در اين مورد فقط تو علم و اطلاع به دست آورده‏اى! نه، يزيد آنچنانكه بايد خود را نشان داده و باطن خود را آشكار ساخته است. يزيد را آنچنانكه هست معرفى كن! يزيد جوان سگباز و كبوتر باز و بوالهوسى است كه عمرش باساز و آواز و خوشگذرانى سپرى مى‏شود. يزيد را اين گونه معرفى كن و اين تلاشهاى بى ثمر را كنار بگذار! گناهانى كه تاكنون درباره اين امت بر دوش خود بار كرده‏اى بس است، كارى نكن كه هنگام ملاقات پروردگار، بار گناهانت از اين سنگينتر باشد. تو آنقدر به روش باطل و ستمگرانه خود ادامه دادى و با بيخردى مرتكب ظلم شدى كه كاسه صبر مردم را لبريز نمودى، اينك ديگر مابين مرگ و تو بيش از يك چشم بر هم زدن باقى نمانده است، بدان كه اعمال تو نزد پروردگار محفوظ است و بايد روز رستاخيز پاسخگوى آنها باشى...!(10)

نگرانى معاويه از قيام امام حسين (ع)

در همان ايام يك سال «مروان بن حكم» كه از طرف معاويه حاكم مدينه بود، به وى نوشت: عمرو بن عثمان گزارش كرده است كه، «گروهى از رجال و شخصيتهاى عراق و حجاز نزد حسين بن على (ع) رفت و آمد مى‏كنند» و اظهار كرده است كه، «اطمينان ندارد حسين قيام نكند.»

مروان در نامه خود اضافه مى‏كرد كه: من در اين باره تحقيق كرده‏ام، طبق اطلاعات رسيده او فعلا قصد قيام و مخالفت ندارد، ولى اطمينان ندارم كه در آينده نيز چنين باشد، اينك نظر خود را در اين باره بنويسيد/

معاويه، پس از دريافت اين گزارش، علاوه بر پاسخ نامه مروان، نامه‏اى نيز به اين مضمون به حسين بن على(ع) نوشت:

«گزارش پاره‏اى از كارهاى تو به من رسيده است كه اگر صحت داشته باشد من آنها را شايسته تو نمى‏دانم. سوگند به خدا هر كس پيمان و معاهده‏اى ببندد، بايد به آن وفادار باشد و اگر اين گزارش صحت نداشته باشد، تو سزاوارترين شخص براى چنين وضعى هستى. اينك مواظب خود باش و به عهد و پيمان خود وفا كن. اگر با من مخالفت كنى با مخالفت روبرو مى‏شوى و اگر بدى كنى بدى مى‏بينى، از ايجاد اختلاف ميان امت بپرهيز...»(11)

پاسخ تاريخى امام حسين (ع) به معاويه

امام حسين (ع) در پاسخ او چنين نوشت:

اما بعد، نامه تو بدستم رسيد، نوشته‏اى كه خبرهايى از من به گوش تو رسيده است كه به گمان تو هيچ وقت زيبنده من نبوده و تو آنها را در خور شأن من نمى‏دانسته‏اى! بايد بگويم تنها خدا است كه انسان را به كارهاى نيك هدايت مى‏كند و توفيق اعمال خير را به انسان مى‏دهد/

اما آنچه در باب من به گوش تو رسيده، يك مشت سخنان بى اساس است كه چاپلوسان و سخن چينان تفرقه انداز و دورغ پرداز، از پيش خود ساخته و پرداخته‏اند. اين گمراهان بيدين دروغ گفته‏اند من نه تدارك جنگى بر ضد تو ديده‏ام و نه قصد خروج بر ضد تو داشته‏ام، ولى از اينكه بر ضد تو و بر ضد دوستان ستمگر و بى دين تو، كه حزب ستمگران و برادران شيطانند، قيام نكرده‏ام از خدا مى‏ترسم/

آيا تو قاتل «حجربن عدى» و يارانش نبودى؟ قاتل كسانى كه همه، از نمازگزاران و پرستندگان خداوند بودند؛ كسانى كه بدعتها را ناروا شمرده و با آن سخت مبارزه مى‏كردند، و كارشان امر به معروف ونهى از منكر بود. تو پس از آنكه به آنان امان دادى و سوگندهاى اكيد ياد كردى كه به خاطر حوادث گذشته آزارشان نكنى، برخلاف امان و سوگند خود، آنان را ظالمانه كشتى، و با اين كار، بر خدا گستاخى نموه، عهد و پيمان او را سبك شمردى.

آيا تو قاتل «عمرو بن حمق»، آن مسلمان پارسا كه از كثرت عبادت چهره و بدنش تكيده و فرسوده شده بود، نيستى كه پس از دادن امان و بستن پيمان -پيمانى كه اگر به آهوان بيابان مى‏دادى، از قله‏هاى كوهها پايين مى‏آمدند - او را كشتى؟!

آيا تو نبودى كه «زياد» (پسر سميه) را برادر خود خواندى و او را پسر ابوسفيان قلمداد كردى، در حالى كه پيامبر فرموده است:«نوزاد به پدر ملحق مى‏گردد و زناكار بايد سنگسار گردد»؟!

اى كاش جريان به همينجا خاتمه مى‏يافت، اما چنين نبود، بلكه پسر سميه را پس از برادر خواندگى، بر ملت مسلمان مسلط ساختى و او نيز با اتكا به قدرت تو مسلمانها را كشت، دستها و پاهايشان را قطع كرد، و بر شاخه‏هاى نخل به دار آويخت! اى معاويه تو عرصه را چنان بر مسلمانان تنگ ساختى كه گويى تو از اين امت، و اين امت از تو نبوده‏اند!

آيا تو قاتل «حضرمى» نيستى كه جرم او اين بود كه همين زياد به تو اطلاع داد كه «وى پيرو دين على است»، در حالى كه دين على همان دين پسر عمويش پيامبر (ص) است و بنام همان دين است كه اكنون تو براريكه حكومت و قدرت تكيه زده‏اى! و اگر اين دين نبود، تو و پدرانت هنوز در جاهليت به سر مى‏برديد و بزرگترين شرف و فضيلت شما، رنج و مشقت دو سفر زمستانى و تابستانى به يمن و شام بود، ولى خداوند در پرتو رهبرى ما خاندان، شما را زا اين زندگى نكبتبار نجات بخشيد/

اى معاويه! يكى از سخنان تو اين بود كه در ميان اين امت ايجاد اختلاف و فتنه نكنم. من هيچ فتنه‏اى بزرگتر و مهمتر از حكومت تو بر اين امت سراغ ندارم! ديگر از سخنان تو اين بود كه مواظب رفتار و دين خود، و امت محمد (ص) باشم. من (وقتى به وظيفه خود مى‏انديشم و به دين خود و امت محمد (ص) نظر مى‏افكنم) وظيفه‏اى بزرگتر از اين نمى‏دانم كه با تو بجنگم، و اين جنگ، جهاد در راه خدا خواهد بود، و اگر (به خاطر يك رشته عذرها) از قيام بر ضد تو خوددارى كنم از خدا طلب آمرزش مى‏كنم (چون ممكن است آن عذرها در پيشگاه خدا پذيرفته نباشد) و از خدا مى‏خواهم مرا به آنچه موجب رضا و خشنودى اوست، ارشاد و هدايت كند/

اى معاويه! ديگر از سخنان تو اين بود كه: اگر من به تو بدى كنم، با من بدى خواهى كرد و اگر با تو دشمنى كنم دشمنى خواهى نمود. بايد بگويم: در اين جهان نيكان و صالحان همواره با دشمنى بدكاران روبرو بوده‏اند، و من اميدوارم دشمنى تو زيانى به من نرساند و زيان بدانديشيهاى تو بيش از همه متوجه خودت گردد و اعمال تو را نابود سازد، پس هر قدر مى‏توانى دشمنى كن!/

اى معاويه! از خدا بترس و بدان كه گناهان كوچك و بزرگت همه در پرونده خدايى ثبت شده است. اين را نيز بدان كه خدا جنايات تو را كه به صرف ظن و گمان مردم را مى‏كشى، و به محض اتهام، آنان را به حكومت رسانده‏اى، هرگز به دست فراموشى نخواهد سپرد/

تو با اين كار، خود را به هلاكت افكندى، دين خود را تباه ساختى، و حقوق ملت را پايمال كردى، والسلام.(12)

2- سخنرانى كوبنده و افشاگرانه در كنگره عظيم حج

يك (يا دو سال) پيش از مرگ معاويه كه فشار و تضييقات نسبت به شيعيان از طرف حكومت وى به اوج شدت رسيده بود، امام حسين (ع) به حج مشرف شد و در حالى كه «عبدالله بن عباس» و«عبدالله بن جعفر» آن حضرت را همراهى مى‏كردند، از «صحابه» و «تابعين» و بزرگان آن روز جامعه اسلامى كه به پاكى و صلاح شهرت داشتند، و نيز عموم بنى هاشم خواست كه در چادر او واقع در «منى» اجتماع كنند. بالغ بر هفتصد نفر از تابعين و دويست نفر از صحابه در چادر آن حضرت گرد آمدند. آنگاه امام بپاخاست و سخنانى به اين شرخ ايراد كرد:

«ديديد كه اين مرد زورگو و ستمگر با ما و شيعيان ما چه كرد؟ من در اينجا مطالبى را با شما در ميان مى‏گذارم، اگر درست بود، تصديق، و اگر دروغ بود، تكذيب كنيد. سخنان مرا بشنويد و گفتار مرا بنويسيد؛ وقتى كه به شهرها و ميان قبائل خود برگشتيد، با افراد مورد اعتماد و اطمينان در ميان بگذاريد و آنان را به رهبرى ما دعوت كنيد، زيرا مى‏ترسم اين موضوع (رهبرى امت توسط اهل بيت) به دست فراموشى سپرده شود و حق نابود و مغلوب گردد.»

امام سپس فضيلتها و سوابق درخشان پدرش امير مومنان (ع) و خاندان امامت را برشمرد و بدعتها و جنايتها و اعمال ضد اسلامى معاويه را تشريح كرد(13)و بدين وسيله يك حركت عظيم تبليغى را بر ضد حكومت پليد معاويه پديد آورد و زمينه را براى قيام فراهم ساخت/

«حسن بن على بن شعبه»، از دانشمندان بزرگ قرن چهارم، در كتاب «تحف العقول» خطبه‏اى را از امام حسين (ع)نقل كرده كه محل و تاريخ ايراد آن روشن نيست، ولى قرائن و شواهد و محتواى خطبه نشان مى‏دهد كه اين همان خطبه است كه حضرت در «منى» ايراد نموده است. ما به مناسبت بحث، ترجمه بخشهايى از اين خطبه را در زير مى‏آوريم:

اى رجال مقتدر! شما گروهى هستيد كه به دانش و نيكى و خيرخواهى شهرت يافته‏ايد، در پرتو دين خوا در دلهاى مردم، عظمت و مهابت يافته‏ايد، شرافتمند از شما حساب مى‏برد و ضعيف وناتوان شما راگرامى مى‏دارد، و كسانى كه با شما هم پايه و در جه‏اند بر آنها حق نعمتى نداريد شما را بر خود مقدم مى‏دارند...من بر شما، كه (به سبب سوابق و ايمانتان) برگردن خدا منت مى‏نهيد! مى‏ترسم كه از طرف خدا بر شما عذاب و گرفتارى فرود آيد، زيرا شما به مقام بزرگى رسيده‏ايد كه ديگران دارا نيستند و بر ديگران برترى يافته‏ايد، نيكان و پاكان را احترام نمى‏كنيد، در صورتى كه شما به خاطر خدا در ميان مردم مورد احترام هستيد/

شما به چشم خود مى‏بينيد كه پيمانهاى الهى را مى‏شكنند و با قوانين خدا مخالفت مى‏كنند، ولى بيم و هراسى به خود راه نمى‏دهيد. از نقض عهد و پيمان پدرتان به هراس مى‏افتيد، ولى به اينكه پيمانهاى رسول خدا شكسته يا خوار و بى مقدار گشته است هيچ اهميت نمى‏دهيد. افراد كور و لال و زمينگير در كشور اسلامى بدون سرپرست و مراقبت مانده‏اند و بر آنها رحم نمى‏شود، اما شما در خور موقعيت و منزلت خويش كارى نمى‏كنيد، و با كسى هم كه وظيفه خود را در اين مورد انجام مى‏دهد يارى و همكارى نمى‏كنيد، و با سازش و همكارى و مسامحه با ستمگران، خود را آسوده مى‏داريد. خداوند فرمان جلوگيرى از منكرات و بازداشتن مردم از آنها را داده است، ولى شما از آن غافليد. مصيبت شما عالمان امت از همه بيشتر است، زيرا موقعيت و منزلت عالمان دين مورد تعرض قرار گرفته است، و اى كاش اين را مى‏دانستيد.

زمام امور بايد در دست كسانى باشد كه عالم به احكام خدا و امين بر حلال و حرام او هستند و شما داراى اين مقام بوديد و از دستتان گرفتند، و هنگامى اين مقام را از دست شما گرفتند كه پيرامون حق پراكنده شديد، و با وجود دليل روشن، در سنت پيامبر اختلاف ورزيديد. اگر در راه خدا مشكلات را تحمل كرده در برابر آزارها و فشارها شكيبايى از خود نشان مى‏داديد، زمام امور در قبضه شما قرار مى‏گرفت و همه امور زير نظر شما اداره مى‏شد، ولى شما ستمگران را بر مقدرات خود مسلط ساختيد و امور خدا(حكومت) را به آن‏ها تسليم كرديد تا حلال و حرام را در هم آميزند و در شهوات و هوسرانيهاى خود غوطه خورند. آنان را بر اين مقام مسلط نساخت مگر گريز شما از مرگ و دلبستگيتان به زندگى چند روزه دنيا. شما با اين كوتاهى در انجام وظيفه، ناتوان را زير دست آنها قرار داديد تا گروهى را برده و مقهور خويش، و گروه ديگر را براى زندگى توام با شكست، بيچاره سازند، و به پيروى از اشرار، و در اثر گستاخى در پيشگاه خداوند جبار، در اداره حكومت، به ميل و هواى خود رفتار كنند و دل به رسوايى و هوسرانى بسپارند/

در هر شهرى از شهرها، گوينده‏اى (مزدور را براى تبليغ اهدافشان) برفراز منبر مى‏فرستند، و همه كشور اسلامى در قبضه آنهاست، و دستشان در همه جا باز است و مردم برده آنان و در اختيار آنان هستند، هر ستمى كه بر اين مردم بى پناه كنند، مردم نمى‏توانند از خود دفاع كنند. دسته‏اى از اين قوم، زورگو و معاندند كه بر هر ناتوان و ضعيفى فشار مى‏آورند، و برخى ديگر فرمانروايانى هستند كه به خداى زنده كننده و ميراننده عقيده‏اى ندارند/

شگفتا از اين وضع! و چرا در شگفت نباشم در حالى كه زمين در تصرف فردى ستمگر و دغلكار، و باجگيرى نابكار است كه بر مومنان بى هيچ ترحم و دلسوزى حكمرانى مى‏كند! خدا در كشمكش ميان ما حاكم، و او به حكم خود، بين ما داور است.

ابن سینا

 

در دنياي امروز كمتر ملتي است كه به مفاخر گذشته خود توجه نكند زيرا يكي از علايم حيات و زنده بودن ملت ها ملتفت بودن و توجه داشتن به مفاخر گذشته فلسفي. علمي.فرهنگي .ادبي .سياسي.اجتماعي و ملي انهاست كه اين گذشتگان با وجود گذشت روزگار و سير زمان و وقوع حوادث نا گوار با هزاران خون دل براي اينده گان خود به ميراث گذ اشته اند كه بايد انرا گرامي و عزيز داشت و انرا بارور ساخت.

شيخ الرئيس نواسه علي سينا، ‌معروف به ابن سينا . به قولي در ماه صفر سال 370 هجري قمري(مطا بق 980 ميلادي ) از پدر بلخي ايي بنام عبدالله ( از سبب وزير ماليه بودن در زمان سلطنت نوح بن منصور به بخارا مركز ماورالنهر و خراسان انزمان انتقال نموده بود) و مادر بخارايي بنام ستاره در قريه خورميثن(قريه اي ميان بلخ و بخارا)طفلي چشم به جهان گشود .كه نامش را حسين گذاشتند .

. شركت در جلسات بحث از دوران كودكي ، به واسطه پدر كه از پيروان آنها بود . بوعلي را خيلي زود با مباحث و دانش هاي مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وي در فراگيري علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصيه استاد وي ابو عبدالله ابراهيم بن حسين ناتلي ، ‌ابن سينا را به جز تعليم و دانش اندوزي به كار ديگري مشغول نكند . و چنين شد كه وي به دليل حافظه قوي و نبوغ خود در ابتداي جواني در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت يافت .

تا آنجا كه پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( 366 تا 387 هجري قمري ) به علت بيماري خود ، وي را به نزد خود خواست تا او را تداوي نمايد ابو علي ابن سينا بعد از تداوي از نوح تقاضا كرد تا به كتابخانه عظيم دربار ساماني دست يابد و از ان استفاده نمايد اين تقاضا مورد قبول نوح قرار گرفت . به اين ترتيب وي توانست با استفاده از اين كتابخانه در علوم مختلف از جمله حكمت ،‌ منطق و‌ رياضيات تسلط يابد ( خاندان سامانيان از مردم بلخ بودند و دين زردشتي داشتند سامان خدا از روشناسان و حاكم بلخ بود والي عربي خراسان در نصف قرن هشتم ميلادي با سامان دوست شد وسامان دين اسلام اختيار كرد از جمله نواسه هايش اسمعيل پسر احمد در سالي 892 ميلادي بعد از مرگ برادر ش نصر و گرفتن سمرقند سلسله سامانيان را بنيان گذاشت .

وي با وجود پرداختن به كار سياست در دربار منصور ، پادشاه ساماني و دستيابي مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله ديلمي و نيز درگير شدن با مشكلات ناشي از كشمكش امرا كه سفرهاي متعدد و حبس چند ماهه وي توسط تاج الملك ، حاكم همدان ، را به دنبال داشت . بيش از صدها جلد كتاب و تعداد بسياري رساله نگاشته كه هر يك با توجه به زمان و احوال او به رشته تحرير در آمده است . وقتي در دربار امير بود و آسايش كافي داشت و دسترسي اش به كتب ميسر بود ،‌ به نوشتن كتاب قانون در طب و كتاب الشفا يا دائره المعارف بزرگ فلسفي خود مشغول مي شد كه اوج كمال تفكر قرون وسطي است كه بدان دست يافت و در تاريخ تفكر انساني از تحقيقات معتبر جهان بشمار ميرود .

اما در هنگام سفر فقط يادداشت ها و رساله هاي كوچك مي نوشت از ميان تاليفات ابن سينا ،‌ شفا در فلسفه و قانون در طب شهرتي جهاني يافته است . كتاب شفا در هجده جلد در بخش هاي علوم و فلسفه ، يعني منطق ، رياضي ، طبيعيات و الاهيات نوشته شده است . منطق شفا امروز نيز همچنان به عنوان يكي از معتبرترين كتب منطق مطرح است و طبيعيات و الاهيات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . كتاب قانون در طب در هفت جلد نيز كه تا قرن ها از مهمترين كتب طبي به شمار مي رفت . شامل مطالبي درباره قوانين كلي طب ، دواهاي تركيبي و غير تركيبي و امراض مختلف مي باشد . اين كتاب در قرن دوازدهم ميلادي همراه با آغاز نهضت ترجمه به زبانهاي لاتين و تا امروز به زبان هاي انگليسي ، فرانسوي و آلماني و ايراني نيز ترجمه شده است و به عنوان متن درسي طبي در پوهنتون هاي اروپايي تا سال 1650 ميلادي به عوض آثارجالينوس و موندينو در دانشگاه هايLavain و Monpellier تدريس ميشد.

ابن سينا در زمينه هاي مختلف علمي نيز اقداماتي ارزنده به عمل آورده است . او اقليدس را ترجمه كرد . رصدهاي نجومي را به عمل درآورد و در زمينه حركت ، نيرو ، فضاي بي هوا ( خلا ) ، نور ، حرارت تحقيقات ابتكاري داشت . رساله وي درباره معادن و مواد معدني تا قرن سيزدهم در اروپا مهمترين مرجع علم زمين شناسي بود . درباره اين رساله فيگينه در كتاب دانشمندان قرون وسطي چنين آورده است : ابن سينا رساله اي دارد كه اسم لاتين آن چنين است : De Conglutineation Lagibum . در اين رساله فصلي است به نام اصل كوه ها كه بسيار جالب توجه است . در آنجا ابن سينا مي گويد : ممكن است كوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . يكي برآمدن قشر زمين . چنان كه در زمين لرزه هاي سخت واقع مي شود و ديگر جريان آب كه براي يافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عين حال سبب برجستگي زمين مي شود . زيرا بعضي از زمين ها نرم هستند و بعضي سخت . آب و باد قسمتي را مي برند و قسمتي را باقي مي گذارند . اين است علت برخي از برجستگي هاي زمين .

ابن سينا خرد مبتني بر منطق داشت و به تقدم عالم معتقد بود و مي گفت ( وجود خداوند بر جهان تقدم ذاتي دارد نه زماني) او به موجوديت جن وزنده شدن بعد از مرگ معتقد نبود .....سينا ميگفت افعال و حوادث مستقيما از خدا بوجود نمي ايد بلكه در نتيجه عمل غايي داخلي تكامل ميابد . سينا كو شش زياد كرد تا نظريات فلسفي خود را با عقايد عامه مسلمانان توافق دهد سينا همه قضايا را تنها به روش عقلي و كاملا مستقل از قران مورد بحث قرار ميداد از اين سبب بود كه تا قرن ها از طرف خلافت ها و هيت هاي حاكم ارتجاعي اورا مظهر كفر و الحاد ميدانستند و سوزاندن كتابهايش از سياستهاي متداول طي چند قرن در كشور هاي اسلامي منطقه بود زمانيكه اورا كافر و ملحد گفتن او گفت . ((كفري چو مني گزاف و اسان نبود محكم تر از ايمان من ايمان نبود در دهر چو من يكي و ان هم كافر پس در همه دهر يك مسلمان نبود)) و به واسطه عقل منطقي و نظام يافته خود حتي در طب نيز تلاش داشت تداوي را تا سرحد امكان تابع قواعد رياضي سازد . تسلط بر فلسفه را كمال براي يك دانشمند مي دانست . وي براي آگاهي از انديشه هاي ارسطو و درك دقيق آن ،‌ آن گونه كه خود در شرح احوالش نوشته است ، 40 بار كتاب علم الهي و يا مابعدالطبيعه(متا فيزيك ) ارسطو را خواند و به حكم تصادف با استفاده از كتاب كه ابونصر فارابي كه درباره اغراض ما بعد الطبيعه نوشته بود ، به معاني آن راه يافت . ابن سينا در دوران عمر خود از لحاظ عقايد فلسفي دو دوره مهم را طي كرد . اول دوره اي كه مصروف مطالعه اي فلسفه .عقايد و علوم مشاهي (ارسطو يي )بود و دوم دوره اي كه از آن عقايد عدول كرد و به قول خودش طرفدار حكمت مشرقين و پيرو فلسفه اشراق شد با مرگ سينا تقريبا دوران فلسفه در مشرق به سر رسيد روجر بيكن اورا بزرگترين استاد فلسفه بعد از ارسطو لقب داده اند (فلسفه ابن سينا فلسفه مشاهي و متاثر از فلسفه نوع افلا طوني ودين اسلام است وي كوشيده است كه فلسفه را با دين اسلام توفيق دهد معذالك جمع اورا كافر وملحد خوانده اند اگر چه او و ابن رشد هر دو از پيروان ارسطو بودند اما شيخ الريس كمتر از ابن رشد تابع اصيل يونان بودند .

اما سينا قبل از ابن رشد بين فلسفه و احكام شريعت شكافي به وجود اورد و اولين كسي است كه در اسلام كتب جامع و منظم در فلسفه نوشته است و كتاب الشفا او در حكم دايره المعارف فلسفي است تاريخ اجتماعي ايران ج هشتم ) .وي به پشتوانه تلاش يك صد ساله اي كه پيش از او از سوي كساني همچون رازي و فارابي براي شكل گيري فلسفه صورت گرفته بود ، موفق شد نظام فلسفي منسجمي را ارائه دهد . با توجه به اين كه پيش از او مقدمات اين كار فراهم شده بود ، كار و وظيفه ابن سينا اين بود كه مشكلات و پيچيدگي ها را كشف و حل كند و آنها را به نحوي مظبوط و موجز شرح نمايد . فروع جزئي را به تصول شامل ارتباط دهد و اطراف آن را به هم بياورد .

او با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بين مفاهيم كلي مثل انسان ،‌ فضيلت و جزئيات حقيقي به يكي از پرسشهاي علماي قرون وسطي كه مدت هاي طولاني ذهن آنها را به خود مشغول كرده بود پاسخ داد . تاثير آراي فلسفي ابن سينا ، ‌همچون آموزه هاي طبي او ، ‌بر علاوه قلمرو اسلامي ، ‌در اروپا نيز امري قطعي است . آلبرتوس ماگنوس ،‌ دانشمند آلماني فرقه دومينيكي (1200 تا 1280 ميلادي ) ‌نخستين كسي بود كه در غرب تفسير و شرح جامعي بر فلسفه ارسطو نوشت . به همين دليل اغلب او را پايه گذار اصلي ارسطوگرايي مسيحي مي دانند . وي كه جهان مسيحيت را با سنت ارسطويي الفت داد ،‌ در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سينا متكي و معتقد بود. همچنين فلسفه ما بعد الطبيعه ابن سينا ، ‌خلاصه مطالبي است كه متفكران لاتيني دو قرن بعد از او بدان رسيدند در قرن پنجم هجري به وسيله پيشوايان مذهب و پيروان خانقاه مبارزه گسترده و شديد عليه علم و حكمت و مخصوصا فلسفه اغاز شد و در مدارس و مكاتب اهل علم تدريس هر گونه علم .فلسفه و حكمت را حذف كردند و جاي انرا به تفسير قران.احاديث. و اصول فقه واگذار كردند . علما مورد تكفير اربابان مذهب قرار گرفت از جمله كسانيكه كه با تمام قوا بر ضد فلسفه و علم طغيان كرد حجته اسلام غزالي(450 الي 505هجري) بود كه عمري فلسفه را اموخت و به علت ياس وحيرت و واهمه عجيبي كه به او دست داد از مدرسه به خانقاه رفت و دامن عرفان را محكم گرفت و از جمله دشمنان سر سخت فلسفه .علم و حكمت گرديد.

غزالي در تهافت الفلا سفه (فارابي) و سينا را رد ميكند و ميگويد(علي التحقيق انها را ظلماتي فوق ظلمات فرا گرفته است) در المنقذ من الضلال متذكر شده است كه اين دو فيلسوف در بيست مورد در موضوع الهيات اشتباه كرده اند .در سه مورد مستوجب تكفير و در هفده مورد مستوجب تبعيد اند) و سه مورد كه انها را از اسلام جدا ميسازد و مورد تكفير قرار ميگيرند مينويسد: (1- معتقد بودن انها بر اينكه خداوند حاكم بر كليات است نه جزييات . 2- اعتقاد شان به تقدم عالم. 3- اينكه اجساد حشر ندازد ثواب و گناه مربوط روح است نه جسم .)

تعرض به سينا بدينجا پايان نمپذيرد بعضي از دانشمندان كوته استين در قرون بعدي نيز به او تاخته اند از جمله عثمان بن عبدالرحمن موسوم به ابن صلاح (643) سينا را مرتد و بي دين شمرده و او را از جمله علماي خارج مذهب دانسته و خواندن كتاب هاي سينا را براي مسلمانان جايز نمي شمارد و گناه كبيره ميداندو سينا را شيطاني از شياطين لقب داده است) غافل از اينكه او خودش شيطان بزرگ بود . هر قدر از قرن وسطي دور تر ميشويم و هر قدر رايره نفوذ دين بيشتر ميشود اين اعتراظات بيشتر و شديد تر ميشود علت هم معلوم است زيرا منطق و نحوه استنتاج سينا با مبادي ظاهر بينان دين كه پايه اش بر تعصب نهاده شده سازگار نيست مخصوصا كه با هجوم تركان عثماني دين زا با خرافات . اساطير وفانتزي ها اميخته ساختند و توده هاي كشور هاي اسلامي را در جهل و خرافه نگهداشتن تا هيت هايي حاكم بتواند براحتي حاكميت نمايند و تنها دشمني كه دز مقابل هر گونه جهل و خرافه ايستادگي ميكند علم و معرفت است بنا اين مخالفت ها متدينين ظاهر نما با اشاعه فلسفه و حكمت امري طبعيي بشمارميرود.

ابوعلي سينا در سال 428 هجري قمري ، زماني كه تنها 58 سال داشت ،‌ در حال



ابوعلي حسين بن عبدالله معروف به ابوعلي سينا در سال 370 هجري قمري درخرميشن ازتوابع بخارا متولد شد. او پزشك ، رياضيدان ، فيلسوف ومنجم بزرگ ايراني بود . پدرش عبدالله نام داشت كه در دستگاه سامانيان محصلي ماليات را عهده داربود ومادرش ستاره نام داشت . وي در بلخ پرورش يافت و قرآن وساير علوم را آموخت .استاد وي عبدالله ناتلي بود كه از رجال مشهور قرن چهارم هجري به شمار مي رفت. او در هجده سالگي، چنانچه خود نوشته است ، از تعلم همه علوم فارغ شد . دربيست ويك سالگي دست به تاليف وتصنيف زد .وي در بيست و دو سالگي پدرش را ازدست داد و او خود متصدي شغل پدر گرديد . اما به علت نابساماني اوضاع سياسي ، بخارا را ترك گفت و به گرگانج پايتخت امراي مامونيه خوارزم رفت و در نزد خوارزمشاه علي ابن مامون و وزيرش ابوالحسين احمدبن محمد سهيلي تقرب پيدا كرد . در اين هنگام سايه نفوذ محمود غزنوي بر خوارزم نيز فرو افتاد واز دانشمندان دربارخواسته شد كه به غزنين به خدمت سلطان محمود بروند . ابوعلي سينا كه از تعصب آن پادشاه خبردار بود ، به همراهي ابوسهيل مسيحي از خوارزم گريخت و از راه ابيورد و طوس به قصد گرگان حركت كرد تا به قابوس بن وشمگيركه به عنوان ياريگر وحامي دانشمندان شهرت يافته بود بپيوندد . اما وقتي كه پس از مشقات بسيار بدان شهر رسيد قابوس مرده بود .

ابوعلي سينا ناچار به قريه أي در خوارزم بازگشت . اما پس از اندك مدتي دوباره به گرگان رفت و اين بار ابو عبيد جوزجاني , يكي از با وفاترين شاگردانش به خدمت اوپيوست و در اين سفر بود كه كتاب " المختصرالاوسط" و كتاب "المبدا, و المعاد" و مقداري از كتاب معروف " قانون " و "نجات " را تاليف كرد .

ابوعلي سينا در حدود سال 405 هجري قمري به ري رفت. فخرالدوله ديلمي را كه بيماربود معالجه كرد ولي مدت زيادي در آن شهرباقي نماند و در اوايل سال بعد به قزوين و از آنجا به همدان رفت و در آن شهر نه سال به سر برد , در اين جا مورد توجه شمس - الدوله ديلمي قرار گرفت ، و در 406 هجري قمري به وزارت رسيد و تا سال 411هجري قمري در اين مقام باقي ماند .

در سال 412 هجري قمري شمس الدوله در گذشت و پسرش سماالدوله به جاي او نشست . سماالدوله مانند پدر ميخواست كه ابوعلي سينا وزارت را قبول كند ، اما شيخ نپذيرفت . در نتيجه بر اثر معاندان به زندان افتاد و چهار ماه در حبس به سر برد و در اين مدت تعدادي از كتب و رسالات مهم خود را تاليف نمود . شيخ الرئيس بعد از رهايي از حبس باز مدتي در همدان بود و آنگاه ناشناخته با شاگردش ابو عبيد –جوزجاني به اصفهان نزد علا الدوله كاكويه رفت . آن پادشاه او را به گرمي و احترام بسيار پذيرفت . ابوعلي سينا از اين زمان تا آخر عمر در خدمت علا الدوله كاكويه بود، در نخستين جمعه ماه مبارك رمضان بود شيخ الرئيس را روي تخت رواني كه بادو اسب كرند حمل مي شد ، نهاده بودند . رفته رفته غروب افق را مي پوشاند . عصر بود و بانگ موذن مومنان را به نماز دعوت مي كرد.


همچنانكه ابوعلي سينا دست لرزانش را به سمت شاگردش دراز ميكرد سرفه هاي شديدو پي در پي , پيكرش را مي لرزاند و چند قطره خون در كنار لبايش پديدار شد .فقط قدرت يافت اين چند كلمه را ادا كند :
_ فرمانروايي كه طي اين سالها جسم مرا به اين خوبي اداره مي كرد , متاسفانه در وضعي نيست كه به كارش ادامه دهد .گمان كنم كه وقت آن رسيده است كه خيمه ام را بر چينم.

ابو عبيد با چهره خيس از اشك سعي كردچيزي بگويد , ولي كلمه أي از دهانش خارج نشد . نمي فهميد و نمي خواست بفهمد . مگر از ديروز كه حال استادش بهبود يافته بود چه اتفاقي روي داده بود كه او پيش او هر وقت ضعيف و رنجور شده بود .

هر چه به دردت مي خورد بردار و بقيه اموالم را ميان فقرا تقسيم كن . صندوقچه محتوي سكه هاي طلا را خالي كن و چيزي در آن باقي نگذار .

شيخ الرئيس نفس نفس مي زد و بعد از مدتي مكث ، فرمود :

سعي كن نوشته هايم را جمع آوري كني . آنها را به تو مي سپارم . خداوند هر سرنوشتي را كه استحقاق دارد برايش تعيين مي كند .

ساكت شد . پلكهايش را بر هم گذاشت و در همان حال گفت :

ابو عبيد، دوست من ، اكنون برايم قرآن بخوان . چند آيه از قرآن تلاوت كن .

آن روز اول ماه رمضان سال 428 هجري قمري بود . شيخ الرئيس ابو علي سينا در حالت بيماري در حاليكه تنها پنجاه و هفت سال از عمرش مي گذشت درهمدان دار فاني را وداع گفت و در همانجا مدفون شد . آرامگاه او اكنون در آن شهر است .

در مشرق زمين فلسفه يوناني هيچگاه مفسري با عمق و دقت ابوعلي سينا نداشته است .ابوعلي سينا فلسفه ارسطو را با آراي مفسران اسكندراني و فلسفه نو افلاطوني تلفيق كردو با نبوغ خاص خود آنها را با نظر يكتا پرستي اسلام آموخت و به اين طريق , در فلسفه مشايي مباحث آورد كه در اصل يوناني آن سابقه نداشت .
ي رخت از جهان بربست كه با اداي دين خود به دانش بشري ، نامي به صلابت تمدن خراساني از خود به جاي گذاشت اما دريغ ودرد كه امروز اين صلابت تمدن خراساني دارد كه اهسته اهسته به باد فراموشي سپرده شود.

افراد درگیر...

صداي مردم _ 1385-10-06
www.sedayemardom.net


جنبش ضد تحريم و مداخله نظامي در ايران (كاسمي) در انگليس صدور قطعنامه تحريم عليه برنامه هسته‌اي صلح‌آميز ايران توسط شوراي امنيت سازمان ملل متحد را غيرمعقول و مخرب گفتمان صلح و همچنين فاجعه‌بار براي ديپلماسي بين‌المللي ناميد.

دفتر كاسمي در لندن در بيانيه‌اي كه روز دوشنبه در پايگاه اينترنتي اين نهاد مدني منتشر شد، اعلام كرد: اين اقدام نه تنها مردم ايران را از حق مسلم خويش براي دستيابي به انرژي هسته‌اي مانند ديگر كشورهاي دنيا محروم مي‌سازد، بلكه افشاگر چگونگي استفاده از اين شوراي بين‌المللي براي ارضاي جنگ طلبان آتش افروز در آمريكا و غرب است.

جنبش ضد تحريم ايران اعلام كرد: احتمالا نخستين باري است كه در تاريخ سازمان ملل تمام مردم يك كشور نه به علت زير پا گذاشتن قوانين بين‌الملل بلكه به علت گمانه زني محض توسط سه يا چهار كشور قدرتمند تنبيه مي‌شوند.

""آمريكا و بريتانيا بدون ارايه كوچكترين مدركي توسط آژانس بين‌المللي انرژي هسته‌اي دال بر وجود برنامه تسليحاتي در پروژه‌ي هسته‌اي ايران، موفق به از ميان برداشتن حقوق قانوني ايران شده‌اند و اين كشور را به علت مقاومت در برابر اين بي‌عدالتي "متخلف" قلمداد كرده‌اند.""

در اين بيانيه اقدام شوراي امنيت "توهيني به سازمان ملل و ديپلماسي بين‌المللي" توصيف شده و آمده است: تحريم عليه ايران بنام "نگراني‌هاي امنيتي" آمريكا و تعداد انگشت شماري از ديگر كشورها توجيه مي‌شود، نه به اسم خواست جامعه‌ي جهاني. حتي در سطح شوراي امنيت، اتفاق آرا پس از فشار سياسي بي‌سابقه توسط آمريكا به ثمر رسيد.
جنبش ضد تحريم ايران تاكيد كرد: تحريمها نمي‌توانند بمبهاي هسته‌اي خيالي يا برنامه تسليحاتي توهمي را از بين ببرند، اما مي‌توانند صلح را نابود كنند.

اين نهاد مدني با اشاره به اظهارات "كوفي عنان" دبيركل سابق سازمان ملل و گزارش كميته آمريكايي "بيكر-هاميلتون" درباره مذاكره با ايران تاكيد كرد: بار ديگر خواسته خود را مبني بر مذاكرات فوري و بدون پيش شرط با ايران اعلام مي‌كنيم.

در پايان بيانيه كاسمي تصريح شده است: نبايد به دولت بوش اجازه داد تا خواسته جهاني را ناديده بگيرد و فرصتها را براي حل مسالمت آميز مساله هسته‌اي ايران از ميان ببرد.<

br> خبرگزاری انتخاب




اسامی افراد و شرکت‌های فعال در برنامه اتمی‌ ايران


قطعنامه‌ی ١٧٣٧ شورای امنيت سازمان ملل در بندهای ١٠ و ١٢ خود مقرر می‌دارد فعاليت افراد، سازمان‌ها و شرکت‌های فعال در برنامه اتمی ايران از سوی تمامی كشورها زير نظرگرفته شده، مسافرت‌هايشان گزارش شود، و دارايی آن‌ها مسدود و يا محدود و زير كنترل قرار گيرد. فهرست اسامی اين افراد، سازمان‌ها و شرکت‌ها در ضميمه‌ی قطعنامه با عنوان «پيوست» ذكر شده است.

پيوست قطعنامه‌ی ١٧٣٧ شورای امنيت (به نقل از: حبرگزاری فارس)

الف. نهادهای درگير در برنامه هسته‌ای
١. سازمان انرژی اتمی ايران
٢. شركت انرژی مصباح (تهيه كننده رآكتور تحقيقاتی A ٤٠- اراك)
٣. كالا- الكتريك (عكا كالای الكتريك) (تهيه كننده كارخانه آزمايشی غنی‌سازی سوخت (PFEP)- نطنز)
٤. شركت پارس تراش (درگير در برنامه سانتريفوژ، شناسايی شده در گزارش‌های آژانس)
٥. فرآيند تكنيك (درگير در برنامه سانتريفوژ)
٦. سازمان صنايع دفاع (سازمان مادر زير مجموعه وزارت دفاع و پشتيبانی نيروهای مسلح، كه برخی از توابع آن در برنامه ساخت قطعات سانتريفوژ و برنامه موشكی درگير بوده‌اند)
٧. هفت تير (زير مجموعه سازمان صنايع دفاع، كه عموما به عنوان نهادی مستقيما درگير در برنامه هسته‌ای شناخته شده است)

ب. نهادهای درگير در برنامه موشك‌های بالستيك
١. گروه صنعتی شهيد همت (زير مجموعه سازمان هوا- فضا)
٢. گروه صنايع شهيد باقری (زيرمجموعه سازمان هوا-فضا)
٣. گروه صنايع فجر (قبلا كارخانه توليد ابزارهای سنجش بوده است، زيرمجموعه سازمان هوا- فضا)

ج. افراد درگير در برنامه هسته‌ای
١. محمد قنادی، معاون تحقيق و توسعه سازمان انرژی اتمی ايران
٢. بهمن اصغرپور، مدير اجرايی (اراك)
٣. داود آقاجانی، رئيس كارخانه آزمايشی غنی‌سازی سوخت (PFEP)
٤. احسان منجمی مدير ساخت پروژه- نطنز
٥. جعفر محمدی، مشاور فنی سازمان انرژی اتمی ايران (مسئول مديريت توليد سوپاپ‌های سانتريفوژ)
٦. علی حاجی‌نيا ليلابادی، مديركل شركت انرژی مصباح
٧. سردار محمد مهدی نژادنوری، رئيس دانشگاه فناوری دفاعی مالك اشتر (دانشكده شيمی، وابسته به وزارت دفاع و پشتيبانی نيروهای مسلح، آزمايشاتی بر روی برليوم انجام داده است)

د. افراد درگير در برنامه موشك‌های بالستيك
١. سردار حسين سليمی فرمانده نيروی هوايی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
٢. احمد وحيد دستجردی، رئيس سازمان هوا_ فضا
٣. رضا قلی اسماعيلی، رئيس بخش بازرگانی و امور بين‌الملل سازمان هوا- فضا
٤. بهمنيار مرتضی بهمنيار، رييس بخش بودجه و مالی سازمان هوا- فضا

هـ. افراد درگير در هر دو برنامه موشكی و هسته‌ای
١. سردار يحيی رحيم صفوی، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی




محلهای مکه

تاريخچه مکه و مکانهاي مختلف کعبه و مسجد الحرام و شهر مکه
«مکه» ، «بکه» يا «ام القري» محل نزول وحي، محل ولادت رسول گرامي اسلام (ص)  و «کعبه» محل تولد علي ابن ابي طالب (ع) ميباشد.
 
نامگذاري کعبه
از امام صادق (ع) پرسيدند: چرا کعبه را کعبه ناميدند. فرمود: براي اين که چهارگوش و مربع است، و کعبه چهار گوش است، چون محاذي بيت المعمور است و بيت المعمور چهارگوش است، چون محاذي عرش است و عرش چهارگوشه است، چون کلماتي که دين اسلام بر آن استوار است، چهار است:

« سبحان الله   -   الحمد لله   -   لا اله الا الله   -   الله اکبر »
 

 سه روايت از امام صادق (ع) در رابطه با مکه
  • مكه حرم خدا حرم رسول خدا و حرم اميرالمومنين (ع) است. يك نماز در مكه برابر با صد هزار نماز و يك درهم خرج كردن در راه خدا در آن سرزمين برابر با صدهزار درهم است.
     
  • همانا صد و  بيست رحمت خداوند در اطراف كعبه است. شصت رحمت براي طواف كنندگان، چهل رحمت براي نماز گذاران، و بيست رحمت براي كساني كه فقط به كعبه نگاه مي كنند.
     
  • كسي كه در مكه قرآن را ختم كند، نمي ميرد، مگر اينكه رسول خدا را زيارت كند و جايگاهش را در بهشت ببيند.

 
مکانهاي داخل مسجد الحرام و کعبه
چهار رکن کعبهارکان کعبه  :  به هريک از چهار گوشه کعبه، رکن گويند و کعبه بر چهار رکن بنا گرديده، که عبارتند از:
  • ركن اسود
  • ركن عراقي
  • ركن شامي
  • ركن يماني
ركن يماني :  قبل از رکن اسود قرار دارد.
امام صادق (ع) فرمودند : خداوند فرشته اي را نزد ركن يماني گمارده، كه كارش آمين گفتن به دعاي مومنان است .
 
حجر الاسود

حجر الاسود   :

سنگ سياه آسماني است که به دست رسول گرامي اسلام، قبل از  درب کعبه در رکن اسود نصب گرديده ومحل شروع طواف حجاج ميباشد.
 

درب کعبهدرب کعبه  : 

در  دوران حضرت ابراهيم دو درگاه بدون در، هم سطح زمين، براي کعبه گشوده شد.

در دوران جواني پيامبر که کعبه بازسازي شد، براي اولين بار درب چوبي توسط قريش، براي کعبه، در محل فعلي که بالاتر از زمين قرار دارد نصب گرديد.

آخرين در کعبه که از چوب ساج و نقره خالص است و با طلا و جواهرات مزين شده، در دوران سعودي تعويض شده است.

ملتزم  :  فاصله بين ركن حجرالاسود تا درب كعبه را ملتزم گويند.

امام علي ( ع ) فرمودند : كسي كه در اين مكان به گناه خود اقرار كند و از خداوند طلب آمرزش كند بر خداوند است كه او را ببخشد.
 
مستجار  :  محلي است پشت درب كعبه، كمي مانده به ركن يماني، محل ورود فاطمه بنت اسد به داخل كعبه  براي ولادت علي ابن ابي طالب ميباشد.
 
شاذروان  :  برآمدگي شيب دار كوتاهي است كه در قسمت پايين ديوار كعبه وجود دارد.
نیم دایره حجر اسماعیل و ناودان طلاحجر اسماعيل:

 نيم دايره اي است كه از ركن عراقي تا ركن شامي را شامل مي شود. در اين مكان حضرت هاجر و اسماعيل و نيز حدود هفتاد پيامبر دفن شده اند.
 

ناودان طلا :  در بالاي حجر  اسماعيل و بر روي بام کعبه قرار دارد.
 

مقام ابراهیم در مقابل درب کعبهمقام ابراهيم  : 

سنگي است به طول و عرض 40 سانتيمتر كه جاي پاي حضرت ابراهيم (ع) روي آن به چشم مي خورد و مقابل درب کعبه قرار دارد.

حجاج بعد از طواف واجب، ميبايست در پشت مقام ابراهيم، دو رکعت نماز طواف به جاي آورند.

نماز طواف نسا نيز پشت مقام ابراهيم، خوانده ميشود.
 

حطيم  :  مساحت ميان حجرالاسود و زمزم و مقام ابراهيم و قسمتي از حجر اسماعيل را حطيم مي گويند. در اين مكان حدود يكصد تن از انبيا از جمله حضرت آدم، نوح، صالح، اسحاق، يوسف و شعيب دفن شده اند و نفرين مظلومان بر ظالمان در اينجا به اجابت مي رسد.
 
شیرهای آب چاه زمزمچاه زمزم : در نزديكي مقام ابراهيم و در هجده متري كعبه، در زيرزمين واقع است و آب آن توسط پمپ از طريق لوله كشي به زائرين مي رسد.

پيش از اين، حجاج مي توانستند،  از پله هاي داخل حياط مسجد الحرام، به محل چاه زمزم وارد شوند، ولي اکنون اين محل بر روي زايرين بسته شده است.

امام صادق (ع) فرمود: آب زمزم داروي درد كسي است كه آن را به قصد درمان بنوشد.

صفا و مرهصفا و مروه  :   کوه صفا مکاني است که حجاج، بعد از طواف و نماز طواف، جهت ادامه اعمال، به آنجا ميروند و هفت مرتبه سعي بين صفا و مروه به جا مي آورند و در دور آخر، در کوه مروه تقصير ميکنند. توضيح اينکه، فقط در عمره مفرده و عمره تمتع، تقصير در اين محل انجام ميگردد و تقصير در حج تمتع فقط در سرزمين منا انجام ميشود.

فاصله بين دو كوه صفا و مروه 380 متر است و محل سعي زائران است. كوه ابوقبيس متصل به آن بوده . كوه صفا مكاني است كه پيامبر رسالت خويش را با جمله قولوا لا اله الا الله تفلحوا از فراز آن كوه به جهانيان اعلام كرد .
 

شعب ابي طالب  :  دره اي است كه قبيله بني هاشم در آن مستقر بودند و محل محاصره اقتصادي پيامبر گرامي اسلام و مسلمانان بوده است. محل فعلي آن در محدوده توسعه يافته مقابل صفا و مروه است.
 
مكتبه المكه المكرمه  :  محل ولادت و سكونت پيامبر گرامي اسلام بوده. قبلا نيز داخل شعب ابي طالب بوده و اكنون كتابخانه مكه مكرمه است.
 
قبرستان ابوطالب يا حجون  :  در كنار پل حجون واقع شده. محل دفن عبدالمطلب جد پيامبر، ابوطالب عموي پيامبر و پدر اميرمومنان علي (ع)، حضرت خديجه همسر گرامي پيامبر اسلام، قاسم فرزند رسول خدا، و بنا به قولي آمنه بنت وهب مادر پيامبر، و بنا به قولي ديگر وي در نزديكي جحفه در منطقه اي به نام ابواء دفن شده است.
 
مسجد جن يا مسجد الحرس  :  اين مسجد با فاصله كمي از پل حجون در خيابان اصلي واقع شده.

خداوند آيات سوره جن را در اين مكان بر پيامبر گرامي اسلام نازل فرمودند.
 

مسجد تنعيم يا مسجد عمره  :  به فاصله 6 كيلومتري تا مسجدالحرام قرار دارد و يكي از ميقاتها است.

افرادي كه در داخل مكه قصد دارند عمره مفرده به جا آورند به اين مسجد رفته و محرم مي شوند.
 

غار حراجبل النور و غارحرا  :

جبل النور در شرق مكه واقع است و غار حرا در بالاي آن قرار دارد. پيامبر گرامي اسلام، چهل شبانه روز در داخل اين غار به عبادت مشغول بودند و بعد از اين مدت، جبرئيل امين در 27 ماه رجب بر پيامبر نازل و ايشان به فرمان خدا به پيامبري مبعوث گرديدند.
 

جبل ثور و غار ثور  :  اين كوه درشرق مكه واقع است و در سال 13 بعثت زماني كه سران قريش نقشه قتل پيامبر را كشيدند، خداوند حضرت را آگاه ساخت و در شب موعود ( ليلة المبيت ) حضرت علي (ع) در بستر ايشان خوابيدند و ايشان همراه ابوبكر در اين غار مخفي و پس از سه شبانه روز به مدينه هجرت نمودند.
 
جبل الرحمه در سرزمین عرفاتعرفات  :  يعني شناختن و آگاهي يافتن. فاصله عرفات تا مكه كمتر از 20 كيلومتر است. در اين سرزمين حجاج از ظهر روز عرفه تا مغرب وقوف مي كنند. وقوف در عرفات از ارکان حج مي باشد.
 

جبل الرحمه  :  كوه رحمت در عرفات واقع شده و همان كوهي است كه حضرت امام حسين (ع) در روز عرفه در بالاي آن كوه رفته زيارت عرفه را خواندند، و حج خود را تبديل به عمره نموده و به فرمان خدا به طرف كربلا رفتند.
 

مسجد نمره  :  اين مسجد در عرفات و وادي نمره قرار دارد. محل توقف پيامبر اسلام و حضرت ابراهيم در روز عرفه است.
 
مشعر الحرام يا مزدلفه  : 

مشعر يعني مكان شعور و درك و فهم و مزدلفه يعني محل پيش رفتن به سوي منا و مكه. مسجد مزدلفه در اين محدوده واقع است. حجاج شب دهم تا طلوع آفتاب در اين مكان وقوف مي كنند و سنگ ريزه جهت رمي جمرات جمع آوري مي نمايند.
 

وادي محسر  :  ميان مشعر و منا قطعه زميني است كه عرض آن نزديك يكصد متر است و وادي محسر نام دارد. حاجيان كه در مشعر وقوف مي كنند، قبل از طلوع آفتاب نبايد وارد وادي محسر شوند.
 
چادرهای سرزمین منامنا  :  منا ميان مزدلفه و مكه است و حجاج در روز عيد قربان در اين سرزمين جمره عقبه را رمي، سپس قرباني كرده و پس از تقصير از احرام خارج مي شوند و تا ظهر شرعي روز دوازدهم در منا مي مانند و ضمن وقوف در دو روز پي در پي، هر سه جمره را رمي مي نمايند.

وقتي حضرت آدم به منا آمد از وي پرسيدند چه تمنا و آرزويي داري؟  آدم تمناي آمرزش كرد. از اين جهت اين سرزمين به منا معروف شد.

 

مسجد خیفمسجد خيف  :  اين مسجد در سرزمين منا و نزديك جمره اولي واقع است و حدود 25 هزار متر مربع مساحت دارد و حدود 30 هزار نمازگزار را درون خود جاي مي دهد.

امام صادق (ع) فرمودند 700 پيامبر در مسجد خيف نماز خواندند و بنا به روايتي 70 پيامبر از جمله حضرت آدم در اين مسجد دفن شده اند.
 
جمرات در مناجمرات  :  جمرات اولي، وسطي، و عقبه در منا قرار دارند و محلهايي هستند كه شيطان بر حضرت آدم و ابراهيم و اسماعيل ظاهر شد. هر سه بار هفت سنگ به سوي اوپرتاب كردند و شيطان از فريب دادن آن حضرت مايوس شد. حجاج، در سه روز متوالي، جمرات را رمي مي نمايند.

توضيح اينکه، در سال 1383، وسعت هر سه جمره حدود 28 برابر بزرگتر شده و حجاج براي رمي جمرات مشکلي نخواهند داشت.

قربگاه مکانیزهقربانگاه  (مسلخ)  :

در اين مکان حجاج در روز عيد قربان پس از رمي جمره عقبه، قرباني يا ذبح نموده و پس از آن تقصير کرده و از احرام خارج ميشوند

روز عرفه

دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.

امروز روز نهم ذیحجه روز عرفه است، روزی که زائران سپیده دم صبح راهی عرفات شدند تا در جوی مملو از ایمان، خشوع و خضوع استغفار کرده و ارکان اصلی حج را به جا آورند.

زائران در روز نهم ذیحجه، روز عرفه، آداب و رسوم و مناسک دینی خود را به جا می‌آورند و خود را برای دیگر اعمال این ایام آماده می‌کنند. روزی که صدها هزار زائر خانه خدا به عرفات رفته‌اند و در این روز بزرگ به درگاه خداوند متعال تضرع می‌کنند، روزی که آنها خواستار تقرب به درگاه احدیت هستند. روزی که خواهان بخشش گناهان و تولدی دوباره‌اند. در این روز خدا دینش را کامل کرده و نعمتش را تمام.

صحرای عرفات در 21 کیلومتری شمال مکه واقع شده و تپه کوچکی  است که حدود 250 متر از سطح دریا بالاتر و کوهها آن را احاطه کرده اند.

در این روز حجاج بیت الله الحرام استغفار می کنند و پاک و عاری از هر گناه می شوند، همچون کودکی که تازه زاده شده است. در این روز صدای دعا و انابه بنده به درگاه احدیت قطع نمی شود و استغاثه بنده از پروردگارش تا عرش می رود.

زائران پس از ادای نماز ظهر و عصر در عرفات مانند سنت پیامبر اکرم (ص) رو به قبله ایستاده، تا زمان غروب خورشید این حالت را حفظ ، به دعا خوانی خود ادامه می دهند و به تفکر و تأمل در اعمال خود پرداخته و توبه و انابه سر می دهند. آنها پس از وقوف در عرفات از طلوع خورشید تا غروب، به سوی مزدلفه برای شب زنده داری رفته و در آنجا بیتوته می کنند و به عبادت و راز و نیاز می پردازند.  آنها نماز مغرب و عشا را در مزدلفه به جا می آورند و تا صبح فردا (عید قربان) شب زنده داری کرده و به دعا و مناجات می پردازند.

زائران خانه خدا 10 ذیحجه بار دیگر به منی باز می گردند تا قربانی کنند، رمی جمرات و مراسم عید قربان را برگزار کنند تا حج آنها کامل شده و نام حاجی را بر خود نهند.

رمی جمرات را طی سه روز متوالی (ایام تشریق) انجام می‌دهند. در نیمه‌های شب ضعیفان، زنان، پیران و بیماران آنگونه که پیامبر اکرم(ص) به این گروه اجازه داده بود، رمی جمرات را به جا می‌آورند و بقیه تا صبح فردا صبر کرده و دعا می‌خوانند و به عبادت می‌پردازند. سپس مناسک حج به پایان می‌رسد و به منظور طواف افاضه و خارج شدن از احرام  به مکه می‌روند.

وجه تسميه آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف ميكنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي ميدانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني «عرف» صبر و شكيبايي و تحمل است. (1)

             حضرت آدم (ع) در عرفات:

 

فَتَلَقي آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَليهِ اِنَّه’ هو التَّوابُ الرّحيمْ

آدم از پروردگارش كلماتي دريافت داشت و با آن بسوي خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذيرفت، چه او توبه پذير مهربان است.

طبق روايت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنيا، چهل روز هر بامداد بر فرار كوه صفا با چشم گريان در حال سجود بود، جبرئيل بر آدم فرود آمد و پرسيد:

ـ چرا گريه مي كني اي آدم؟

ـ چگونه مي توانم گريه نكنم در حاليكه خداوند مرا از جوارش بيرون رانده و در دنيا فرود آورده است.

ـ اي آدم به درگاه خدا توبه كن و بسوي او بازگرد.

ـ چگونه توبه كنم؟

جبرئيل در روز هشتم ذيحجه آدم را به مني برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئيل به صحراي عرفات رفت، جبرئيل بهنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او ياد داد و به او لبيك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسيد تلبيه را قطع كرد و به دستور جبرئيل غسل نمود و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتي را كه از پروردگار دريافت كرده بود به وي تعليم داد، اين كلمات عبارت بودند از:
 

خداوندا با ستايشت تو را تسبيح مي گويم

سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك

جز تو خدايي نيست

لا الهَ الاّ اَنْتْ 

كار بد كردم و بخود ظلم نمودم

عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسي

به گناه خود اعتراف مي كنم

وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبي اِغْفرلي

تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهرباني

اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحيمْ


آدم (ع) تا بهنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك مي ريخت، وقتيكه آفتاب غروب كرد همراه جبرئيل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نيز با كلماتي به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت......

 

حضرت ابراهيم (ع) در عرفات

در صحراي عرفات، جبرئيل، پيك وحي الهي، مناسك حج را به حضرت ابراهيم (ع) نيز آموخت و حضرت ابراهيم (ع) در برابر او مي فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).

 

پيامبر اسلام (ص) در عرفات

و نيز دامنه كوه عرفات در زمان صدر اسلام كلاس صحرايي پيامبر اسلام (ص) بود و بنا به گفته مفسرين آخرين سوره قرآن در صحراي عرفات بر پيغمبر (ص) نازل شد و پيغمبر اين سوره را كه از جامع ترين سوره هاي قرآن است و داراي ميثاق و پيمانهاي متعدد با ملل يهود، مسيحي و مسلمان و علماي آنها مي باشد، و قوانين و احكام كلي اسلام را در بر دارد، به مردم و شاگردانش تعليم فرمود.

و طبق مشهور ميان محدثان پيامبر (ص) در چنين روزي سخنان تاريخي خود را در اجتماعي عظيم و با شكوه حجاج بيان داشت:

...... اي مردم سخنان مرا بشنويد! شايد ديگر شما را در اين نقطه ملاقات نكنم. شما به زودي بسوي خدا باز مي گرديد. در آن جهان به اعمال نيك و بد شما رسيدگي ميشود. من به شما توصيه مي كنم هركس امانتي نزد اوست بايد به صاحبش برگرداند. هان اي مردم بدانيد ربا در آئين اسلام اكيداً حرام است. از پيروي شيطان بپرهيزيد. به شما سفارش مي كنم كه به زنان نيكي كنيد زيرا آنان امانتهاي الهي در دست شما هستند، و با قوانين الهي بر شما حلال شده اند.

......... من در ميان شما دو چيز بيادگار مي گذارم كه اگر به آن دو چنگ زنيد گمراه نمي شويد، يكي كتاب خدا و ديگري سنت و (عترت) من است.

هر مسلماني با مسلمان ديگر برادر است و همه مسلمانان جهان با يكديگر برادرند و چيزي از اموال مسلمانان بر مسلماني حلال نيست مگر اينكه آنرا به طيب خاطر به دست آورده باشد.....

 

صحراي عرفات همايش شناخت و خودسازي امام حسين (ع)

حضرت سيدالشهدا، امام حسين (ع) نيز بعد از ظهر روز عرفه همراه با فرزندان و گروهي از اصحاب از خيمه هاي خود در صحراي عرفات بيرون آمدند، و روي به دامن «كوه رحمت» نهادند و در سمت چپ كوه روي به كعبه، همايشي تشكيل دادند، كه موضوع آن بمناسبت روز عرفه (روز شناخت)، شناخت و سازندگي بود. اين همايش، تنها جنبه علم و معرفت نداشت بلكه شناخت توأم با عمل و سازندگي و تزكيه و خودسازي بود و فهرست مطالب آن عبارت بودند از:

1ـ شناخت خدا و صفات الهي.

2ـ شناخت خود يا خودشناسي.

3ـ شناخت جهان.

4ـ شناخت آخرت.

5ـ شناخت پيامبران.

6ـ خودسازي با صفات الهي.

7ـ پرورش نفس با كمالات الهي.

8ـ توبه و بازگشت به خداي مهربان.

9ـ دور كردن صفات نكوهيده از خود با تسبيح پروردگار.

10ـ فراگيري راه تعليم و تربيت از خدا.

11ـ شناخت و درخواست بهترين مسئلت ها.

12ـ تبديل خود پرستي نفس به خدا پرستي.

13ـ تبديل خود برتر بيني نفس به تواضع و فروتني.

14ـ تبديل خودخواهي نفس به ايثار و غير خواهي.

15ـ تعليم مفاهيم و ادبيات قرآن.

 

arafeh

دعاي روحبخش عرفه

برگزيده اي از دعاي امام حسين (ع) در عرفه

 

1ـ ستايش حق تعالي:

ستايش سزاوار خداوندي است كه كس نتواند از فرمان قضايش سرپيچد و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا، باز دارد. و صنعت هيچ صنعتگري بپاي صنعت او نرسد. بخشنده بيدريغ است. اوست كه بدايع خلقت را بسرشت و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت.......

 

2ـ تجديد عهد و ميثاق با خدا:

پروردگارا بسوي تو روي آورم. و به ربوبيت تو گواهي دهم. و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده مني. و بازگشتم بسوي توست. مرا با نعمت آغاز فرمودي قبل از اينكه چيز قابل ذكري باشم.......

 

3ـ خود شناسي:

 و قبل از هدايت مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمتهاي بيكرانت قرار دادي. آفرينشم را از قطره آبي روان پديد آوردي. و در تاريكيهاي سه گانه جنيني سكونتم دادي: ميان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرينش خويش نگرداندي و هيچيك از امورم را بخودم وا نگذاشتي........

 

4ـ راز آفرينش انسان:

ولي مرا براي هدفي عالي يعني هدايت (و رسيدن به كمال) موجودي كامل و سالم بدنيا آوردي. و  در آن هنگام كه كودكي خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردي. و مرا از شير شيرين و گوارا تغذيه نمودي. و دلهاي پرستاران را بجانب من معطوف داشتي. و با محبت مادران به من گرمي و فروغ بخشيدي........

 

5ـ تربيت انسان در دانشگاه الهي:

تا اينكه با گوهر سخن مرا ناطق و گويا ساختي. و نعمتهاي بيكرانت را بر من تمام كردي. و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودي. تا اينكه فطرت و سرنوشتم، به كمال انساني رسيد. و از نظر توان اعتدال يافت. حجتت را بر من تمام كردي كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودي.......

 

6ـ نعمتهاي خداوند:

آري اين لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بيافريدي. و راضي نشدي اي خدايم كه نعمتي را از من دريغ داري. بلكه مرا از انواع وسائل زندگي برخوردار ساختي. با اقدام عظيم و مرحمت بيكرانت بر من. و باحسان عميم خود نسبت به من، تا اينكه همه نعماتت را درباره من تكميل فرمودي......

 

7ـ شهادت به بيكراني نعمت هاي الهي:

الهي! من به حقيقت ايمانم، گواهي دهم. و نيز به تصميمات متيقن خود و به توحيد صريح و خالصم

و به باطن ناديدني نهادم. و پيوستهاي جريان نور ديده ام. و خطوط ترسيم شده بر صفحه پيشاني ام، و روزنه هاي تنفسي ام، و نرمه های تيغه بيني ام. و آوازگيرهاي پرده گوشم و آنچه در درون لبهاي من پنهان است......

 

8ـ ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي:

گواهي مي دهم اي پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر يكي از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفيق تو رفيقم شود، كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر، و ستايش جديد و ريشه دار باشد...........

 

9ـ ستايش خداي يگانه:

معهذا من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا. كه وسعم مي رسد با ايمان و يقين قلبي گواهي مي دهم. و اظهار مي دارم:

حمد و ستايش خدايي را كه فرزندي ندارد تا ميراث برش باشد. و در فرمانروايي نه شريكي دارد تا با وي در آفرينش بر ضديت برخيزد و نه دستياري دارد تا در ساختن جهان به وي كمك دهد.....

 

10ـ خواسته هاي يك انسان متعالي:

خداوندا، چنان كن كه از تو بيم داشته باشم، آنچنان كه گويي تو را مي بينم و مرا با تقوايت رستگار كن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر كن كه سرنوشت من به خير و صلاح من باشد. و در تقديراتت خير و بركت بمن عطا فرما!

 

11ـ سپاس به تربيت هاي الهي:

خداوندا! ستايش از آن تست كه مرا آفريدي. و مرا شنوا و بينا گرداندي! و ستايش سزاوار تست كه مرا بيافريدي و خلقتم را نيكو بياراستي. بخاطر لطفي كه به من داشتي والا......

 

12ـ نيازهاي تربيتي از خدا:

و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شبها و روزها ياري فرماي! و مرا از رنجهاي اين جهان و محنتهاي آن جهان نجات بده و از شر بديهايي كه ستمكاران در زمين مي كنند نگاه بدار.............

 

13ـ شكايت به پيشگاه خداوند:

خدايا! مرا به كه وا مي گذاري؟ آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كسانيكه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتيكه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني؟

 

14ـ اي مربي پيامبران و فرستنده كتب آسماني:

اي خداي من و اي خداي پدران من! ابراهيم، اسماعيل، اسحق و يعقوب، و اي پروردگار جبرئيل، مكائيل و اسرائيل. و اي تربيت كننده محمد، خاتم پيامبران و فرزندان برگزيده اش. اي فرو فرستنده تورات، انجيل زبور و فرقان......

 

15ـ تو پناهگاه مني:

تو پناهگاه مني، بهنگامي كه راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخناي زمين بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهايم باز مي داري. و اگر پرده پوشي تو نبود از رسوايان بودم.

بخوانیم با یکدیگر زیارت امام حسین (ع) را در روز عرفه

 

 بدان كه آنچه از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام در باب زيارت عرفه رسيده از كثرت اخبار و بسيارى فضيلت و ثواب زياده از آن است كه احصا شود و ما به جهت تشويق زايرين به ذكر چند حديث اكتفا مى‏نماييم (به سند معتبر از بشير دهان منقول است كه گفت: عرض كردم به خدمت حضرت صادق عليه السلام كه گاه هست حج از من فوت مى‏شود و روز عرفه را نزد قبر امام حسين عليه السلام مى‏گذرانم فرمود كه نيك مى‏كنى اى بشير هر مؤمنى كه به زيارت قبر امام حسين عليه السلام برود با شناسايى حق آن حضرت در غير روز عيد نوشته شود براى او ثواب بيست حج و بيست عمره مبروره مقبوله و بيست جهاد با پيغمبر مرسل يا امام عادل و هر كه زيارت كند آن حضرت را در روز عيد بنويسد حق تعالى براى او ثواب صد حج و صد عمره و صد جهاد با پيغمبر مرسل يا امام عادل و هر كه زيارت كند آن حضرت را در روز عرفه با معرفت حق آن حضرت نوشته شود براى او ثواب هزار حج و هزار عمره پسنديده مقبوله و هزار جهاد با پيغمبر مرسل يا امام عادل گفتم كجا حاصل مى‏شود براى من ثواب موقف عرفات
پس آن حضرت نظر كرد به سوى من مانند كسى كه خشمناك باشد و فرمود كه اى بشير هر گاه مؤمنى برود به زيارت قبر امام حسين عليه السلام در روز عرفه و غسل كند در نهر فرات پس متوجه شود به سوى قبر آن حضرت بنويسد حق تعالى از براى او به هر گامى كه برمى‏دارد حجى كه با همه مناسك بعمل آورده باشد و چنين گمان دارم كه فرمود و عمره [غزوه‏]) (و در احاديث كثيره بسيار معتبره وارد شده كه: حق تعالى در روز عرفه اول نظر رحمت بسوى زائران قبر حسين عليه السلام مى‏افكند پيش از آنكه نظر به اهل موقف عرفات كند) (و در حديث معتبر از رفاعه منقول است كه: حضرت صادق عليه السلام به من فرمود كه امسال حج كردى گفتم فدايت شوم زرى نداشتم كه به حج روم و لكن عرفه را نزد قبر امام حسين عليه السلام گذرانيدم فرمود كه اى رفاعه هيچ كوتاهى نكردى از آنچه اهل منى در آن بودند اگر نه اين بود كه كراهت دارم كه مردم ترك حج كنند هر آينه حديثى براى تو مى‏گفتم كه هرگز ترك زيارت قبر آن حضرت نكنى پس ساعتى ساكت شد و بعد از آن فرمود كه خبر داد مرا پدرم كه هر كه بيرون رود به سوى قبر امام حسين عليه السلام و عارف به حق آن حضرت باشد و با تكبر نرود همراه او مى‏شوند هزار ملك از جانب راست و هزار ملك از جانب چپ و نوشته شود براى او ثواب هزار حج و هزار عمره كه با پيغمبر يا وصى پيغمبر كرده باشد) و اما كيفيت زيارت آن حضرت پس چنان است كه علماى اجله و رؤساى مذهب و ملت فرموده‏اند چون خواستى آن حضرت را در اين روز زيارت كنى پس اگر ممكن شد ترا كه از فرات غسل كنى چنان كن و اگر نه از هر آبى كه ترا ممكن باشد و پاكيزه‏ترين جامه‏هاى خود را بپوش و قصد زيارت آن حضرت كن در حالتى كه به آرامى و وقار و تأنى باشى پس چون به در حاير برسى بگو:

 

بسم الله الرحمن الرحيم

« اللهُ اَكْبَرُ كَبيراً ، وَالحَمْدُ للهِ كَثيراً ، وَسُبْحانَ اللهِ بُكْرَةً وَأصيلاً ، وَالحَمْدُ للهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَماكُنّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا أَنْ هَدانا اللهُ لَقدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالحَقِّ ، السَّلامُ على رَسُولِ اللهِ ، السَّلامُ عَلى أميرِ المُؤمِنينَ ، اَلسَّلامُ عَلى فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَيِّدةِ نِساءِ العالَمينَ ، اَلسَّلامُ على الحَسَنِ والحُسَيْنِ ، اَلسَّلامُ عَلى عَليِّ بنِ الحُسَينِ ، اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدِ بنِ عَليٍّ ، اَلسَّلامُ عَلى جَعْفَرِ بنِ مُحَمَّدِ ، اَلسَّلامُ عَلى مُوسَى بنِ جَعْفَر ، اَلسَّلامُ عَلى عَليِّ بنِ مُوسى ، اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدِ بنِ عَليٍّ ، اَلسَّلامُ عَلى الحَسَنِ بنِ عَليٍّ ، اَلسَّلامُ عَلى الخَلفِ الصّالِحِ المُنْتَظَر ، اَلسَّلامُ عَليكَ يا أبا عَبدِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَليكَ يابنَ رَسُولِ اللهِ ، وَابْنُ عَبْدِكَ وَابنُ أَمَتِكَ ، المُوالي لِوَلِيَّكَ وَالمُعادي لِعَدُوِّكَ ، استَجارَ بِمَشْهَدِكَ وَتَقَرَّبَ اِلى اللهِ بِقَصْدِكَ ، اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي هَداني لِوِلايَتِكَ ، وَخَصَّني بِزِيارَتِكَ وَسَهَّلَ لي قَصْدَكَ » .

ثم قل : « اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ آدَمَ صَِفوَةِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ نُوح نَبيِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ اِبراهِيمَ خَليلِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ مُوسى كَليمِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ عيسى رُوحِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ مُحَمَّد حَبيبِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ اَميرِ المؤُمِنينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوارِثَ فاطِمَةَ الزَّهراءِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ مُحَمَّد المُصطَفى ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابنَ عَلِّي المُرتَضى ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ فاطِمَةَ الزَّهراه ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ خَديجَةَ الكُبرى ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَاثارَ اللهِ وَابنَ ثارِهِ وَالوِترَ المُوتُورِ . أَشهَدُ أَنَّكَ قَد أَقَمتَ الصَلاةَ ، وَآتَيتَ الزَكاةَ ، وَأمَرتَ بِالمَعرُوفِ ، وَنَهَيتَ عَن المُنكَر ، وَأَطعتَ اللهَ حَتّى أَتاكَ اليَقينُ ، فَلَعَنَ اللهُ أُمَةً قَتَلَتكَ ، وَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً ظَلَمَتكَ ، وَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً سَمِعَت بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ ، يامَولايَ ياأَبا عَبدِ اللهِ اُشهِدُ اللهَ وَمَلائِكَتَهُ وَأَنبِياءَهُ وَرُسُلَِهُِ اَنّي بِكُم مُؤمِنُ ، وَبِأيابِكُم مُوقِنٌ بِشَرائِعِ ديني وَخَواتِيمِ عَمَلي ، وَمُنقَلبي اِلى رَبّي ، فَصَلَواتُ اللهِ عَلَيكُم وَعَلى أرواحِكُم وَعَلى اَجسادِكُم وَعَلى شاهِدِكُم وَعَلى غائِبِكُم وَعَلى ظاهِرِكُم وَعَلى باطِنِكُم . اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابنَ خاتَمِ النَبِّيينَ ، وَابنَ سَيِدِ الوَصِّيينَ ، وَابنَ اِمامِ المُتَّقينَ ، وَابنَ قائِدِ الغُرِّ الُمحَجَّلينَ اِلى جَنّاتِ النَعيم ، وَكَيفَ لاتَكُونُ كَذلِكَ وَاَنتَ بابُ الهُدى ، وَاِمامُ التُقى ، وَالعُروَةُ الوُثقى ، وَالحُجَّةُ عَلى أَهلِ الدُّنيا ، وَخامِسُ اَصحابِ (أهلِ) الكِساءِ ، غَذَتْكَ يَدُ الرَّحمَةِ ، وَرُضِعتَ مِنْ ثَديِ الايمانِ ، وَرُبِّيتَ في حِجرِ الاسلامِ ، فَالنَفسُ غَيرُ راضِيَة بِفِراقِكَ وَلا شاكَة في حَياتِكَ ، صَلَواتُ اللهِ عَلَيكَ وَعَلى آبائِكَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياصَريعَ العَبرَةِ الساكِبَةِ ، وَقَرينَ المُصيبَةِ الرّاتِبَةِ ، لَعَنَ اللهُ أُمَةً اِستَحَلّت مِنكَ الَمحارِمَ ، وَاْنتَهَكَت مِنكَ حُرمَةَ الاِسلامِ ، فَقُتِلتَ صَلّى اللهُ عَليكَ مَقهُوراً ، وَاَصبَحَ رَسُولُ اللهِ بِكَ مَوتُورَاً ، وَأصبَحَ كِتابُ اللهِ بِفَقدِكَ مَهجُورَاً ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَعَلى جَدِّكَ وَاَبيكَ وَاُمِّكَ وَاَخيكَ ، وَعَلى الاَئِمَةِ مِنْ بَنيكَ ، وَعَلى المُستَشهَدينَ مَعَكَ ، وَعَلى الملائِكَةِ الحافِّينَ بِقَبرِكَ وَالشّاهِدينَ لِزُوّارِكَ المُؤمِنينَ بِالقَبُولِ عَلى دعاءِ شِعَتِكَ ، وَالسَّلامُ عَلَيكَ وَرَحمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ » .

وصل ركعتين إقرأ فيها ماتشاء ، وإذا فرغت فقل :

« اَللّهُمَّ إِنّي صَلّيتُ وَرَكَعتُ وَسَجَدتُ لَكَ وَحدَكَ لاشَريكَ لَكَ ، لاِنَّ الصَّلاةَ وَالرُّكُوعَ وَالسُّجُودَ لاتَكوُنُ إِلاّ لَكَ ، لاِنَّكَ أنتَ اللهُ الَّذي لااِلهَ اِلاّ اَنتَ اَللّهُمَّ وَهاتانِ الرُكعَتانِ هَدِيةٌ مِنّي اِلى مُولايَ وَسَيِّدي وَإمامي اَلْحُسَينِ بنِ عَليٍّ عَلَيْهِما السَّلامّ ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَتَقَبَّل ذلكَ مِنّي وَاجْزِني عَلى ذلكَ اَفضَلَ اَمَلي وَرَجائي فِيكَ وَفي وَليِّكَ ياأَرْحَمَ الرّاحِمين » .

ثم زر ولده علي بن الحسين الاكبر عليه السلام وقل :

« اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ رَسُولِ الله ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ نَبِيِّ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ اَميرِ المؤُمنينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ الحسينِ الشَّهيدِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ اَيُّها الشَّهيدُ ابْنُ الشَّهيدِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ اَيُّها المظلومُ ابْنُ المظلوم ، لَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ ، وَلَعَنَ اللهُ أُمَّةً ظَلَمَتْكَ ، وَلَعَنَ اللهُ أمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضيَت بِهِ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يامَولاي ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياوليَّ اللهِ وَابْن وَلِيِّهِ ، لَقَدْ عَظُمَتِ المُصيبَة ، وَجَلّتِ الرَّزيَّةُ بِكَ عَلَينا وَعَلى جَميع المؤمنينَ ، فَلَعَنَ اللهُ اُمّةً قَتَلَتْكَ ، وَاَبْرأُ إلى اللهِ وَاِلَيْكَ مِنْهُمْ في الدّنيا وَالاخرة » .

ثم زر شهداء كربلاء وقل :

« السَّلامُ عَلَيْكُم ياأَوْلياءَ اللهِ وَاَحِّباءَه ، السَّلامُ عَلَيْكُم يااَصفياءَ اللهِ وَأَوِدّاءَهُ . السَّلامُ عَلَيْكُم ياأَنْصارَ دين اللهِ وَاَنصارَ نَبيّهِ وَاَنْصارَ اَميرِ المُؤمِنينَ وَاَنصارَ فاطِمَةَ سَيْدَةِ نِساءِ العالَمينَ ، السَّلامُ عَلَيْكُم ياأَنصارَ أَبي مُحَمَّد الحَسَنِ الوَليِّ النّاصِحِ ، السَّلامُ عَلَيْكُم يااَنْصارَ اَبي عَبْدِ اللهِ الحُسَينِ الشَّهيدِ المَظلومِ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ ، بِأبي اَنْتُم وَامّي طِبْتُمْ وَطابَتِ الارضُ الَّتي فيها دُفِنْتُمْ ، وَفُزْتُمْ وَاللهِ فَوْزاً عَظيما ، يالَيْتَني كُنْتُ مَعَكُمْ فَأَفوزَ مَعَكُمْ في الجِنان مَعَ الشُّهَداءِ وَالصّالِحينَ وَحَسُنَ اُولئِكَ رَفيقاً ، وَالسَّلامُ عَلَيْكُم وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُه » .

ثم زر أبا الفضل العباس عليه السلام وقل :

« اَلسَّلامُ عَلَيكَ ياأَبا الفَضْلِ العَبّاسَ ابْنَ اَميرِ المؤمِنينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ سَيِّدِ الوَصيِّينَ ، اَلسَّلامُ عَلَيكَ يابْنَ أوَّلِ القومَ إسْلاماً ، وَأَقدَمِهِمْ اِيْماناً ، وَأَقْوَمِهِمْ بِدينِ اللهِ ، وَأَحْوَطِهِمْ عَلى الاسْلامِ ، أَشْهَدُ لَقدْ نَصَحْتَ للهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاَخيكَ فَنِعْمَ الاخُ المُواسي ، فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكَ ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةَ ظَلَمَتْكَ ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً اِسْتَحَلَّتْ مِنكَ الَمحارِمَ ، وَانْتَهَكَتْ في قَتْلِكَ حُرْمَةَ الاسْلامِ ، فَنِعمَ الاَخُ الصّابِرُ الُمجاهِدُ الُمحامي النّاصِرُ وَالاَخُ الدّافِعُ عَنْ أَخيهِ الُمجيبِ الى طاعَةِ رَبّه الرّاغِبُ فيما زَهِدَ فيهِ غَيرُهُ مِنَ الثَّوابِ الجَزيلِ وَالثّناءِ الجَميلِ ، وَأَلحَقَكَ اللهُ بِدَرَجَةِ آبائِكَ في دار النَّعيم ، اِنّهُ حَميدٌ مَجيد » .

ثم قل :

« اللّهُمَّ لَكَ تَعَرَّضْتُ وَلِزيارَةِ اَوْليائِكَ قَصَدْتُ رَغْبَةً في ثَوابِكَ وَرَجاءً لِمَغْفِرَتِكَ وَجَزيلِ اِحْسانِكَ ، فَأَسْأَلُكَ اَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَاَنْ تَجْعَلْ رزْقي بِهِم دارّاً ، وَعَيْشي بِهِم قارّاً ، وَزيارَتي بِهِمْ مَقْبُولَةً ، وَذَنْبي بِهِمْ مَغْفُوراً ، وَاقْلِبني بِهِم مُفْلِحاً مُنْجِحاً مُسْتَجاباً دُعائي بِأَفْضلِ مايَنْقَلِبُ بِهِ اَحَدٌ مِنْ زُوّارِه وَالقاصِدينَ اِلَيْه ، بِرَحْمَتِكَ يااَرْحَمَ الرّاحِمينَ » .

 

 

علمی

سنگ کلیه چیست؟ چه کسانی مبتلا به این بیماری می شوند؟ چه کاری می توان برای بهبود آن انجام داد؟

در آمریکا هر ساله تعداد 300 هزار نفر به دلیل سنگ کلیه در بیمارستان ها بستری میشوند. این بیماری از سال های بسیار دور در بدن انسان وجود داشته. نمونه های سنگ کلیه حتی در مومیایی های مصر باستان نیز یافت می شود. خوب، سنگ کلیه چیست؟ و راه حل موثر در پیشگیری از آن چه می باشد.

سنگ کلیه از مواد مختلفی تشکیل می شود و و اشکال و سایزهای متفاوتی دارد (می تواند به صورت یک رشته موی میکروسکوپی باشد و یا آنقدر بزرگ شود که تمام کلیه را فرا بگیرد). در سه حال متفاوت شیمیایی موادی که در ادرار وجود دارند در هسته مرکزی کلیه جمع شده و باعث رشد سنگ می شوند. تقریبا در حدود 80% از سنگ های کلیه از طریق ادرار دفع می شوند. اما اگر سنگ بیش از اندازه بزرگ باشد در درون کلیه باقی مانده و محل خروج ادرار را مسدود می کند. برای بهبود حال بیمار باید از معالجات پزشکی کمک گرفت.

چه چیز باعث بروز سنگ کلیه می شود؟
مجمع پزشکی تا کنون به هیچ گونه توضیح مستدلی در این زمینه دست نیافته است. اما گفته می شود که اختلات متابولیسمی، مواد معدنی، کالبدی، در این امر نقش مهمی را ایفا می کنند. تا حدودی به اثبات رسیده است که مسائل ژنتیکی نیز در این امر دخیل هستند. طرز زندگی نیز بر روی بروز بیماری تاثیر می گذارد. محل زندگی بیمارانی که دارای سنگ کلیه هستند معمولا در قسمت هایی با هوای گرم و مرطوب است تا هوای سرد. همچنین افرادی که تحرک کمی دارند بیشتر از سایرین در معرض ابتلا به این بیماری قرار می گیرند. رژیم غذایی نیز یکی از عوامل کلیدی به شمار میرود. غذاهای پر چاشنی مثل کاری و فلفل نیز خطر ابتلا به بیماری را افزایش میدهند. این امر از طریق مشاهده آداب غذایی فیجی قابل اثبات می باشد. افراد این منطقه معمولا از خوراک های بی طعم و شیرین استفاده می کنند به همین دلیل بیماری سنگ کلیه به ندرت در آنها دیده می شود. اما اغلب افراد هندوستانی که معمولا از غذاهای تند و کاری دار استفاده می کنند معمولا از بیماری سنگ کلیه رنج می برند.

در این قسمت راه هایی برای جلوگیری از سنگ کلیه را به شما معرفی می کنیم:

1- نوشیدن آب فراوان به ویژه در آب و هوای مرطوب. سعی کنید روزی 8 لیوان آب بنوشید.

2- اگر شما زندگی بی تحرکی دارید سعی کنید کمی ورزش کنید، از راه رفتن در حوالی خانه شروع کنید و رفته رفته میزان تحرک خود را افزایش دهید.

3-میزان مصرف روزانه خود را از لبنیات بیشتر کنید و مصرف غذاهای فلفلی را نیز کاهش دهید. همچنین از غذاهای حاوی کاری و چاشنی بیش از اندازه نیز خود داری کنید.

کارشناسان اثبات کرده اند که می توان از طریق مصرف خوراکی اکسید منیزیوم به همراه ویتامین B6 پیشگیری کرد. البته مصرف این دارو باید تحت نظر پزشک معالج انجام پذیرد. مصرف فسفات و آنتی بیوتیک ها نیز باید زیر نظر پزشک انجام پذیرد.

تا پیش از سال 1980 برای برداشتن سنگ کلیه از عمل های جراحی ماژور استفاده می شد. اما پیشرفت های پزشکی موجب شده است که در چند سال اخیر دیگر نیازی به این کار احساس نشود. درمان از طریق اشعه های آلترا سونیک ( فراصوتی) این امکان را فراهم میسازند که با کمی شکاف سنگ کلیه از میان برود. امواج اکستراکورپوریل نیز برای شکستن سنگ کلیه استفاده می شوند که در این صورت دیگر هیچ گونه نیازی به جراحی و بریدگی نمی باشد.

پیشرفت های پزشکی استرس مداوای سنگ کلیه را تا حد بسیار زیادی کاهش داده است. اگرچه بهتر است که سعی کنیم تا جایی که ممکن است از ابتلا به این بیماری پیشگیری کنیم. همچنین سعی کنید تا میزان کافی آب بنوشید. آیا درمانی از این ساده تر وجود دارد؟

 




پيشنهاد مقاله توسط: مردمان
از مردمان حمايت كنيد.
موضوع مقاله
پيشنهاد دهيد .

سنگ كليه طرق انتقال HIV خواب و رويا عوامل سر درد كليه حقوق سايت براي مردمان محفوظ است. استفاده غير تجاري مطلب همراه با ذكر منبع و لينك مجاز مي باشد. ناتواني جنسي پوكي استخوان اختلالات سياهرگ نقرس حمله قلبي سرما خوردگي آلزايمر چك آپ دوره اي سؤالات پزشكي آقايون جراحي ليزري چشم مقابله با سرما قرصهاي ضد بارداري 2 جلوگيري از بارداري سلامت فكر و روان مراقبت از چشم حاملگي سالم

توجه: استفاده از كليه مقالات و مطالب سايت مردمان در مجلات، روزنامه ها، سايتهاي تـجـاري، برنامه هاي تلويزيوني و غيره مـنـوط به دريـافـت اجـازه كـتـبـي بـوده و هـر گونه كپي برداري غيرمجاز، پيگرد قانوني خواهد داشت. جهت ارتباط با ما اينجا كليك كنيد.

   
قرصهاي لاغريويتامينهاقرصهاي ضد بارداريموي سرسوء هاضمهقلب سالمايدزآشنايي با عضلاتمراقبت از ناخنهاچين و چروك پوستمراقبت از پوستعلائم حاملگي لنزهاي تماسي مواد مخدر گرما زدگي گرفتگي عضلاتسكتهلخته خونيارسال مقاله ارسال صفحه  نقد مقاله  مقالات امروز     سر درد آرشيو كامل مقالات سلامتي و بهداشتليست كامل را ببينيد درمان سليوليت قاعدگي نيم كره هاي مغزريزش موبيماريهاي مقاربتي بهداشت دهان و دندانمضرات سيگار حمله قلبيبوي بد دهان مراقبت از قلب غذاي مغز حالت صحيح بدنتنفس صحيحاختلالات چشمي مضرات الكل آكنه و جوش صورت نكات سلامتي ديابتآلرژي فشار خون سرطان پوست سرطان پروستات سرطان سينهسرطان ريه بيماريها||1:صفحاتمدلهاي برتر سال99 تاپ مدل 2004---------------------------مشاهير فيلم و موسيقي زندگينامه و تصاوير--------------------------- مردمان 7 روزه هفته جديد ميشود - 5 ميليون خواننده در حال افزايش...

خانه >  سلامتي و بهداشت  > سنگ كليه  

دلايل بروز سنگ كليه

نويسنده: سوده

آگهي و تبليغات در مردمان    
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ‌‌‌‌‌‌‌ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ©2005 Mardoman Corporation. All rights reserved.
 
---------------------------مجاني باز كنيد!گيم هاي آنلاين مردمان--------------------------- خريد و فروش اينترنتيبازارچه مردمان---------------------------مركز سلامتيعناوين و مطالب پزشكي---------------------------راهنماي عضلات
تماس با مادرباره مردمانتبليغاتصفحه اصلي|||درباره مردمانتماس با ماآگهي و تبليغات
وسيله روزجوك روزسايت روز
موسيقي و فيلمروشهاي موفقيتكار و تجارتتغذيه و تناسب اندامسلامتي و بهداشتورزش و تحركمد و مسائل زندگيازدواج و خانوادهتالار گفتگو
  مردمان را به علاقمنديها اضافه كنيد  مردمان را سايت خانگي خود كنيد   سايت مردمان RSS نسخه روزانه          خانه  راهنماي عضلات مركز سلامتي لاغر و خوش اندام شويدبازارچه مردمان  گيم هاي آنلاين                     مشاهير فيلم و موسيقي  مدلهاي سال                               !گل كده  !آلاوه              !طارم تاك     !تك شاپ  !بازي دات  !روان يار 
ويروس HIV چگونه انتقال مي يابد؟
بيماري ايدز هيچ راه درماني ندارد ولي خوشبختانه با آگاهي يافتن از روشهاي انتقال اين ويروس خطرناك ميتوانيد براحتي از انتقال آن جلوگيري نماييد.
ادامه چگونه قلبي سالم داشته باشيم؟
امـروزه عـلـت شـمـاره يك مرگ و مير عوارض و بـيـمـاريـهـاي قلبي ميباشد. اما نكته اينجاست كه اين مسـئـله بـراحـتي قابل پيشگيري است.
ادامه آلرژي و انواع آن
با انواع آلرژي، علل پيدايش نحوه پيشگيري و روشهاي درماني آن آشنا شويد.
ادامه

مضرات سیگار

در سيـگار حـدود 4000 مـاده شـيمـيايي خطرناك همچون
آمونياك، سرب و آرسنيك موجود ميباشد اما مـاده اي كـه
سبب ميگردد افراد بدنبال سيگار گرايش يابنـد نـيـكوتـيـن
اسـت. نيـكوتـيـن از بـرگـهـاي گياه تنباكو بدست مي آيـد.
نيكوتين يك آلكولوئيد (شبه قليا) بسـيـار سـمي و روغـن
مانند ميباشد. نيكوتين تاثير مضاعف تحريك و سركوب گر
در بـدن دارد. يـك نـخ سـيگار حاوي 8 الي 20 ميـلي گـرم
نيكوتين است كه تنها 1 ميلي گـرم آن هنـگـام كـشــيدن
سيـگــار جذب بدن مي گردد. شايان ذكر است كـه تـنـهـا
2 الي 5 ميلي گرم نيكوتين سبب تهوع و استفراغ و تنها
60 ميلي گرم از اين ماده مرگ آور ميباشد. راه هاي ورود
نيكوتين به بدن 3 طريق ميباشد:
  •  جذب از طريق پوست

    اثرات نيكوتين بر بدن
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    نيكوتين عملكرد بدن و مغز شما را دگرگون ميـكـند. نتيجه
    نـهايـي متناقض ميباشد: نيكوتين هم نيرو بخش و محرك
    و هم سركوبگر و آرامش دهنـده اسـت. نـيكوتين اثرات زير
    را در بدن ايجاد ميكند:

    1- نـيـكوتـين سبـب تـرشـح فـوري آدرنالين مي گردد. با اثر آدرنالين هنگامي كـه شـمـا وحشتزده هستيد و يا حالت هجومي پيدا ميكنيد آشنا هستيد: ضربان قــلبتان سريعتر شده، افزايش فشار خون، تنفس سريع و كم عمق، افزايش گلوكز خون، كـاهـش دماي پـوسـت، تحريك سيستم عصبي مركزي. خـود نيـكوتـيـن نـيز به نوبه خـود مـانـع تـرشـح هورمون انسولين ميگردد (انسولين قند خون را كاهش ميدهد) بـنابراين نيكوتين سبب ميـشـود گلوكز بيش از معمول در خون وجود داشته باشد كه بـاعث مـي گــردد شـخـص احساس گرسنگي كمتري كند.

    2- نيكوتين متابوليسم پايه را افزايش مي دهد يعني فرد كالري بيشتر از معمول خواهد سوزاند. بنابراين به مرور زمان وزنشان كاهش خواهد يافت.

    3- نيكوتين سبب افزايش ترشح استيل كولين مي گردد .افزايش استيل كوليــن باعــث افزايش فعاليتهاي نورونهاي مغزي، بهبود سرعت عمل واكنش شما به محركات، افزايش توانايي تمركز كردن ميشود.

    4- افزايش ترشح دپامين: اين همان عاملي است كه به فرد در پـي اسـتـعـمـال سـيگار حس خوشي و نشاط ميدهد.

    5- سبب آزاد سازي گلوتامات كه سبب افزايش يادگيري و حافظه مي گردد.

    6- افـزايش تـرشـح آنـدروفـيـن. آندروفين يك مسكن درد طبيعي بدن است و خـاصـيـتـي همچون مرفين دارد.

    اما در دراز مدت نيكوتين اثرات مخرب زير را بدنبال دارد:

    1- فشار خون بالا.
    2- انسداد عروق خوني و در پي آن سكته  قلبي و مغزي.
    3- كاهش ويتامين C.
    4- كاهش كارايي سيستم ايمني بدن.
    5- سرطان دهان، گلو، حنجره و ريه.
    6- برونشيت و آمفيزم.
    7- زخم معده.
    8- كاهش وزن.
    9- كاهش حواس بويايي و چشايي.
    10- چين و چروك پوست .
    11- ناباروري در مردان.

  • جذب از طريق ريه ها
  • جذب از طريق غشاء مخاطي بيني و دهان

بيـشتـرين جـذب نيـكوتين از طريق استنشاق و آلوئولهاي (كيسـه هاي ريـز هـوايـي كه تبادل گازها در آن ها صورت ميگيرد) ريه مي بـاشد. نيـكوتين پس از ورود به جريان خون مستقيما و سريعا به مغز ميرسد و سپس در تمام بدن منتشر ميگردد. تـنها 10 الي 15ثانيه زمان كافي است كه پس از اولين پك شما به سيگار نيكوتين به مغز شما برســد. مهمتريت اثر نيكوتين نيز بر روي مغز اعمال ميگردد اثراتي كه باعث:

1- احساس لذت و خوشايند از كشيدن سيگار
2- احساس تحريك پذيري پس از ترك سيگار

ميگردد. نيمه عمر نيكوتين در بدن 1 ساعت مي بـاشد بـدين مــفهوم كه پس از سپري شدن 6 ساعت از كشيدن سيگار تنها در حدود 0.031 ميليـگرم از 1 ميلي گرم نيكوتين جذب شده در بدن باقي خواهد ماند. بدن از طرق زير از شر نيكوتين خلاص ميگردد:

1- 80 درصد نيكوتين توسط آنزيمهاي كبد تجزيه ميگردد.
2- نيكوتين در ششها متابوليزه شده و به كوتينين و اكسيد نيكوتين تبديل ميگردد.
3- كوتينين و ديگر مواد متابوليزه و باقي مانده نيكوتين نيزتوسط كـلـيه هـا فيلتر شده و از طريق ادرار دفع ميگردند.

  • نيمه عمر كوتينين 24 ساعت ميباشد بنابراين با آزمايش ادرار حتي تا 2 روز بعد قادر مي بـاشيد تشخيص دهيد فرد اخيرا سيگار كشيده يا خير.
  • برخي افراد كبدشان آنزيم كمتري به مـنـظور تــجزيه نيكوتين ترشح كرده بنابراين اينگونه افراد در روز به تعداد سيگار كمتري براي تداوم اثرات سيگار نيازمندند. 
  • افرادي كه بطور مداوم سيگار مي كشـنـد بـدنشـان نـسبت به نـيكوتين مقاومت حاصل كرده و براي دستيابي به اثرات سيگار به تعداد سيگار بيشتري نياز دارند.

اثرات نيكوتين بر بدن...

مضرات الکل

تــمـام الـكل هـا داراي ايـن خواص مي بـاشنـد:

1- الكل در دماي اتاق يك مايع شفاف ميباشد.
2- چـگالي الكل از آب بيشتر بوده و سريـعتـر از
آب تبخير ميگردد. اين ويژگي الكل را تقـطير پذير
ميكند.
3- الكل بسهولت در آب حل ميشود.
4- الكل قابل اشتعال ميباشد.


روشهاي توليد الكل متفاوت ميباشد:

1- از تخمير حبوبات و ميوه ها (مانند آبجو)
2- از تقطيرحبوبات و ميوه ها (مانند ودكا، ويسكي، جين)
3- از تـغـيير شـيميايي در سوختـهاي فسـيلي هـمچـون گاز، زغال سنگ و نفت ( الكل صنعتي )
4- از تركيـب شيـميـايي مـنوكســيد كربن و هيدروژن (مانند متانول و الكل چوب).

الـكـل موجود در مشروبات الكلي از نوع اتيل الكل (اتانول) مي بـاشد. مـيـزان اتـانـول در برخي مشروبات الكلي اين چنين است:

آبجو: 4 الي 6 درصد
شراب: 7 الي 15 درصد
شامپاين: % 8 الي 14 درصد
مشروبات الكلي تقطير شده همچون جين، ودكا، ويسكي:40 الي 95 درصد

 

نحوه جذب الكل در بدن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پـس مـصرف الـكـل در حـدود 20 درصـد آن از طـريق معـده
جذب شده و 80 درصد مابقي در روده كوچك جـذب بـــدن
ميگردد. سرعت جذب الكل و ميزان قدرت مست كنندگي
آن به عوامل زير بستگي دارد:

1- پر و خالي بودن معده: چون بيشتر الكل مصرفي از
طـريــق روده كوچك جذب بدن ميگردد، بنابراين اگر مـعـده
شـما از غذا پر باشد، دريچه معده براي هضم غذا بـستـه
شـده و عبـور الـكل بـه روده كــوچك كند مي گردد و مـدت
بيشتري الكل در معده باقي ميماند.

2- وزن بدن:
هـر چه فرد وزنش بيشتر باشد، ديرتر تحت
تاثير الكل قرار ميگيرد زيرا الكل پس از ورود به جريان خون
در آب كل بدن حل شده و در واقع توزيع ميگردد. بـنـابـراين
افراد سنگين وزن تر به خاطر آب بيشتر در بدنشان، ديرتر تـحت تاثير الكل واقع ميشوند.
3- چربي بدن:
به علت آنكه الكل قادر به حل شدن در چربي نميباشد، هـر چـه مـيزان چربي بدن بيشتر باشد، فرد بيشتر تحت تاثير قرار مي گيرد. عـكس مـوضـوع نـيز صـدق ميكند افراد عضلاني ديرتر تحت تاثير قرار ميگيرند.

4- جنـســيت: زنـان زودتـر از مـردان تـحـت تـاثـيـر قــرار
مي گيـرند حـتـي اگـر وزنشـان بـرابر باشد. علت آن اين
اسـت كـه ميـزان چـربـي بــدن زنان بيشتر از بدن مردان
ميباشد. همچنين بافت عضلاني در زنان كمـتر از مردان
اسـت. زنـان هـمچنين فاقد آنزيم تجزيه كننده الكل بوده
(دي هيدروژناز) كه به عنـوان سـد محـافظ در معده عمل
كرده و نقش تجزيه الكل را بعده دارد. همچنين زناني كه
از قرصهاي ضد بارداري استفاده مي كنند، بيـشتر تحت
تاثير الكل هستند بـه عـلت آنـكـه قرصـهاي ضـد بارداري
متابوليسم الكل را كاهش ميدهند.

5- غلضت الكل: هر چه غلظت الكل بيشتر باشد، جـذب آن بيـشتـر و سـريـعتر است.

6- سرعت نوشيدن، محـيط مـصرف (خانه، ميـهمانـي، محل كار)، خـستگي ( چون كبد آنزيم كمتري توليد ميكند)، نوع مشروب (مشروبات گازدار جذب الكل را افزايش ميدهند) نيز در سرعت جذب الكل و تاثير آن، موثر ميباشند.

7- اگر الكل همراه با ديگر قرصهاي روانگران (اكستازي)  مـصرف گـردند قدرت سركوبگري الكل افزايش يافته و ميتواند بسيار خطرناك باشد.

8- افراد الكلي: افرادي كه بطور مستمر الكل مصرف مي كنند، نسـبـت به آن مقاومت پيدا كرده و در واقع بدنشان به مصرف الكل سازگاري پيدا مي كند. بـنابـراين بـراي ايـجاد حالت مستي به الكل بيشتري نياز دارند زيرا:

  • كبدشان در پي سازش، آنزيم تجزيه كننده بيشتري ترشح ميكند راه هاي دفع الكل
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    الكل از 4 طريق دفع ميگردد:
    • كـليـه 5 درصـد الـكل را از طريق ادرار از بـدن خارج
      مي كند
    • ششـهـا 5 درصـد الـكـل را از طـريـق بـاز دم خـارج
      مي كنند
    • مقدار بسياراندكي از طريق تعريق دفع ميگردد
    • قسمت اعظم الكل توسط آنـزيمـهاي كـبد اكسيد
      شـده و به اسـيـد استـيـك، دي اكسيد كربن و آب
      تبديل مي گردد

    بطور متوسط يك انسان معمولي قادر است 15 ميلي ليـتـر الـكل را در طـي يـك ساعت دفع كند.

    ميزان غلظت الكل خون
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    با اندازه گيري ميزان الكل موجود در خون فرد ميتوان تعيين كـرد چه ميزان فرد تحت تاثير الكل مي باشـد. در زيــر حالات ايجاد شده در فرد بر اساس ميزان درصد الكل درون خون بيان گرديده است:

    • مرحله نشاط آور (%0.12-0.03): افزايش اعتماد بنفس و شجاعت فرد، فرد پر حرف تر و اجتماعي تر مي شـود، دقـتـش كـاهش مـي يـابد، چـهره افـروخته، قضاوتش مختل مي گردد، معمولا اولين جمله اي كه به ذهنش ميـرسـد را بـيان ميكند، در حركات ظريف مانند نوشتن دچار مشكل مي شود.
    • مـرحله برانگيختگي (%0.25-0.09): خـواب آلـوده، در درك و بـخـاطـــر آوردن موضوعات گذشته دچار مشكل مي گردد، واكـنش وي در بـرابـر مـحركات كاهش مي يابد، حركات بدن ناهماهنگ مي شـود، بـيـنايـي مخـتـل مـي شــود. حـس چشايي و شنوايي كاهش مي يابد.
    • مرحله سرگشتگي (%0.30-0.18): فرد گيج و مـبهوت است، شـايـد نـدانـد كجاست و مشغول چه كاريست، سرگيجه دارد و تلوتلو مي خـورد، بـيـش از حد احـساساتي، خشن و يـا مـهربان مـي گـردد، خـواب آلـوده اسـت و درد را ديـرتـر احسـاس ميكند، حركات ناهماهنگ است، قادر به گرفتن شيئ كه به سـمتـش پرتاب ميگردد نيست.
    • مرحله بهت (%0.4-0.25): قادر به حركت نيست، به محـركات واكنش نشان نمي دهد، قادر به نشستن و ايستادن نيست، استفراغ مي كند، مـمكن است بيهوش گردد.
    • مرحله كما (%0.50-0.35): فرد بيهوش است، احساس شديد سرما،تنفس كم عمق و آهسته ميگردد، ضربان قلب كاهش مي يابد، امكان مرگ وجود دارد.
    • مرحله مرگ: ميزان 0.50 درصد و يا بيشتر الكل در خون سبب مرگ مي گردد.

    اثرات كوتاه مدت الكل بر بدن
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ارتـباطهاي بين سلولهاي عصبي تداخل كرده و فــعـالـيـت
    گـذرگاه هاي مـحـرك عـصبـي را ســركـوب و گـذرگاه هـاي
    بازدارنده عصبي را افزايش مي دهـد. در كـل يك سركوبگر
    دستگاه عصبي مي باشد. اتساع مردمك چشم، افزايش
    ضـربان قـلب، بـي خـوابـي، تـهـوع و اسـتفراق، سرگيجه،
    احـساس بـي قـراري، خستـگي و اضطراب، جـريـان خـون
    ســطحي افزايش يافته كه موجب تعريق بدن ميـشود امـا
    جريان خون عضلاني را كاهش داده و موجب درد عضلاني
    ميـگردد. اعتـماد بنفس و شجاعت فرد افزايش مي يـابـد.
    كنترل رفتاري كاهش يافـتـه و مـمـكن اسـت فرد دست به
    عملي زده و يا حرفي بزند كه بعدا پشيمان گردد. فرد اجتماعي تر مي شود. تـعادل بدن كاهش مي يابد، قوه تشخيص فرد كاهش مي يابد، واكنش هاي كند به محركات. چـون سبب دفع آب بدن ميگردد، ايجاد تشنگي و نياز به دفع ادرار افزايش مييابد. مـيـدان ديـد فرد كاهش يافته و گويي دچار نزديك بيني مي گـردد و تنـها اشـيـاء و افراد نزديك بخود را ديده و به آنها توجه ميكند.

    اثرات بلند مدت(افراد الكلي)
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    از دست دادن حافظه، تغيير شخصيت، اختلال در سيستم عصبي،مشكلات پوسـتـــي، اسهال، سوء تـغـذيـه، مشـكـلات مـالي و خـانـوادگـي، رفتـار خـشونت آمـيــز، اضـطـراب و افسردگي شديد، آسيب به مخاط بيني، آسيب دائمي به كبد و مغز، سرطان سيـنه، حنجره، لب و مري، سقط جنين، ناباروري، بي ميلي جنسي، زخم معده، فشـار خــون بالا و سكته قلبي، كم خوني، تورم كبد، اختلال در سيستم ايمني بدن،خود كشي.

    نكته: در صورت مصموميت فرد به الـكل، نه نـوشيـدن قـهـوه و يـا دوش آب سـرد و ديــگر اعمال كارساز نمي بـاشد. تـنها زمان نياز است تا الكل بطور كامل از بدنشان دفع گردد. اين زمان معمولا 10 ساعت بطول مي انجامد. در صورت مصموميت شديد حتما بيمار را به بيمارستان منتقل كنيد.

    در پايان به خاطر بسپاريد كه

  • فعاليت نورونهاي دستگاه عصبي و مغزشان افزايش مي يابد

راه هاي دفع الكل، اثرات زيانبار كوتاه مدت و

سنگ کلیه

در مطلب قبلی درمورد انواع سنگ های کلیه  و عوامل ایجاد کننده آنها توضیح دادیم. هدف از درمان تغذیه ای در این افراد، حذف عوامل غذایی است که در تشکیل سنگ مشارکت می کنند و نیز،پیشگیری از بزرگ شدن سنگ های فعلی می باشد.

آب

اولین و مهمترین جزء درمان تغذیه ای این بیماران، مصرف فراوان آب  است. به گونه ای که ادرار رقیق دفع گردد و غلظت مواد تشکیل دهنده ی سنگ در آن کاهش یابد یعنی حجم ادرار دفع شده به 2 لیتر یا بیشتر در روز برسد. برای تولید این مقدار ادرار، باید روزانه 3 – 5/2 لیتر آب نوشیده شود. در یک مطالعه بر روی افراد مبتلا به سنگ کلیه دیده شد، افرادی که روزانه بیش از 2 لیتر مایعات نوشیدند، نسبت به آنهایی که 1 لیتر مایعات نوشیدند، 27% عود مجدد کمتری داشتند و در مطالعه ی دیگری دیده شد، که برزو سنگ کلیه در افرادی که روزانه بیش از 5/2 لیتر مایعات می نوشیدند، 38% کمتر از آنهایی بود که روزانه 4/1 لیتر مایعات می نوشیدند. 

سنگ کلیه چیست؟ چه کسانی مبتلا به این بیماری می شوند؟ چه کاری می توان برای بهبود آن انجام داد؟

در آمریکا هر ساله تعداد 300 هزار نفر به دلیل سنگ کلیه در بیمارستان ها بستری میشوند. این بیماری از سال های بسیار دور در بدن انسان وجود داشته. نمونه های سنگ کلیه حتی در مومیایی های مصر باستان نیز یافت می شود. خوب، سنگ کلیه چیست؟ و راه حل موثر در پیشگیری از آن چه می باشد.

سنگ کلیه از مواد مختلفی تشکیل می شود و و اشکال و سایزهای متفاوتی دارد (می تواند به صورت یک رشته موی میکروسکوپی باشد و یا آنقدر بزرگ شود که تمام کلیه را فرا بگیرد). در سه حال متفاوت شیمیایی موادی که در ادرار وجود دارند در هسته مرکزی کلیه جمع شده و باعث رشد سنگ می شوند. تقریبا در حدود 80% از سنگ های کلیه از طریق ادرار دفع می شوند. اما اگر سنگ بیش از اندازه بزرگ باشد در درون کلیه باقی مانده و محل خروج ادرار را مسدود می کند. برای بهبود حال بیمار باید از معالجات پزشکی کمک گرفت.

چه چیز باعث بروز سنگ کلیه می شود؟
مجمع پزشکی تا کنون به هیچ گونه توضیح مستدلی در این زمینه دست نیافته است. اما گفته می شود که اختلات متابولیسمی، مواد معدنی، کالبدی، در این امر نقش مهمی را ایفا می کنند. تا حدودی به اثبات رسیده است که مسائل ژنتیکی نیز در این امر دخیل هستند. طرز زندگی نیز بر روی بروز بیماری تاثیر می گذارد. محل زندگی بیمارانی که دارای سنگ کلیه هستند معمولا در قسمت هایی با هوای گرم و مرطوب است تا هوای سرد. همچنین افرادی که تحرک کمی دارند بیشتر از سایرین در معرض ابتلا به این بیماری قرار می گیرند. رژیم غذایی نیز یکی از عوامل کلیدی به شمار میرود. غذاهای پر چاشنی مثل کاری و فلفل نیز خطر ابتلا به بیماری را افزایش میدهند. این امر از طریق مشاهده آداب غذایی فیجی قابل اثبات می باشد. افراد این منطقه معمولا از خوراک های بی طعم و شیرین استفاده می کنند به همین دلیل بیماری سنگ کلیه به ندرت در آنها دیده می شود. اما اغلب افراد هندوستانی که معمولا از غذاهای تند و کاری دار استفاده می کنند معمولا از بیماری سنگ کلیه رنج می برند.

در این قسمت راه هایی برای جلوگیری از سنگ کلیه را به شما معرفی می کنیم:

1- نوشیدن آب فراوان به ویژه در آب و هوای مرطوب. سعی کنید روزی 8 لیوان آب بنوشید.

2- اگر شما زندگی بی تحرکی دارید سعی کنید کمی ورزش کنید، از راه رفتن در حوالی خانه شروع کنید و رفته رفته میزان تحرک خود را افزایش دهید.

3-میزان مصرف روزانه خود را از لبنیات بیشتر کنید و مصرف غذاهای فلفلی را نیز کاهش دهید. همچنین از غذاهای حاوی کاری و چاشنی بیش از اندازه نیز خود داری کنید.

کارشناسان اثبات کرده اند که می توان از طریق مصرف خوراکی اکسید منیزیوم به همراه ویتامین B6 پیشگیری کرد. البته مصرف این دارو باید تحت نظر پزشک معالج انجام پذیرد. مصرف فسفات و آنتی بیوتیک ها نیز باید زیر نظر پزشک انجام پذیرد.

تا پیش از سال 1980 برای برداشتن سنگ کلیه از عمل های جراحی ماژور استفاده می شد. اما پیشرفت های پزشکی موجب شده است که در چند سال اخیر دیگر نیازی به این کار احساس نشود. درمان از طریق اشعه های آلترا سونیک ( فراصوتی) این امکان را فراهم میسازند که با کمی شکاف سنگ کلیه از میان برود. امواج اکستراکورپوریل نیز برای شکستن سنگ کلیه استفاده می شوند که در این صورت دیگر هیچ گونه نیازی به جراحی و بریدگی نمی باشد.

پیشرفت های پزشکی استرس مداوای سنگ کلیه را تا حد بسیار زیادی کاهش داده است. اگرچه بهتر است که سعی کنیم تا جایی که ممکن است از ابتلا به این بیماری پیشگیری کنیم. همچنین سعی کنید تا میزان کافی آب بنوشید. آیا درمانی از این ساده تر وجود دارد؟

درمان تغذیه ای در سنگ های اگزالات کلسیم

اولین و مهمترین جزء درمان تغذیه ای این بیماران، مصرف فراوان آب است. برخلاف گذشته که میزان کلسیم  مصرفی کاهش داده می شد، لازم است این بیماران روزانه بیش از 1000 میلی گرم کلسیم مصرف کنند که از منابع خوب کلسیم شیر کم چرب  ، ماست  ، پنیر و کلم بروکلی است. درحقیقت مصرف رژیم غذایی حاوی کلسیم خیلی کم، سبب دفع ادراری اگزالات می شود که در افراد مستعد، احتمال بروز سنگ کلیه را افزایش می دهد. با مصرف کلسیم فراوان ، کلسیم بیشتری در روده در دسترس است، که با اگزالات ترکیب و آن را به صورت غیر محلول درمی آورد که بدین طریق اگزالات از روده جذب نمی شود.

مورد بعدی، کاهش اگزالات رژیم غذایی است که به خصوص با حذف آن هشت ماده ی غذایی غنی از اگزالات ( اسفناج، ریواس  ، چغندر ، آجیل  ، شکلات  ، چای ، سبوس گندم و توت فرنگی)، تا حد زیادی اگزالات رژیم غذایی کاهش می یابد. یافته ها نشان می دهند که تغییر در دفع کلسیم ادارای نقش مهمتری دارد. مصرف محدود تا متوسط پروتئین  حیوانی مانند گوشت ، مرغ، ماهی  و تخم مرغ  می تواند سبب کاهش دفع کلسیم شود. در برخی مطالعات، مصرف زیاد نمک سبب افزایش دفع ادراری کلسیم شده است، لذا کاهش مصرف سدیم  و نمک توصیه می شود. از آن جا که اخیراً رابطه ی دریافت کم پتاسیم در تشکیل سنگ های کلیه از طریق افزایش دفع کلسیم ادراری نشان داده شده است، لذا توصیه می شود این افراد پتاسیم بیشتری دریافت کنند کربوهیدرات های ساده (قند، شکر،شیرینی ها )، دفع کلسیم و اگزالات را افزایش می دهند. براساس مطالعه ی انجام شده بر روی گروهی از افراد مستعد، سنگ های کلیه کلسیمی (با علت ناشناخته)، این افراد پاسخ انسولینی بالا و پایدار به گلوگز پس از وعده ی غذایی داشتند. لذا توصیه می شود مصرف کربوهیدرات های ساده کاهش یابد.

درمان تغذیه ای در سنگ های اسید اوریکی

بیماران مبتلا به سنگ های اسید اوریکی باید آب زیادی مصرف کنند و لازم است با تجویز رژیم غذایی با باقیمانده ی قلیایی، PH ادرار آنها را کمی افزایش داد تا به 5/6 -6 برسد. در صورتی که افزایش اسید اوریک شدید باشد، باید پروتئین تنها در محدوده ی توصیه شده ی RDA مصرف شود و مصرف منابع غذایی حاوی پورین از جمله گوشت ها، عصاره ی گوشت، حبوبات و سایر منابع باید کاهش یابد.

درمان تغذیه ای در سنگ های سیستئینی

این بیماران باید آب فراوانی (بیشتر از 4 لیتر در روز ) بنوشند. اغلب لازم است در طول شب نیز بیدار شده و آب بنوشند. رژیم غذایی با باقیمانده ی قلیایی ، برای افزایش PH ادرار تا 5/7 لازم است. به علاوه برای آنها رژیم غذایی حاوی سیستئین، متیونین و سیستئین کم توصیه می شود. اگر با این موارد سنگ کنترل نشود، پنی سیلامین هم تجویز می شود که اثرات جانبی زیادی دارد.

احمدینزاد کروبی هاشمی....

 

 

زندگي نامه و معرفي محمود احمدي نژاد

            -------------------------------------

    محمود احمدي نژاد متولد سال 1335 است   او در سن 19 سالگي ديپلم خود را گرفت و در كنكور سراسري در رشته مهندسي عمران دانشگاه علم و صنعت پذيرفته شد  پس از اخذ ليسانس آقاي احمدي نژاد در سال 1365 دوره كارشناسي ارشد را در همان دانشگاه آغاز كرد و در سال 1368 با اتمام تحصيل به عضويت هيات علمي دانشگاه علم و صنعت در آمد  وي داراي دكتراي مهندسي و برنامه ريزي حمل و نقل و ترافيك است   آقاي احمدي نژاد از نيروهاي داوطلبي بود كه درجنگ 8 ساله عراق با ايران شركت كرد آقاي احمدي نژاد پيش ازآنكه استانداراستان تازه ايجاد شده اردبيل در دهه 70 شود ؛ چهار سال در سمت معاون وفرماندار شهرهاي ماكو و خوي خدمت كرد.

 دومين شوراي اسلامي شهر تهران درارديبهشت سال 1382 آقاي محمود احمدي نژاد را به شهرداري پايتخت برگزيد .

 * در سايت mardomyar اطلاعات بيشتري را درخصوص زندگي ؛ فعاليتها؛ تجربيات و برنامه هاي آقاي احمدي نژاد در صورت نايل شدن به رياست جمهوري خواهيد يافت  .

 

زندگي نامه و معرفي محسن رضايي

             -------------------------------------

   محسن رضايي متولد سال 1333 مسجد سليمان در جنوب غرب ايران است   اوپس از اخذ دپيلم در سال 1353 در دانشگاه علم و صنعت پذيرفته شد و براي ادامه تحصيل به تهران آمد  وي در 1360 و درحاليكه بيست و هفت سال داشت به فرماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آمد و در سالهاي پاياني جنگ عراق با ايران تحصيلات خود را ادامه داد و از دانشگاه تهران دكتراي اقتصادگرفت   رضايي پس از كناره گيري از فعاليتهاي نظامبه رياست جمهوري خواهيديافت  .

 

 زندگي نامه و معرفي محمد باقر قاليباف

            --------------------------------------

  محمد باقر قاليباف در سال 1340 در مشهد در شرق ايران بدنيا آمد و هفده ساله بود كه انقلاب اسلامي ايران به پيروزي رسيد با شروع جنگ عراق با ايران در شهريور 1359  قاليباف به جبهه هاي جنگ رفت  قاليباف در سن 22 سالگي فرماندهي لشكر نصر استان خراسان از لشكرهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را برعهده گرفت و بعد از جنگ در قرارگاه سازندگي خاتم الانبيا (ص ) مديريت چند پروژه عمراني را در دست گرفت.وي همزمان با خدمت به تحصيل در دانشگاه ادامه داد و در سال 1380 در رشته جغرافياي سياسي از دانشگاه تربيت مدرس تهران دكترا گرفت.

وي در سال 1376  به فرماندهي نيروي هوايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي منصوب شد  وبراي سه سال اين سمت را داشت  آقاي قاليباف در سال 1379 به فرماندهي نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران منصوب شد  آقاي قاليباف درسال 1383 باحكم رييس جمهوري به عنوان نماينده ويژه و رييس ستاد مبارزه با قاچاق كالاو ارز برگزيده شد  وي داراي گواهينامه خلباني براي هدايت هواپيماهاي مسافربري نيز هست.

 * در سايت ghalibaf.ir اطلاعات بيشتري را در خصوص زندگي ؛ فعاليتها؛ تجربيات و برنامه هاي آقاي قاليباف در صورت نايل شدن به رياست جمهوري خواهيد يافت  .

 

زندگي نامه و معرفي مهدي كروبي

--------------------------------------

  مهدي كروبي سال 1316 شهرستان اليگودرز در غرب ايران متولد شد   وي درسالهاي ابتداي دهه سي شمسي به حوزه علميه قم رفت و بعد از ده سال تحصيل در اين حوزه ؛ تحصيلات دانشگاهي خود را در دانشكده الهيات دانشگاه تهران شروع كرد  آقاي كروبي در سال 1358 و در مجلس اول شوراي اسلامي به نمايندگي از مردم اليگودرز وارد مجلس شد و درهمان سال بنياد شهيد را بنا نهاد   وي  در دور دوم مجلس نمايندگي مردم تهران را برعهده گرفت و بركرسي نايب رييسي مجلس تكيه زد  كروبي در دوره سوم مجلس شوراي اسلامي همراه با عده اي از همفكران خود " مجمع روحانيت مبارز " را بنياد گذاشت و در سال 1364سرپرستي امور حجاج ايراني را بر عهده گرفت و در شوراي بازنگري قانون اساسي يكي ازاعضاي آن بود   آقاي كروبي در انتخابات مجلس ششم به نمايندگي مردم تهران برگزيده شد و در انتخابات داخلي مجلس برصندلي رياست آن قرارگرفت  .

در سايت vefagh اطلاعات بيشتري را در خصوص زندگي ؛ فعاليتها؛تجربيات و برنامه هاي آقاي كروبي در صورت نايل شدن به رياست جمهوري خواهيديافت  .

 

زندگي نامه و معرفي علي لاريجاني

                -------------------------------

    علي لاريجاني متولد سال 1336 شهر نجف درعراق است   آقاي لاريجاني دردانشگاه صنعتي شريف رياضيات و رايانه خواندو پس از اتمام تحصيل در سال 1358به دانشگاه تهران رفت و فلسفه را شروع كرد و دكتراي فلسفه غرب ازاين دانشگاه گرفت  وي در سال 1371 به عضويت دولت در آمد و وزير فرهنگ وارشاد اسلامي شد  لاريجاني مدتي بعد به رياست سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي برگزيده شد و ده سال اين سمت را برعهده داشت   وي در مجمع تشخيص مصلحت نظام عضويت دارد و يكي از دو نماينده رهبري انقلاب در شوراي عالي امنيت ملي است  او با شعار "دولت اميد ؛ هواي تازه " پا به مبارزات انتخاباتي گذاشته است   لاريجاني در دانشگاه نيز فلسفه تدريس مي كند .

?        در سايت Larijani.ir اطلاعات بيشتري را در خصوص زندگي ؛ فعاليتها ؛ تجربيات و برنامه هاي آقاي لاريجاني در صورت نايل شدن به رياست جمهوري خواهيد يافت  .

 

 

  زندگي نامه و معرفي مصطفي معين

              -------------------------------

   مصطفي معين متولد 1330 هجري شمسي در نجف آباد در نزديكي اصفهان درمركز ايران است   معين در ميانه تحصيل دبيرستان به اصفهان رفت و بعد ازاخذ ديپلم در كنكور دانشگاهها در رشته پزشكي پذيرفته شد و براي ادامه تحصيل به شيراز رفت   او سالهاي 1348 تا1358  را به تحصيل در دانشگاه اشتغال داشت و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي براي دوسال با وزارت بهداشت وجهاد سازندگي و دانشگاههاي شيراز و اصفهان همكاري داشت   با شروع جنگ عراق با ايران به عنوان پزشك به خدمت سربازي رفت و در ابتداي سال 1360به رياست دانشگاه شيراز برگزيده شد  دكتر معين از ابتداي سال 60 تا اواخرسال 1361 رييس دانشگاه شيراز بود و در انتخابات مياندوره اي اولين دوره مجلس شوراي اسلامي از اين شهر به مجلس راه يافت   معين در انتخابات دوره سوم مجلس به نمايندگي مردم تهران برگزيده شد و از سال 68 تا پايان دوره اول رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني وزير فرهنگ و آموزش عالي كابينه او بود  آقاي معين در انتخابات مياندوره اي دوم خرداد 1376 به عنوان نماينده مردم اصفهان راهي مجلس شد و كوتاه زماني بعد در دولت آقاي خاتمي دوباره بر كرسي وزارت علوم نشست  معين تابستان سال 1382 از وزارت استعفاكرد و مشاور رييس جمهوري شد  .

در سايت moeen.ir اطلاعات بيشتري را در خصوص زندگي ؛ فعاليتها؛ تجربيات و برنامه هاي آقاي معين در صورت نايل شدن به رياست جمهوري خواهيديافت 

 

 زندگي نامه و معرفي محسن مهر عليزاده

              ----------------------------------

   محسن مهر عليزاده متولد 1335 مراغه در شمال غرب ايران است  دوره دبستان و دبيرستان را در همين شهر به پايان برد و در رشته مهندسي مكانيك در سال  56كارشناسي و در سال 1362 در همين رشته و دانشگاه گواهي كارشناسي ارشدخود را اخذ كرد  مهندس مهرعليزاده پس از اتمام تحصيل مدتها در جهادسازندگي خدمت كرد و پس از آن به صنعت خودروسازي ايران پيوست و در سال 1362  به معاونت وزارت صنايع سنگين برگزيده شد محسن مهر عليزاده با ايجادمنطقه آزاد كيش به رياست سازمان عمران كيش منصوب شد و دوسال در اين سمت باقي بود و پس از آن نيز تا سال 1376  در مسووليت هاي اجرايي مختلف حضورداشت تا اينكه با برگزيده شدن سيد محمد خاتمي به رياست جمهوري ؛ استاندارخراسان شد با شروع دوره دوم رياست جمهوري سيد محمد خاتمي ؛ مهرعليزاده به تهران آمد و در سمت معاون رييس جمهوري و رييس سازمان تربيت بدني مشغول به كارشد .

* در سايت mehralizadeh.ir اطلاعات بيشتري را درخصوص زندگي ؛فعاليتها؛تجربيات و برنامه هاي آقاي مهر عليزاده در صورت نايل شدن به رياست جمهوري خواهيد يافت. 

 

 زندگي نامه و معرفي علي اكبر هاشمي بهرماني - رفسنجاني    

          --------------------------------------------

   علي اكبر هاشمي بهرماني ( رفسنجاني ) متولد سال 1313 روستاي بهرمان از توابع استان كرمان در جنوب غرب ايران است   آقاي رفسنجاني در ابتداي دهه چهل شمسي براي ادامه تحصيل به حوزه عليمه قم رفت و با مبارزين عليه حكومت محمد رضا پهلوي همراه شد  با پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1357آقاي هاشمي رفسنجاني ابتدا سرپرست وزارت كشور و سپس چند دوره رييس مجلس شوراي اسلامي شد  در جنگ عراق با ايران ؛ آقاي رفسنجاني براي دوره اي طولاني جانشيني فرماندهي كل قوا را بر عهده داشت و دو دوره ( 1368 تا1376 ) رييس جمهوري اسلامي ايران بود   وي در شوراي بازنگري قانون اساسي جمهوري اسلامي نيز عضو بود و سالها است كه در كسوت امام جمعه موقت ؛ نماز جمعه تهران را اقامه مي كند

آقاي رفسنجاني پس از اتمام دوره رياست جمهوري ؛ به رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام برگزيده شد   آقاي رفسنجاني با شعار " همه با هم ؛ كار" واردرقابت هاي انتخاباتي شده است  .

 *  در سايت hatefnews اطلاعات بيشتري را درخصوص زندگي ؛فعاليتها؛ تجربيات و برنامه هاي آقاي هاشمي رفسنجاني در صورت نايل شدن به رياست جمهوري خواهيد يافت    

 

اکبر رفسنجانی

خانواده و دوران کودکی

ایزاک نیوتن که در روز 25 دسامبر 1642 یعنی سال مرگ گالیله متولد شد از خانواده‌ای است که افراد آن کشاورز مستقل و متوسط الحال بودند و مجاور دریا در قریه وولستورپ می‌زیستند. نیوتن قبل از موعد متولد شد و زودرس به دنیا آمد و چنان ضعیف بود که مادر گمان برد او حتی روز اول زندگی را نتواند به پایان برد. پدرش نیز در عین حال اسحق نام داشت و در 30 سالگی و قبل از تولد فرزندش در گذشت. پدرش مردی بوده است ضعیف ، با رفتار غیر عادی ، زودرنج و عصبی مزاج مادرش هانا آیسکاف زنی بود مقتصد ، خانه داری بود صاحب کفایت و صنعتگری با لیاقت آیزاک دوره کودکی شادی نداشت.

او سه ساله بود که مادرش با بارناباس المیت کشیش مرفه با سنی دو برابر سن خود ازدواج کرد. جدایی از مادر ظاهرا سخت بر شخصیت او اثر گذاشت و تقریبا مسلم است که رفتار بعدی وی نسبت به زنان را نیز شکل داد. نیوتن هیچگاه ازدواج نکرد اما یکبار (شاید هم دو بار) نامزد کرد به نظر می‌آمد که تمرکز او منحصرا روی کارش بود نه سالی که نیوتن در وولستورپ جدا از مادر گذرانید. برای وی سالهای دردناکی بود، داستانهایی بر سر زبان است که نیوتن جوان از قبه کلیسا بالا می رفت تا نورث ویتام ده مجاور را که مادرش اینک در آن زندگی می‌کرد، از دور ببیند. آموزش ابتدایی رسمی نیوتن در دو مدرسه کوچک دهکده‌های اسکلینگتن و راچفورد صورت گرفته بود که هر دو برای رفت و آمد روزانه به خانه او نزدیک بودند.

کشف استعداد

چنین به نظر می‌رسد که اول بار دایی او که کشیشی به نام ویلیام آیسکاف بوده است متوجه شد که در نیوتن استعدادی مافوق کودکان عادی وجود دارد. بدین ترتیب ویلیام آیسکاف مادر را مجاب کرد که کودک را به دانشگاه کمبریج (که خودش نیز از شاگردان قدیمی این دانشگاه بود) بفرستد. زیا مادر نیوتن قصد داشت وی را در خانه نگهدارد تا در کارهای مزرعه به او کمک کند، در این هنگام نیوتن 15 ساله بود. کمبریج در آن زمان دیگر آکسفورد را از مقام اولی که داشت خلع کرده ، به قلب پیوریتانیسم انگلیس و کانون زندگی روشنفکری آن کشور بدل شده بود.

نیوتن در آنجا مانند هزاران دانشجوی دیگر دوره کارشناسی ، خود را غرق مطالعه آثار ارسطو و افلاطون می‌کرد. نیوتن در یکی از روزهای سال 1663 یا 1664 شعار زیر را در کتابچه یادداشت خود وارد کرد. افلاطون دوست من و ارسطو هم دوست من است، اما بهترین دوست من حقیقت است او از کارهای دکارت در هندسه تحلیلی شردوع کرده سریعا تا مبحث روشهای جبری پیش آمده بود، در آوریل 1665 که نیوتن درجه کارشناسی خود را گرفت، دوره آموزشی او که می‌توانست چشمگیرترین دوره در کل تاریخ دانشگاه باشد بدون هیچگونه شناسایی رسمی به اتمام رسید.

در حدود سال 1665 مرض طاعون شیوع یافت و دانشگاه دانشجویان خود را مرخص کرد. نیوتن به زادگاه خود مراجعت کرد همین موقع بود که هوش و استعداد نابغه بزرگ آشکار گشت، زیرا تمام کتابها و جزوه‌های خود را در دانشگاه جا گذاشته بود فکر خود را آزاد گذاشت که به تنهایی از منابع خاص خود استفاده نماید. در این هنگام نیوتن بیش از 22 سال نداشت ولی بیش از ارشمیدس و دکارت درباره معرفت ساختمان جهان دقیق شده بود، نیوتن ضمن دو سالی که در وولستورپ بود حساب عناصر بی نهایت کوچک قانون جاذبه عمومی را کشف کرد و تئوری نور را بنیان گذاشت.



img/daneshnameh_up/7/74/newtonapple.gif

داستان سیب نیوتن

این داستان که سقوط سیبی از درخت نیوتن را به فکر کشف جاذبه عمومی انداخته است به نظر درست می‌آید او از آن لحظه این پرسشها را برای خود مطرح کرد: چرا سیب به پایین و نه بالا سقوط می‌کند؟ و چرا ماه بر زمین نمی‌افتد؟ این اندیشه‌ها بعدها او را به کشف قانون نیروی گرانش رهنمون شدند، هنگامی که نیوتن چندین سال بعد پاسخ این پرسش را توانست بیابد، در واقع یکی از قانونهای فیزیک را کشف کرده بود که بر تمام عالم حکمفرماست.

کشفیات نیوتن

قانون نیروی گرانش او پس از شیوع طاعون و بازگشت به ملک مزروعی مادرش ، طی 18 ماه به آگاهیها و کشفهایی بیش از آنچه که دانشمندان دیگر در طول عمر خود دست می‌یابند، دست یافت. او در این مدت ساخت و ساز قانون نیروی گرانش را آغاز کرد. او در باره نور و رنگهای آن پژوهش کرد، دلیل جزر و مد را کشف کرد، قوانین و حرکات بخصوصی را به درستی تشخیص داد و معادله‌هایی برای آن نوشت که بعدها اساس و بنیان دانش مکانیک شد. در مورد نیروی گرانش نیوتن معتقد بود که نه تنها زمین چنین نیروی گرانشی دارد، بلکه تمام اجسام و اجرام چنین خصوصیتی دارند.



تصویر




روزی که او منشوری را در دست گرفت و اجازه داد تا پرتو نور خورشید از میان آن بتابد. او با این کار کشف کرد که نور سفید به هنگام ورود به منشور شیشه‌ای منحرف می‌شود و به 7 پرتو نور اصلی با رنگهای گوناگون تجزیه می‌شود، آنها رنگهای رنگین کمان هستند که طیف یا بیناب نامیده می‌شوند و عبارتند از: سرخ ، نارنجی ، زرد ، سبز ، آبی ، نیلی و بنفش.

او تمام این کشفیات را در یک دوره زمانی 18 ماهه به انجام رسانید بالاخره طاعون ریشه کن شد و او به لندن برگشت تا تحصیلات خود را به پایان برساند و 3 سال پس از آن را صرف کاوش و پژوهش در ماهیت و طبیعت نور کرد. او همچنین نخستین دوربین نجومی آینه‌ای را ساخت تلسکوپ آینه‌ای رصدخانه مونت پالومار در کالیفرنیا نیز ، که آینه آن 5 متر قطر دارد بر اساس اصول و قواعد نیوتن بنا شده است.

دوران میان سالی و بیماری نیوتن

نیوتن در اثر مطالعات فراوان مبتلا به ناراحتی عصبی شد. از دو ناراحتی عصبی که نیوتن پیدا کرد، اولی ظاهرا در سال 1678 و دومی در سال بعد از فوت مادر او بود. در این دره وی مدت 6 سال از هر گونه مکاتبه مربوط به تلاشهای ذهنی دست کشید، به هر صورت عالم کیهانی بود. دوران مابین 1684 و 1686 از نظر تاریخ فکری بشر مقام ارجمندی دارد، در این دوران هالی توانست با تدبیر بسیار نیوتن را وا دارد که اکتشافات خویش را در نجوم و علم حرکات به منظور انتشار تدوین کند و نیوتن نیز به این کار رضایت داد.

در سال 1687 در 45 سالگی قانون جاذبه زمین و سه قانون در باره حرکت را در کتابش که به زبان لاتین نوشته شده بود با خرج هالی منتشر کرد. نیوتن به مطالعات عظیم دیگری پرداخت که حتی امروزه نیز کامل نشده است و آن اینکه با بکار بردن قوانین علم الحرکات و قانون جاذبه عمومی فرو رفتگی زمین را در دو قطب آنکه نتیجه دوران روزانه زمین به دور محورش می‌باشد محاسبه کرد و به کمک این محاسبه در صدد برآمد سیر تکامل تدریجی سیاره را مورد مطالعه قرار دهد. نیوتن تغییرات وزن اجسام را برحسب تغییر عرض جغرافیایی مکان بدست آورد و نیز ثابت کرد که هر جسم تو خالی که به سطوح مروی متحدالمرکز و متجانس محدود شده باشد، نمی‌تواند هیچگونه نیرویی بر اجسام با ابعاد کوچک که در نقطه غیر مشخصی در داخل آن قرار داشته باشند اعمال کند.

نیوتن در پاییز سال 1692 هنگامی که به 50 سالگی رسید نزدیک می‌شد به سختی مریض و بستری شد، بطوری که از هر گونه قوت و غذایی بیزار شد و دچار بی‌خوابی مفرط گردید که به تدریج به بی‌خوابی کامل تبدیل شد. خبر کسالت شدید نیوتن در قاره اروپا انتشار یافت. لیکن بعد از آنکه خبر بهبودی او را دادند دوستانش شادمان گردیدند. حکومت بریتانیا به منظور قدر دانی از خدمات این دانشمند بزرگ یک منصب بسیار بالای دولتی به وی اعطاء کرد و او در سال 1700 میلادی به عنوان خزانه دار کل سلطنتی منصوب شد، منصبی که تا آخر عمرش آن را حفظ کرد.

در همان سال به عضویت آکادمی علمی فرانسه نیز انتخاب شد، در سال 1705 اعلی حضرت ملکه آن (ملکه انگلستان) به وی عنوان سر اعطاء کرد و به احتمال قوی اعطای این افتخار بیشتر به مناسبت خدمات او در ضرب مسکوکات بوده است تا به علت تقدم فضل او در معبد عقل و کمال.

نیوتن از نگاه خودش

وی چندی پیش از وفاتش با نگاهی به زندگی علمی طولانی گذشته‌اش از آن این خلاصه را بدست داد: من نمی‌دانم به چشم مردم دنیا چگونه می‌آیم، اما در چشم خود به کودکی می‌مانم که در کنار دریا بازی می‌کند و توجه خود را هر زمان به یافتن ریگی صافتر یا صدفی زیباتر منعطف می‌کند. در حالی که اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان نامکشوف مانده در جلوی او گسترده است، آخرین روزهای زندگی وی تأثر برانگیز و از جنبه انسانی قوی و عمیق بوده است. اگر چه نیوتن نیز مانند سایر افراد بشر از رنج فراوان بی‌بهره نماند لیکن بردباری بسیاری که در مقابل درد و شکنجه دائمی دو سه سال اخیر زندگانی خویش نشان داد شکوفه‌های دیگری بر تاج گلی که بر فرق او قرار دارد می‌افزاید.

وداع با دنیا

در آخرین روزهای زندگی از درد جانگداز آسوده بود در نهایت آرامش در 20 مارس 1727 در 84 سالگی در لندن در گذشت و با عزت و شرف بسیار در وستمینستر آبی به خاک سپرده شد. برای قدردانی از این دانشمند بزرگ واحد نیرو را نیوتن نامیده‌اند. بدون تردید می‌توان گفت در تاریخ بشریت نامی از مافوق نیوتن وجود نداشته و هیچ اثری از لحاظ عظمت و بزرگی مانند کتاب(اصول) او نخواهد بود.

نظریات لاپلاس و لاگرانژ در مورد نیوتن

لاپلاس بزرگترین ادامه دهنده اکتشافات او درباره‌اش چنین می‌گوید: کتاب اصول بنای معظمی است که تا ابد عمق دانش نابغه بزرگی را که کاشف مهمترین قوانین طبیعت بوده است به جهانیان ملل خوهد داشت. لاگرانژ درباره او چنین می‌گوید: نیوتن خوشبخت بود که توانست دستگاه جهان را توصیف کند. افسوس که در عالم بیش از یک آسمان وجود ندارد. ولتر از مشهورترین ستایندگان او چنین نوشته است: ای رازدار آسمانها و ای جوهر ابدی راست بگو تو نسبت به نیوتن حسادت نمی‌ورزی؟

ایزاک نیوتن

 

ايزاك نيوتن

ايزاك نيوتن در سال 1642 در انگلستان بدنيا آمد.پدرش دو ماه قبل از متولدشدنش درگذشته بود. زماني كه ايزاك 3 ساله بود مادرش دوباره ازدواج كرد،واو نزد مادربزرگش باقي ماند. او علاقه اي به مزرعه خانوادگي نداشت،به همين جهت او براي تحصيل به دانشگاه كمبريج فرستاده شد.

ايزاك تنها چند ماه بعد ازمرگ گاليله متولد شد،يكي از بزرگترين دانشمندان تمام قرن ها. گاليله ثابت كرده بود كه اين سياره ها هستند كه به دور خورشيد مي چرخند و نه بدور زمين،آمطور كه عموم مردم مي انديشيدند. ايزاك نيوتن به دستاوردها و اكتشافات گاليله و ديگران بسيار علاقمند بود. ايزاك فكر مي كرد كه عالم هستي مثل ماشيني عمل مي كند كه قوانين كم و ساده اي بر آن حاكم است.

او همانند گاليله بر اين انديشه بود كه رياضيات راهي ست براي اثبات و بيان اين قوانين.نيوتن يكي از بزرگترين دانشمندان دنيا بود چون هم ايده و انديشه هاي خود را حفظ كرده بود و هم از انديشه هاي ديگر دانشمندان بهره ميگرفت تا تصويري از كاركرد عالم بدست آورد. ايزاك نحوه كار جهان را با رياضيات مي داد،او قوانين حركت و جاذبه را فرمولبندي كرد.اين قوانين فرمولهاي رياضي هايي هستندكه حركت اشيا هنگامي كه بر آنها نيرويي وارد ميشود را توضيح ميدهند.

هنگامي كه ايزاك به عنوان پروفسور رياضيات در دانشگاه تدريس مي كرد،مشهورترين كتابش،را منتشر كرد. او 3 قانون مهم را در مورد حركت اشيا در اين كتاب آورده است. سپس او تئوري ها و نظراتش را در مورد جاذبه تشريح كرد.

جاذبه نيرويي است كه باعث ميشود اشيا به طرف زمين كشيده شوند. مثلا اگر مدادي از ميز به پايين سقوط كند بر روي كف اتاق مي افتد نه روي سقف.

ايزاك همچنين در اين كتابش از قوانينش استفاده كرد تا نشان دهد كه سيارات در يك مدار بيضوي شكل بدور خورشيد ميگردند نه مداري دايره اي نيوتن از سه قانون براي بيان حركت اجسام استفاده كرد. كه از آنها به قوانين نيوتن اسم برده ميشود.

قانون اول ميگويد كه جسمي كه نه كشيده شود و نه هل داده شود،همچنان باقي مي ماند ويا حركتش را برخط مستقيم با سرعت ثابت ادامه مي دهد.

فهميدن اين مطلب كه يك دوچرخه بدون اينكه كشيده شود ويا هل داده شود بدون حركت مي ماند ساده است،اما فهميدن اينكه جسمي بدون كمك به حركتش ادامه دهد مشكلتر به نظر مي رسد. دوباده به دوچرخه فكر كنيد، اگر كسي در هنگام دوچرخه راندن قبل از توقف دوچرخه ازآن پايين بپرد چه اتفاقي مي افتد؟ به حركتش ادامه ميدهد يا مي افتد.

تمايل يك جسم به بي حركت باقي ماندن وياادامه حركت در يك خط مستقيم با سرعت ثابت اينرسي خوانده ميشو د.

قانون دوم F=MA


نيرو = جرم شتاب بيان ميكند كه چگونه نيرويي بر جسمي عمل ميكند اگر شخصي سوار بر دوچرخه پدال آن را به جلو فشار دهد دوچرخه به سمت جلو ميرود،واگه شخصي دوچرخه را از پشت بگيرد و به جلو هل دهد شتاب دوچرخه افزايش مي يابد.اگر دوچرخه سوار ترمز را فشار بدهد از سرعتش بآرامي كم ميشود واگراو فرمان دوچرخه را به سمتي به گرداند،مسيرآن عوض خواهد شد.

قانون سوم مي گويداگر جسمي كشيده شود يا هل داده شود،همين جسم در مسيرمخالف به همان اندازه ميكشد و يا هل خواهد داد.

شخصي جعبه اي را بلند ميكند،براي اين كار نيرويي صرف كرده است جعبه سنگين است به اين دليل كه،همان مقدار نيرو را به دستهاي بلندكننده وارد ميكند. اين وزن از طريق پاهاي فرد به زمين منتقل ميشود،زمين هم به همان اندازه به پاهاي فرد نيرويي به سمت بالا وارد مي كند. اگر زمين نيروي كمي را به شخص وارد كند،شخص بلندكننده مي افتد. و اگر كف زمين نيروي زيادي وارد كند شخص به پرواز در خواهدآمد.

بيشتر مردم وقتي به نيوتن فكر ميكنند،اون رو زير يك درخت سيب در حال افتادن سيب مي بينند.زماني كه نيوتن سيب راهنگام افتادن ديد به فكر حركت خاصي افتادـجاذبه. نيوتن فهميد كه جاذبه نيروي جذب كننده اي ست بين دو جسم. او همچنين دانست كه اجسام با جرم بيشتر نيروي جاذبه بيشتري را اعمال مي كنند،يا به بيان ديگري اجسام كوچكتر را به سمت خود مي كشند.اين همان دليلي است كه سيب به خاطر آن به سمت زمين مي افتدبه جاي رفتن به هوا،واينكه چرا مردم در آسمان شناور نيستند ايزاك در مورد جاذبه وسيب انديشيد. او فكر مي كرد كه ممكن است جاذبه به زمين واشياي بر روي آن محدود نشود چه مي شوداگر جاذبه در ماه واطراف آن وجود داشته باشد؟ ايزاك نيرويي كه لازم بود تا ماه به دور زمين بگردد را محاسبه كرد.وسپس با نيرويي كه موجب افتادن سيب شده بود،مقايسه كرد.بعد از پذيرفتن اين واقعيت كه ماه بسيار از زمين دور است،و جرم بسيار بيشتري دارد،او متوجه شدكه نيروها مساوي است.ماه توسط نيروي جاذبه زمين به دور مدار زمين نگه داشته شده است محاسبات نيوتن درك مردم از عالم را تغيير داد.كسي تا آن زمان نمي توانست بگويد كه چرا سيارات در مداراتشان مانده اند؟. چه چيزي آنها را نگه داشته است؟ پنحاه سال قبل از اينكه نيوتن متولد شود تصور مردم براين بود كه سياره ها توسط سپرهاي نامرئي نگه داشته شده است.ايزاك ثابت كردكه آنها توسط جاذبه خورشيد نگه داشته شده اند.همچنين او نشان داد كه نيروي جاذبه به فاصله و جرم دو جسم بستگي دارد او اولين كسي نبود كه فهميد مدار سيارات حلقوي نمي باشد،بلكه بيشتر بيضوي شكل هستند.

فیبر نوری

فیبرنوری یک موجبر استوانه‌ای از جنس شیشه یا پلاستیک که دو ناحیه مغزی و غلاف با ضریب شکست متفاوت و دو لایه پوششی اولیه و ثانویه پلاستیکی تشکیل شده است.




مقدمه

بعد از اختراع لیزر در سال 1960 میلادی ، ایده بکارگیری فیبر نوری برای انتقا

پس از اختراع لیزر در سال ۱۹۶۰ میلادی، ایده بکارگیری فیبر نوری برای انتقال اطلاعات شکل گرفت. خبر ساخت اولین فیبر نوری در سال ۱۹۶۶ هم‌زمان در انگلیس و فرانسه با تضعیفی برابر با؟ اعلام شد که عملا در انتقال اطلاعات مخابراتی قابل استفاده نبود تا اینکه در سال ۱۹۷۶ با کوشش فراوان پژوهندگان، تلفات فیبر نوری تولیدی شدیدآ کاهش داده شد و به مقداری رسید که قابل ملاحظه با سیم‌های هم‌محور بکاررفته در شبکه مخابرات بود.

فیبر نوری از پالس‌های نور برای انتقال داده‌ها از طریق تارهای سیلکون بهره می‌گیرد. یک کابل فیبر نوری که کمتر از یک اینچ قطر دارد می‌تواند صدها هزار مکالمهٔ صوتی را حمل کند . فیبرهای نوری تجاری ظرفیت ۲٫۵ گیگابایت در ثانیه تا ۱۰ گیگابایت در ثانیه را فراهم می‌‌سازند . فیبر نوری از چندین لایه ساخته می‌شود. درونی‌ترین لایه را هسته می‌‌نامند. هسته شامل یک تار کاملاً بازتاب کننده از شیشه خالص (معمولاً) است. هسته در بعضی از کابل‌ها از پلاستیک کا ملاً بازتابنده ساخته می‌شود، که هزینه ساخت را پایین می‌‌آورد. با این حال، یک هسته پلاستیکی معمولاً کیفیت شیشه را ندارد و بیشتر برای حمل داده‌ها در فواصل کوتاه به کار می‌رود. حول هسته بخش پوسته قرار دارد، که از شیشه یا پلاستیک ساخته می‌شود. هسته و پوسته به همراه هم یک رابط بازتابنده را تشکیل می‌‌دهند که با عث می‌شود که نور در هسته تا بیده شود تا از سطحی به طرف مرکز هسته باز تابیده شود که در آن دو ماده به هم می‌‌رسند. این عمل بازتاب نور به مرکز هسته را (بازتاب داخلی کلی) می‌‌نامند. قطر هسته و پوسته با هم حدود ۱۲۵ میکرون است (هر میکرون معادل یک میلیونیم متر است)، که در حدود اندازه یک تار موی انسان است. بسته به سازنده، حول پوسته چند لایه محافظ، شامل یک پوشش قرار می‌گیرد.

یک پوشش محافظ پلاستکی سخت لایه بیرونی را تشکیل می‌‌دهد. این لایه کل کابل را در خود نگه می‌‌دارد، که می‌تواند صدها فیبر نوری مختلف را در بر بگیرد. قطر یک کابل نمونه کمتر از یک اینچ است .

از لحاظ کلی، دو نوع فیبر وجود دارد: تک حالتی و چند حالتی. فیبر تک حالتی یک سیگنال نوری را در هر زمان انتشار می‌‌دهد، در حالی که فیبر چند حالتی می‌تواند صدها حالت نور را به طور هم‌زمان انتقال بدهد .

–§== فیبر نوری در ایران == در ایران در اوایل دهه ۶۰، فعالیت‌های پژوهشی در زمینه فیبر نوری در پژوهشگاه، برپایی مجتمع تولید فیبر نوری در پونک تهران را درپی داشت و عملا در سال ۱۳۷۳ تولید فیبر نوری با ظرفیت ۵۰٫۰۰۰ کیلومتر در سال در ایران آغاز شد. فعالیت استفاده از کابل‌های نوری در دیگر شهرهای بزرگ ایران آغاز شد تا در آینده نزدیک از طریق یک شبکه ملی مخابرات نوری به هم بپیوندند. اولین پروژه فیبرنوری با اجرای 700 کیلومتر کابل با 13 هزار کانال بین چندین مسیر با هزینه‌ای بالغ بر 40 میلیارد ریال بین سالهای 69 تا 73 انجام شد. در برنامه دوم توسعه پروژه فیبرنوری با 11600 کیلومتر کابل با 620 هزار کانال بین شهری با هزینه 654 میلیارد ریال در سالهای 74 تا 78 به انجام رسید و نهایتا در برنامه سوم توسعه 17850 کیلومتر تا 2 میلیون کانال با پروتکشن بین شهرهای کشور با هزینه‌ای بالغ بر 1035 میلیارد در سالهای 79 تا 83 اجرا شد.


فیبرنوری یک موجبر استوانه‌ای از جنس شیشه یا پلاستیک است که دو ناحیه مغزی و غلاف با ضریب شکست متفاوت و دو لایه پوششی اولیه و ثانویه پلاستیکی تشکیل شده است. برپایه قانون اسنل برای انتشار نور در فیبر نوری شرط: می‌بایست برقرار باشد که به ترتیب ضریب شکست‌های مغزی و غلاف هستند. انتشار نور تحت تأثیر عواملی ذاتی و اکتسابی دچار تضعیف می‌شود. این عوامل عمدتآ ناشی از جذب فرابنفش، جذب فروسرخ، پراکندگی رایلی، خمش و فشارهای مکانیکی بر آنها هستند.

سیستم های مخابرات فیبر نوری

گسترش ارتباطات و راحتی انتقال اطلاعات از طریق سیستم های انتقال و مخابرات فیبر نوری یکی از پر اهمیت‌ترین موارد مورد بحث در جهان امروز است. سرعت دقت و تسهیل از مهم‌ترین ویژگی های مخابرات فیبر نوری می‌‌باشد. یکی از پر اهمیت‌ترین موارد استفاده از مخابرات فیبر نوری آسانی انتقال در فرستادن سیگنال های حامل اطلاعات دیجیتالی است که قابلیت تقسیم بندی در حوزه زمانی را دارا می‌‌باشد. این به این معنی است که مخابرات دیجیتال تامین کننده پتانسیل کافی برای استفاده از امکانات مخابره اطلاعات در پکیجهای کوچک انتقال در حوزه زمانی است.برای مثال عملکرد مخابرات فیبر نوری با توانایی ۲۰ مگا هرتز با داشتن پهنای باند ۲۰ کیلو هرتز دارای گنجایش اطلاعاتی ۰٫۱٪ می‌‌باشد. امروزه انتقال سیگنالها به وسیله امواج نوری به همراه تکنیکهای وابسته به انتقال شهرت و آوازه سیستم های انتقال ماهوارهای را به شدت مورد تهدید قرار داده است. دیر زمانی ست که این مطلب که نور می‌‌تواند برای انتقال اطلاعات مورد استفاده قرار گیرد به اثبات رسیده است و بشر امروزه توانسته است که از سرعت فوق العاده آن به بهترین وجه استفاده کند. در سال ۱۸۸۰ میلادی الکساندر گراهام بل ۴ سال بعد از اختراع تلفن موفق به اخذ امتیاز نامه خود در زمینه مخابرات امواج نوری برای دستگاه خود با عنوان فوتو تلفن گردید. در ۱۵ سال اخیر با پیشرفت لیزر به عنوان یک منبع نور بسیار قدرتمند و خطوط انتقال فیبر های نوری فاکتور های جدیدی از تکنولوژی و تجارت بهتر را برای انسان به ارمغان آورده است. مخابرات فیبر نوری ابتدا به عنوان یک مخابرات از راه دور قرار دادی تلقی می‌‌شد که در آن امواج نوری به عنوان حامل یک یا چند واسطه انتقال استفاده می‌‌شد. با وجود آنکه امواج نوری حامل سیگنالهای آنالوگ بودند اما سیگنالهای نوری همچنان به عنوان سیستم مخابرات دیجیتال بدون تغییر باقی مانده است. از دلایل این امر می‌‌توان به موارد زیر اشاره کرد: ۱)تکنیکهای مخابرات در سیستم های جدید مورد استفاده قرار می‌‌گرفت ۲)سیستم های جدید با بالاترین تلنولوژی برای داشتن بیشترین گنجایش کارآمدی سرعت و دقت طراحی شده بود. ۳)انتقال به کمک خطوط نوری امکان استفاده از تکنیکهای دیجیتال را فراهم می‌‌ساخت. این مطلب نیاز انسان را به دسترسی به مخابره اطلاعات رابه صورت بیت به بیت پاسخگو بود

  • توانایی پردازش اطلاعات در حجم وسیع: از آنجایی که مخابرات فیبر نوری دارای کارایی بالاتری نسبت به سیمهای مسی سنتی هستند بشر امروزی تمایل چندانی برای پیروی از سنت دیرینه خود ندارد و توانایی پردازش حجم وسیعی از اطلاعات در مخابره فیبر نوری او را مجذوب و شیفته خود ساخته است
  • آزادی از نویز های الکتریکی:بافت یک فیبر نوری از جنس پلاستیک یا شییشه به دلیل رسانندگی انتخاب می‌‌شود.در نتیجه یک حامل موج نوری می‌تواند از پتانسیل موثر میدانهای الکتریکی در امان باشد. از قابلیت های مهم این نوع مخابرات می‌‌توان به امکان عبور کابل حامل موج نوری از میان یک میدان الکترومغناطیسی قوی اشاره کرد که سیگنالهای نام برده بدون آلودگی از پارازیت های الکتریکی و یا سیگنالهای مداخله گر به حد اکثر کارایی خود خواهند رسید.
ل اطلاعات شکل گرفت. خبر ساخت اولین فیبر نوری در سال 1966 همزمان در انگلیس و فرانسه

پس از اختراع لیزر در سال ۱۹۶۰ میلادی، ایده بکارگیری فیبر نوری برای انتقال اطلاعات شکل گرفت. خبر ساخت اولین فیبر نوری در سال ۱۹۶۶ هم‌زمان در انگلیس و فرانسه با تضعیفی برابر با؟ اعلام شد که عملا در انتقال اطلاعات مخابراتی قابل استفاده نبود تا اینکه در سال ۱۹۷۶ با کوشش فراوان پژوهندگان، تلفات فیبر نوری تولیدی شدیدآ کاهش داده شد و به مقداری رسید که قابل ملاحظه با سیم‌های هم‌محور بکاررفته در شبکه مخابرات بود.

فیبر نوری از پالس‌های نور برای انتقال داده‌ها از طریق تارهای سیلکون بهره می‌گیرد. یک کابل فیبر نوری که کمتر از یک اینچ قطر دارد می‌تواند صدها هزار مکالمهٔ صوتی را حمل کند . فیبرهای نوری تجاری ظرفیت ۲٫۵ گیگابایت در ثانیه تا ۱۰ گیگابایت در ثانیه را فراهم می‌‌سازند . فیبر نوری از چندین لایه ساخته می‌شود. درونی‌ترین لایه را هسته می‌‌نامند. هسته شامل یک تار کاملاً بازتاب کننده از شیشه خالص (معمولاً) است. هسته در بعضی از کابل‌ها از پلاستیک کا ملاً بازتابنده ساخته می‌شود، که هزینه ساخت را پایین می‌‌آورد. با این حال، یک هسته پلاستیکی معمولاً کیفیت شیشه را ندارد و بیشتر برای حمل داده‌ها در فواصل کوتاه به کار می‌رود. حول هسته بخش پوسته قرار دارد، که از شیشه یا پلاستیک ساخته می‌شود. هسته و پوسته به همراه هم یک رابط بازتابنده را تشکیل می‌‌دهند که با عث می‌شود که نور در هسته تا بیده شود تا از سطحی به طرف مرکز هسته باز تابیده شود که در آن دو ماده به هم می‌‌رسند. این عمل بازتاب نور به مرکز هسته را (بازتاب داخلی کلی) می‌‌نامند. قطر هسته و پوسته با هم حدود ۱۲۵ میکرون است (هر میکرون معادل یک میلیونیم متر است)، که در حدود اندازه یک تار موی انسان است. بسته به سازنده، حول پوسته چند لایه محافظ، شامل یک پوشش قرار می‌گیرد.

یک پوشش محافظ پلاستکی سخت لایه بیرونی را تشکیل می‌‌دهد. این لایه کل کابل را در خود نگه می‌‌دارد، که می‌تواند صدها فیبر نوری مختلف را در بر بگیرد. قطر یک کابل نمونه کمتر از یک اینچ است .

از لحاظ کلی، دو نوع فیبر وجود دارد: تک حالتی و چند حالتی. فیبر تک حالتی یک سیگنال نوری را در هر زمان انتشار می‌‌دهد، در حالی که فیبر چند حالتی می‌تواند صدها حالت نور را به طور هم‌زمان انتقال بدهد .

–§== فیبر نوری در ایران == در ایران در اوایل دهه ۶۰، فعالیت‌های پژوهشی در زمینه فیبر نوری در پژوهشگاه، برپایی مجتمع تولید فیبر نوری در پونک تهران را درپی داشت و عملا در سال ۱۳۷۳ تولید فیبر نوری با ظرفیت ۵۰٫۰۰۰ کیلومتر در سال در ایران آغاز شد. فعالیت استفاده از کابل‌های نوری در دیگر شهرهای بزرگ ایران آغاز شد تا در آینده نزدیک از طریق یک شبکه ملی مخابرات نوری به هم بپیوندند. اولین پروژه فیبرنوری با اجرای 700 کیلومتر کابل با 13 هزار کانال بین چندین مسیر با هزینه‌ای بالغ بر 40 میلیارد ریال بین سالهای 69 تا 73 انجام شد. در برنامه دوم توسعه پروژه فیبرنوری با 11600 کیلومتر کابل با 620 هزار کانال بین شهری با هزینه 654 میلیارد ریال در سالهای 74 تا 78 به انجام رسید و نهایتا در برنامه سوم توسعه 17850 کیلومتر تا 2 میلیون کانال با پروتکشن بین شهرهای کشور با هزینه‌ای بالغ بر 1035 میلیارد در سالهای 79 تا 83 اجرا شد.


فیبرنوری یک موجبر استوانه‌ای از جنس شیشه یا پلاستیک است که دو ناحیه مغزی و غلاف با ضریب شکست متفاوت و دو لایه پوششی اولیه و ثانویه پلاستیکی تشکیل شده است. برپایه قانون اسنل برای انتشار نور در فیبر نوری شرط: می‌بایست برقرار باشد که به ترتیب ضریب شکست‌های مغزی و غلاف هستند. انتشار نور تحت تأثیر عواملی ذاتی و اکتسابی دچار تضعیف می‌شود. این عوامل عمدتآ ناشی از جذب فرابنفش، جذب فروسرخ، پراکندگی رایلی، خمش و فشارهای مکانیکی بر آنها هستند.

سیستم های مخابرات فیبر نوری

گسترش ارتباطات و راحتی انتقال اطلاعات از طریق سیستم های انتقال و مخابرات فیبر نوری یکی از پر اهمیت‌ترین موارد مورد بحث در جهان امروز است. سرعت دقت و تسهیل از مهم‌ترین ویژگی های مخابرات فیبر نوری می‌‌باشد. یکی از پر اهمیت‌ترین موارد استفاده از مخابرات فیبر نوری آسانی انتقال در فرستادن سیگنال های حامل اطلاعات دیجیتالی است که قابلیت تقسیم بندی در حوزه زمانی را دارا می‌‌باشد. این به این معنی است که مخابرات دیجیتال تامین کننده پتانسیل کافی برای استفاده از امکانات مخابره اطلاعات در پکیجهای کوچک انتقال در حوزه زمانی است.برای مثال عملکرد مخابرات فیبر نوری با توانایی ۲۰ مگا هرتز با داشتن پهنای باند ۲۰ کیلو هرتز دارای گنجایش اطلاعاتی ۰٫۱٪ می‌‌باشد. امروزه انتقال سیگنالها به وسیله امواج نوری به همراه تکنیکهای وابسته به انتقال شهرت و آوازه سیستم های انتقال ماهوارهای را به شدت مورد تهدید قرار داده است. دیر زمانی ست که این مطلب که نور می‌‌تواند برای انتقال اطلاعات مورد استفاده قرار گیرد به اثبات رسیده است و بشر امروزه توانسته است که از سرعت فوق العاده آن به بهترین وجه استفاده کند. در سال ۱۸۸۰ میلادی الکساندر گراهام بل ۴ سال بعد از اختراع تلفن موفق به اخذ امتیاز نامه خود در زمینه مخابرات امواج نوری برای دستگاه خود با عنوان فوتو تلفن گردید. در ۱۵ سال اخیر با پیشرفت لیزر به عنوان یک منبع نور بسیار قدرتمند و خطوط انتقال فیبر های نوری فاکتور های جدیدی از تکنولوژی و تجارت بهتر را برای انسان به ارمغان آورده است. مخابرات فیبر نوری ابتدا به عنوان یک مخابرات از راه دور قرار دادی تلقی می‌‌شد که در آن امواج نوری به عنوان حامل یک یا چند واسطه انتقال استفاده می‌‌شد. با وجود آنکه امواج نوری حامل سیگنالهای آنالوگ بودند اما سیگنالهای نوری همچنان به عنوان سیستم مخابرات دیجیتال بدون تغییر باقی مانده است. از دلایل این امر می‌‌توان به موارد زیر اشاره کرد: ۱)تکنیکهای مخابرات در سیستم های جدید مورد استفاده قرار می‌‌گرفت ۲)سیستم های جدید با بالاترین تلنولوژی برای داشتن بیشترین گنجایش کارآمدی سرعت و دقت طراحی شده بود. ۳)انتقال به کمک خطوط نوری امکان استفاده از تکنیکهای دیجیتال را فراهم می‌‌ساخت. این مطلب نیاز انسان را به دسترسی به مخابره اطلاعات رابه صورت بیت به بیت پاسخگو بود

  • توانایی پردازش اطلاعات در حجم وسیع: از آنجایی که مخابرات فیبر نوری دارای کارایی بالاتری نسبت به سیمهای مسی سنتی هستند بشر امروزی تمایل چندانی برای پیروی از سنت دیرینه خود ندارد و توانایی پردازش حجم وسیعی از اطلاعات در مخابره فیبر نوری او را مجذوب و شیفته خود ساخته است
  • آزادی از نویز های الکتریکی:بافت یک فیبر نوری از جنس پلاستیک یا شییشه به دلیل رسانندگی انتخاب می‌‌شود.در نتیجه یک حامل موج نوری می‌تواند از پتانسیل موثر میدانهای الکتریکی در امان باشد. از قابلیت های مهم این نوع مخابرات می‌‌توان به امکان عبور کابل حامل موج نوری از میان یک میدان الکترومغناطیسی قوی اشاره کرد که سیگنالهای نام برده بدون آلودگی از پارازیت های الکتریکی و یا سیگنالهای مداخله گر به حد اکثر کارایی خود خواهند رسید.
با تضعیفی برابر اعلام شد که عملا در انتقال اطلاعات مخابراتی قابل استفاده نبود، تا اینکه در سال 1976با کوشش فراوان محققین ، تلفات فیبر نوری تولیدی شدیدا کاهش داده شد و به مقداری رسید که قابل ملاحظه با سیمهای کواکسیکال مورد استفاده در شبکه مخابرات بود.



تصویر




در ایران در اوایل دهه 60 ، فعالیتهای تحقیقاتی در زمینه فیبر نوری در مرکز تحقیقات منجر به تأسیس مجتمع تولید فیبر نوری در پونک تهران گردید و عملا در سال 1373 تولید فیبر نوری با ظرفیت 50.000 کیلومتر در سل در ایران آغاز شد. فعالیت استفاده از کابلهای نوری در دیگر شهرهای بزرگ ایران شروع شد تا در آینده نزدیک از طریق یک شبکه ملی مخابرات نوری به هم متصل شوند. انتشار نور تحت تأثیر عواملی ذاتی و اکتسابی ذچار تضعیف می‌شود. این عوامل عمدتا ناشی از جذب ماورای بنفش ، جذب مادون قرمز ، پراکندگی رایلی ، خمش و فشارهای مکانیکی بر آنها هستند.

فیبرهای نوری نسل سوم

طراحان فیبرهای نسل سوم ، فیبرهایی را مد نظر داشتند که دارای حداقل تلفات و پاشندگی باشند. برای دستیابی به این نوع فیبرها ، محققین از حداقل تلفات در طول موج 1.55 میکرون و از حداقل پاشندگی در طول موج 1.3 میکرون بهره جستند و فیبری را طراحی کردند که دارای ساختار نسبتا پیچیده‌تری بود. در عمل با تغییراتی در پروفایل ضریب شکست فیبرهای تک مد از نسل دوم ، که حداقل پاشندگی ان در محدوده 1.3 میکرون قرار داشت، به محدوده 1.55 میکرون انتقال داده شد و بدین ترتیب فیبر نوری با ماهیت متفاوتی موسوم به فیبر دی.اس.اف ساخته شد.

کاربردهای فیبر نوری

کاربرد در حسگرها

استفاده از حسگرهای فیبر نوری برای اندازه گیری کمیتهای فیزیکی مانند جریان الکتریکی ، میدان مغناطیسی ، فشار ، حرارت ، جابجایی ،آلودگی آبهای دریا ، تشعشعات پرتوهای گاما و ایکس در سالهای اخیر شروع شده است. در این نوع حسگرها ، از فیبر نوری به عنوان عنصر اصلی حسگر بهره گیری می‌شود، بدین ترتیب که خصوصیات فیبر تحت میدان کمیت مورد اندازه گیری تغییر یافته و با اندازه شدت کمیت تأثیر پذیر می‌شود.



تصویر




کاربردهای نظامی

فیبرنوری کاربردهای بی شماری در صنایع دفاع دارد که از آن جمله می‌توان برقراری ارتباط و کنترل با آنتن رادار ، کنترل و هدایت موشکها ، ارتباط زیر دریاییها (هیدروفون) را نام برد.

کاربردهای پزشکی

فیبر نوری در تشخیص بیماریها و آزمایشهای گوناگون در پزشکی کاربرد فراوان دارد که از آن جمله می‌توان دزیمتری غدد سرطانی ، شناسایی نارساییهای داخلی بدن ، جراحی لیزری ، استفاده در دندانپزشکی و اندازه گیری مایعات و خون نام برد.

فناوری ساخت فیبرهای نوری

برای تولید فیبر نوری ، ابتدا ساختار آن در یک میله شیشه‌ای موسوم به پیش سازه از جنس سیلیکا ایجاد می‌گردد و سپس در یک فرآیند جداگانه این میله کشیده شده تبدیل به فیبر می‌گردد . از سال 1970 روشهای متعددی برای ساخت انواع پیش سازه‌ها بکار رفته است که اغلب آنها بر مبنای رسوب دهی لایه‌های شیشه‌ای در اخل یک لوله به عنوان پایه قرار دارند.

روشهای ساخت پیش سازه

روشهای فرآیند فاز بخار برای ساخت پیش سازه فیبرنوری را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:


  • رسوب دهی داخلی در فاز بخار
  • رسوب دهی بیرونی در فاز بخار
  • رسوب دهی محوری در فاز بخار

موادلازم در فرآیند ساخت پیش سازه

  • تتراکلرید سیلسکون: این ماده برای تأمین لایه‌های شیشه‌ای در فرآیند مورد نیاز است.

  • تتراکلرید ژرمانیوم: این ماده برای افزایش ضریب شکست شیشه در ناحیه مغزی پیش سازه استفاده می‌شود.

  • اکسی کلرید فسفریل: برای کاهش دمای واکنش در حین ساخت پیش سازه ، این مواد وارد واکنش می‌شود.

  • گاز فلوئور: برای کاهش ضریب شکست شیشه در ناحیه غلاف استفاده می‌شود.

  • گاز هلیوم: برای نفوذ حرارتی و حباب زدایی در حین واکنش شیمیایی در داخل لوله مورد استفاده قرار می‌گیرد.

  • گاز کلر: برای آب زدایی محیط داخل لوله قبل از شروع واکنش اصلی مورد نیاز است .

مراحل ساخت

  • مراحل صیقل حرارتی: بعد از نصب لوله با عبور گازهای کلر و اکسیژن ، در درجه حرارت بالاتر از 1800 درجه سلسیوس لوله صیقل داده می‌شود تا بخار آب موجود در جدار داخلی لوله از آن خارج شود.

  • مرحله اچینگ: در این مرحله با عبور گازهای کلر ، اکسیژن و فرئون لایه سطحی جدار داخلی لوله پایه خورده می‌شود تا ناهمواریها و ترکهای سطحی بر روی جدار داخلی لوله از بین بروند.

  • لایه نشانی ناحیه غلاف: در مرحله لایه نشانی غلاف ، ماده تترا کلرید سیلیسیوم و اکسی کلرید فسفریل به حالت بخار به همراه گازهای هلیوم و فرئون وارد لوله شیشه‌ای می‌شوند ودر حالتی که مشعل اکسی هیدروژن با سرعت تقریبی 120 تا 200 میلیمتر در دقیقه در طول لوله حرکت می‌کند و دمایی بالاتر از 1900 درجه سلسیوس ایجاد می‌کند.

    ذرات شیشه‌ای حاصل از واکنشهای فوق به علت پدیده ترموفرسیس کمی جلوتر از ناحیه داغ پرتاب شده و بر روی جداره داخلی رسوب می‌کنند و با رسیدن مشعل به این ذرات رسوبی حرارت کافی به آنها اعمال می‌شود. بطوری که تمامی ذرات رسوبی شفاف می‌گردند و به جدار داخلی لوله چسبیده و یکنواخت می‌شوند. بدین ترتیب لایه‌های شیشه‌ای مطابق با طراحی با ترکیب در داخل لوله ایجاد می‌گردد و در نهایت ناحیه غلاف را تشکیل می‌دهد.

مباحث مرتبط با عنوان

صوفی گری

بعد از انقلاب خصوصاً بعد از جنگ، گرايش به تصوف زياد شد. و اين هم مسبوق به سابقه است كلاً در همه جا هر گاه جنگي رخ داده، بعد از آن گرايش مردم به معنويت و عرفان زياد مي‌شود. دکتر عبدالحسین خسروپناه

به نظر می رسد که تصوف درحال حاضر دوران طلایی فعالیت خود را در جامعه ایران سپری می کند. دستکم هیچ جا در پنجاه سال اخیر فرقه های درون گردی صوفیه تا این اندازه در جامعه فعال نبوده و هواخواه نداشته اند. انبوه کتابهایی که درباره صوفی گری منتشر شده اند و انتشار کتابهایی که قبلا فقط به صورت خطی یا فتوکپی در خانقاهها دست بدست می گشت و وجود سایت ها و وبلاگهای بسیار در زمینه تصوف، حکایت از جذابیت این محدوده برای دو نسل اخیر دارد. اقای مایل هروی در مقدمه ی کتاب این برگ های پیر توضیح می دهد که در پنجاه سال گذشته مشهورترین آثار عرفانی، تصحیح، احیا و بعضی از آنها بررسی نیز شده است و چند صد رساله و کتاب کوتاه و بلند عارفان گذشته منتشر شده اند. با این حال وی این را نیز ناکافی می داند:

وقتی در دهه اخیر به تحقیق در تاریخ ادبیات تصوف اهتمام کردم و تدوین آن را در قلمرو تاریخ زبان فارسی دری مجال طرح دادم و پایه تدوین را بر تفتیش و بررسی مستقیم آثار پیوسته و وابسته موضوع مذکور گذاردم، دریافتم که می بایست همزمان با تالیف چنین آثاری، بسیاری از نگارش های کوتاه و بلند عرفان و تصوف را نیز احیا کنم.

 

شاید علت رویکرد مردم را به فرقه های درویشی در دو دهه اخیر - علاوه بر دلیلی که دکتر عبدالحسین خسرو پناه ذکر فرموده اند -  بتوان در نکات زیر یافت:

اول اینکه رسانه های رسمی در این مدت تاکید زیادی بر مذهب و مسائل مذهبی داشته اند. این بمباران تبلیغاتی وسیع در ربع قرن گذشته موجب شده تا آن قسمت از روحیات مذهبی مردم که در اعماق دنیای درونِ هر یک از ما ریشه دارد به سطح بیاید و احساس جستجوی معنویات شکوفا گردد. اما از طرف دیگر مذهب سیاسی و اشتباهات فاحش روحانیون حاکم در عرصه ی سیاست، اقتصاد و جامعه، همچنین دوروئی و بیان تحکم آمیز ایشان در برخورد با مردم، به اینجا ختم شده که علاقمندان معنویت، مذهب رسمی و حکومتی را محدوده ای مناسب برای گرایشات معنوی خود تشخیص نداده و به حلقه های صوفی گری روی آورند.

روی آوری به معنویات برای بسیاری از صاحبنظران امری پسندیده است و به عقیده ی آنها به رشد اخلاقیات منجر خواهد شد. نکته ای که این وسط نادیده گرفته شده، رشد یک بعدی ست. چنین رشد نامعتادلی در هر زمینه ای - خواه معنویت و خواه علم یا اقتصاد و حتی ورزش - به خلق انسان عروسکی منجر می شود. یعنی کسی که تپه ای را فتح می کند  ، آنجا چادر می زند، ساکن می شود و سپس از بالای آن به دنیای اطراف نگاه می کند. برای او همه ی آدم های دیگری که آنجا نیستند کوچک و حقیر به نظر می رسند و این حقیر و کوچک دیدن آدم ها چنان ماهرانه در ذهنش می نشیند که تا وقتی آن بالاست هرگز متوجه نمی شود اسیر بزرگی تپه ای ناچیز شده است. این پروسه بعدا به خلق قواعد اخلاقیی منجر می شود که در همه ی جامعه پخش می شوند و به ارزش های انسان عادی آن جامعه تبدیل می گردند. برای مثال یکی از این ارزش ها که از همین راه در جامعه ی ما ریشه دوانده این است که انسان ایرانی در مقابل ناملایمات و مشکلات زندگی به جای تفکر، تعمق، استدلال و منطق به نفرین و دعا پناه می برد و اندیشه ی تسلیم و زندگی باری به هر جهت را جایگزین اندیشه ی مبارزه می کند و از خلق موقعیت های جدید غافل می ماند.

دوم اینکه هجوم افکار و اندیشه های رازورانه از آسیای شرقی و اروپا به داخل کشور،  به پیدایش خیل عظیمی از مشتاقان و علاقمندان به مسائل فوق طبیعی منجر شده که از بین آنها کسانی که هم به دنبال ورود به عرصه ی عملی مسائل درون گردی بوده اند و هم در عین حال روحیه ای محافظه کارانه داشته اند، به جای سیستم های وارداتی - که از پشتوانه فرهنگ ایرانی برخوردار نیستند -  سیستم های صوفی گری را که هم در جامعه ایران امتحان شده هستند و هم حداقل پشتوانه ای هزار ساله دارند، انتخاب کرده اند. 

د ر این میان، حکومت که تفکر صوفی گری را به عنوان رقیبی برای اندیشه ی مذهبی خود تلقی کرده است، از دوجبهه سعی در کوبیدن فرقه های صوفیه داشته که به نظر می رسد در هر دو جبهه هم نتوانسته موفقیت چندانی کسب کند: از یک طرف با زور قانون و بگیر و ببند های حکومتی و از طرف دیگر با استدلالهای مذهبی

یک تناقض عمده که اخیرا در نوشته های روحانیون معتقد به ولایت فقیه و مدافعین خشک مذهب در ایران به چشم می خورد این است که هر جا با اندیشه های مخالف خود روبرو می شوند، این اندیشه ها را به جرم اینکه ریشه ایرانی ندارند نفی می کنند. در واقع آنها با بیان دو گزاره منطقی زیر  اندیشه خودشان را نقض می کنند:

اول: هر اندیشه ای که ریشه ایرانی ندارد فاقد اصالت است. ( با خواندن مقالاتی که در سایت تبیان و سایر سایت های مذهبی درباره تصوف نوشته شده به وضوح می توان دید که این مکتب را به دلیل آنکه ریشه های یونانی، مسیحی و هندی دارد مورد نقد قرار داده و فاقد اصالت معرفی می کنند)
دوم: ولایت فقیه ریشه ای الهی دارد و امتداد امامت است.
نتیجه ای که از دو گزاره فوق گرفته می شود این است که اندیشه ولایت فقیه فاقد اصالت است. بنابراین با فرض اینکه روحانیون معتقد به اصالت ولایت فقیه هستند، این استدلال از جانب آنها برای کوبیدن تصوف کاملا غیرمنطقی، نادرست و فاقد ارزش است.

استدلال دیگر در این زمینه این است که می گویند تصوف بدعتی ست در اسلام چون در زمان پیغمبر وجود نداشته و بعدها بوجود آمده. در این زمینه نقدهای بسیاری توسط متفکران و محققان شیعه و سنی نوشته شده که به دلیل ظرافت و پیچیدگی موضوع نوشتن درباره آنها موجب طولانی شدن این مطلب می شود. علاقمندان می توانند برای نمونه به نقدی که آقای امجد امام در وبلاگ خود بر کتاب تصوف در ترازوی سنت و قرآن نوشته است مراجعه نمایند.

کسی را که قصد عضویت در فرقه دارد ولی هنوز عضو رسمی آن نیست، در اصطلاح طالب می نامند. طالب بعد از اینکه علاقه ی خود را از طریق شرکت در جلسات فرقه و گفتگو با دیگران، به اثبات می رساند، بوسیله ی پیر دلیل به یکی از شیوخ آن فرقه که اجازه ی دستگیری (تشرف دادن) دارد، معرفی می شود. گفته شده است که شیخ فقط در صورتی می تواند یک طالب را به عضویت فرقه اش در آورد که قلبش به آن حکم دهد. ممکن است فردی در همان برخورد اول پذیرفته شود و به سلک درویشان در آید و ممکن است ماهها یا حتی سالها طالب باشد. در صورتی که شیخ تشخیص دهد، طالب را طی آیین تشرف به عضویت فرقه اش در می آورد. و از آن پس وی تبدیل به سالک می گردد. مراسم تشرف تقریبا شبیه به همین مراسم در فرقه های هندی ست. و با وجود تفاوت هایی در فرقه های مختلف صوفیه، کم وبیش یکسان اجرا می گردد. معمولا طالب، پارچه ای سپید، شیرینی، میوه، گل یا طلا با خود می آورد و طی این مراسم ذکری مخصوص به او دا

صوفی گری در ايران، پس از حمله ی اعراب بوجود آمد. با سرکوب خونين آخرين مقاومت های ايرا نيان توسط قوای متجاوز، و اصرار مهاجمين ـ برای ايجاد شرايط مناست استقرارـ جهت تغيير فرهنگ، زبان، هويت ملی، نظامهای فکــــــری، اجتماعی و اقتصادی مغلوبين، مقاومت ها شکل "پنهان" به خود گرفتند. فرهنگ پا يداری به چند دليل عمده بوجود آمد: اول، از آنجا که انسان پيوسته در پی کسب معنويت ا ست و ايرانيان معنويتی در مهاجمين نيافته بودند و دوم؛ باز سازی غرور جريحه دار شده ی ملی و سوم؛ بامقايسه ی شرايط حال، آرزوی با زگشت به گذ شته و چهارم؛ ايستادگی و مقاومت با خشونت لجام گسيخته ی اعراب (خشونت زدايی)، پنجم؛ جستن پناهگاهی برای پناه آوردن و ششم؛ از ترس کشته شدن، وا نمود به مسالمت با نيروی غالب و از آنسوی، در آخر: حساب خود را از اعراب سوا کردن، علل پيدا يش صوفی گری بوسيله مردم خسته دل و صلحجو بودند.

 

از آنجا که صوفی گری اسلامست، در مقا بل اسلام سنتی، عملأ در کالبد خود پتانسيل ويرانگر اسلام را دفع می کرد. از آنسوی "مرهمی" بود برای مغلوبينی که در مقابل غالبين موضع دفاعـــــــــی داشتند ( ونه همراه).

 

آنچه که باعث شکست صوفی گری گرديد، فقدان توانائی رشد بود. روح سازش و "بی تحرکی" در صوفی گری عواملی بودند که باعث عدم نمو توان ابراز نيازها بصورت آشکار گرديدند. از آنسوی "قضا و قدری" و "ضد حرکت" بودن و اين تصور که "هرچه خدا بخواهد همان خواهد شد" مکمل رکود شديد وجدان اجتماعی شدند. نمونه ی بارز اين بی تفاوتی ها، شکستهای پی درپی قيامهای ملی از نوع حلاج و ابومسلم خراسانی بود، و بعنوان گوياترين نمونه می توان از عدم مقاومت منسجم ايرانيان بر برابر مغولان نام برد که خود پيامد روشن ادامه ی روحيه ی صوفی گری در آن زمانه بود.

 

دوست استراليايی تازه مسلمان من! از آنجائی که "نيازها"، "تجربه ها" را می سازند و تجربه ها درس هائی سخت آموختنی هستند، از آنجا که آموختن از تاريخ مانع از تکرار تاريخ می گردد، رجوع به گذشته ـ نبريدن از نسلها ـ روشی است که همواره بکار می آ يد. اسلام با وجود قرائت های گوناگون، به ورشکستگی رسيده است، زيرا قادر به ارائه ی راه حلی در برون رفت از انبوه مشکلات ا نسان معاصر نيست. در جهان امروز، تجربه ها آزموده می شوند. بخت با اسلام يار بوده که بخلاف همزاد خود "کمونيسم" هزار وسيصد و اندی به درازا کشيده است. آنچه که اسلام وتجربه های از اين قبيل، با جنگ ويرانی بدست آورده اند، نه از روی "حقانيت" آنان بوده است، بلکه صرفأ به دليل بی اهميتی نسلها به آموزه ها ی خويش می باشد. بهمين ترتيب است که تاريخ مدام تکرارمی شود. واقعيت اين است که با تخريب نمی توان آزادی بنا کرد و آنچه با تخريب آغاز شود به انهدام ختم خواهد شد. حال تاريخ را ورق بزنيم و ببينيم که آيا اسلام بيان آزادی است يا بيان زور و تخريب.؟!

 

شما حديثی از محمد نقل کرده ايد بدين مضمون: " اگر ابوذر غفاری می دانست که تلقی سلمان فارسی از اسلام چگونه است، دمی از کشتن او تا خير نمی کرد!" واينرا بپای وجود فضای استنباط و انتخاب آزاد در اسلام گذارده ايد. اما برداشت من بگونه ای ديگر است. از آنجا که بنيان گذاران اسلام (محمد، خديجه، سلمان فارسی، ابوطا لب، ابوبکر، عمر،...) که هريک بنوعی خاص سود خود را در اسلام می جسته اند، طبيعتأ ـ در عين همسويی ـ نقطه نظرات خاص به خود رانيز دا شته اند. در ابتدا بخاطر نوپايی پروژه ی اسلام، هريک از شرکا مجبور به تحمل ديگری بوده است. خود محمد با وجود علاقه ی مفرط به زنان، هيچگاه تا زمان فوت خديجه زنی اختيار نکرد. با اين حال نظريه ی "روح قدرت طلبی" در اسلام هنگامی به اثبات رسيد که محمد در بستر مرگ آخرين لحظات را می گذراند. حتی هنگامی که او از اطرافيان ـ برای وصيت کردن ـ قلم و کاغذ در خواست کرد، با مخالفت عُمر ـ مبنی بر ا ينکه محمد در بستر بيماری هذيان می گويد! ـ روبرو شد. پيامبر خدا و هذ يا ن گويی؟!

 

مگر نه اين است که محمد جزکلام خدا کلامی بر زبان نمی آورده است؟ در آن لحظه، دليل موافقت ديگران با عمر اين بوده که هريک از بزرگان قوم، به تنهايی در سر سودای رهبری مسلمين را می پرورانده است. آنچه که شما به عنوان حق برداشت آزاد در اسلام معرفی کرده ايد، بُعد بزرگتر نيز دارد و آن کتاب قرآن است. در قران محمد فراخور زمان و مکان آياتی صادر کرده که گاه حتی يکد يگر را نقض می کنند. اين چند پهلو گويی ها بهانه ای بدست دکانداران دين داده تا برای هر سؤالی جوابی در آستين داشته باشند. با در نظر گرفتن اينکه به ادعای صريح خود قرآن ـ قرآن عاری از غلط ها و اشتباهات انسان شمول ا ست، حال چه توضيحی برای ناسخ و منسوخ های به اين روشنــــــــــی وجود دارد؟ قرآن، لحظه ای ا نسان را ـ بخا طرطمعکاری ـ عامل گمراهی خويش معرفی می کند، زمانی اين مقام را برای شيطان قائل می شود و زمانی ديگر خود خدا مسئوليت گمراه کردن انسان را بعهده می گيرد! تکليف من خواننده در اين ميان چيست؟! همه ی اين سؤالات بی جواب اما، در مکتب دکانداری دين جواب پيدا می کند. آنان از يکايک ا ين تناقضات به نفع کردار خويش سود می جويند، همانگونه که محمد ويارانش جسته اند. اين چرخه ـ بخاطر بی توجهی ا نسانها به آموزه های تاريخی ـ کما کان ادامه پيدا کرده است. از آنجائی که معاويه ـ يکی از معدود کاتبين وحی الهی ـ در مکتب برخی شرکای دين، به دشمن اسلام تبديل شده است و از آنجائی که شمر بن ذوالجوشن ـ نواده ی پيامبر و پسر خاله ی حسين بن علی ـ به کافری قاتل يا قا تلی کا فر ارتقاء درجه پيدا کرده، درست در زمانه ی خود ما "ابوالحسن بنی صد ر" روزی از زبان خمينی "مسلمانی مؤمن و خد متگزار" و اند کی بعد "دشمن اسلام و نوکر استکبار" معرفی می شود! واقعيت اين ا ست که اين مسخ آنی، "توهم دشمنان ا سلام نيست" بلکه پاره ی جدا نشد نی دين اسلام ا ست.

 

شعار دين سالاران هميشه اين بوده: " ا گر حکومتی بد شد، اين دليل برگشتن مردم از دين اسلام نيست" و ا صولأ " بدی حکومت د ينی ربطــــــــی به دين ندارد!!" به شها د ت تاريخ، ا ين شعار ـ پيوسته ـ در تمام دوره های حکومت ها ی دينـــــــــــــــــی تکرار شده ا ست. کسستن عمد ی را بطه ی بين "علت" و "معلول" کار جد يدی نيست. اما آيا واقعأ مـــی توان ثمره ی گذاره ای از تا ريخ را از تجربه های بنيانی آن جد ا کرد؟ قضاوتش به عهده ی خود شما. با تاييد اين اصل منطقی که بريدن از باورهای گذشته ـ باورهايی که سالها مونس لحظات و از اجزای سازنده ی تاريخ ما بوده اند ـ بسی دشوار است. اما وظيفه ی انسانی حکم می کند که ترجيح را به واقعيتهای انکار نا پذير بدهيم تا به حقوق پايمال شده ی انسانی خويش د ست يا بيم.

 

اگر بشر را مالک حقوق خويش بدا نيم، همانگونه که مجموعه ی حقوق، اجزای تشکيل دهنده ی انسان هستند، تصور بازيا فت اين حقوق از دست رفته چندان دور از منطق نخواهد بود. حال اين باز يافت چگونه بدست می آيد، بحثی ا ست در خور تا مل. امّا در اين شکی نيست که هرکس "شخصأ" با يد در پی آن باشد و بايستی شخصأ ـ با منطق خود ـ آنرا درک کند و بپذ يرد.

 

دوست صوفی من! اين امکان هست که انسان به باوری سرخوش با شد. از آنروی که آزادی به مثا به حقی از حقوق ـ ذاتی انسان و با انسان متولد می شود. همگان اين حق را دارند ولی آيا همه ی ما ـ خصوصأ کسانی که با واقعيت و نه با پندار سرو کار دارند ـ مـــــی توانيم اين روش " سرخوشی" را به عنوان راه حل "همه ی درد ها" بپذ يريم؟ تا چه حد برای حقيقت و تا چه حد برای اميال خود ارزش قائليم؟ اين سؤالی است که هرکس با يد از خود بپرسد.

ده می شود. ذکر یک ویژگی اصلی در فرقه های درون گردی

حضرت فاطمه

زندگينامه حضرت فاطمه زهرا



زندگينامه چهارده معصوم عليهم السلام ص‏37

آية الله مظاهرى

اسم آن خانم، فاطمه است و براى آن بزرگوار هشت لقب ذكر كرده‏اند: صديقه، راضيه، مرضيه، زهرا، بتول، عذرا، مباركه و طاهره (1) . از بعضى روايات استفاده مى‏شود كه زكيه و محدثه از القاب آن خانم است و كنيه او ام ابيها است. (2)

عمر آن بزرگوار تقريبا هجده سال است. در روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال دوم بعثت‏به دنيا آمد (3) و سال يازدهم از هجرت، سوم جمادى الثانى (4) به دست گردانندگان سقيفه بنى ساعده شهيد شد.

شخصيت‏حضرت زهرا را با اين بحث كوتاه نمى‏توان معرفى كرد و آنچه در اينجا آورده مى‏شود، قطره‏اى از درياى فضيلت آن صديقه شهيده است.

شخصيت اسلامى از دو راه يافت مى‏شود: از راه نسب و از راه حسب و فضايل نفسانى. شخصيت نسبى كه اسلام آن را پذيرفته است، تحت تاثير عوامل مختلفى است: قانون وراثت، تغذيه از راه مشروع، تاثير محيط، تاثير همسر و رفيق، اولاد صالح و غيره در تشكيل چنين شخصيتى نقش دارند. زهرا سلام الله عليها از نظر قانون وراثت، پدرى چون رسول گرامى دارد كه به گفته سعدى همه مراتب انسانيت را به كمالاتش پيموده است. همه تاريكى‏ها به جمالش روشن شده است و همه صفات او در انتهاى خوبى است:

بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله

مادرى چون خديجه دارد كه بايد گفت اسلام مرهون زحمات آن بزرگوار است. مادرى كه سه سال، مسلمانان محصور در شعب ابى طالب را اداره كرد و همه اموال خود را در اين راه خرج كرد. مادرى كه چندين سال در مكه با آن مصيبتهاى كمر شكن ساخت، و دوش بدوش رسول اكرم، اسلام را يارى فرمود و در اين راه سنگها به بدن مباركش فرود آمد، بى حرمتيها به او وارد شد، شماتتها در اين راه ديد و هرچه اين اتفاقات بيشتر مى‏شد، صبر و استقامت او زيادتر مى‏گشت.

و اما از نظر قانون تاثير غذا: مورخين نوشته‏اند كه وقتى اراده حق تعالى به خلقت زهرا سلام الله عليها تعلق گرفت، پيامبر گرامى مامور شد كه چهل شبانه روز در كوه حرا به رياضت دينى پردازد. (5)

حضرت خديجه در خانه خود، از مردم گوشه گرفته و به عبادت مشغول بود و پيامبر گرامى در كوه حرا، پس از آن مدت فرمان آمد كه پيامبر به خانه بازگردد. از عالم ملكوت براى آنان غذا آوردند. سپس نور زهرا به حضرت خديجه منتقل شد.

از نظر تاثير محيط، زهرا علاوه بر آنكه در دامن مادرى فداكار، با گذشت و با استقامت، و در دامن پدرى چون پيامبر گرامى پرورش يافت، محيط زندگى او محيط پر تلاطمى بود. مكه با آن مصيبتها و حوادث ناگوار، محيط پرورش او بود. در شعب ابى طالب با آن حوادثى زندگى كرد كه اميرالمومنين در نهج البلاغه آنجا را براى معاويه چنين توصيف مى‏كند: «شما ما را سه سال در ميان آفتاب زندانى كرديد، به طورى كه بچه‏هاى ما از گرسنگى و تشنگى مردند، بزرگان ما پوست گذاردند، صداى آه و ناله زنها و بچه‏ها بلند بود...» روشن است‏بچه‏اى كه در اين چنين محيطى پرورش يابد; مخصوصا اگر مربى‏اى چون پيامبر گرامى داشته باشد، استقامت او، صبر او و سعه صدر او زياد خواهد بود:

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد

زهرا سلام الله عليها از نظر همسر و مصاحب، و از نظر اولاد صالح نيز، فوق العاده است. شوهرى چون اميرالمومنين دارد كه بيش از سيصد آيه از قرآن شريف درباره او نازل شده. (6)

شوهرى كه از نظر تاريخ، قطعى است كه اسلام مرهون او است. شوهرى كه به اقرار خود اهل تسنن، عمر بيش از هفتاد مرتبه در مواقع مختلفه گفته: لولا على لهلك عمر. (7)

فرزندانى چون حسن، حسين، زينب و كلثوم دارد كه اگر نبودند، قطعا اسلام نبود و به گفته امام حسين و على الاسلام السلام (8) زهرا از نظر فرزند، ام الائمه است، سر مستودع است، مادر عصاره عالم خلقت، حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف است.

و اما از نظر فضايل انسانيت، چه مى‏توان گفت در حق كسى كه پيامبر گرامى (ص) كرارا درباره‏اش فرموده است: ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين. (9)

همانا خداوند تو را برگزيده و پاكيزه و معصوم گردانيده و تو را بر همه زنها رجحان داده است.

اگر براى فضيلت زهرا چيزى جز سوره كوثر نبود، زهرا را بس بود كه بگويد نزد خداوند افضل و برتر از عالميانم.

انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر. (10)

همانا كوثر را بر تو ارزانى داشتيم، پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن، به درستى كه بدخواه تو دنباله بريده است.

زهرا از نظر ايمان، راضيه و مرضيه است:

«يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتي‏». (11)

«اى نفس مطمئنه! - كه به مقام شهود رسيده‏اى - بيا به سوى پروردگارت خشنود شده، و داخل در زمره بندگان من شو و داخل شو در بهشت من.» ما بايد بدانيم كه القاب چهارده معصوم، كنيه‏هاى آنان و اسماء آنان بى سبب نيست. همه آنها سر دارد. معنى ندارد زهرا، صديقه; زكيه; طاهره; محدثه و ... نباشد و به اين‏گونه لقبها متصف شود. اگر جبرئيل نيايد و با او محادثه نكند و به او محدثه بگويند، دروغ است: تعالى الله عما يقول غير العارفين فى حقهم، و معنى ندارد كسى محدثه باشد و ايمانش به مرتبه شهود نرسيده باشد.

زهرا از نظر علم داراى مصحف است.

از نظر روايات، كتابهايى نزد ائمه طاهرين است كه از جمله آن كتابها مصحف فاطمه سلام الله عليها است.

اين كتاب را ائمه به آن افتخار مى‏كرده‏اند و مى‏گفتند: علم ما كان و يكون و ما هو كائن در آن است; و به خط اميرالمؤمنين و املاى حضرت زهرا سلام الله عليهما مى‏باشد. (12)

زهرا از نظر زهد

شبى كه زهرا به خانه اميرالمومنين مى‏رفت، اميرالمومنين فرش خانه‏اش را از شن تهيه كرد و رسول اكرم جهازيه‏اى براى زهرا سلام الله عليها تهيه فرمود كه همه آن جهازيه شصت و سه درهم مى‏شد.

جهازيه عبارت بود از:

1- عبا 2- مقنعه 3- پيراهن 4- حصير 5- پرده 6- لحاف 7- دستك 8- بالش 9- آفتابه 10- آب خورى 11- كوزه 12- كاسه 13- آسياى دستى 14- مشك آب 15- حوله 16- پوست گوسفند.

پيامبر گرامى چون جهازيه را ديد از چشمهاى مباركش اشك جارى شد و فرمود: «خدايا اين جهازيه را كه غالب آن از گل است مبارك كن!» (13) زهرا به خانه شوهر مى‏رود و در وسط راه پيراهنى را كه از جمله جهازيه او است، به فقير مى‏دهد و با همان پيراهن كهنه‏اى كه داشت‏به خانه اميرالمؤمنين رهسپار مى‏شود. (14)

شب عروسى پايان گرفت و صبح، پيامبر گرامى به ديدن زهرا آمد و هديه آورد. هديه پيامبر گرامى اين بود: على فاطمة خدمت ما دون الباب و على على خدمت ما خلفه.

كارهاى داخل خانه براى فاطمه است و كارهاى خارج از خانه براى على.

زهرا از اين هديه، ازاين تقسيم كار به قدرى خشنود شد كه فرمود:

ما يعلم الا الله ما داخلنى من السرور (15)

جز خداوند كسى نمى‏داند كه از اين تقسيم كار چقدر خشنودم.

عبادت زهرا

در روايات آمده است كه زهرا به قدرى روى پا ايستاد و عبادت كرد كه پاهاى او متورم شد (16) امام حسن عليه السلام مى‏گويد، مادرم از اول شب تا صبح عبادت مى‏كرد و هرگاه از نماز فارغ مى‏شد، به ديگران دعا مى‏كرد. از او پرسيدم كه چرا به ما دعا نكرديد؟ فرمود: عزيز من اول ديگران، سپس ما - الجار ثم الدار. - (17)

تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها بسيار با فضيلت است. امام صادق عليه السلام فرموده:

«تسبيح جده‏ام زهرا سلام الله عليها نزد من از هزار ركعت نماز بهتر است‏» . (18)

مى‏گويند: زهرا براى كمك، خادمه‏اى لازم داشت و گرفتن خادم و خادمه در آن زمان رايج و بلكه لازم بود. چون زهرا سلام الله عليها بر رسول الله وارد شد قبل از آنكه در اين مورد چيزى بگويد، پيامبر فرمود: زهرا جان مى‏خواهى چيزى به تو ياد دهم كه بهتر از دنيا و آنچه در آن است‏باشد؟ و تسبيح مشهور را به او ياد داد.

زهرا سلام الله عليها با خوشحالى تمام به خانه بازگشت و به اميرالمومنين عرض كرد با دعايى كه از پدرم صلوات الله عليه گرفته‏ام، خير دنيا نصيب من شده است.

سخاوت و ايثار زهرا

مفسرين شيعه و سنى اتفاق دارند كه روزى زهرا سلام الله عليها با اطرافيانش روزه بودند. در هنگام افطار فقيرى رسيد و از آنها چيزى خواست. زهرا، شوهرش، بچه‏هايش و خادمه‏اش افطار خود را به آن گدا دادند. زهرا براى افطار روز بعد نانى تهيه كرد. يتيمى آمد، زهرا نان را به يتيم داد در مرتبه سوم نانى تهيه نمود اسيرى آمد و افطار خود را به او داد و بالاخره هر سه شب را بدون افطار صبح كرد و آيه شريفه نازل شد «و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا. انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا!» (19) «و اطعام كردند طعامى را كه دوست داشتند به مسكين و يتيم و اسير جز اين نيست كه اين كار را فقط براى خدا مى‏كنيم و از شما جز او سپاسى نمى‏خواهيم‏» . (20)

در خاتمه به تفسير كنيه و اسم ايشان مى‏پردازيم.

براى القاب زهرا، تفسيرها، تاويلها و گفتگوها چندان است كه در اين نوشته مجال بازگو كردن همه آن نيست فقط به طور فشرده به تفسير كنيه و اسم ايشان مى‏پردازيم.

زهرا را ام ابيها گفته‏اند و اين كنيه را كه افتخارى بر آن حضرت است، پيامبر گرامى به ايشان داده است. (21)

ام ابيها به معناى «مادر پدرش‏» ; يعنى زهرا مادر پدر خويش است. اين كنيه معانى مختلفى دارد اما بهترين معنى همان است كه پيامبر (ص) به اين كنيه داد يعنى: «زهرا علت غايى جهان هستى است.» و اگر كسى ادعا كند كه واسطه فيض عالم هستى نيز هست، ادعاى او بدون دليل به گزاف نيست.

واما فاطمه، فاطمه را فاطمه گفته‏اند و اين تسميه اسرارى دارد و همه آن اسرار از روايات بهره‏مند است:

1- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت من الشر (22)

فاطمه، فاطمه ناميده شده است; چرا كه از شر بريده و جدا است.

اين جمله اشاره به عصمت زهرا سلام الله عليها است; زيرا مسلما معصومه است و آيه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» (23) درباره او است. (24)

2- سميت فاطمة لانها فطمت عن الطمث. (25)

فاطمه را فاطمه گويد زيرا بريده است از خونى كه زنها مى‏بينند. اين تفسير اشاره به طهارت ظاهرى زهرا سلام الله عليها است; زيرا از نظر روايات، چنانچه زهرا مطهره بود از نظر معنى، طاهره بود از خون حيض، نفاس و استحاضه.

3- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت عن الخلق فاطمه را فاطمه گفتند، براى اينكه بريده شده بود از خلق.

اين تفسير اشاره به مقام فنا و لقاى زهراى مرضيه است. كسى كه در دل او هيچ كس جز خدا نبود دل او فقط مشغول به خدا است.

4- سميت فاطمة فاطمة لان الخلق فطموا عن كنه معرفتها.

فاطمه، فاطمه نام گرفت; زيرا مردم از معرفت او بريده شده‏اند و قدرت بر شناخت‏حقيقت او ندارند و اين تفسير اشاره به همان مقامى دارد كه به واسطه آن مقام ام ابيها ناميده شده است.

5- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت هى و شيعتها عن النار. (26)

فاطمه را فاطمه گفتند; چون شيعيان خود را از آتش مى‏رهاند و نجات مى‏دهد. اين تفسير اشاره به شفاعت اوست.

6- سميت فاطمة فاطمة لان اعدائها فطموا عن حبها

فاطمه را فاطمه گفتند، چون دشمنان او بريده مى‏شوند ازمحبت او، و روشن است كه كسى كه محبت اهل بيت را ندارد به رو در آتش انداخته مى‏شود.

در حق فاطمه چه توان گفت كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و اله و سلم چون بر زهرا سلام الله عليها وارد مى‏شد يا زهرا سلام الله عليها بر او وارد مى‏شد، چهره زهرا سلام الله عليها و دست زهرا سلام الله عليها را مى‏بوسيد و او را استقبال مى‏كرد و به جاى خود مى‏نشانيد. (27)

و مى‏فرمود: من بوى بهشت را از سينه زهرا استشمام مى‏كنم، ولى همين زهرا سلام الله عليها به قدرى براى ديگران متواضع است كه وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام از او اجاره مى‏خواهد كه كسانى بر خانه زهرا سلام الله عليها وارد شوند، زهرا با آنكه ازاين ملاقات سخت‏بيزار است; (28) اما چون على عليه السلام مى‏خواهد آن بانوى متواضع درمقابل شوهر مى‏گويد: خانه، خانه تو و من هم كنيز تو هستم. (29)

زنى مى‏آيد و از زهرا سلام الله عليها مساله‏اى سوال مى‏كند اما چون بيمارى فراموشى دارد، ده بار برمى‏گردد و مساله را سوال مى‏كند در بار دهم از زهرا سلام الله عليها عذر خواهى مى‏كند و زهرا در جواب مى‏فرمايد: «در هر بار، پروردگار عالم به من پاداشهاى زيادى عنايت مى‏كند پس تكرار سوال تو عذر ندارد» . (30)

زهرا سلام الله عليها وقتى پدر بزرگوارش فضه خادمه را به او داد به دستور پدر كارهاى خانه را قسمت كرد: يك روز زهرا سلام الله عليها كارها را انجام مى‏داد و روز ديگر نوبت فضه بود. (31)

نبايد فراموش شود و بانوان بايد بدانند كه زهرا سلام الله عليها و همه اهل بيت عليهم السلام سرمشق زندگى ما هستند، همه بايد از پيامبر گرامى و خاندان او سرمشق بگيرند.

قرآن چنين دستور مى‏دهد:

لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر... (32)

به تحقيق كه رسول خدا سرمشق است‏براى كسانى كه اميد به خدا و روز جزا دارند.

ما اگر سعادت دو جهان را بخواهيم بايد پيرو رسول اكرم و اهل بيت گرامى او باشيم. بانوان اسلامى وقتى به سعادت مى‏رسند كه در عفت، ايثار، فداكارى، مردم دارى، شوهر دارى، خانه دارى وتربيت اولاد، پيرو زهرا سلام الله عليها باشند.

صاحب وسايل الشيعه در جلد دوم وسايل قضيه‏اى از زهرا سلام الله عليها نقل مى‏كند كه همه مخصوصا بانوان اسلامى بايد به آن توجه داشته باشند.

مضمون همه روايات چنين است: «فضه خادمه در روزهاى آخر عمر زهرا، سلام الله عليها او را مهموم و مغموم يافت. علت را پرسيد زهرا گفت: «چون جنازه مرا بلند مى‏كنند حجم بدن من نمايان است و نامحرم حجم بدن مرا مى‏بيند.» فضه مى‏گويد شكل عمارى را براى زهرا رسم كردم و گفتم: در عجم رسم است افراد باشخصيت را در عمارى مى‏گذارند. زهرا شاد شد، تبسم نمود و وصيت كرد كه جنازه او را در عمارى بگذارند.

همه مى‏دانيم كه وصيت مؤكد كرد كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را شب غسل دهد و كفن و دفن كند و كسى را هم خبر نكند. (33)

چهارده معصوم

 

زندگينامه امام موسي كاظم (ع)

نام: موسى‏ بن جعفر.

كنيه: ابو ابراهيم، ابوالحسن، ابوالحسن اوّل، ابوالحسن ماضى، ابوعلى و ابواسماعيل.

القاب: كاظم، صابر، صالح، امين و عبدالصالح.

آن حضرت در ميان شيعيان به «باب الحوائج» معروف است.

منصب: معصوم نهم و امام هفتم شيعيان.

تاريخ ولادت: هفتم ماه صفر سال 128 هجرى. برخى نيز سال 129 را ذكر كردند.

محل تولد: ابواء (منطقه‏اى در ميان مكه و مدينه) در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى: امام جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب(ع).

نام مادر: حميده مصفّاة. نام‏هاى ديگرى نيز مانند حميده بربريه و حميده اندلسيه نيز براى او نقل شده است. اين بانو از زنان بزرگ زمان خويش بود و چندان فقيه و عالم به احكام و مسائل بود كه امام صادق(ع) زنان را در يادگيرى مسائل و احكام دينى به ايشان ارجاع مى‏داد. و درباره‏اش فرمود: «حميده، تصفيه شده است از هر دنس و چركى؛ مانند شمش طلا. پيوسته فرشتگان او را حفاظت و پاسبانى نموده تا رسيده است به من، به خاطر آن كرامتى كه از خداى متعال براى من و حجت پس از من است».

مدت امامت: از زمان شهادت پدرش، امام جعفر صادق (ع)، در شوال 148 هجرى تا رجب سال 183 هجرى، به مدت 35 سال. آن حضرت در سن بيست سالگى به امامت رسيد.

تاريخ و سبب شهادت: 25 رجب سال 183 هجرى، در سن 55 سالگى، به‏وسيله زهرى كه در زندان سندى بن شاهك به دستور هارون‏الرشيد به آن حضرت خورانيده شد.

محل دفن: مقابر قريش بغداد (در سرزمين عراق) كه هم اكنون به «كاظمين» معروف است.

همسران: 1. فاطمه بنت على. 2. نجمه. و چند ام ولد ديگر.

فرزندان: درباره تعداد فرزندان آن حضرت چند قول وجود دارد. بنابر نقل يكى از آنها، آن حضرت 37 فرزند داشت كه 18 تن از آنان پسر و 19 تن دختر بودند. 

الف) پسران‏

1. امام على بن موسى الرضا(ع).
2.
ابراهيم.
3.
عباس.
4.
قاسم.
5.
اسماعيل.
6.
جعفر.
7.
هارون.
8.
حسن.
9.
احمد.

10. محمد.
11.
حمزه.
12.
عبد اللّه.
13.
اسحاق.
14.
عبيداللّه.
15.
زيد.
16.
حسين.
17.
فضل.
18.
سليمان.

ب) دختران

1. فاطمه كبرى.
2.
فاطمه صغرى.
3.
رقيّه.
4.
حكيمه.
5.
ام ابيها.
6.
رقيّه صغرى.
7.
كلثوم.
8.
ام جعفر.
9.
لبابه.
10.
زينب.

11. خديجه.
12.
عليّه.
13.
آمنه.
14.
حسنه.
15.
بريهه.
16.
عائشه.
17.
ام سلمه.
18.
ميمونه.
19.
ام كلثوم.

يكى از دختران آن حضرت به نام فاطمه، معروف به حضرت معصومه (س) كه براى ديدار برادرش امام رضا (ع) عازم ايران شده بود، در شهر قم بيمار شد و پس از چند روز بيمارى، وفات يافت و در اين شهر مدفون گرديد. هم اكنون مقبره ايشان زيارتگاه شيعيان سراسر جهان و مَدْرس عالمان و مجتهدان شيعى است.

اصحاب وياران :

تعداد ياران، اصحاب و راويان امام موسى كاظم (ع) بسيار است. در اين جا نام تعدادى از اصحاب بزرگ آن حضرت ذكر مى‏گردد:
1. على بن يقطين.
2. ابوصلت بن صالح هروى .
3. اسماعيل بن مهران.
4. حمّاد بن عيسى.
5. عبدالرحمن بن حجّاج بجلى.
6. عبداللّه بن جندب بجلى.
7. عبداللّه بن مغيره بجلى.
8. عبداللّه بن يحيى كاهلى.
9. مفضّل بن عمر كوفى.
10. هشام بن حكم.
11. يونس بن عبدالرحمن.
12. يونس بن يعقوب.

زمامداران معاصر:
1. مروان بن محمد اموى - معروف به مروان حمار- (126 - 132 ق.).
2. ابوالعباس سفاح عباسى (132 - 136 ق.).
3. منصور عباسى (136 - 158 ق.).
4. مهدى عباسى (158 - 169 ق.).
5. هادى عباسى (169 - 170 ق.).
6. هارون الرشيد (170 - 193 ق.).

امام موسى كاظم (ع) در عصر خلافت منصور عباسى به مقام امامت نايل آمد. از آن زمان تا سال 183 هجرى، سال وفات آن حضرت، چندين بار توسط خلفاى عباسى دستگير و زندانى گرديد. تنها در دوران خلافت هارون الرشيد به مدت چهار سال زندانى و در همان زندان به شهادت رسيد. 

رويدادهاى مهم :

1. شهادت امام جعفر صادق (ع)، پدر ارجمند امام موسى كاظم (ع)، به دست منصور دوانيقى، در سال 148 هجرى.

2. پيدايش انشعاباتى در مذهب شيعه، مانند: اسماعيليه، اَفْطَحيه و ناووسيه، پس از شهادت امام صادق (ع) و معارضه آنان با امام موسى كاظم (ع) در مسئله امامت.

3. ادعاى امامت و جانشينى امام جعفر صادق (ع)، توسط عبدالله اَفْطَحْ، برادر امام موسى كاظم (ع) و به وجود آوردن مذهب افطحيه در شيعه.

4. اعراض بيشتر اصحاب امام صادق (ع) از عبدالله اَفْطَحْ، و گرايش آنان به امام‏موسى كاظم (ع).

5. مرگ منصور دوانيقى، در سال 158 هجرى، و به خلافت رسيدن ابوعبدالله مهدى عباسى، فرزند منصور.

6. احضار امام موسى كاظم (ع) به بغداد و زندانى نمودن ايشان در آن شهر، به دستور مهدى عباسى.

7. زندانى شدن امام موسى كاظم (ع) در بغداد، در دوران حكومت هادى عباسى.

8. مبارزات منفىِ امام موسى كاظم (ع) با دستگاه حكومتىِ هارون‏الرشيد، در مناسبت‏هاى گوناگون.

9. سعايت على بن اسماعيل، برادرزاده امام موسى كاظم (ع) از آن حضرت، نزد هارون الرشيد با توطئه‏چينى يحيى برمكى، وزيراعظم هارون.

10. دستگيرى امام كاظم (ع) در مدينه و فرستادن آن حضرت به زندان عيسى بن جعفر در بصره، به دستور هارون‏الرشيد، در سال 179 هجرى.

11. انتقال امام (ع) از زندان بصره به زندان فضل بن ربيع در بغداد.

12. انتقال امام (ع) از زندان فضل بن ربيع به زندان فضل بن يحيى برمكى.

13. مراعات كردن حال امام (ع) در زندان، توسط فضل بن يحيى و عكس‏العمل شديد هارون به اين قضيه.

14. مضروب و مقهور شدن فضل بن يحيى، توسط هارون، به خاطر مراعات حال امام (ع) در زندان.

15. انتقال امام (ع) از زندان فضل بن يحيى به زندان سندى بن شاهك.

16. مسموم كردن امام (ع) با خرماى زهرآلود، توسط سندى بن شاهك در زندان. 17. شهادت امام كاظم (ع) به خاطر مسموميت در زندان سندى بن شاهك، در 25 رجب سال 183 هجرى.

18. انتقال پيكر مطهر امام موسى كاظم (ع) به جِسر بغداد و فراخوانىِ مردم براى ديدن آن توسط مأموران هارون‏الرشيد.

19. انزجار سليمان بن جعفر بن منصور دوانيقى از تحقير پيكر امام موسى كاظم(ع)، توسط مأموران حكومتى، و دستور او به تجهيز و تكفين مناسب شأن پيكر آن حضرت و به خاك سپارى در مقابر قريش بغداد. 

برگرفته شده از كتاب " خاندان عصمت عليهم السلام "

تاليف سيد تقى واردى

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 11:49  توسط ابوالفضل بادپا  |  3 نظر

زندگينامه امام رضا (ع)

نام: على بن موسي .

كنيه: ابوالحسن (چون كنيه امام موسى كاظم (ع) نيز ابوالحسن است، به امام رضا(ع) ابوالحسن ثانى نيز گفته مى‏شود).

القاب: رضا، صابر، رضى، وفى، فاضل و صديق.

از ميان لقب‏هاى فوق، «رضا» شهرت بيشترى دارد. علت اين كه آن حضرت را «رضا» ناميده‏اند، اين است كه پسنديده خدا در آسمان و مورد خشنودى رسول خدا(ص) و ائمه اطهار (ع) در زمين بوده و دوستان و دشمنان به اتفاق از وى خشنود و راضى بودند.

منصب: معصوم دهم و امام هشتم شيعيان.

همچنين به مدت سه سال وليعهد مأمون عباسى بود.

تاريخ تولد: يازدهم ذيقعده سال 148 هجرى.

برخى مورخان تاريخ تولد آن حضرت را سال 151 هجرى و برخى ديگر سال 153 هجرى، پنج سال پس از وفات امام جعفر صادق(ع) دانسته‏اند.

محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى: ابوالحسن، موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على‏بن ابى‏طالب(ع).

نام مادر: نجمه. نام‏هاى ديگرى نيز براى او نقل شده است؛ مانند: تكتم، اروى، سكن، ام البنين، شقرا، خيزران، سمانه، صقر و طاهره.

اين بانوى فاضله كه با تربيت حميده -مادر امام موسى كاظم(ع)- به كمالات انسانى و اخلاق اسلامى دست يافته بود، بهترين زنان عصر خويش در تعقل، ديندارى و حيا بود.

مدت امامت: از زمان شهادت پدرش، امام موسى كاظم (ع)، در رجب سال 183، تا سال 203 هجرى، به مدت بيست سال. آن حضرت در سن 35 سالگى به امامت رسيد.

تاريخ و سبب شهادت: آخر ماه صفر سال 203 هجرى به وسيله زهرى كه مأمون عباسى در خراسان به آن‏حضرت خورانيد. حضرت رضا (ع) در هنگام شهادتش، 55 ساله بود. برخى سال شهادت آن حضرت رإ؛ ح‏ح سال 205 و برخى 201 هجرى دانسته‏اند.

محل دفن: مشهد مقدس (در استان خراسان، در كشور ايران).

همسران: 1. سبيكه يا خيزران، مادر امام محمد تقى (ع). 2. ام حبيبه (دختر مأمون). و چند ام ولد.

فرزندان: 1. امام محمد تقى (ع) كه پس از شهادت پدرش، در سن هفت سالگى به امامت رسيد.

علماى شيعه ايشان را تنها فرزند امام رضا (ع) دانسته‏اند؛ اما در برخى منابع، فرزندان ديگرى نيز براى آن حضرت ذكر شده است كه عبارتند از: 2. ابو محمد حسن. 3. جعفر. 4. ابراهيم. 5. حسن. 6. عايشه. 7. فاطمه. 

اصحاب:

1. دعبل بن على خزاعى.
2.
حسن بن على وشّاء بجلى.
3.
حسن بن على بن فضال.
4.
حسن بن محبوب.
5.
زكريا بن آدم اشعرى قمى.
6.
صفوان بن يحيى بجلى.
7.
محمد بن اسماعيل بن بزيع.
8.
نصر بن قابوس.

9. ريّان بن صلت.
10.
محمد بن سليمان ديلمى.
11.
على بن حكم انبارى.
12.
عبداللّه بن مبارك نهاوندى.
13.
حمّاد بن عثمان.
14.
حسن بن سعيد اهوازى.
15.
محمد بن سنان.

گفتنى است كه ،تعداد ياران و اصحاب آن حضرت، بيش از اين است و در اين جا تنها نام تعداد اندكى از آنان آورده شد. 

زمامداران معاصر:
1. منصور عباسى (158-136 ق.).
2. مهدى عباسى (169-158 ق.).
3. هادى عباسى (170-169 ق.).
4. هارون الرشيد (193-170 ق.).
5. محمد امين (198-193 ق.).
6. مأمون عباسى (218-196 ق.).

پس از نبرد ميان امين و مأمون، فرزندان هارون الرشيد، براى به دست آوردن منصب خلافت و پيروزى نهايىِ مأمون بر امين، در سال 201 هجرى امام رضا (ع) به اجبار و اكراه مأمون به ولايت‏عهدى وى برگزيده شد. مأمون با اين كه در ظاهر براى امام رضا (ع) احترام ويژه‏اى قائل بود و ايشان را بر همگان، از جمله علويان و عباسيان، مقدم مى‏داشت، اما در ضمير خود، به مقام علمى و اجتماعى آن حضرت حسد مى‏برد و كينه ايشان را در دل داشت. سرانجام نيز با توطئه‏اى پنهان، آن حضرت را به شهادت رساند.

رويدادهاى مهم :

1. زندانى و مسموم شدن امام‏كاظم(ع)، پدر امام‏رضا(ع)، به‏دستور هارون‏الرشيد.

2. جنگ خونين ميان مأمون و امين، فرزندان هارون الرشيد، و نذر مأمون مبنى بر واگذارىِ أمر خلافت به افضل آل ابى‏طالب (ع) در صورت پيروزى بر امين.

3. پيروزىِ مأمون بر امين و گسترش سيطره مأمون بر آفاق اسلامى و قصد ظاهرى او بر وفاى به نذر.

4. درخواست مأمون از امام رضا(ع) براى رفتن از مدينه به خراسان، درسال 200 هجرى.

5. حركت امام رضا (ع) از مدينه و گذشتن از شهرهاى بصره، بغداد، قم و نيشابور و رسيدن به مرو (مقر حكومت مأمون).

6. استقبال بى‏نظير مسلمانان شهرهاى بين راه (مانند قم و نيشابور) از امام‏رضا(ع) و ظهور كرامات و معجزات فراوان از آن حضرت.

7. استقبال مأمون از امام رضا (ع) و مراعات احترام آن حضرت و مقدم داشتن ايشان بر علويان و عباسيان.

8. وادار كردن امام رضا (ع)، توسط مأمون براى پذيرش ولايت‏عهدى.

9. پذيرفتن امام رضا (ع)، ولايت‏عهدىِ مأمون را مشروط بر عدم دخالت در امور كشوردارى، در سال 201 هجرى.

10. ضرب سكه به‏نام امام‏رضا(ع) و خواندن خطبه به‏نام آن‏حضرت، در منابر و محافل، و بزرگ آوازه نمودن مقام ايشان در شهرهاى مختلف اسلامى به‏دستور مأمون.

11. تزويج ام حبيبه، دختر مأمون به امام رضا (ع) و نامزدىِ ام الفضل براى امام‏محمد تقى (ع)، توسط مأمون عباسى.

12. دستور مأمون به مردم مبنى بر كنار گذاشتن بدعت عباسيان در پوشيدن لباس سياه و تغيير آن به جامه سبز.

13. تشكيل جلسه‏هاى مناظره امام رضا (ع) با رؤساى مذاهب واديان (مسيحيت، يهوديت، صابئين، زرتشتى و...) درباره مسائل كلامى، به دستور مأمون.

14. انتقال مقر خلافت و تشكيلات حكومتىِ مأمون از مرو به بغداد به خواست امام رضا (ع).

15. خروج امام رضا (ع) به همراه مأمون، فضل بن سهل و تمامىِ دست اندر كاران حكومتى از مرو.

16. سوءقصد به فضل بن سهل و كشته شدن او در حمام سرخس، به توطئه مأمون، در سال 203 هجرى.

17. نصيحت امام رضا (ع) به مأمون در مراعات شؤونات دينى و مردمى.

18. حسد وكينه تدريجىِ مأمون به امام رضا (ع) و پنهان نگه داشتن آن.

19. مسموميت و شهادت امام رضا (ع) به دستور پنهانىِ مأمون، در روز آخر صفر سال 203 هجرى.

20. سوگوارى و غمگين شدن ظاهرىِ مأمون در شهادت امام رضا (ع) و به خاك‏سپارى آن حضرت در كنار قبر هارون الرشيد، در قريه سناباد، از دهستان نوقان (مشهد كنونى). 

برگرفته شده از كتاب " خاندان عصمت عليهم السلام "

تاليف سيد تقى واردى

 

زندگينامه امام محمد تقي (ع)

نام: محمد بن علي .

كنيه: ابو جعفر ثانى.

القاب: تقى، جواد، مرتضى منتجب، مختار، قانع و عالِم.

منصب: معصوم يازدهم و امام نهم شيعيان.

تاريخ ولادت: نوزدهم ماه مبارك رمضان سال 195 هجرى.

همچنين هفدهم و پانزدهم ماه رمضان نيز نقل شده است؛ اما مشهور بين شيعيان، دهم رجب سال 195 هجرى مى‏باشد. در دعاى ناحيه مقدسه نيز آمده است: «اللَّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُكَ بِالْمَوْلُودَيْنِ فى‏ رَجَبٍ، مُحَمَّدِ بْنِ عَلىٍّ الثَّانى وَابْنِهِ عَلىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ المُنْتَجَبِ» .

محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى: امام رضا، على بن موسى بن جعفر بن محمدبن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب(ع).

نام مادر: سبيكه، يا سكينه مرسيه و يا درّه كه حضرت رضا(ع) او را خيزران ناميد.

وى از اهالى «نوبه» و از خاندان ماريه قبطيه، مادر ابراهيم، پسر پيامبر اكرم (ص) و از زنان بزرگوار زمان خويش بود.

مدت امامت: از زمان شهادت امام رضا (ع)، در آخر ماه صفر سال 203 هجرى تا ذى قعده سال 220 هجرى، به مدت شانزده سال و نه ماه.

تاريخ و سبب شهادت: آخر ذى قعده سال 220 هجرى، در سن 25 سالگى، به وسيله زهرى كه همسرش، ام الفضل، دختر مأمون به تحريك برادرش، جعفر بن مأمون و عمويش، معتصم عباسى، به آن حضرت خورانيد.

محل دفن: مقابر قريش بغداد، در جوار قبر شريف جدش، امام موسى كاظم(ع) كه هم اكنون به كاظمين معروف است.

همسران: 1. سمانه مغربيه. 2. ام الفضل، دختر مأمون. 3. زنى از خاندان عمّار ياسر.

فرزندان: 1. ابوالحسن امام على النّقى (ع). 2. ابو احمد موسى مبرقع. 3. ابو احمد حسين. 4. ابو موسى عمران. 5. فاطمه. 6. خديجه. 7. ام كلثوم. 8. حكيمه.

همچنين گفته شده كه زينب، ام محمد، ميمونه و امامه نيز از فرزندان آن حضرت بوده‏اند.

اصحاب :
1. ابو جعفر، احمد بن محمد بن ابى نصر، معروف به بزنطى كوفى.
2. ابومحمد، فضل بن شاذان بن خليل ازدى نيشابورى.
3. ابو تمّام، حبيب بن اوس طايى.
4. ابوالحسن، على بن مهزيار اهوازى.
5. ابو احمد، محمد بن ابى عمير.
6. محمد بن سنان زاهرى.
7. على بن عاصم كوفى.
8. على بن جعفر الصادق (ع).
9. اسماعيل بن موسى كاظم (ع).
10. ابراهيم بن محمد همدانى.

اصحاب و ياران امام جواد(ع) بيش از تعدادى است كه در اين جا به آنان اشاره شد. در برخى منابع اسلامى نام بيش از 270 نفر به عنوان اصحاب آن حضرت آورده شده است. 

زمامداران معاصر :
1. مأمون (218-196 ق.).
2. معتصم (227-218 ق.).

پس از شهادت امام رضا (ع) مأمون با امام محمدتقى (ع) رفتار نيكويى را در پيش گرفت و دخترش، ام الفضل را به عقد آن حضرت درآورد و آن حضرت را بر همه اطرافيان خويش اعم از عباسيان و علويان ترجيح وبرترى داد؛ اما معتصم عباسى با اين كه در ظاهر با آن حضرت، با اكرام و اعزاز رفتار مى‏كرد، ولى در واقع دشمنى آن حضرت و آل على (ع) را در سينه داشت و در صدد تحقير و نابودى آنان بر مى‏آمد. 

رويدادهاى مهم :

1. عزيمت امام رضا (ع)، پدر بزرگوار امام جواد (ع)، از مدينه به خراسان به اجبار مأمون عباسى، در سال 200 هجرى.

2. شهادت امام رضا (ع)، در خراسان، به دست مأمون عباس در سال 203 هجرى.

3. فراخوانى امام محمد تقى (ع) به بغداد، توسط مأمون عباسى.

4. تزويج ام الفضل، دختر مأمون به امام محمد تقى (ع)، توسط مأمون و اظهار نگرانىِ عباسيان از اين مسأله.

5. بازگشت امام جواد (ع) از بغداد (پايتخت عباسيان) به حجاز به بهانه انجام مراسم حجّ بيت اللّه الحرام.

6. وفات مأمون عباسى، در سال 218هجرى.

7. به خلافت رسيدن معتصم عباسى پس از وفات مأمون.

8. فراخوانىِ مجدد امام محمدتقى (ع) به بغداد، از سوى معتصم عباسى، در اوائل سال 220 هجرى.

9. توطئه‏هاى معتصم عباسى، ام الفضل و جعفر بن مأمون عليه امام جواد (ع).

10. مسموم شدن امام جواد (ع)، توسط همسرش، ام الفضل و به شهادت رسيدن آن حضرت، در اواخر سال 220 هجرى. 

برگرفته شده از كتاب " خاندان عصمت عليهم السلام

" تاليف سيد تقى واردى

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 11:27  توسط ابوالفضل بادپا  |  یک نظر

زندگينامه امام علي النقي(ع)

نام: على بن محمد.

القاب: نقى، هادى، نجيب، مرتضى، عالم، فقيه، ناصح، امين، مؤتمن، طيّب، فتّاح ومتوكل.

واژه «متوكل» لقب «متوكل على اللَّه»، خليفه عباسى نيز بود كه در عصر امام‏هادى(ع) مى‏زيست. به همين دليل، امام هادى(ع) اين لقب را براى خويش نمى‏پسنديد وبه اصحابش دستور مى‏داد كه از به‏كاربردن آن اعراض كنند.

كنيه: ابوالحسن.

چون كنيه امام موسى كاظم(ع) وامام رضا(ع) نيز ابوالحسن بود، به امام هادى(ع) ابوالحسن ثالث گفته مى‏شود.

منصب: معصوم دوازدهم و امام دهم شيعيان.

نسب پدرى: ابوجعفر، محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب(ع).

نام مادر: سمانه مغربيه كه كنيه وى ام الفضل بود.

امام هادى(ع) در شأن مادرش فرمود:

مادرم به حق من عارف و از اهل بهشت است. شيطان سركش به او نزديك نمى‏شود و مكر جباران به وى نمى‏رسد. او در پناه خدايى است كه نمى‏خوابد و مادران صديقان و صالحان را به خود وا نمى‏گذارد.

تاريخ ولادت: نيمه ذى حجه سال 212 هجرى.

برخى مورخان تولد آن حضرت را دوم يا پنجم رجب همين سال و برخى ديگر رجب سال 214 دانسته‏اند. يكى از ادله‏اى كه زمان تولد آن حضرت را ماه رجب مى‏داند، دعاى ناحيه مقدسه است:

«اللّهُمَّ اِنّي أسئلكَ بالمَولوُدَينِ في رَجبٍ، مُحمّدِ بنِ عَليٍ الثّاني وَابنه عليّ بنِ محمّدٍ المُنتَجب».(1)

محل تولد: «صُريا» در حوالى شهر مدينه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى). صريا قريه‏اى بود كه امام موسى بن جعفر(ع) آن را بنا نهاد و سال هاى طولانى، موطن اولاد و احفاد آن حضرت بود. فاصله آن با مدينه حدود سه ميل است.

مدت امامت: از ذى قعده سال 220 هجرى تا رجب 254 هجرى، به مدت 33سال. زمانى كه آن حضرت به امامت رسيد، هشت سال و پنج ماه بيشتر نداشت.

تاريخ و سبب شهادت: سوم ماه رجب (و به قولى 25 جمادى الاخر) سال 254 هجرى، به وسيله زهرى كه معتمد عباسى، برادر معتز (خليفه وقت) به آن حضرت خورانيد. سن آن حضرت در هنگام شهادت، 40 يا 42 سال بود.

محل دفن: سامرا، كه در سابق به آن «سرّ مَن رَأى‏» گفته مى‏شد (دركشور عراق كنونى).

همسر: حديث (يا سليل) كه به او جده مى‏گفتند.

فرزندان: 1. ابا محمد حسن عسكرى(ع). 2. حسين. 3. محمد. 4. جعفر(معروف به جعفر كذّاب). 5. عليّه يا عايشه. 

اصحاب:
1. على بن مهزيار اهوازى.
2. خيران خادم.
3. ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى.
4. عبدالعظيم بن عبداللَّه حسنى.
5. على بن جعفر هميناوى(همانى).
6. ابن سكيت بن يعقوب اهوازى.
7. احمد بن اسحاق اشعرى.
8. ابراهيم بن مهزيار اهوازى.
9. ايوب بن نوح.
10. ابو على حسن بن راشد.

تعداد اصحاب و ياران امام هادى(ع) بيش از اين است و در برخى منابع، نام نزديك به دويست نفر از آنان ذكر شده است. 

زمامداران معاصر:
1. مأمون عباسى (196 - 218ق.).
2. معتصم عباسى (218 - 227ق.).
3. واثق عباسى (227 - 232ق.).
4. متوكل عباسى (232 - 247ق.).
5. منتصر عباسى (247 - 248ق.).
6. مستعين عباسى (248 - 252ق.).
7. معتز عباسى (252 - 255ق.).

خلفاى نامبرده، كه همگى از سلسله بنى عباس هستند، در غصب خلافت و ناديده گرفتن حقوق امام معصوم(ع) متفق و هم رأى بودند؛ اما از ميان آنان، متوكل عباسى جنايات و جسارت‏هاى فراوانى در مورد امام معصوم(ع) روا داشته است و دشمنى‏هاى وى به اهل بيت(ع) زبانزد است. 

رويدادهاى مهم:

1. از دست دادن پدرش، امام جواد(ع)، در سن هشت سالگى.

2. سعايت بريحه عباسى، امام جماعت حرمين، عبداللَّه بن محمد، والىِ مدينه و جماعتى ديگر، از امام هادى(ع) نزد متوكل عباسى و خشم گرفتن وى بر امام(ع).

32. نامه امام هادى(ع) به متوكل عباسى درباره اذيت و آزار والى مدينه به آن حضرت.

4. عزل محمد بن عبداللَّه از حكومت مدينه به خاطر بد رفتارى با امام هادى(ع) و نصب محمد بن فضل به جاى وى توسط متوكل عباسى، و دستور خليفه مبنى بر اكرام و اعزاز امام(ع).

5. تبعيد امام هادى(ع) از مدينه به سامرا به دستور متوكل عباسى و رفتار نيكوى او با آن حضرت در آغاز اقامت امام(ع) در سامرا، به سال 243 هجرى.

لازم به يادآورى است كه شهر سامرا در سال 220 هجرى به دستور معتصم عباسى بناگرديد و از آن زمان، پايتخت عباسيان به شمار مى‏آمد.

6. بد رفتارىِ تدريجىِ متوكل عباسى و آزارهاى جسمى و روحى او به امام(ع).

7. عداوت متوكل عباسى با اهل بيت(ع) در تخريب بارگاه ابا عبداللَّه الحسين(ع) و مشاهد مشرفه اهل بيت(ع) و خانه‏هاى اطراف آنها و جارى كردن آب بر روى قبر امام حسين(ع) وكشت نمودن بر روى آن.

8. سختگيرىِ واليان مدينه و مكه با آل ابى‏طالب و علويان، به دستور متوكل عباسى.

9. كودتاى منتصر، عليه پدرش، متوكل، در سال 247 هجرى و خشنودى علويان از موفقيت منتصر.

اين واقعه مهم، پس از يك‏سال و چند ماه از اقامت اجبارىِ امام(ع) در سامرا اتفاق افتاد.

10. مسموم و شهيد شدن امام هادى(ع) در تبعيد گاهش(سامرا)، به دستور معتمد عباسى، برادر معتز، خليفه وقت. 


1. مفاتيح الجنان، دعاى ششم ماه رجب.

برگرفته شده از كتاب " خاندان عصمت عليهم السلام "

تاليف سيد تقى واردى

 

 

زندگينامه امام حسن عسكري (ع)

 

نام: حسن بن علي.

كنيه: ابومحمد.

القاب: عسكرى، زكى، خالص، صامت، سراج، تقى و خاص (به امام حسن عسكرى(ع)، امام على النقى(ع) و امام محمد تقى(ع)، ابن الرضا نيز گفته مى‏شد.)

منصب: معصوم سيزدهم و امام يازدهم شيعيان.

تاريخ ولادت: هشتم ربيع الثانى سال 232هجرى.

همچنين چهارم و دهم ربيع الثانى نيز نقل شده است. در مورد سال تولد ايشان نيز برخى گفته‏اند كه 231 هجرى بوده است.

محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى: ابوالحسن، على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب(ع).

نام مادر: حُديث، كه او را جدّه مى‏گفتند.

برخى نام او را سليل و برخى ديگر، سوسن نقل كرده‏اند. اين بانوى پاكيزه، كه در عصر خويش از بهترين زنان عالم بوده و مفتخر به همسرى ذريه پيامبر اكرم(ص) است، در ولايت خويش پادشاه زاده بود. امام هادى(ع) در شأن او فرمود: سليل، دور از هر آفت، پليدى و آلودگى است.

مدت امامت: از زمان شهادت پدرش، حضرت امام هادى(ع)، در سال 254 تا سال 260هجرى، نزديك به شش سال.

تاريخ و سبب شهادت: هشتم ربيع الاول سال 260 هجرى، در سن 28 (يا 29) سالگى، به وسيله زهرى كه معتمد عباسى به آن حضرت خورانيد.

محل‏دفن: سامرا (درسرزمين عراق‏كنونى)، در جوار مرقد پدرش، امام‏هادى(ع).

همسر: نرجس (صيقل).

فرزند : ابوالقاسم، محمد بن حسن، صاحب الزمان(ع).

امام زمان(ع) تنها فرزند امام حسن عسكرى(ع) هستند. امام عسكرى(ع) تولد و زندگىِ تنها فرزندش را بر بيگانگان پنهان نگه مى‏داشت تا از سوى دشمنان اهل‏بيت(ع) و مزدوران خليفه‏آسيبى به وى نرسد. 

اصحاب وياران:
1. احمد بن اسحاق اشعرى.
2. احمد بن محمد بن مطهر.
3. اسماعيل بن على نوبختى.
4. محمد بن صالح همدانى.
5. عثمان بن سعيد عمروى.
6. محمد بن عثمان عمروى.
7. حفص بن عمرو عمروى.
8. ابوهاشم، داود بن قاسم جعفرى.
9. احمد بن ابراهيم بن اسماعيل.
10. احمد بن ادريس قمى.

در برخى منابع، تعداد اصحاب و ياران امام حسن عسكرى(ع) بيش از صد نفر ذكر شده است. 

زمامداران معاصر:
1. متوكل عباسى (232 - 247ق.).
2. منتصر عباسى (247 - 248ق.).
3. مستعين عباسى (248 - 252ق.).
4. معتز عباسى (252 - 255ق.).
5. مهتدى عباسى (255 - 256ق.).
6. معتمد عباسى (256 - 279ق.).

از ميان خلفاى مذكور، تنها منتصر عباسى، فرزند متوكل به امام هادى(ع)، امام‏حسن عسكرى(ع) وعلويان و شيعيان آزارى نرساند و در ايام خلافت كوتاه مدت خويش احسان و خدمات شايانى به آنان نمود كه در مقايسه با ستمكارى‏ها و تعديات ساير خلفاى عباسى ناچيز است. 

رويدادهاى مهم:

1. وفات ابوجعفر، محمد بن على، برادر امام حسن عسكرى(ع) در سنين جوانى و تألّم شديد امام(ع) در مرگ او.

2. مسموميت و شهادت امام على النقى(ع)، پدر امام حسن عسكرى(ع)، در سال 254 هجرى، به دست معتمد عباسى.

3. بازداشت و زندانى شدن مكرر امام حسن عسكرى(ع)، در دوران حكومت مستعين، معتز، مهتدى و معتمد عباسى.

4. نفرين امام(ع) بر معتز عباسى، در زندان، و تأثير آن در خلع معتز و كشته شدنش به دست سرداران ترك.

5. حساسيت خلفاى بنى‏عباس، معاصر امام‏حسن عسكرى(ع)، درباره‏تولد و زندگانىِ حضرت‏مهدى منتظر(عج) و تلاش براى پيدا كردن و از بين‏بردن آن‏حضرت.

6. مسموميت و شهادت امام حسن عسكرى(ع)، توسط معتمد عباسى، در سال 260 هجرى. (1)

1. مناقب آل ابى طالب، ج‏3، ص‏526؛ اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، ج‏3، ص‏435.

برگرفته شده از كتاب " خاندان عصمت عليهم السلام "

تاليف سيد تقى واردى

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 11:23  توسط ابوالفضل بادپا  |  یک نظر

 

زندگينامه امام زمان، حضرت مهدي (ع)

نام: محمد بن الحسن .

كنيه: ابوالقاسم.

امام زمان(ع) هم نام و هم كنيه حضرت پيامبر اكرم(ص) است. در روايات آمده است كه شايسته نيست آن حضرت را با نام و كنيه، اسم ببرند تا آن گاه كه خداوند به ظهورش زمين را مزيّن و دولتش را ظاهر گرداند.

القاب: مهدى، خاتم، منتظر، حجت، صاحب الامر، صاحب الزمان، قائم و خلف صالح.

شيعيان در دوران غيبت صغرى ايشان را «ناحيه مقدسه» لقب داده بودند. در برخى منابع بيش از 180 لقب براى امام زمان(ع) بيان شده است.

منصب: معصوم چهاردهم، امام دوازدهم شيعيان و بر پاكننده اولين حكومت واحده جهانى در دوره آخر الزمان.

تاريخ ولادت: نيمه شعبان سال 255 هجرى.

برخى روز تولد آن حضرت را هشتم شعبان و برخى ديگر 23 رمضان دانسته‏اند. سال تولد آن حضرت را نيز برخى 256 و برخى 258 دانسته‏اند.

محل تولد: سامرا (در سرزمين عراق كنونى).

نسب پدرى: ابو محمد، حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب(ع).

نام مادر: نرجس. نام اصلىِ وى مليكه، دختر يشوعاى، فرزند قيصر روم است. برخى گفته‏اند كه نام وى صيقل مى‏باشد.

مدت امامت: امامت آن حضرت در دو مرحله است كه به «غيبت صغرى» و «غيبت كبرى» شهرت يافته است.

مدت «غيبت صغرى» از هنگام ولادت آن حضرت، در سال 255 تا سال 329 هجرى، به مدت 74 سال بوده است. و «غيبت كبرى» از سال 329 هجرى آغاز و تاكنون ادامه يافته است. اين غيبت همچنان ادامه دارد تا خواست خداوند منان بر ظهور آن حضرت تعلق گيرد. در آن زمان، غيبتش به پايان مى‏رسد وحكومت اسلامى، در سراسر جهان، به رهبرى آن حضرت محقق مى‏گردد. 

تاريخ و سبب شهادت :

امام زمان(عج) هم اكنون زنده است و به خواست خداى متعال تا زمانى كه قيام كند و جهان را از عدالت بهره‏مند سازد، زنده‏خواهد بود. سپس چند سال حاكم على‏الاطلاق روى زمين خواهد گرديد كه مدت آن، در روايات، به طور مختلف، هفت، هشت، نه، ده و نوزده سال تعيين شده است كه هر سال آن برابر با ده سال فعلىِ ما است. بنابراين اگر حكومتش هفت سال باشد، برابر با هفتاد سال ما خواهد بود.

پس از شهادت آن حضرت، به مدت چهل روز هرج و مرج وفتنه و فساد درجهان حاكم مى‏گردد و سپس عمر اين جهان به پايان مى‏رسد و عالم قيامت آغاز مى‏گردد. 

اصحاب و ياران :
1. عثمان بن سعيد عمروى (متوفاى سال 257ق.).
2. محمد بن عثمان عمروى (متوفاى سال 304ق.).
3. حسين بن روح نوبختى (متوفاى سال 326ق.).
4. على بن محمد سمرى (متوفاى سال 329ق.).

اين چهار تن نماينده بلافصل امام زمان(ع) بودند كه در ايام غيبت صغرى، پس از شهادت امام حسن عسكرى(ع)، از سال 260 تا 329، به مدت 70 سال به ترتيب، واسطه ميان امام(ع) وشيعيان ايشان بودند. اين چهار نفر به «نوّاب اربعه» مشهورند. ولى در هنگام خروج آن حضرت، 313نفر از يارانش به او پيوسته و نخستين هسته لشكريان امام(ع) را تشكيل مى‏دهند. علاوه بر آنان، هزاران نفر در ايام غيبت آن حضرت به اين مقام ارجمند نايل شده‏اند كه بر ديگران پنهان مانده است و پنهان خواهد ماند. همچنين افراد بسيارى در ايام غيبت به محضرش شرفياب گشته و از عناياتش بهره‏مند شده‏اند كه در اين جا به نام برخى از آنان اشاره مى‏گردد:

1. اسماعيل بن حسن هرقلى.
2.
سيد محمد بن عباس جبل عاملى.
3.
سيد عطوه علوى حسنى.
4.
اميراسحاق استرآبادى.
5.
ابوالحسين بن ابى بغل.
6.
شريف عمر بن حمزه.
7.
ابوراجح حمامى.
8.
شيخ حر عاملى.
9.
مقدس اردبيلى.
10.
محمد تقى مجلسى.

11. ميرزا محمد استرآبادى.
12.
علامه بحر العلوم.
13.
شيخ حسين آل رحيم.
14.
ابوالقاسم بن ابى جليس.
15.
ابو عبداللَّه كندى.
16.
ابو عبداللَّه جنيدى.
17.
محمد بن محمد كلينى.
18.
محمد بن ابراهيم بن مهزيار.
19.
محمد بن اسحاق قمى.
20.
محمد بن شاذان نيشابورى.

زمامداران معاصر :

امام زمان(ع) از زمان تولد (سال 255 هجرى) تا زمان ظهور و تشكيل حكومت جهانى، با تمام حاكمان و زمامداران كشورهاى اسلامى و غير اسلامى، معاصر بوده و خواهد بود؛ اما خلفاى عباسى كه در ايام غيبت صغراى آن حضرت بر مسلمانان حكومت راندند، عبارتند از:
1. مهتدى عباسى (255 - 256ق.).
2. معتمد عباسى (256 - 279ق.).
3. معتضد عباسى (279 - 289ق.).
4. مكتفى عباسى (289 - 295ق.).
5. مقتدر عباسى (295 - 320ق.).
6. قاهر عباسى (320 - 322ق.).
7. راضى عباسى (322 - 329ق.).
8. متقى عباسى (329 - 333ق.).

هنگامى كه حضرت مهدى(ع) ظهور كند و قيام آزادى بخش وى فراگير شود، برخى از سلاطين و حاكمان كشورها در برابر او تواضع نموده و سر تسليم فرود مى‏آورند و برخى ديگر با آن حضرت، به مقابله و منازعه بر مى‏خيزند و پس از درگيرى، متحمل شكست و اضمحلال خواهند شد و حكومت آن حضرت، از شرق تا غرب كره زمين را فرا خواهد گرفت. در اين باره، روايات فراوانى از معصومين(ع)نقل شده است كه براى نمونه، حديثى را از امام محمد باقر(ع) بيان مى‏كنيم:

عَن أبي جعفر(ع) قال: القائِمُ مِنّا مَنصُورٌ بالرُّعبِ، مُؤيّدٌ بالنَّصر، تُطوى‏ له الأرضُ وَتظهَرُ لَهُ الكنوزُ ويبلغُ سُلطانه المشرقَ والمغرِبَ ويُظِهرُ اللَّهُ دينهُ على الدّينِ كُلّه ولو كَرِهَ المُشركون فلا يَبقى‏ على وجهِ الأرضِ خرابٌ إلّا عمّر وينزلُ روحُ‏اللَّهِ عيسى بن مريم فيُصلّي خلفه.(1)

قيام كننده از ما منصور به رعب و مؤيّد به نصر است. زمين از براى او در نورديده شود و گنج‏هاى پنهان را براى او آشكار كند. سلطنت و حكومت او شرق و غرب را فرا خواهد گرفت و خداوند منان، به دست او دين خود را بر همه دين‏ها غالب گرداند، اگر چه مشركان را خوش نيايد. در روى زمين هيچ خرابى باقى نماند، مگر اين كه آبادش كند و روح اللَّه، عيسى بن مريم از آسمان نازل شده و بر او اقتدا كند و پشت سرش نماز بخواند. 

رويدادهاى مهم :

از آغاز تولد نويد بخش حضرت مهدى(ع) (در سال 255 هجرى) تا زمان قيام آن حضرت و تشكيل حكومت جهانى، رويدادهاى مهم و فراوانى رخ داده و خواهد داد كه قابل شمارش نيستند و هيچ دفتر و ديوانى گنجايش ثبت و ضبط آنها را ندارد؛ اما در اين جا به برخى از رويدادهاى مهمى كه در زمان ظهور آن حضرت اتفاق خواهد افتاد و در روايات و منابع اسلامى به عنوان علامات ظهور حضرت مهدى(ع) از آنها ياد شده است، اشاره مى‏شود:

1. خروج دجّالِ يك چشم و ادعاى الوهيت و خون ريزى و فتنه‏هاى فراوان او در زمين و جنگ با حضرت مهدى(ع) و شكست و نابودى‏اش به دست امام زمان(ع) يا حضرت عيسى(ع).

2. نداى آسمانى براى معرفىِ حضرت مهدى(ع) و شنيدن همه مردم، آن را به زبان رايج خودشان و استقبال آنان از امام زمان(ع).

3. خروج سفيانى (عثمان بن عنبسه از اولاد يزيد بن معاويه) از وادىِ يابس، در سرزمين ميان مكه و شام، و تصرف بسيارى از شهرها و خون ريزى و فتنه در بين مردم، و نبرد او با لشكريان امام زمان(ع) و كشته شدنش در صخره بيت المقدس به دست ياران حضرت مهدى(ع).

4. خروج سيّد حسنى از شمال ايران (حدود ديلم و قزوين) و دعوت او به مذهب اماميه، و رفع ظلم از مردم و نبردهاى پيروزمندانه او با ستمكاران و فاسقان و پيوستن او به حضرت مهدى(ع) در كوفه.

5. خروج شصت كذّاب كه به دروغ ادعاى پيامبرى مى‏كنند.

6. ادعاى دروغين مقام امامت توسط دوازده نفر از آل ابى‏طالب(ع).

7. كشته شدن نفس زكيّه، پسرى از آل محمد(ص)، در مسجد الحرام، ما بين ركن و مقام.

8. ظاهر شدن صورت و سينه و ياكف دست، در چشمه خورشيد.

9. وقوع كسوف در نيمه ماه رمضان و خسوف در آخر رمضان.

10. برخاستن نداهاى متعدد از آسمان در ماه رجب و شنيدن همه مردم.

11. گسترش سياهىِ كفر، فسق و معصيت در سراسر جهان.

12. ظهور حضرت مهدى(ع) (به هيأت مردى سى‏سال) از كنار كعبه، در مكه معظّمه، و دعوت مردم به اسلام راستين. 

صلوات بر پيامبر و آل پيامبر (ص) 

درپايان زندگي نامه معصومين (ع) شايسته است صلوات ويژه آنان را از يكي از امامان معصوم (ع) دراين جا بيان كرده واز اين طريق ارادت مخصوص خود را به سرور و سالارمان حضرت حجت بن الحسن (ع) ابراز و اظهار نماييم:

از امام زين العابدين(ع) روايت شده است كه در صلوات بر پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت آن حضرت، خوانده شود:

اللّهمَّ صَلِّ عَلى محمدٍّ وَالِ مُحمّدٍ، شَجرَةِ النّبوّةِ ، وَموضِع الرِّسالةِ ، ومختلفِ الملائِكةِ ، ومعدِنِ العِلمِ، واهلِ بيتِ الوَحي ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ محمّدٍ وَآلِ محمّدٍ، الفُلكِ الجاريةِ في اللُّجَجِ الغامِرةِ ، يأمَنُ من رَكِبها ويغرقُ من تركَها، المُتقدِّمُ لَهُم مارِقٌ ، والمتأخّرُ عنهم زاهقٌ ، وَاللازِمُ لهُم لاحقٌ ،اللّهُمَّ صَلِّ على محمّدٍ وآلِ محمّدٍ ، اَلْكَهفِ الحصين ، وغياثِ المُضطرِّ المُستكين ، وَمَلْجَأِ الهاربين ، وَعِصمة الْمُعْتَصِمين....

خدايا! بر محمد وآلش درود فرست كه درخت نبوّتند و جايگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و معدن علم و حكمت و خاندان وحى. خدايا! بر محمد و آلش درود فرست كه آنان كِشتى درياى معرفتند و روان در اَعماق آن دريا، هر كس بر آن كِشتى در آيد از غرق ايمن است، و هركس در نيايد به درياى هلاكت غرق خواهد شد. هركس بر آنان پيشى گيرد از دين خارج گردد، و هر كس از آنان عقب ماند سعى‏اش باطل و نابود گردد، و هر كس همراه آنان باشد ملحق به آنان خواهد شد. خدايا! بر محمد و آلش درود فرست كه حصار محكم امتند و فريادرس بيچارگان و نگهبان عصمت طلبان..(3)

1. كمال الدين و تمام النعمة، ص‏330.

2. اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، ج‏3، ص‏710؛ منتهى الآمال فى تاريخ النبى و الآل، ج‏2، ص‏470.

3. مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، ص‏211، در بخش اعمال مشترك ماه شعبان.

برگرفته شده از كتاب " خاندان عصمت عليهم السلام "

تاليف سيد تقى واردى

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 11:19  توسط ابوالفضل بادپا  |  یک نظر

براي استفاده از منابع و پاورقي هاي اين متن، به كتاب روزشمار تاريخ اسلام (ماه محرم) در انتشارت دارالثقلين، مراجعه نماييد.

 

داستان ها وحكايت هاي معصومين (ع)

بزرگ امين قريش
سفير پيامبر خدا(ص) در سر زمين روم
فداكاري امام علي بن ابي طالب (ع) در ليله المبيت
ماجراي سد ابواب و بازبودن باب امام علي (ع)
اسماء بنت عميس و واپسين روز هاي حيات حضرت فاطمه زهرا (س)
فاطمه زهرا (س) و ايثار در عبادت و نيايش
انتخاب امام حسن مجتبي (ع) به خلافت اسلامي
امام حسن (ع) و پاسخ منفي به خواستگاري معاويه از دختر زينب كبري (س)
امام حسين (ع) و سرو در خون غلتان علوي
پيوستن حربن يزيد رياحي به رهيافتگان وصال ( سپاه حسيني )
عفو و گذشت امام زين العابدين (ع) از امير معزول مدينه
حسادت هشام بن عبد الملك از مقام معنوي و مردمي امام زين العابدين (ع)
موعظه امام محمد باقر (ع) به صوفي عصر خود
ابلاغ سلام پيامبر اسلام (ص) به امام محمد باقر (ع) توسط جابر بن عبد الله انصاري
امام صادق (ع) و تضمين خانه اي در بهشت براي يكي از شيعيان
امام صادق (ع) و كمك رساني به بينوايان
امام موسي كاظم (ع) و هدايت بشر حافي
توصيه امام موسي كاظم (ع) به والي ري در باره مراعات حقوق برادر ديني
برآوردن نياز درمانده از سفر توسط امام رضا (ع)
مامون عباسي و امام رضا (ع)
تواضع علي بن جعفر (ع) در برابر امام جواد(ع)
رفتار مامون عباسي با امام محمد تقي (ع)
احضار امام علي النقي (ع) توسط متوكل عباسي
مبارزه فكري و فرهنگي امام هادي (ع) با متوكل عباسي
امام حسن عسكري (ع) و افشاي شعبده راهب
امام حسن عسكري (ع) در ميان شير هاي گرسنه
عافيت يافتن شيخ حرعاملي به بركت ملاقات با امام زمان (عج)
امام زمان (عج) و امام شناسي ايرانيان

 

بستگان و اقرباي نزديك معصومين (ع)

رحلت حضرت عبد المطلب (ع)
حضرت آمنه (س)
ابو طالب بن عبد المطلب (ع)
وفات ابوطالب بن عبد المطلب (ع) بنا بر قولي
وفات حضرت خديجه كبري (س)
ازدواج رسول خدا با سوده (س)
عباس بن عبد المطلب
ازدواج پيامبر خدا (ص) با زينب بنت جحش
ابراهيم بن رسول الله (ص)
شهادت محسن بن علي (ع)، جنين حضرت فاطمه (س)
وفات جويريه، همسر رسول خدا (ص)
وفات عايشه، همسر رسول خدا (ص)
حضرت زينب كبري (س)
حركت مسلم بن عقيل (ع) به جانب كوفه
وفات حضرت سكينه (س)
قيام و شهادت زيد بن علي (ع)
قيام محمد بن امام جعفر صادق (ع) در مكه
ميلاد مسعود حضرت فاطمه معصومه (س) دختر امام موسي کاظم (ع) در مدينه

 

امامزادگان با واسطه و منسوبين به اهل بيت (ع)

قيام اسماعيل بن يوسف علوي در مكه معظمه
قيام حسين بن محمد علوي
قيام ابن طباطبا در كوفه
وفات عبيد الله مهدي در افريقا
شهادت ابراهيم بن حسن، به دستور منصور دوانقي
کشته شدن ابراهيم باخمري ( از نوادگان امام حسن مجتبي "ع" ) در قيام بر ضد منصور دوانقي
قيام حسين بن علي ( معروف به شهيد فخ )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 10:39  توسط ابوالفضل بادپا  |  یک نظر

تدوين تاريخ اسلامى

در عصر خليفه دوم برخى از استانداران و برخى از دورانديشان مدينه لزوم انتخاب تاريخى ويژه اى براى مسلمانان را به اطلاع خليفه رسانيدند.

عمر بن خطاب كه دو سال و نيم از خلافتش مى گذشت، تصميم گرفت براى مسلمانان تاريخ ويژه اى ترتيب دهد.

به همين جهت تعدادى از صاحب نظران مهاجر و انصار را گرد آورد و با آنان درباره تدوين تاريخ اسلامى مشورت و گفت و گو كرد.

امير مؤ منان على بن ابى طالب عليه السلام نيز كه در آن جمع حضور داشت، پيشنهاد كرد: به خاطر اهميت هجرت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از مكه به مدينه منوره، هجرت آن حضرت را مبداء تاريخ قرار بدهند. غير از آن حضرت، برخى از حاضران تولد پيامبر صلى الله عليه و آله، برخى سال بعثت آن حضرت، برخى سال رحلت آن حضرت را پيشنهاد كرده بودند. هم چنين بعضى ها تاريخ رومى (ميلادى) و عده اى هم تاريخ فارس (فرس ‍ قديم) را پيشنهاد نمودند. ولى عمر بن خطاب پيشنهاد اميرمؤ منان على بن ابى طالب را اصلح دانست و همان را تاييد كرد و بنا گذاشت كه هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله مبداء تاريخ اسلامى باشد.

پس از آن درباره ابتداى سال قمرى كه از چند ماهى آغاز گردد، گفت و گو شد. در اين باره هم نظرهاى گوناگونى ارائه گرديد. برخى به خاطر اهميت ماه رمضان، ابتداى رمضان را و برخى به خاطر اهميت حج، اول ذى حجه را و برخى ماه رجب را كه در عصر جاهليت اهميت ويژه اى در نزد عرب ها داشت و عثمان بن عفان، ماه محرم را به خاطر اين كه نخستين ماه حرام است، پيشنهاد نمودند. عمر بن خطاب پيشنهاد عثمان را پذيرفت و دستور داد كه نخستين ماه سال قمرى را از محرم آغاز كنند.

لازم به يادآورى است كه اول محرم نخستين سال قمرى (دو ماه پيش از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله) مصادف بود با نخستين روز فروردين (عيد نوروز) سال 33 حكومت خسرو پرويز ساسانى.

برگرفته از كتاب " روزشمار تاريخ اسلام (ماه محرم) " تاليف سيد تقي واردي

 

محرم الحرام

 

تقويم تاريخ اهل بيت (ع)، ويژه ماه محرم

اول محرم، 53 سال پيش ازهجرت: هجوم ابرهه به مكه معظمه.
اول محرم، هفتم بعثت: آغاز تبعيد پيامبر اكرم (ص) وبني هاشم درشعب ابي طالب.
اول محرم، نهم هجري: فرمان رسول خدا (ص) در اخذ زكات ازمسلمانان.
اول محرم، 81هجري: درگذشت محمد حنفيه، فرزند امير مومنان (ع).
دوم محرم، 61 هجري: ورود امام حسين (ع) به سرزمين كربلا.
دهم محرم، پنجم هجري: وقوع غزوه ذات الرقاع.
دهم محرم، 61 هجري: شهادت امام حسين (ع) وياران او در كربلا.
دهم محرم، 67 هجري: قتل عبيد الله بن زياد به دست سپاهيان مختار.
دوازدهم محرم، 95 هجري: شهادت امام زين العابدين (ع).
سيزدهم محرم، 61 هجري: شهادت عبد الله بن عفيف ازدي به دست دژخيمان عبيدالله.
پانزدهم محرم، دوم هجري: وقوع غزوه كدر.
پانزدهم محرم، هفتم هجري: وقوع غزوه خيبر.
پانزدهم محرم، 11 هجري: ورود نمايندگان طايفه " نخع " به نزد رسول خدا (ص).
شانزدهم محرم، 16 هجري: تدوين تاريخ اسلامي، با پيشنهاد امام علي بن ابي طالب (ع).
بيست و يكم محرم، سوم هجري: ازدواج امام علي (ع) با فاطمه زهرا (س).
بيست و دوم محرم، 37 هجري: ورود امام علي (ع) به سرزمين صفين جهت نبرد با معاويه بن ابي سفيان.
بيست و ششم محرم، 146 هجري: شهادت علي بن حسن مثلث درزندان منصور عباسي.
بيست و هشتم محرم، 220 هجري: ورود امام محمد تقي (ع) به بغداد بنا به درخواست معتصم عباسي.
محرم، سوم هجري: وقوع غزوه ذوامر.
محرم، ششم هجري: وقوع غزوه بني لحيان.
محرم، ششم هجري: ازدواج رسول خدا (ص) با ريحانه بنت زيد.
محرم، هفتم هجري: نامه رسول خدا (ص) به سران و پادشاهان معروف جهان.
محرم، 16 هجري: درگذشت ماريه قبطيه همسر رسول خدا (ص).
محرم، 39 هجري: اعزام حارث بن مره به سرزمين" سند" از سوي امام علي بن ابي طالب (ع).
محرم، 127 هجري: آغازقيام عبد الله بن معاويه جعفري بر ضد مروانيان.

 

 تقويم تاريخ اهل بيت (ع)، ويژه ماه صفر

اول صفر، 37 هجري آغاز جنگ صفين ميان سپاهيان امير مومنان (ع) و لشكريان معاويه بن ابي سفيان.
اول صفر، 61هجري: ورود اسيران واقعه كربلا به شام.
سوم صفر، 57 هجري: ميلاد مسعود امام محمد باقر (ع).
سوم صفر، 120 هجري: شهادت زيد بن علي (ع)
پنجم صفر، 61 هجري: شهادت حضرت رقيه بنت الحسين (ع).
هفتم صفر، 128 هجري: ميلاد مسعود امام موسي كاظم (ع).
هشتم صفر، 35 هجري: وفات سلمان فارسي.
نهم صفر، 37 هجري: شهادت عمار بن ياسر در جنگ صفين.
نهم صفر، 38 هجري: وقوع جنگ نهروان ميان سپاهيان امير مومنان (ع) و فرقه خوارج.
بيستم صفر، سوم هجري: فاجعه بئر معونه و كشته شدن چهل تن از مبلغان پيامبر اسلام (ص)
بيستم صفر، 61 هجري: اربعين شهادت اباعبد الله الحسين (ع) و زيارت قبر آن حضرت توسط جابر انصاري.
بيست وهفتم صفر، 11 هجري: كشته شدن اسود عنسي، متنبي زمان رسول خدا (ص).
بيست وهفتم صفر، 11 هجري: ماموريت اسامه بن زيد از سوي رسول خدا (ع) براي نبرد با سپاه روم.
بيست وهشتم صفر، 11 هجري: رحلت جانسوز پيامبر اكرم (ص).
بيست و هشتم صفر، 11 هجري: ناديده گرفتن حق مسلم امام علي (ع) و انتخاب ابي بكر به خلافت اسلامي.
بيست وهشتم صفر، 50 هجري: شهادت جانگداز امام حسن مجتبي (ع).
آخرين روز صفر، اول هجري: توطئه سران قريش براي كشتن پيامبراكرم (ص).
آخرين روز صفر، 203 هجري: شهادت مظلومانه امام رضا (ع) در خراسان.
صفر، سوم هجري: واقعه رجيع و كشته شدن مبلغان رسول خدا (ص).
صفر، هفتم هجري: حركت رسول خدا(ص) از مدينه براي نبرد با يهوديان خيبر.
صفر، 36 هجري: نصب نخستين استانداران ولايات اسلامي از سوي امير مومنان (ع).
صفر، 36 هجري: اعزام قيس بن سعد انصاري به مصر ازسوي امير مومنان (ع).
صفر، دوم هجري: وقوع غزوه ابوا.
صفر، 251 هجري: قيام اسماعيل بن يوسف علوي بر ضد مستعين عباسي

تقويم تاريخ اهل بيت (ع)، ويژه ماه ربيع الاول

اول ربيع الاول، سال اول هجري قمري: هجرت سرنوشت ساز رسول خدا (ص) به مدينه منوره
اول ربيع الاول، سال اول هجري قمري: نزول آيه شريفه " جان نثاري " در باره امام علي (ع)
اول ربيع الاول، سال دوم هجري قمري: آغاز سريه عبيده بن حارث بن عبد المطلب
اول ربيع الاول، سال 36 هجري قمري: وصول نخستين نامه معاويه به امام علي بن ابي طالب (ع)
سوم ربيع الاول، سال 315 هجري قمري: درگذشت محمد بن احمد بن موسي مبرقع درقم
پنجم ربيع الاول، سال 117 هجري قمري: وفات حضرت سكينه بنت الحسين (ع) در مدينه منوره
هشتم ربيع الاول، سال 260 هجري قمري: شهادت جانسوز امام حسن عسكري (ع) در سامرا
نهم ربيع الاوّل سال 125 هجرى قمرى:‏ مرگ هشام بن عبدالملك در شام
دهم ربيع الاول، سال هشتم عام الفيل (45 سال پيش از هجرت): رحلت حضرت عبدالمطلب، جد رسول خدا (ص)
دهم ربيع الاول، سال 25 عام الفيل (28 سال پيش از هجرت): ازدواج رسول خدا (ص) با حضرت خديجه كبري (س)
12 ربيع الاوّل سال 66 هجرى قمرى: قيام مختار بن ابى عبيده ثقفى در كوفه‏
14 ربيع الاول، سال سوم هجري قمري: قتل كعب بن اشرف يهودي به دستور رسول خدا (ص)
14 ربيع الاوّل سال 170 هجرى قمرى:‏ مرگ هادى عباسى
14 ربيع الاوّل سال 170 هجرى قمرى: آغاز خلافت هارون الرّشيد
14 ربيع الاوّل سال 170 هجرى قمرى: تولد مأمون عباسى
15 ربيع الاول، سال دوم هجري قمري: سريه حمزه بن عبدالمطلب (ع)
15 ربيع الاوّل سال 64 هجرى قمرى: هلاكت يزيد بن معاويه در شام
15 ربيع الاوّل سال 64 هجرى قمرى: آغاز خلافت معاوية بن يزيد اموى در شام
15 ربيع الاوّل سال 148 هجرى قمرى: وفات أعمش كوفى
15 ربيع الاوّل سال 323 هجرى قمرى: وفات عبيد الله مهدى در افريقا
15 ربيع الاوّل سال 329 هجرى قمرى: در گذشت الراضى باللّه عباسى
17 ربيع الاول، نخستين سال عام الفيل (53 سال پيش از هجرت): ميلاد فرخنده پيامبر اسلام، حضرت محمد بن عبدالله (ص)
17 ربيع الاول، سال 83 هجري قمري: ميلاد مسعود امام جعفرصادق (ع)
20 ربيع الاوّل سال 125 قمرى: آغاز حكومت وليد بن يزيد اموى‏
20 ربيع الاوّل سال 329 هجرى قمرى: خلافت المتّقى للّه عبا
22 ربيع الاول، سال چهارم هجري قمري: وقوع غزوه بني نضير
25 ربيع الاول، سال پنجم هجري قمري: آغاز غزوه دومه الجندل
25 ربيع الاول، سال 41 هجري قمري: صلح امام حسن مجتبي (ع) با معاويه بن ابي سفيان
ربيع الاول، سال اول هجري قمري: برگزاري نخستين آيين نماز جمعه در اسلام توسط پيامبراكرم (ص)
ربيع الاول، سال اول هجري قمري: تثبيت نخستين تاريخ اسلام توسط پيامبر اكرم (ص)
ربيع الاول، سال دوم هجري قمري: وقوع غزوه بواط
ربيع الاول، سال سوم هجري قمري: ازدواج حضرت ام كلثوم بنت رسول الله (ص)
ربيع الاول، سال 11 هجري قمري: شهادت محسن، جنين فاطمه زهرا (س)
ربيع الاول، سال 37 هجري قمري: بازگشت امام علي بن ابي طالب (ع) به كوفه
ربيع الاول، سال 56 هجري قمري: وفات جويريه بنت حارث، همسر رسول خدا (ص)
ربيع الاول، سال 145 هجري قمري: شهادت ابراهيم بن حسن در زندان هاشميه، به دستورمنصوردوانقي
ربيع الاول، سال 200 هجري قمري: قيام محمد بن امام جعفر صادق (ع) در مكه معظمه
ربيع الاول، سال 203 هجري قمري: نامه مامون عباسي به حسن بن سهل و سران بني عباس در باره شهادت امام رضا (ع)

تقويم تاريخ اهل بيت (ع)، ويژه ماه ربيع الثاني

اول ربيع الثاني، سال 65 هجري قمري: آغاز قيام توابين به رهبري سليمان بن صرد خزاعي.
سوم ربيع الثاني، سال 194 هجري قمري: پيمان شكني امين در برابر برادرش مآمون عباسي.
چهارم ربيع الثاني، سال ششم هجري قمري: وقوع غزوه غابه.
چهارم ربيع الثاني، سال 248 هجري قمري: در گذشت منتصر عباسي.
پنجم ربيع الثاني، سال 248 هجري قمري: آغاز خلافت مستعين عباسي.
هشتم ربيع الثاني، سال 232 هجري قمري: ميلاد مسعود امام حسن عسكري (ع).
13 ربيع الثاني، سال 312 هجري قمري: كشته شدن ابن فرات، وزير شيعه مذهب مقتدر عباسي.
15 ربيع الثاني، سال 219 هجري قمري: شكست قيام محمد بن قاسم علوي.
23 ربيع الثاني، سال 289 هجري قمري: وفات معتضد بالله عباسي.
23 ربيع الثاني، سال 289 هجري قمري: آغاز خلافت مكتفي بالله عباسي.
28 ربيع الثاني، 296 هجري قمري: وفات موسي مبرقع، فرزند امام جواد (ع) در قم.
30 ربيع الثاني، سال چهارم هجري قمري: وفات زينب بنت خزيمه (س)، همسر رسول خدا(ص).
ربيع الثاني، سال نهم هجري قمري: سريه امام علي بن ابي طالب (ع) در قبيله طي.
ربيع الثاني، سال 36 هجري قمري: حركت امام علي (ع) از مدينه براي سركوبي فتنه سپاه جمل.
ربيع الثاني، سال 171 هجري قمري: در گذشت عبد الرحمن بن معاويه، حاكم اندلس.
ربيع الثاني، سال 238 هجري قمري: در گذشت عبد الرحمن بن حكم اموي، حاكم اندلس.
ربيع الثاني، سال 307 هجري قمري: تصرف اسكندريه مصر توسط سپاهيان عبيد الله مهدي.

 

تقويم تاريخ اهل بيت (ع)، ويژه ماه جمادي الاولي

 

10 جمادي الاولي، سال 36 هجري قمري: أغاز جنگ جمل در حوالي بصره
12 جمادي الاولي ، سال 36 هجري قمري: نامه هاي امام علي(ع) پس از پيروزي بر اصحاب جمل
13 جمادي الاولي ، سال 11 هجري قمري: شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در مدينه منوره
15 جمادي الاولي ، سال 38 هجري قمري: ميلاد مسعود امام علي بن الحسين، معروف به زين العابدين (ع)
15 جمادي الاولي، سال 38 هجري قمري: شهادت مظلومانه محمد بن ابي بكر در مصر
15 جمادي الاولي ، سال 72 هجري قمري: كشته شدن ابراهيم بن مالك اشتر نخعي در نبرد با سپاهيان شام
17 جمادي الاولي، سال 73 هجري قمري: قتل عبد الله بن زبير و پايان حكومت زبيريان
22 جمادي الاولي ، سال 65 هجري قمري: نبرد توابين با سپاهيان عبيد الله بن زياد در عين الورده
25 جمادي الاولي ، سال 64 هجري قمري: مرگ معاويه بن يزيد ( معروف به معاويه دوم ) در شام
27 جمادي الاولي، سال 4 هجري قمري: شهادت ابي سلمه ( از ياران نزديك رسول خدا " ص" )
أخر جمادي الاولي، سال 305 هجري قمري: در گذشت محمد بن عثمان ، دومين نايب امام زمان (ع)
جمادي الاولي، سال 4 هجري قمري: در گذشت عبد الله بن حضرت رقيه بنت رسول خدا (ص)
جمادي الاولي، سال هشتم هجري قمري: وقوع جنگ موته و شهادت اميران سر افراز اسلام

 

تقويم تاريخ اهل بيت (ع)، ويژه ماه جمادي الثاني

 

3 جمادي الثانيه، سال 11 هجري قمري: شهادت جانگداز حضرت فاطمه زهرا (س)
10 جمادي الثانيه، سال 37 هجري قمري: عهد نامه امام علي (ع) به اهالي نجران
10 جمادي الثانيه، سال 122 هجري قمري: وصول سر مقدس زيد بن علي (ع) به مصر
10 جمادي الثانيه، سال 199 هجري قمري: قيام ابن طبا طبا در كوفه بر ضد عباسيان
19 جمادي الثانيه: آغاز حمل حضرت آمنه بنت وهب به رسول خدا (ص)
19 جمادي الثانيه، سال 336 هجري قمري: وفات ابوعلي بن همام بغدادي
20 جمادي الثانيه ، سال پنجم بعثت نبوي: ميلاد فرخنده حضرت فاطمه زهرا (س) در مكه معظمه
22 جمادي الثانيه، سال 13 هجري قمري: مرگ ابي بكر بن ابي قحافه در مدينه
23 جمادي الثانيه، سال 13 هجري قمري: خلافت عمربن خطاب پس از مرگ ابي بكر
27 جمادي الثانيه، سال 254 هجري قمري: شهادت امام علي النقي، معروف به هادي (ع)
أخر جمادي الثانيه، سال 251 هجري قمري: قيام حسين بن محمد علوي بر عليه مستعين عباسي

 

تقويم تاريخ اهل بيت (ع)، ويژه ماه رجب

اول رجب، سال نهم هجري قمري: وقوع غزوه تبوك
اول رجب، سال 57 هجري قمري: ميلاد مسعود امام محمد باقر (ع)
اول رجب سال 138 هجري قمري: وفات ابن أبي عياش
دوم رجب، سال 212 هجري قمري: ميلاد مسعود امام علي النقي (ع)
سوم رجب، سال 254 هجري قمري: شهادت جانگداز امام هادي (ع)
پنجم رجب، سال 244 هجري قمري: شهادت ابن سكيت نحوي
دهم رجب، سال 195 هجري قمري: ميلاد مسعود امام محمد تقي (ع)
12 رجب، سال 36 هجري قمري: ورود امام علي (ع) به كوفه وانتخاب آن به مقر خلافت اسلامي
13 رجب، 23سال پيش از هجرت: ميلاد مسعود امام علي (ع) در داخل خانه خدا
14 رجب، سال 32 هجري قمري: وفات عباس بن عبد المطلب، عموي رسول خدا (ص)
15 رجب، سال دوم هجري قمري: تغيير قبله مسلمانان
15 رجب، سال دوم هجري قمري: ازدواج حضرت علي (ع) با فاطمه زهرا (س)
15 رجب، سال 60 هجري قمري: هلاكت معاويه بن ابي سفيان
15 رجب، سال 62 هجري قمري: رحلت شهادت گونه حضرت زينب كبري (س)
16 رجب، سال 256 هجري قمري: قتل مهتدي عباسي
18 رجب، سال دهم هجري قمري: وفات ابراهيم، فرزند رسول خد ا (ص)
18 رجب، سال 279 هجري قمري: مرگ معتمد عباسي
24 رجب، سال 101 هجري قمري: وفات عمر بن عبدالعزيز اموي
25 رجب، سال 183 هجري قمري: شهادت جانگداز امام موسي كاظم (ع)
26 رجب، سال دهم بعثت (سه سال پيش از هجرت): وفات حضرت ابو طالب بن عبد المطلب، عموي رسول خدا(ص)
27 رجب، سال چهلم عام الفيل (13 سال پيش از هجرت): مبعث حضرت محمد بن عبد الله (ص) به رسالت الهي
28 رجب، سال 60 هجري قمري: حركت اعتراضي امام حسين (ع) از مدينه منوره به عزم مكه معظمه
ماه رجب: ماه رجب و اعمال عبادي آن
شعبان المعظم

 

تقويم تاريخ اهل بيت (ع)، ويژه ماه مبارك رمضان

 

چهارم رمضان، سال 53 هجري قمري: هلاكت زياد بن ابيه
پنجم رمضان، سال 195 هجري قمري: ميلاد مسعود امام محمد تقي (ع)
ششم رمضان، سال 201 هجري قمري: ولايت عهدي امام رضا(ع)
هفتم رمضان، سال دهم بعثت: وفات حضرت ابي طالب بن عبد المطلب (ع)
دهم رمضان، سال دهم بعثت: وفات حضرت خديجه كبري (س)، همسر رسول خدا(ص)
دهم رمضان، سال 60 هجري قمري: وصول نخستين نامه كوفيان به دست امام حسين (ع) در مكه معظمه
12 رمضان، سال اول هجري قمري: ايجاد عقد اخوت ميان مسلمانان از سوي رسول خدا(ص)
15 رمضان، سال سوم هجري قمري: ميلاد مسعود امام حسن مجتبي (ع) در مدينه منوره
15 رمضان، سال 60 هجري قمري: حركت مسلم بن عقيل از جانب امام حسين ( ع) به سوي كوفه
17 رمضان، سال دوم هجري قمري: وقوع غزوه بدر
17 رمضان، سال 58 هجري قمري: وفات عايشه، همسر رسول خدا(ص)
19 رمضان، سال 40 هجري قمري: ضربت خوردن امام علي بن ابي طالب (ع) در مسجد كوفه
20 رمضان، سال هشتم هجري قمري: فتح مكه معظمه به دست رسول خدا(ص)
21 رمضان، سال 40 هجري قمري: شهادت جانگداز امام علي بن ابي طالب (ع) در كوفه
21 رمضان، سال 40 هجري قمري: آغاز خلافت و امامت امام حسن مجتبي (ع)
رمضان، سال دهم بعثت: ازدواج رسول خدا (ص) با سوده (س)

 

تقويم تاريخ اهل بيت (ع)، ويژه ماه شوال

 

حلول ماه شوال
اول شوال المكرم، عيد سعيد فطر
اول شوال، هلاكت قوم عاد
دوم شوال، نخستين روز ايام سته
سوم شوال، سال 252 هجري قمري: قتل مستعين عباسي
پنجم شوال، سال 36 هجري قمري: حركت حضرت علي(ع) به سوي صفين
پنجم شوال، سال60 هجري قمري: ورود مسلم بن عقيل(ع) به كوفه
ششم شوال، سال هشتم قمري: وقوع غزوه حنين
هفتم شوال، سال سوم هجري قمري: وقوع غزوه احد
پانزدهم شوال، سال دوم هجري قمري: آغاز غزوه قينقاع
پانزدهم شوال، سال 86 هجري قمري: هلاكت عبدالملك بن مروان اموي
پانزدهم شوال، سال 86 هجري قمري: آغاز خلافت وليد بن عبدالملك اموي
پانزدهم شوال، سال 275 هجري قمري: وفات نويسنده "سنن ابي داوود"
شانزدهم شوال، سال سوم هجري قمري: آغاز غزوه حمراء الاسد
بيست و پنجم شوال، سال 148 هجري قمري: شهادت امام جعفر صادق(ع)
بيست و ششم شوال، سال 310 هجري قمري: درگذشت محمد بن جرير طبري
27 شوال، سال 300 هجري قمري: وفات سعد بن عبدالله اشعري قمي
بيست و هشتم شوال، سال 320 هجري قمري: آغاز خلافت قاهر بالله عباسي
ماه شوال: وفات اسعد بن زراره خزرجي در مدينه
شوال، سال دوم هجري قمري: ازدواج پيامبر اكرم(ص) با عايشه
شوال، سال 40 هجري قمري: حركت امام حسن مجتبي(ع) از كوفه براي دفع تهاجم معاويه
دهه آخر شوال، سال چهارم هجري قمري: ازدواج پيامبراكرم(ص) با ام سلمه(رض)
هفته آخر شوال، سال دهم بعثت: سفر پيامبر(ص) به طائف

 

تقويم تاريخ اهل بيت (ع)، ويژه ماه ذي قعده الحرام

 

اوّل ذي قعده، سال پنجم هجري قمري: ازدواج پيامبر اكرم (ص) با زينب بنت جحش
اوّل ذي قعده، سال ششم هجري قمري: آغاز غزوه حديبيه
اوّل ذي قعده، سال 173 قمري: ميلاد فرخنده حضرت فاطمه معصومه(س)
اوّل ذي قعده، سال 308 هجري قمري: وفات جعفر بن محمد حسني
11 ذيقعده، سال 148 هجري قمري: ميلاد مسعود امام همام علي بن موسي الرضا (ع)
13 ذي قعده، سال 169 هجري قمري: آغاز قيام حسين بن علي (شهيد فخّ)
23 ذي قعده، سال پنجم هجري قمري: أغاز غزوه بني قريظه
23 ذي قعده، سال 203 هجري قمري: شهادت امام رضا(ع)، بنا بر قولي
25 ذيقعده، سال دهم هجري قمري: حرکت پيامبر خدا (ص) از مدينه منوره به قصد مکه معظمه جهت حجه الوداع
25 ذي قعده، سال 145 هجري قمري: كشته شدن ابراهيم باخمري
29 ذيقعده، سال 322 هجري قمري: اعدام شلمغاني کذاب در عصر غيبت صغري
آخرين روز ذي قعده، سال 220 هجري قمري: شهادت امام محمد تقي(ع)، پيشواي نهم شيعيان
ذي قعده، بيستم عام الفيل [ 20 سال پيش از هجرت]: شركت پيامبر(ص) در حلف الفضول
ذي قعده، سال نهم هجري قمري: مرگ عبدالله بن ابّي(منافق سرشناس مدينه)
ذي قعده، سال دهم هجري قمري: ولادت محمد بن ابي بکر، يار وفادار و تربيت شده امام علي (ع

 

تقويم تاريخ اهل بيت (ع)، ويژه ماه ذي حجه الحرام

 

سوم ذي حجه، سال نهم هجري قمري: اعزام حضرت علي (ع) به جاي ابوبكر در ابلاغ سوره برائت، از جانب رسول خدا (ص).
پنجم ذي حجه، سال 220 هجري قمري: شهادت جانگداز امام محمد تقي (ع)، بنابرقولي.
ششم ذي حجّه، سال 158 هجري قمري: مرگ منصور دوانقي.
هفتم ذي حجه، سال 114 هجري قمري: شهادت جانگداز امام محمد باقر (ع).
هفتم ذي حجه، سال 179 هجري قمري: انتقال امام موسي كاظم (ع) به زندان بصره به دستور هارون الرشيد.
هشتم ذي حجه، سال 60 هجري قمري: خروج امام حسين (ع) از مكه معظمه، جهت سفر به كوفه.
هشتم ذي حجه، سال 169 هجري قمري: واقعه فخ و شهادت حسين بن علي بن حسن.
نهم ذي حجه، سال دوم هجري قمري: ماجراي سد ابواب و استثناي باب امام علي (ع).
نهم ذي حجه، سال 60 هجري قمري: شهادت مظلومانه مسلم بن عقيل (ع) در كوفه.
دهم ذي حجه: عيد سعيد قربان.
دهم ذي حجّه، سال 136 هجري قمري: وفات ابوالعّباس سفّاح.
چهاردهم ذي حجه: وقوع معجزه شق القمر توسط پيامبر اكرم (ص).
پانزدهم ذي حجه، سال 212 هجري قمري: ميلاد مسعود امام علي النقي (ع).
هيجدهم ذي حجه: اعمال عبادي شب وروز عيد غدير.
هيجدهم ذي حجه، سال دهم هجري قمري: عيد سعيد غدير و منصوب شدن امام علي (ع) به جانشيني پيامبر اكرم (ص).
18 ذي حجّه، سال 35 هجري قمري: كشته شدن عثمان بن عفان
هيجدهم ذي حجه، سال 35 هجري قمري: اقدام مسلمانان و صحابه رسول خدا (ص) به بيعت با امام علي (ع).
نوزدهم ذي حجه، سال دوم هجري قمري: ازدواج امام علي (ع) با فاطمه زهرا (س).
بيست و دوم ذي حجه، سال 60 هجري قمري: شهادت ميثم تمار، يار وفادار امام علي (ع) در كوفه.
بيست وچهارم ذي حجه، سال نهم هجري قمري: مباهله پيامبراكرم (ص) و اهل بيت او با نصاراي نجران.
بيست وچهارم ذي حجه، سال دهم هجري قمري: انگشتر بخشي امام علي (ع) به مستمند ونزول آيه ولايت در شان او.
بيست وپنجم ذي حجه: روزه نذري امام علي (ع) و خانواده او و بخشش سه افطاري خود به نيازمندان.
27 ذي حجّه، سال 23 هجري قمري: كشته شدن عمر بن خطاب به دست فيروز ابو لؤلؤي ايراني.
28 ذي حجّه، سال 63 هجري قمري: واقعه حرّه و قتل عام اهالي مدينه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 10:10  توسط ابوالفضل بادپا  |  یک نظر

قرارداد الجزایر

 حسین رسید همواره بعنوان سند هژمونی ایران در منطقه, در قابی زرین نگاهداری شده, در صورتی که شاید بهتر آن باشد که این قرارداد در کنار ماجرای جدا شدن بحرین بررسی شود
آنگونه که روشن است با شدت گرفتن اصطکاک میان ایران و عراق و وخیم شدن اوضاع تا سر حد جنگ, با توجه به برتری همه جانبه ایران, کفتار به قرارداد مذبور "تن در داد" بویژه آنکه سران ارتش شاهنشاهی برای آغاز جنگ, مشتاقانه منتظر فرمان آریامهر بودند و برای صرف ناهار در بغداد لحظه شماری می کردند. در این میان تقلاهای کفتار برای نجات از مهلکه خود ساخته اش با دست یاری الجزایر همراه شد
اما ایران در عین برتری, هرگز برنده از این بازی بیرون نیامد, چرا که متعهد شد حمایت از کردهای عراق را متوقف کند و این امر را جز خیانت تعبیری نتوان کرد؛ آنهم با توجه به توانمندی نظامی ایران, و جایگاه ایران در مناسبات بین المللی آن روز. از اینرو درست همانند ماجرای بحرین باب توجیه به کلی مسدود است. تا جاییکه یکی از نمایندگان مجلس آن زمان, در سفر خود به عراق از اندوه کردان گرد آن دیار حکایت می کرد و از دیده نمناک آنان که "... پدر به ما پشت کرد
در واقع بعد از آنچه پدرش با کردان ترکیه کرد, شاه برای پایان دادن به زوزه های  بی بنیان کفتار تازی, شیر بچه هایش را دو دستی به دشمن سپرد تا امروز این فرزندان چه در عراق, چه در ترکیه, سوریه یا حتی ایران, بجای آنکه پدر را بجویند, دست بر زانوی خویش گیرند و علم استقلال برفرازند
در این پیوند فیلم ذبح اسلامی سه کرد عراق قابل دیدن است که اعلیحضرت همایونی با آن امضا رسماً در برابر چنین حوادثی تصمیم به سکوت گرفت. کاش پیش از مرگش حلبچه را می دید
و در پایان اینکه ناسیونالیزم جدای پان ایرانیزم دروغی بیش نیست

 

پوتین

مروري بر زندگينامه و نحوه به قدرت رسيدن پوتين در روسيه

خبرگزاري فارس:به بهانه سفر ولاديمير پوتين به تهران براي آشنايي با رئيس‌جمهور روسيه، گزارشي از زندگينامه، نحوه به قدرت رسيدن پوتين و تنش‌هاي وي با دموكراسي مورد نظر كشورهاي غربي تقديم مي گردد.

به گزارش خبرگزاري فارس، متن اين گزارش به شرح ذيل است:

*زندگينامه ولاديمير پوتين:

ولاديمير اسپيردونويچ پوتين 7 اكتبر 1952 در لينگراد (سن‌پترزبورگ امروزي) به دنيا آمد. پدربزرگش اسپيريدون آشپز شخصي لنين و استالين و پدر و مادرش كارگران يك كارخانه بودند.
در جواني شيفته شخصيت افسرهاي اطلاعاتي و امنيتي شوروي بود. در دوران سربازي، به نيروي دريايي شوروي پيوست و به يك زيردريايي فرستاده شد. در لنينگراد به دانشگاه رفت و از دپارتمان حقوق اين دانشگاه فارغ‌التحصيل شد كه در همان زمان تحصيل نيز عضو «گروه كمونيستي اتحاد جماهير شوروي» بود و تاكنون نيز به صورت رسمي كناره‌گيري خود را از اين گروه اعلام نكرده است.
به خاطر علايق خود به مسائل اطلاعاتي و امنيتي، وارد كاگ‌ب سرويس جاسوسي و اطلاعات-امنيتي شوروي شد.
پدر پوتين يك كمونيست واقعي بود و مادر او يك مسيحي ارتودوكس؛ اگرچه جرات نداشت در خانه هيچ نشانه يا علامتي از دين و آئين خود بروز دهد. مادر پوتين مطمئن بود كه فرزندش يك مسيحي ارتدوكس خواهد شد و به همين خاطر وي را در معرض آموزه‌هاي مسيحي قرار مي‌داد. پدر ولاديمير متوجه اين مسئله شده بود اما اين زماني بود نابينايي به سراغ وي آمد.
در 24 سالگي دوره آموزشي كاگ‌ب را تمام كرد. در 31 سالگي ازدواج نمود و 2 سال بعد صاحب دو دختر شد.
وي در 32 سالگي به سمت يكي از اعضاي ارشد كا‌گ‌ب ارتقاع مسئوليت يافت و يك سال بعد، سازمان اطلاعات و امنيت شوروي، وي را به آلمان شرقي فرستاد اما با شكست كمونيسم در آلمان شرقي و اتحاد دو آلمان در سال 1990، به لنينگراد بازگشت.
در سال 1991 در سال فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، هنگامي كه كا‌گ‌ب فعاليت‌هايي را عليه ميخائيل گورباچف كه قصد آمادگي شوروي براي فروپاشي را داشت شروع كرده بود، از نهادهاي امنيتي كناره‌گيري كرد.
بعد از فروپاشي شوروي همچنان در ساختار قدرت در دولت فدراسيون روسيه باقي ماند و در سال 1999 قائم مقام وزير امور خارجه روسيه شد. بعد از مدتي به كاخ رياست جمهوري راه يافت و توانست اعتماد يلتسين را به خود جلب كند.

* هدفي كه با فروپاشي ابرقدرت شرق نيز محقق نشد

انتقال قدرت از يلتسين به پوتين شاهدي بر اين مدعا بود كه ساختار حكومت در روسيه بيش از آن‌كه مبتني بر دموكراسي غربي باشد، بر اقتدارگرايي رهبران مبتني است و رهبران روسيه زماني كه مصلحت كشورشان را در برخوردهاي غيردموكراتيك ببينند، حتماً از اين برخوردها بهره خواهند برد.
گلوله‌باران پارلمان روسيه در مسكو توسط ارتش روسيه در حمايت از بوريس يلتسين رييس‌جمهور، در مناقشه‌اي كه بين او و رييس پارلمان در مورد نحوه توزيع قدرت رخ داد شاهدي بر اين مدعاست.
يلتسين فردي را به عنوان جانشين خود برگزيد كه سابقه طولاني در دستگاه امنيتي شوروي داشت. پوتين در پرتو حمايت يلتسين هويت يافت و خاندان‌هاي مهم اقتصادي و سياسي نيز در روي كار آمدن او نقش موثري ايفا كردند. البته، اگرچه در توافق يلتسين براي به قدرت رساندن پوتين، عدم تعرض به خانواده‌ها مورد تعهد قرار گرفت، اما پوتين به آن پايبند نماند.
پوتين با ارزيابي اوضاع روسيه، متوجه اين مسئله شده بود كه مهمترين عامل نابساماني‌ روسيه همين خانواده‌ها هستند به همين خاطر برخورد گزينشي با خانواده‌ها و صاحبان قدرت سياسي ـ اقتصادي در روسيه را آغاز كرد.
مردم روسيه در دوران پس از فروپاشي اتحاد شوروي، با گسترش امواج جدايي‌طلبي، جنگ در چچن و اقدامات گوناگون تروريستي مواجه شدند. آن‌ها در جريان گروگانگيري‌هاي خونبار در مسكو، بسلان، داغستان و... هر روز با اخبار هولناكي كه امكان فروپاشي فدراسيون روسيه را برجسته مي‌ساخت، روبه‌رو بودند. انتخاب ولاديمير پوتين پاياني بر اين نگراني‌ها بود. او توانست امنيت را تا حد قابل ملاحظه‌اي در سراسر فدراسيون برقرار كند و اين امتياز بزرگي بود كه پوتين موفق به كسب آن شد.
انتخاب پوتين به جانشيني يلتسين، رهبران كشورهاي غربي را نيز شگفت‌زده كرد چرا كه فكر مي‌كردند روسيه بعد از فروپاشي شوروي گام به گام در جهت دموكراسي ترويجي آن‌ها پيش خواهد رفت.

* پوتين برخورد چكشي را به ژست دموكراسي ترجيح داد

پوتين خود را فردي زيرك و توانا و كاملاً پايبند به موازين منافع ملي روسيه نشان داد و مردم روسيه او را رهبري متفاوت با يلتسين برآورد كردند. او خود را متعهد به مبارزه با جدايي‌طلبي معرفي كرد كه نمونه بارز آن در چچن رخ داده بود.
او به عنوان رهبري طرفدار وحدت ملي، تحكيم دولت و فدراسيون، طرفدار احياي قدرت داخلي و خارجي روسيه شناخته شد. در حالي كه يلتسين فردي ضعيف و ناتوان شناخته شده بود. او به عنوان يك رهبر قدرتمند و قابل اعتماد كه مي‌تواند نظم و امنيت را به روسيه برگرداند، مورد توجه قرار گرفت. او به نسلي از سياستمداران روسيه تعلق داشت كه از زمان شوروي شكل گرفته بود.
به اين ترتيب هرچند پوتين با حمايت يلتسين به قدرت رسيد، ولي توانست با بهره‌گيري از توانايي شخصي خود به زودي به يك رئيس‌جمهوري محبوب در روسيه تبديل شود. يلتسين هنگامي پوتين را به عنوان وارث سياسي خود برگزيد كه در داغستان شرايط دشوار و خطرناكي ايجاد شده بود. عمليات نظامي در داغستان قرار بود به چچن نيز انتقال پيدا كند. بار سنگين ناكامي در عمليات نظامي اول روسيه در چچن بر دوش يلتسين قرار داشت و حل‌وفصل اين مساله مي‌توانست در معادلات سياسي روسيه بسيار تاثيرگذار باشد.
موفقيت‌هاي پوتين در جنگ دوم چچن و ارائه تصوير يك رهبر ناجي از رسانه‌هاي روسي كه تحت كنترل خانواده‌هاي پرطمطراق روس قرار داشتند، در چارچوب توافق‌هاي او و يلتسين شرايط را براي قرار گرفتن روسيه در مسير نظم و امنيت قرار داد.
او به شدت به برنامه‌هاي ليبراليستي حمله كرد ولي مفهوم آزادسازي را هم رد ننمود. اصلي‌ترين اولويت پوتين اقتصاد بود و در اين راستا از الگوي تمركز و اقتدار دولتي در عرصه اقتصادي استفاده نمود. وي در ديگر عرصه‌ها نيز بر تقويت تمركزگرايي و نه توزيع قدرت در روسيه، تاكيد ورزيد. پوتين در برنامه خود به مبارزه با فساد مالي جايگاه ويژه‌اي بخشيد و به رفع فقر در جامعه روسي توجه نمود.
برنامه‌هاي پوتين براي هواداران تعميق و گسترش دموكراسي در روسيه پيام‌هاي خوشايندي در برنداشت به همين خاطر عليه وي وارد فعاليت‌هاي تبليغاتي شدند. اما او از مردم روسيه خواسته بود براي حركت در مسيري طولاني و دشوار آماده شوند.

* پوتين براي رهبران غربي: دوست، رقيب يا دشمن؟

يكي از مهمترين مشكلات روسيه پوتيني با كشورهاي غربي اين است كه مدل حكمراني رئيس‌جمهور فعلي مورد حمايت كشورهاي مدعي دموكراسي قرار نمي‌گيرد و پوتين و دولتش هر از چند گاهي به نقض حقوق بشر متهم مي‌شوند. مجله آمريكايي «پرادا» كه هر ساله فهرستي از ديكتاتورهاي جهان را معرفي مي‌‏كند، در گزارش سال 2007 ميلادي خود نام «ولاديمير پوتين» رئيس‌‏جمهوري روسيه را نيز به عنوان يكي از ديكتاتورهاي جهان و در رتبه شماره بيستم اين فهرست گنجانده است.
اين مجله معتبر آمريكايي در گزارش خود يادآور شده كه طبق گزارش مقامات وزارت خارجه آمريكا، روسيه 17 مورد از موارد حقوق بشر را در سال 2007 ميلادي نقض كرده و طبق آمارهاي اعلام شده، بيش از دو هزار زنداني طي همين سال در زندان‌‏هاي روسيه جان سپرده‌‏اند.
روزنامه‌هاي آمريكايي معتقدند اگر چه دوران رياست‌‏جمهوري پوتين در سال 2008 ميلادي پايان مي‌‏يابد، اما هم‌‏اكنون بسياري از شاخه‌‏هاي اجرايي اين كشور تحت نفوذ پوتين است و تقريباً تمام افراد در سمت‌‏هاي كليدي و اصلي دولت روسيه، توسط پوتين به كار گمارده مي‌‏شوند. به همين خاطر پيش‌بيني مي‌شود وي تصميماتي براي دور سوم رياست جمهوري خود نيز بگيرد.
پوتين بيش از آن‌كه به فكر ژست گرفتن‌هاي مختص به رهبران همسايگان اروپايي و رقيب آمريكايي باشد، ترجيه مي‌دهد مدام بر روي استقلال در تصميم‌گيري كشور روسيه در برابر غرب تاكيد كند و در صورتي به رقبا لبخند محبت‌آميز بزند كه اهداف را هم‌جهت ببيند. به همين خاطر، كشورهاي غربي و به خصوص آمريكا كه بعد از تلاش‌هاي چنددهه‌اي براي فروپاشي اتحاد جماهير شوروي اهداف خود در جمهوري فدراسيون روسيه را محقق نمي‌بينند، مي‌كوشند هر از چند گاهي با ابزار مختلف روسيه را با برخوردهاي قهري بازدارند. يكي از اين ابزارها، فشار رسانه‌اي بر رئيس‌جمهور روسيه مبني بر اقتدارگرايي و غيردموكراتيك بودن پوتين است. ابزار دوم استقرار سيستم دفاع موشكي در لهستان و چك مي‌باشد تا به رئيس‌جمهور روسيه تاكيد كنند، روزي نخواهد رسيد كه روسيه بخواهد با تكيه بر توان نظامي خود، برگ برنده‌اي در برابر آمريكا و كشورهاي اروپايي داشته باشد. اين‌طور كه شواهد نشان مي‌دهد، دو ابزار فوق به ميزان زيادي توانسته واكنش خشمانه روسيه را برانگيزاند چرا كه رئيس‌جمهور به خوبي با معنا و ابعاد چنين تهديداتي آشنايي دارد.

* پيش به سوي دور سوم رياست جمهوري

پوتين رئيس‌جمهور اقتدارگراي روسيه، براساس همان مدلي كه خود به رياست جمهوري رسيد، ويكتور زابكوف فرد ناشناخته‌اي در عرصه سياست روسيه را به عنوان نخست‌وزير روسيه برگزيده است. اگرچه پوتين قول داده انتخابات پارلماني سال 2007 را به گونه‌اي دموكراتيك برگزار كند، اما تحليلگران معتقدند اين يك سوپاپ تخليه براي تصميمي در خصوص دور بعدي رياست جمهوري در روسيه است.
مطابق قانون اساسي روسيه، ولاديمير پوتين تا سال 2012 نمي‌تواند به عنوان رييس‌جمهور روسيه انتخاب شود، چون به مدت دو دوره رييس‌جمهور بوده است.

بوش

جدای از هیاهوهای رایج و مخالفتها یا موافقتهای سیاسی که با دولت و رئیس جمهور آمریکا می شود بد نیست که با بخشهایی از زندگی شخصی جرج دابلیو بوش نیز آشنا شویم
جرج واکر بوش در ششم جولای 1946 به دنیا آمد و در حال حاضر حاضر چهل و سومین رئیس جمهوری آمریکاست . او برای نخستین بار در سال 2000 به این مقام رسید و در سال 2004 نیز مجددا به عنوان ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا برگزیده شد. جرج بوش از سال 1995 تا سال 2000 فرماندار ایالت تگزاس بود . وی فرزند ارشد جرج هربرت بوش است که دو دوره پیش از فرزندش ( و نیز برای دو دوره پی در پی ) رئیس جمهور آمریکا بود " بابت شباهت نام این پدر و پسر لازم است توضیح بدهم که مسیحی های انگلستان و آمریکا ( از بقیه جاهای دنیا خبر ندارم!) مانند همه ما ایرانی ها یک نام اول دارند و یک نام خانوادگی اما جدای از آنها یک نام " وسط مذهبی " هم دارند که به هنگام تولدشان کشیش خانواده بر آنها می گذارد. بسیاری از آمریکایی ها ( برخلاف انگلیسی ها ) نه نام اول بلکه نام وسط خود را به عنوان نام کوچکشان انتخاب می کنند و به هنگام نوشتن اسم کاملشان نام وسطشان را بصورت اختصار و به شکل حرف اول آن می نویسند ( مانند دابلیو برای واکر) . جرج بوش پدر را هربرت و جرج بوش پسر را واکر صدا می کنند . حالا که اسم رئیس جمهور آمریکا به میان آمد این نکته را هم خوب است بگویم که بیل کلینتون اسم وسطش ویلیام بود و او را نه حتی ویلیام بلکه ویلی! صدا می کردند " گاهی در نوشته ها از رئیس جمهوری فعلی آمریکا با عناوینی مانند جرج بوش دوم یا جرج بوش پسر و یا جرج بوش کوچک نیز یاد می شود . خانواده بوش جزو قدیمی ترین خاندان های بزرگ آنگلوساکسون در ایالت تگزاس آمریکا هستند . برادر جرج بوش نیز در حال حاضر فرماندار ایالت مهم فلوریدای آمریکاست . جرج دبلیو بوش در سال 1968 و زمانی که آمریکا در جنگ با ویتنام شمالی بود به نیروی هوایی پیوست و به عنوا ن خلبان هواپیمای جنگنده اف 102 فارغ التحصیل شد . در سال 2003 و خلال جنگ نهایی آمریکا با دولت عراق جرج بوش شخصا با هواپیمایی جنگنده بروی ناو هواپیمابرآبراهام لینکلن آمریکایی در خلیج فارس فرود آمد و توانایی اش در این کار باعث شگفتی همگان شد. بهر حال در سال 1977 جرج بوش خلبانی هواپیماهای جنگنده را رها کرد و در معتبرترین دانشگاه جهان ( یعنی هاروارد آمریکا) در دوره کارشناسی ارشد علوم بازرگانی به تحصیل پرداخت . در آن سال با معرفی و از طریق دوستانش با همسر آینده اش " لورا " که معلم مدرسه بود آشنا شد و آن دو چندی بعد با هم ازدواج کردند. جرج بوش پس از پایان تحصیلاتش در دانشکده اقتصاد و علوم بازرگانی "هاروارد " وارد بازار نفت و صنایع مربوط به آن شد و در بسیاری از شرکتهای عظیم نفتی در مسئولیتهای حساس و مهمی مانند کارشناس - مشاور عالی - تحلیلگر و نیز معاون مدیرکل به کار پرداخت . او دو دختر دارد و دوست دارد که بیشتر وقت خود را در مزرعه اش در ایالت تگزاس بگذراند . جرج بوش در مقایسه با رئیس جمهور قبل از خود ( یعنی بیل کلینتون ) فرد روشنفکر و اهل مطالعه ای محسوب نمی شود اما عمیقا به نظرات کارشناسی دیگران اعتقاد دارد . وی شخصا با آزادی هم جنس بازی - سقط جنین و رواج رابطه خارج از ازدواج بین پسران و دختران شدیدا مخالف بوده و از مصرف مواد مخدر و حتی سیگار کشیدن بیزار است . جرج بوش قبلا مشروبات الکلی می نوشیده ولی سالهاست که آن را ترک کرده است و خود اکنون علیه نوشیدن الکل فعالیت می کند . فرد ورزشکاری است و بهترین سرگرمی اش را ماهیگیری می داند . انگلیسی را با لهجه تگزاسی حرف می زند و خیلی اهل شوخی و خنده با دیگران است .علاقه ای به نشستن پشت میز و در اتاقهای دربسته و بدور از مردم را ندارد . گاهی سوار دوچرخه اش می شود وبی اطلاع دیگران به دشت و جنگل می زند و برای محافظین بیچاره اش مشکل درست می کند! به حیوانات علاقه ای زیادی دارد و همکارانش دیده اند که خیلی جدی با سگش حرف می زند ! دوستانش می گویند که او آدم دل نازکی است و با شنیدن هر خبر یا ماجرای غم انگیزی گریه می کند
هم دوستان و هم مخالفین جورج بوش متفقا وی را فردی مذهبی - پایبند به خانواده و اخلاق - احساساتی - خاکی - صبور - آزادیخواه - بزرگ منش - سخاوتمند و بسیار مهربان می دانند

جرج بوش پسر

   زندگینامه جرج بوش پسر :

 چهل  وسومین  رئیس جمهور امریکا فرماندار  سابق ایالات تگزاس 2000 - 1994 در 6 ژوئیه سال 1949  درنیوهاون  کانکتیک  متولد شد . بوش که  اغلب به نام وی به حرف ساده w اشاره می شود.

پسر ارشد بوش که اغلب به نام  وی به حرف ساده w اشاره می شود.

 پسر ارشد جرج هربرت واکر بوش، رئیس جمهور سابق آمریکا وبابارا پیرس بوش است  وی در ایالت  میدلند تگزاس محل فعالیت  پدرش درامور نفتی رشد وپرورش یافت خواهران  وبرادران عبارتند از جب که هم اکنون  فرماندار فلوریدا است نیل  ماروین دوروتی وخواهر کوچک تر روی روبین  که درسال 1953 براثر سرطان  خون درگذشت  جورج درخانواده اش  به بی نظم و ترتیب بودن معروف بود اهالی شهر میدلند  از روزهایی یاد می کنند که بوش  جوان از پنجره کلاس درس  یک توپ فوتبال  را به بیرون  پرتاب می کرد یا چگونه  روی صورتش  جملاتی در وصف  الویس پریسلی  می نوشت.

نیمه اول دهه 70 هیچ واقعه  برجسته ای دردوران زندگی بوش جوان رخ نداد وی دراین دوران  به تگزاس به کار پرداخت وبه صورت  آموزشیار  مدیریت  دریک شرکت  کشاورزی کار پرداخت  وی درپاسخ به پرسش  خبرنگاران درباره احتمال مصرف موادمخدر  واعتیاد به مشروبات الکلی  در دوران زندگی  ودرس در میدانند  اوایل دهه 70 را دوران خانه به دوشی  توصیف کرده  وبا حالت طفره آمیزی می گوید تاسال 1974 دوره ای از بازبینی  پیشینه  خود را پشت سر گذاشته است. بوش درسال 1972 وارد مدرسه اقتصادی  ها رواد شد ودرسال 1975 مدرک ام بی ای خود را اخذ کرد.

درسال 1964 بوش برای ادامه تحصیل  وارد دانشگاه  ییل شد اما برخلاف پدرش  یک سال از زمان تحصیلیش  در دانشگاه را صرف کارهایی کرد که ودش بعدها گفت دوست ندارد  دخترانش آن کارها را تکرار  کنند با این حال  درهمین دوره بوش انرژی  فراوانی  را درسمت رئیس گروه  برادری دانشجویی  دلتا کاپا صرف کرد درهمین زمان  بوش درچندین  مورد به دادگاه شد یک بار به خاطر کندن دروازه زمین  فوتبال  دانشگاه پرینسون  وبار دیگر  به خاطر رانندگی  درحال مستی.

بعدازدوران تحصیل  دردانشگاه  ییل  پدر اوترتیبی داد که جورج بوش پسر خدمت سربازی اش  را در گارد ملی انجام  دهد تامانع  اعزام او به ویتنام شود کمی بعد جورج بوش پسر خدمت سربازی اش را در گارد ملی انجام دهد  تامانع اعزام اوبه ویتنام شود کمی بعد جورج دبلیو بوش وارد تجارت نفت شد. همه با داستان فعالیت های او در شورای اجرایی  شرکت های نفتی  وسپس  دریک باشگاه بیسبال  آشنا هستند.

بوش سعی کرد تا پا جای  پدر بگذارد  وتصمیم گرفت  وارد فعالیت در امور نفتی  وتجارت  نفت شود وی به میدلند بازگشت ویک شرکت مستقل  اکتشافات نفت وگاز تشکیل داد وآن را آربوستو Arbusto معادل  اسپانیایی  بوش نامید.

جورج بوش  پسر مدیری شد که به سرعت، ثروت قابل توجهی  را به وسیله پولی  ک سرمایه گذاران  برا ی جلب نظر  بوش پدر  در اختیار  اوگذاشته   بودند برای  خود دست وپا کرد درخلال فعالیتهای حرفه ای اش، بوش  همراه با دوستان  دوران کودکی  وقتش را به خوشگذارانی  صرف می کرد از گاهی  سه روز تمام را بدون خوابیدن  به سر می برد. ووقتش را صرف جش گرفتن در مشروب فروشی کانتری  کلاب میدلند  می کرد وی به زودی الکلی  شد یکی از اقوام  او به جان الیس می گوید  درچهل سالگی هیچ  سالگی هیچ کس فکر نمی کرد  که اودیگر  آینده ای داشته باشد.

بوش در سال 1977 با خانم  کتابداری به نام  لورا آشنا شد که شخصیتی  آرام داشت وفاقد گرایشات  سیاسی بود، یعنی درست برعکس  بوش بوش بعدها نوشت اکثر  مردم لحظات مهمی در زندگی شان دارندلحظات  مهمی که جهت زندگی شان را تغییر می دهد.

لورا بوش پس از ازدواج  دودختر دوقلو به نام های جنا و باربارا به دنیا آورد  درهمین زمان بوش همچنان  درمشروب خواری افراط می کرد.

حتی یکبار  یک هفته  تمام مشغول  نوشیدن الکل  بود تااینکه وقتی درآینه خودش را نگاه کرد  ناگهان به زانو افتاد  این لحظه  برای اوبسیار مهم بو وبعدها برای تمام مردم آمریکا ودنیا به لحظه ای  سرنوشت ساز تبدیل شد.

با استفاده از  شرکت های پدرش، جورج دبلیو بوش به شبکه روابط خود با اشخاص  سرشناس  وسعت بخشید  وکم کم به جاه طلبی های سیاسی خود  پروبال داد اما انگیزه اصلی او ربطی به عقاید مذهبی اش  نداشت وی  روزی گفت  کاش وارد  سیاست می شدم یا کاهش بین نمایندگان  کنگره  دوستانی برای شرکت های نفتی پیدا می کردم در این زمان  او با شخصی که نام کارول روو، اهل تگزاس اشنا شد که بیش از  هر شخص  دیگری در شکل گیری فعالیت های  سیاسی اوتاثیر گذاشت  درحال حاضر  نیز کارول روو به همراه معاون رئیس جمهوری  دیک چنی جزو بانفوذ ترین  مشاوران بوش می باشد. درمیان فعالیت های  تجاری خود به رقابت های انتخاباتی  عمومی مقابل رقیبی به نام  کنت هنس سناتور دموکرات  قرار گرفت. بوش با نشان دادن قابلیت های  عجیب در امر جمع آوری  کمک مالی درجهان  رقابت های  انتخاباتی، رکورد جدیدی از این حیث برای یک نامزد مجلس نمایندگان در ایالت تگزاس  برجای گذارد ولی درهر حال درنهایت وبا اختلاف  امتیاز 6 درصدی عرصه رابه رقیب خود واگذار  کرد وبه هنس باخت.

هم زمان باکاهش بهای نفت در اوایل دهه 80 م با توجه به پیامدهای  منفی آن  برروی شرکت  وی که دراین  زمان به نام شرکت اکتشافی  بوش تغییر  نام یافته بود پیشنهاد  ادغام شرکت  خود یا یک صندوق سرمایه گذاری  نفتی به نام اسپکتروم هفت راپذیرفت  ور

هیتلر

صد و چهارده سال پيش، دريك غروب بهارى در منطقه سرسبز باواريا ( مرز ميان آلمان و اتريش) ، آلويس و كلارا صاحب فرزندى شدند كه نامش را آدولف گذاشتند.
آلويس هيتلر كارمند اداره گمرك بود و به همين جهت دوست داشت كه پسرش نيز راه او را ادامه دهد وكارمند شود. از اين رو با آنكه درآن زمان در وضعيت مالى بدى قرار داشت پسرش را براى تحصيل به مدرسه فرستاد اما آدولف نمى خواست كارمند شود. او كارمند شدن را همتراز اسارت مى دانست و از اينكه بله قربان گوى كس ديگرى باشد متنفر بود. به همين جهت با آنكه پدرش سخت مخالف بود به هنر نقاشى روى آورد. ديرى نپاييد كه نخست پدر و سپس مادرش را از دست داد و او مجبور شد كه براى ادامه زندگى به تنهايى به وين، پايتخت بزرگ و ثروتمند آن زمان اروپا ، گام بگذارد. او در آنجا روزگار سختى را پشت سرگذاشت. در سال 1914 يعنى درست در سالى كه جنگ اول جهانى رخ داد به آلمان هجرت كرد و چون تعصبات ملى قويى داشت به جبهه اعزام شد و آن طور كه دوستانش مى گويند رشادتهاى زيادى از خود نشان داد تا آنجا كه به مدال صليب شجاعت كه تا آخر عمر با افتخار به گردن مى آويخت نائل گشت.
به سبب جراحتهاى جنگ در بيمارستان بسترى بود كه خبر شكست آلمان را به گوشش رساندند. اين تلخ ترين خبرى بود كه تا آن زمان شنيده بود و او را منقلب نمود.او سياستمداران را مسببين اصلى اين شكست مى دانست و به همين جهت بود كه نسبت به حكومتى كه آنان بنام جمهورى وايمار تشكيل دادند هيچگاه خوشبين نبود.
پس از جنگ او در قسمت تبليغات ارتش به كار مشغول شد تا زمانيكه وارد حزب كارگران آلمان گشت. اين همان حزبى است كه بعدها بنام حزب ناسيونال سوسياليسم آلمان بزرگترين حزب آلمان گرديد.
حزب كارگران حزبى كوچك و متشكل از نهايتا 10 عضو و تعدادى هوادار بود. اما با مديريت، فعاليت و كوششهاى آدولف هيتلر و همچنين ابداعاتش از قبيل ساختن پرچم و سرود براى حزب و نيز برگزارى جلسات حزبى در اماكن مطرح و همچنين تاسيس روزنامه برا ى حزب رفته رفته تبديل به حزبى بزرگ شد تا آنجا كه دست به يك كودتا زدند كه بعدها بنام كودتاى آبجوفروشى مشهور شد. كودتايى كه در آن هيتلر و ديگر افراد حزب بر عليه دولت جمهورى براه انداختند. اما به سبب خامى او و همكارانش در اين راه با شكست مواجه شدند و نه تنها همگى را به زندان افكندند بلكه حزب تعطيل و غير قانونى اعلام و از هرگونه فعاليتى منع گرديد.
هر كس ديگرى بود دست از كار مى كشيد و يا حداقل در زمانى كه در زندان بود حركتى نمى كرد اما اين شخصيت خارق العاده دست به يكى از بزرگترين اعمال خويش زد، نوشتن كتابنبرد من .
كتاب نبرد من بعدها بعنوان كتاب مقدس نازيها ( اعضاء حزب ناسيونال سوسياليسم ) درآمد كه در آن ريشه هاى فكرى رايش سوم بيان گرديده است. رايشى كه بزرگترين امپراتورى آلمان لقب گرفت.
پس از آزادى او با دولت توافق نمود كه بر عليه آنان حركتى انجام ندهد و اينچنين بود كه بار ديگر حزب را رو به جلو به پيش راند.
حزب نازى به علت نبوغ سياسى هيتلر به سرعت حزب اول آلمان شد و در پارلمان اكثريت كرسيها را به خود اختصاص داد بطوريكه هرمان گورينگ يكى از نزديكترين ياران هيتلربه عنوان رئيس پارلمان انتخاب گرديد.
سرانجام در 30 ژانويه 1933 ژنرال هيندنبورگ رئيس جمهور سالخورده آلمان آدولف هيتلر را به عنوان صدراعظم آلمان برگزيد و اين لحظه تاريخى آغاز رايش سوم مى باشد.
هيتلر پس از به قدرت رسيدن به سرعت وضع اقتصادى آلمان را بهبود بخشيد و با اينكه در پيمان ورساى آلمان حق داشتن نيروى نظامى را نداشت با نيرنگ يك نيروى نظامى براى آلمان آفريد كه تا آن زمان بى سابقه بود.
پس از آن اتريش را الحاق خاك آلمان كرد.اتريش پس از جنگ اول جهانى بسيار ضعيف شده بود و هيچ نشانى از شكوه و عظمت گذشته را نداشت ، به همين سبب مردم مشتاقانه به الحاق كشورشان به آلمان قدرتمند راى مثبت دادند. اين واقعه به آنشلوس معروف است.
بدين ترتيب هيتلر در 14 مارس 1938 پيروزمندانه و در حالى كه به ابراز احساسات مردم كه مشتاقانه براى ديدنش صف كشيده بودند پاسخ مى گفت وارد وين ، شهرى كه روزگارى در آن زندگى سختى را سپرى كرده بود ، گرديد.
پيمان ورساى يكى از ذلت بارترين پيمانهايى بود كه پس از جنگ اول جهانى و در پى شكست آلمانها بر ملت آلمان تحميل گرديده بود و هيتلر سوگند خورده بود كه اين پيمان را براندازد. از جمله مفاد اين پيمان دادن سرزمينهايى از آلمان به لهستان بود و چون آلمانيها، لهستانيها را ملتى پست تر از خود مى دانستند اين امر برايشان بسيار گران مى آمد. بدين سبب به دستور هيتلر در سپيده دم اول سپتامبر 1939 لشكريان قدرتمند ورماخت (ارتش آلمان ) مانند سيل از مرز لهستان عبور كردند و از شمال و جنوب و مغرب به سوى ورشو پيش راندند. انگلستان و فرانسه كه در آن زمان جزو هم پيمانان لهستان بودند، پس از اين واقعه به آلمان اعلام جنگ كردند واين آغاز جنگ دوم جهانى، بزرگترين جنگ تاريخ بشرى ، بود.
نبوغ نظامى هيتلر به صورتى بود كه همه جهان را به شگفتى واداشته بود. با تدابير نظامى اين مرد لهستان، دانمارك، نروژ،هلند ، بلژيك و سپس فرانسه به سرعت به اشغال نيروهاى آلمانى درآمد.
هيتلر انگلستان را جزء لاينفك تمدن اروپا مى دانست و در هر لحظه از جنگ براى صلح با انگلستان اقدام مى كرد اما انگليسيها كه مردمى متكبر بودند حاضر به صلحى كه كمتر از تسليم نبود نمى شدند و تا آخرين نفس دلاورانه با آلمانها جنگيدند.
هيتلر كه نه مى خواست انگلستان را از بين ببرد و نه مى خواست قدرت ارتش خود را كاهش دهد از ادامه جنگ در غرب منصرف شد و رويش را به طرف شرق ، يعنى روسيه ، برگرداند.
در ساعت 3:30 بامداد 22 ژوئن 1941 ارتش آلمان طى عملياتى موسوم به بارباروسا به روسيه شوروى حمله كردند. در ابتدا سرعت ارتش بسيار بالا بود و در همان آغاز عمليات قسمتهاى بسيارى از خاك روسيه را به تصرف خود درآوردند.هيتلر و ساير فرماندهانش اينچنين مى پنداشتند كه كار روسيه تا قبل از پائيز به اتمام خواهد رسيد و همين ، بزرگترين اشتباه ، او بود.
در زمستان سرد آن سال روسيه، ارتش آلمان ، بعلت نداشتن تجهيزات كافى براى نبرد زمستانى با آنكه تا دروازه هاى مسكو رسيده بود، بعلت مقاومت سرسختانه مردم و ارتش روسيه، مجبور به عقب نشينى شد و اين آغاز پايان بود.
پس از ورود آمريكا به جنگ جهانى دوم كه توسط ژاپن صورت گرفت ، روح تازه اى در قواى متفقين دميده شد و جنگ وارد مرحله جديدى گرديد.
سرانجام با توافقى كه توسط سران سه كشور انگلستان،روسيه و آمريكا يعنى چرچيل، استالين و روزولت انجام گرفت ، متفقين از شرق و غرب به سمت آلمان يورش بردند و توانستند ارتش آلمان را به زانو درآورند.
هيتلر تا دقايق آخر مقاومت كرد و چون ديگر هيچ نيرويى براى جنگيدن نداشت براى آنكه جسدش به دست دشمنانش نيفتد دستور داد جسدش را بسوزانند و پس از اين دستور با شليك تپانچه به زندگى پر فراز و نشيب خود پايان داد.
اما جنگ جهانى دوم ، جداى از تبعات منفى ، آثار مثبتى نيز بر جاى گذاشت كه امروزه بشراز آنها بهره مند است. اصولا انسانها در مواقعى كه ضرورت ايجاد كند دست به كارهاى بزرگى مىزنند و رشد سريع علم و دانش بشرى و پيشرفت فوق العاده تكنولوژى كه به علت رقابت شديد نظامى بوجود آمد از جمله اين آثار است.
از ديگر مواردى كه در دنياى پس از جنگ بوجود آمد و مستقيما به اين جنگ مربوط مىشود مى توان از تشكيل سازمان ملل متحد، بوجود آمدن بلوك شرق و غرب و دو قطبى شدن جهان و دهها موارد ديگر را نام برد كه هنوز هم مى توانيم اين موارد را ببينيم.
اما اگر هيتلر پيروز مى شد ما يقينا در دنياى ديگرى زندگى مى كرديم و شايد اين همه كشت و كشتارهايى كه پس از اين جنگ در سرتاسر جهان به بهانه هاى گوناگون شكل گرفته و مى گيرد بوجود نمى آمد............ و باز هم شايد ... شايد ايران خوشبخت تر از

ثروتمندان

كشور هندوستان با استقرار يك اقتصاد آزاد و سرمايه‌گذارى‌هاى خارجى در آن توانسته است به ستاره‌اى روشن تبديل شود كه در آسمان اين منطقه مى‌درخشد.در سال مالى ۲۰۰۳ رشد توليد ناخالص داخلى دو برابر شده و به ۸ درصد رسيد. اين امر موجب شد اقتصاد اين كشور از سريع‌ترين رشد در كشورهاى آسيا برخوردار شود. از سال ۲۰۰۰ تاكنون، سرمايه‌گذارى در بازار سهام بمبئى بيش از دو برابر شده و به ۳۴۰ ميليارد دلار رسيده است. ثروتمندان هندوستان شاهد ترقى خوبى بوده‌اند. نوزده نفر از ۴۰ ثروتمند برتر هندوستان، ثروت خود را از زحمات و تلاش‌هاى خود به دست آورده‌اند. دو صنعت روبه رشد اين كشور موجب توليد بخش اعظم اين سرمايه‌ها شده‌اند.يازده نفر از اعضاى فهرست ثروتمندترين هندى‌ها ثروت خود را از تكنولوژى به دست آورده‌اند. شش نفر آنها از بنيانگذاران شركت نرم‌افزارى اينفوسيس هستند. نه نفر ديگر ثروت خود را مديون صنعت داروسازى هستند. چندين نفر از آنها صاحب شركت‌هاى توليدكننده و فروشنده داروهاى ژنريك و صادركننده آنها به خارج از كشور هستند. به عنوان مثال يوسف حميد رييس شركت سيپلا است كه پيشرو در توليد داروهاى ژنريك مى‌باشد. فرد ديگرى كه پيشرو در فناورى زيستى است، مازومدار شاو نام دارد. او تنها زنى است كه نامش در اين فهرست آمده است، اگرچه شهر بمبئى ۴۰ درصد از ثروتمندان فهرست فوربس را در خود جاى داده است، اما ساير افراد اين فهرست هم از شهرهايى كه تجارت در آنها رونق فراوان دارد ازجمله بنگلور و دهلى هستند. شرط اول انتخاب افراد اين فهرست اين بود كه آنها ثروتى حداقل بالغ بر ۳۰۵ ميليون دلار داشته باشند. براى محاسبه ثروت افرادى كه سرمايه آنها به‌صورت سهام بود و به‌طور عمومى خريد و فروش مى‌شد، از قيمت‌هاى جارى سهام و نرخ ارز استفاده شد. براى محاسبه مقدار سرمايه‌هاى شخصي، از اين روش استفاده شد كه ارزش شركت‌ها در صورت عرضه سهام آنها به‌طور عام تخمين زده شد.شرط ديگر انتخاب اين افراد اين بود كه آنها مى‌بايست اقامت هندوستان را دارا باشند. البته اغلب افرادى كه نامشان در فهرست آمده است حتى تجارتشان هم محدود به هندوستان مى‌شود. بنابراين فردى چون لاكشمى ميتال كه شركت بزرگ فولادش در هلند به ثبت رسيده است، توانسته نام خود را به عنوان ثروتمندترين فرد هندوستان در اين فهرست بيابد. به دليل آن كه افراد ثروتمند هندوستان از قديم دارايى خود را به شكل شركت‌هاى سرمايه‌گذارى و به نام افراد خانواده خود به ثبت مى‌رساندند، محاسبه دارايى‌هاى شخصى افراد دشوار مى‌نمود. به همين دليل سرمايه خالص اغلب افراد اين فهرست، نشان دهنده سرمايه‌اى است كه افراد خانواده‌شان در اختيار دارند.فوربس توانسته است تنها سرمايه‌هايى را اعلام كند كه به شكل اسناد و پرونده در دسترس بوده‌اند بنابراين ممكن است نام برخى از ثروتمندان از جمله آنهايى كه به طور پنهانى در بخش املاك و مستغلات سرمايه‌داران بزرگى هستند، در اين فهرست مشاهده نشود.همان طور كه در ابتدا ذكر شد، ثروتمندترين فرد هندوستان، شخصى به نام لاكشمى ميتال، با ثروتى بالغ بر ۲/۱۱ ميليارد دلار است. او كه ۵۴ سال سن دارد، صاحب بزرگ‌ترين شركت فولادى جهان به نام اينترنشنال استيل است. او با ادغام شركت‌هايى ايسپت اينترنشنال و املاك ال.ان.ام. و تاسيس بزرگ‌ترين شركت فولادى جهان ارزش آن را به ۳۰ ميليارد دلار رساند.صاحب ۸۸ درصد سهام اين شركت خود ميتال است.رتبه دوم فهرست فوربس به يكى از صاحبان دومين شركت بزرگ فناورى اطلاعات در هندوستان يعنى آزمى پرمجى اختصاص يافته است.او كه ۸۴ درصد از سهام شركت ويپرو را در اختيار دارد ۰/۱۰ ميليارد دلار دارايى دارد. مجموع ارزش شركت ويپرو ۳/۱ ميليارد دلار است.پرمجى كه هميشه سوار بر خودروهاى لوكس و گران‌قيمت مى‌شود به تازگى فورد اسكورت خود را پس از ۸ سال با يك تويوتا كرولاى جديد عوض كرده است.رتبه سوم فهرست ثروتمند‌ترين افراد هندوستان را برادران آمبانى به نام‌هاى موكش و اينل به طور مشترك كسب كرده‌اند. دارايى خالص آنها ۴/۶ ميليارد دلار است. آنها دو سال پس از مرگ پدرشان يعنى موسس گروه ريلاينس، به نام ديروبايى آمباني، با هم اختلاف پيدا كردند. گفته مى‌شود پسر بزرگ‌تر يعنى موكش قصد دارد كنترل اين گروه را كه ارزش فروش آن بالغ بر ۲۲ ميليارد دلار مى‌شود در اختيار گيرد. انتشار اخبار حاكى از اين اختلاف و شكاف گروه در ماه نوامبر، باعث نوسان و كاهش قيمت سهام شد.
روزنامه دنياى اقتصاد
چاپ بازگشت

صدام

گزارش‌هاي تصويري "صدام حسين" ديكتاتور عراق، با چوبه دار اعدام شد بغداد، ايرنا ‪۸۵/۱۰/۰9‬ خارجي.عراق.زندگينامه صدام تلويزيون "الحره" عراق، اعلام كرد كه "صدام حسين" ديكتاتور عراق، كمي قبل از ساعت شش بامداد شنبه، به وقت محلي، با چوبه دار اعدام شد. "برزان تكريتي" برادر ناتني صدام حسين و "عواد البندر"، از قضات رژيم صدام، نيز بامداد شنبه با چوبه دار اعدام شدند. صدام كه فروردين ماه سال ‪ ۱۳۸۲‬هجري شمسي با هجوم نظامي آمريكا و همپيمانانش از رياست جمهوري خلع گرديد و در ‪ ۲۲‬آذر همان سال دستگير شد، در آبان ماه گذشته به دليل كشتار ‪ ۱۴۸‬تن از شيعيان روستاي دجيل، پس از حمله‌اي ناكام به خودروي حامل وي در سال ‪ ۱۳۶۱‬هجري شمسي، به جنايت عليه بشريت محكوم شد. دادگاه تجديدنظر سه‌شنبه گذشته مجازات اعدام را تاييد كرد. زندگينامه صدام *********** صدام حسين عبدالمجيد تكريتي، در هشتم ارديبهشت ‪ ۱۳۱۶‬معادل ‪ ۲۸‬آوريل ‪۱۹۳۷‬ به دنيا آمد. او از سال ‪ ۱۳۵۸‬تا ‪" ۱۳۸۲‬سال حمله نيروهاي ائتلاف به عراق" ، رييس جمهوري اين كشور بود. صدام يكي از اعضاي برجسته حزب بعث عراق محسوب مي‌شد. مباني نظري اين حزب بر "پان ‌عربيسم، نوسازي اقتصادي و سوسياليسم" استوار است. اين ديكتاتور، نقشي كليدي در كودتاي سال ‪ ۱۳۴۷‬كه منجر به حاكميت درازمدت حزب بعث شد داشت و به عنوان نايب‌ رييس تحت فرمان عموي خود، ارتشبد احمد حسن البكر، توانست به سختي كشمكشهاي بين دولت و نيروهاي مسلح را در زماني كه گروه‌هاي بسياري توانايي براندازي دولت را داشتند، كنترل كند. او اين كار را با تشكيل نيروهاي امنيتي سركوبگر و تحميل نيروي خود به دولت انجام داد و توانست اقتصاد عراق را با يك رشد نسبتا تند در دهه ‪۷۰‬ ميلادي به پيش ببرد. صدام به عنوان يك رييس‌ جمهوري ديكتاتور، توانست نوعي پرستش شخصيتي فراگير براي خود در بين مردم بوجود آورد. او دولتي بشدت مستبد تشكيل داد. صدام توانست در طول جنگ ايران و عراق (‪۱۳۵۹-۱۳۶۷)‬و جنگ دوم خليج فارس (۱۹۹۱) (۱۳۷۰‬) كه هر دو جنگ، عامل كاهش استانداردهاي زندگي و وضع حقوق بشر در عراق شدند سلطه خود را به اتكاي به نيروي قهري حفظ كند. دولت صدام تمام جنبشهايي را كه به باور خود تهديدكننده تلقي مي‌كرد، بويژه آنهايي را كه برآمده از گروه‌هاي ديني يا قومي بودند و خيال استقلال يا خودمحتاري داشتند، سركوب كرد. صدام در حالي كه در نظر بسياري از اعراب به دليل مقاومت در برابر غرب و حمايت بي‌شائبه از فلسطينيها رهبري بزرگ تلقي مي‌شد، پس از جنگ خليج فارس از سوي جامعه بين‌الملل و آمريكا طرد شد. صدام پس از حمله آمريكا و متحدانش به عراق در سال ‪ (۲۰۰۳) ۱۳۸۲‬مقام خود را از دست داد و در ‪ ۲۲‬آذر ‪ ۱۳) ۱۳۸۲‬دسامبر ‪ (۲۰۰۳‬توسط نيروهاي آمريكايي دستگير شد. او را در دادگاه ويژه جرايم سران عراق كه توسط دولت موقت عراق تشكيل شد محاكمه و در تاريخ يكشنبه ‪ ۱۴‬آبان ‪ ۵) ۱۳۸۵‬نوامبر ‪ ،(۲۰۰۶‬به اعدام با چوبه‌دار محكوم كردند. ***** روزشمار محاكمه صدام ‪ - ۸۴/۳/۱۵‬سخنگوي دولت عراق اعلام كرد صدام حسين، ديكتاتور سابق به اتهام ارتكاب ‪ ۱۲‬مورد عمل جنايي محاكمه خواهد شد. ‪ - ۸۴/۳/۱۷‬مسوولان دادگاه ويژه صدام با رد بيانيه‌هاي دولت عراق مبني بر اينكه صدام حسين در دو ماه آينده محاكمه خواهد شد، اعلام كردند هيچ جدول زماني مشخصي براي محاكمه وجود ندارد. ‪ - ۸۴/۳/۱۸‬سخنگوي نخست وزير عراق تاكيد كرد براي محاكمه صدام ديكتاتور سابق عراق هنوز تاريخ مشخصي توسط دادگاه تعيين نشده است. ‪ - ۸۴/۳/۲۱‬تيم دفاع از صدام حسين از وضعيت جسماني وي ابراز نگراني و ادعا كرد در صورت برگزاري محاكمه وي در يك سرزمين امن، مدرك كافي براي ابطال اتهام‌هاي صدام مبني بر جنايت بر ضد بشريت در اختيار دارند. ‪ - ۸۴/۳/۲۸‬سرلشگر عبدالحنين محمود فرمانده نيروهاي پليس شهر كوت گفت برخي گزارشها از برگزاري جلسه محاكمه صدام حسين در شهر كوت حكايت دارد. ‪ - ۸۴/۴/۳‬نماينده آيت‌الله سيستاني دولتهاي سابق و فعلي عراق را مسوول تاخير در برگزاري محاكمه صدام حسين معرفي كرد. ‪ - ۸۴/۴/۱۷‬يكي از اعضاي تيم دفاع از صدام حسين كناره‌گيري خود را از همكاري با اين تيم اعلام كرد. ‪ - ۸۴/۴/۲۰‬پارلمان عراق قانوني را براي ساماندهي و بازنگري مجدد دادگاه محاكمه صدام و لغو قانون تدوين شده توسط پل برمر تصويب مي‌كند. ‪ - ۸۴/۴/۲۳‬قاضي عراقي مسوول بازجويي صدام حسين و ديگر سران رژيم سابق عراق اعلام كرد بيش از ‪ ۸۰‬درصد بازجويي‌هاي صدام و يارانش انجام شده است. ‪ - ۸۴/۵/۱۹‬طارق عزيز معاون سابق نخست وزير عراق احتمال شهادت دادن عليه صدام حسين را در جلسه محاكمه وي تكذيب كرد. ‪ - ۸۴/۶/۱۳‬ليث كبه، سخنگوي رسمي دولت عراق اعلام كرد ‪ ۲۷‬مهرماه محاكمه صدام و هفت نفر از سران رژيم بعث آغاز مي‌شود. ‪ - ۸۴/۷/۲۷‬يك منبع رسمي عراق از آغاز محاكمه صدام حسين خبر داد. صدام در ابتداي نخستين جلسه محاكمه خود به پرسشهاي قاضي پاسخ نداد، اما تاكيد كرد چون رييس جمهوري قانوني عراق هستم، دادگاه و قاضي را قبول ندارم. جلسه بعدي دادگاه به ‪ ۷‬آذر ‪ ۱۳۸۴‬موكول شد. ‪ - ۸۴/۸/۲۲‬تيم دفاع از صدام با انتشار بيانيه‌اي از كناره‌گيري ‪ ۱۱۰۰‬وكيل مرد و زن عراقي از اين تيم خبر داد. ‪ - ۸۴/۹/۷‬دومين جلسه دادگاه محاكمه شروع و صدام حسين و هفت نفر از سران رژيم بعث وارد دادگاه شدند. صدام حسين در اين جلسه به رئيس دادگاه حمله كرد و گفت بدون كاغذ از خود دفاع مي‌كنم. ‪ - ۸۴/۹/۱۴‬سومين محاكمه صدام حسين شروع شد و در اين روز ‪ ۹۰‬دقيقه وقفه در دادگاه محاكمه آغاز شد. شاهدان عليه جنايت صدام در دجيل شهادت دادند. ‪ - ۸۴/۹/۱۵‬دادگاه صدام كار خود را در حالي از سر گرفت كه قانون حمايت از شاهدان و خانواده‌هاي آنها تصويب و اجرايي شده بود. ‪ - ۸۴/۹/۱۶‬صدام حسين در دادگاه حضور پيدا نكرد. ‪ - ۸۴/۹/۲۷‬دادستان دادگاه جنايي عراق و مامور رسيدگي به پرونده سران حزب بعث گفت: تيم دفاع از صدام و هفت نفر از دستيارانش درخواست شنيدن اظهارات ‪ ۴۰‬شاهد را ارائه كردند. ‪ - ۸۴/۹/۳۰‬جلسه رسيدگي به جنايت‌هاي صدام و هفت نفر از همكارانش در رژيم بعثي سابق عراق در بغداد آغاز شد. ‪ - ۸۴/۱۰/۱۲‬صدام حسين براي دفاع از خود در دادگاه ‪ ۳‬وكيل جديد گرفته است. او در دادگاه گفت: ترجيح مي‌دهد با گلوله كشته شود تا با طناب دار. ‪ - ۸۴/۱۱/۴‬نخستين جلسه دادگاه در سال ‪ ۲۰۰۶‬و هشتمين جلسه وي از زمان شروع دادگاه برگزار شد. صدام در اعتراض به مديريت قاضي، دادگاه را ترك كرد. ‪ - ۸۴/۱۱/۱۲‬نهمين جلسه دادگاه صدام بدون حضور وي و ‪ ۴‬نفر از همدستانش برگزار شد. ‪ - ۸۴/۲/۴‬جلسه محاكمه صدام ديكتاتور سابق عراق به جرم كشتار ‪ ۱۴۸‬نفر از شيعيان منطقه دجيل از سرگرفته شد. صدام در دادگاه حاضر شد. ‪ - ۸۴/۲/۲۵‬ديكتاتور سابق عراق در بيست و چهارمين جلسه رسيدگي به جناياتش از دادن پاسخ به اتهام‌ها درباره كشتار دجيل امتناع كرد. ‪ - ۸۴/۳/۳‬بيست و هشتمين جلسه رسيدگي به پرونده مستبد عراق آغاز شد. ‪ - ۸۴/۴/۱‬صدام حسين و هفت نفر از همدستانش در اعتراض به قتل يكي از وكلاي مدافع صدام اعتصاب غذا كردند. ‪ - ۸۵/۶/۲۹‬رئيس دادگاه محاكمه صدام كه متهم به جانبداري از ديكتاتور سابق عراق شد با موافقت دادگاه عالي جنايي عراق بركنار شد. ‪ - ۸۵/۷/۳‬صدام حسين بار ديگر از جلسه دادگاه محاكمه خويش اخراج شد. ‪ - ۸۵/۷/۲۴‬نشست دادگاه جنايي عراق براي مشخص كردن زمان اعلام حكم متهمان جنايت دجيل (صدام) به روزهاي بعد موكول شد. ‪ ۸۵/۰۸/۱۴‬دادگاه عالي جنايي عراق در نشست ديروز خود در رسيدگي به احكام متهمان پرونده دجيل، صدام حسين را به اعدام با طناب دار محكوم كرد. ---> ايرنا.عراق.زندگينامه.صدام بازگشت

صدام

گزارش‌هاي تصويري "صدام حسين" ديكتاتور عراق، با چوبه دار اعدام شد بغداد، ايرنا ‪۸۵/۱۰/۰9‬ خارجي.عراق.زندگينامه صدام تلويزيون "الحره" عراق، اعلام كرد كه "صدام حسين" ديكتاتور عراق، كمي قبل از ساعت شش بامداد شنبه، به وقت محلي، با چوبه دار اعدام شد. "برزان تكريتي" برادر ناتني صدام حسين و "عواد البندر"، از قضات رژيم صدام، نيز بامداد شنبه با چوبه دار اعدام شدند. صدام كه فروردين ماه سال ‪ ۱۳۸۲‬هجري شمسي با هجوم نظامي آمريكا و همپيمانانش از رياست جمهوري خلع گرديد و در ‪ ۲۲‬آذر همان سال دستگير شد، در آبان ماه گذشته به دليل كشتار ‪ ۱۴۸‬تن از شيعيان روستاي دجيل، پس از حمله‌اي ناكام به خودروي حامل وي در سال ‪ ۱۳۶۱‬هجري شمسي، به جنايت عليه بشريت محكوم شد. دادگاه تجديدنظر سه‌شنبه گذشته مجازات اعدام را تاييد كرد. زندگينامه صدام *********** صدام حسين عبدالمجيد تكريتي، در هشتم ارديبهشت ‪ ۱۳۱۶‬معادل ‪ ۲۸‬آوريل ‪۱۹۳۷‬ به دنيا آمد. او از سال ‪ ۱۳۵۸‬تا ‪" ۱۳۸۲‬سال حمله نيروهاي ائتلاف به عراق" ، رييس جمهوري اين كشور بود. صدام يكي از اعضاي برجسته حزب بعث عراق محسوب مي‌شد. مباني نظري اين حزب بر "پان ‌عربيسم، نوسازي اقتصادي و سوسياليسم" استوار است. اين ديكتاتور، نقشي كليدي در كودتاي سال ‪ ۱۳۴۷‬كه منجر به حاكميت درازمدت حزب بعث شد داشت و به عنوان نايب‌ رييس تحت فرمان عموي خود، ارتشبد احمد حسن البكر، توانست به سختي كشمكشهاي بين دولت و نيروهاي مسلح را در زماني كه گروه‌هاي بسياري توانايي براندازي دولت را داشتند، كنترل كند. او اين كار را با تشكيل نيروهاي امنيتي سركوبگر و تحميل نيروي خود به دولت انجام داد و توانست اقتصاد عراق را با يك رشد نسبتا تند در دهه ‪۷۰‬ ميلادي به پيش ببرد. صدام به عنوان يك رييس‌ جمهوري ديكتاتور، توانست نوعي پرستش شخصيتي فراگير براي خود در بين مردم بوجود آورد. او دولتي بشدت مستبد تشكيل داد. صدام توانست در طول جنگ ايران و عراق (‪۱۳۵۹-۱۳۶۷)‬و جنگ دوم خليج فارس (۱۹۹۱) (۱۳۷۰‬) كه هر دو جنگ، عامل كاهش استانداردهاي زندگي و وضع حقوق بشر در عراق شدند سلطه خود را به اتكاي به نيروي قهري حفظ كند. دولت صدام تمام جنبشهايي را كه به باور خود تهديدكننده تلقي مي‌كرد، بويژه آنهايي را كه برآمده از گروه‌هاي ديني يا قومي بودند و خيال استقلال يا خودمحتاري داشتند، سركوب كرد. صدام در حالي كه در نظر بسياري از اعراب به دليل مقاومت در برابر غرب و حمايت بي‌شائبه از فلسطينيها رهبري بزرگ تلقي مي‌شد، پس از جنگ خليج فارس از سوي جامعه بين‌الملل و آمريكا طرد شد. صدام پس از حمله آمريكا و متحدانش به عراق در سال ‪ (۲۰۰۳) ۱۳۸۲‬مقام خود را از دست داد و در ‪ ۲۲‬آذر ‪ ۱۳) ۱۳۸۲‬دسامبر ‪ (۲۰۰۳‬توسط نيروهاي آمريكايي دستگير شد. او را در دادگاه ويژه جرايم سران عراق كه توسط دولت موقت عراق تشكيل شد محاكمه و در تاريخ يكشنبه ‪ ۱۴‬آبان ‪ ۵) ۱۳۸۵‬نوامبر ‪ ،(۲۰۰۶‬به اعدام با چوبه‌دار محكوم كردند. ***** روزشمار محاكمه صدام ‪ - ۸۴/۳/۱۵‬سخنگوي دولت عراق اعلام كرد صدام حسين، ديكتاتور سابق به اتهام ارتكاب ‪ ۱۲‬مورد عمل جنايي محاكمه خواهد شد. ‪ - ۸۴/۳/۱۷‬مسوولان دادگاه ويژه صدام با رد بيانيه‌هاي دولت عراق مبني بر اينكه صدام حسين در دو ماه آينده محاكمه خواهد شد، اعلام كردند هيچ جدول زماني مشخصي براي محاكمه وجود ندارد. ‪ - ۸۴/۳/۱۸‬سخنگوي نخست وزير عراق تاكيد كرد براي محاكمه صدام ديكتاتور سابق عراق هنوز تاريخ مشخصي توسط دادگاه تعيين نشده است. ‪ - ۸۴/۳/۲۱‬تيم دفاع از صدام حسين از وضعيت جسماني وي ابراز نگراني و ادعا كرد در صورت برگزاري محاكمه وي در يك سرزمين امن، مدرك كافي براي ابطال اتهام‌هاي صدام مبني بر جنايت بر ضد بشريت در اختيار دارند. ‪ - ۸۴/۳/۲۸‬سرلشگر عبدالحنين محمود فرمانده نيروهاي پليس شهر كوت گفت برخي گزارشها از برگزاري جلسه محاكمه صدام حسين در شهر كوت حكايت دارد. ‪ - ۸۴/۴/۳‬نماينده آيت‌الله سيستاني دولتهاي سابق و فعلي عراق را مسوول تاخير در برگزاري محاكمه صدام حسين معرفي كرد. ‪ - ۸۴/۴/۱۷‬يكي از اعضاي تيم دفاع از صدام حسين كناره‌گيري خود را از همكاري با اين تيم اعلام كرد. ‪ - ۸۴/۴/۲۰‬پارلمان عراق قانوني را براي ساماندهي و بازنگري مجدد دادگاه محاكمه صدام و لغو قانون تدوين شده توسط پل برمر تصويب مي‌كند. ‪ - ۸۴/۴/۲۳‬قاضي عراقي مسوول بازجويي صدام حسين و ديگر سران رژيم سابق عراق اعلام كرد بيش از ‪ ۸۰‬درصد بازجويي‌هاي صدام و يارانش انجام شده است. ‪ - ۸۴/۵/۱۹‬طارق عزيز معاون سابق نخست وزير عراق احتمال شهادت دادن عليه صدام حسين را در جلسه محاكمه وي تكذيب كرد. ‪ - ۸۴/۶/۱۳‬ليث كبه، سخنگوي رسمي دولت عراق اعلام كرد ‪ ۲۷‬مهرماه محاكمه صدام و هفت نفر از سران رژيم بعث آغاز مي‌شود. ‪ - ۸۴/۷/۲۷‬يك منبع رسمي عراق از آغاز محاكمه صدام حسين خبر داد. صدام در ابتداي نخستين جلسه محاكمه خود به پرسشهاي قاضي پاسخ نداد، اما تاكيد كرد چون رييس جمهوري قانوني عراق هستم، دادگاه و قاضي را قبول ندارم. جلسه بعدي دادگاه به ‪ ۷‬آذر ‪ ۱۳۸۴‬موكول شد. ‪ - ۸۴/۸/۲۲‬تيم دفاع از صدام با انتشار بيانيه‌اي از كناره‌گيري ‪ ۱۱۰۰‬وكيل مرد و زن عراقي از اين تيم خبر داد. ‪ - ۸۴/۹/۷‬دومين جلسه دادگاه محاكمه شروع و صدام حسين و هفت نفر از سران رژيم بعث وارد دادگاه شدند. صدام حسين در اين جلسه به رئيس دادگاه حمله كرد و گفت بدون كاغذ از خود دفاع مي‌كنم. ‪ - ۸۴/۹/۱۴‬سومين محاكمه صدام حسين شروع شد و در اين روز ‪ ۹۰‬دقيقه وقفه در دادگاه محاكمه آغاز شد. شاهدان عليه جنايت صدام در دجيل شهادت دادند. ‪ - ۸۴/۹/۱۵‬دادگاه صدام كار خود را در حالي از سر گرفت كه قانون حمايت از شاهدان و خانواده‌هاي آنها تصويب و اجرايي شده بود. ‪ - ۸۴/۹/۱۶‬صدام حسين در دادگاه حضور پيدا نكرد. ‪ - ۸۴/۹/۲۷‬دادستان دادگاه جنايي عراق و مامور رسيدگي به پرونده سران حزب بعث گفت: تيم دفاع از صدام و هفت نفر از دستيارانش درخواست شنيدن اظهارات ‪ ۴۰‬شاهد را ارائه كردند. ‪ - ۸۴/۹/۳۰‬جلسه رسيدگي به جنايت‌هاي صدام و هفت نفر از همكارانش در رژيم بعثي سابق عراق در بغداد آغاز شد. ‪ - ۸۴/۱۰/۱۲‬صدام حسين براي دفاع از خود در دادگاه ‪ ۳‬وكيل جديد گرفته است. او در دادگاه گفت: ترجيح مي‌دهد با گلوله كشته شود تا با طناب دار. ‪ - ۸۴/۱۱/۴‬نخستين جلسه دادگاه در سال ‪ ۲۰۰۶‬و هشتمين جلسه وي از زمان شروع دادگاه برگزار شد. صدام در اعتراض به مديريت قاضي، دادگاه را ترك كرد. ‪ - ۸۴/۱۱/۱۲‬نهمين جلسه دادگاه صدام بدون حضور وي و ‪ ۴‬نفر از همدستانش برگزار شد. ‪ - ۸۴/۲/۴‬جلسه محاكمه صدام ديكتاتور سابق عراق به جرم كشتار ‪ ۱۴۸‬نفر از شيعيان منطقه دجيل از سرگرفته شد. صدام در دادگاه حاضر شد. ‪ - ۸۴/۲/۲۵‬ديكتاتور سابق عراق در بيست و چهارمين جلسه رسيدگي به جناياتش از دادن پاسخ به اتهام‌ها درباره كشتار دجيل امتناع كرد. ‪ - ۸۴/۳/۳‬بيست و هشتمين جلسه رسيدگي به پرونده مستبد عراق آغاز شد. ‪ - ۸۴/۴/۱‬صدام حسين و هفت نفر از همدستانش در اعتراض به قتل يكي از وكلاي مدافع صدام اعتصاب غذا كردند. ‪ - ۸۵/۶/۲۹‬رئيس دادگاه محاكمه صدام كه متهم به جانبداري از ديكتاتور سابق عراق شد با موافقت دادگاه عالي جنايي عراق بركنار شد. ‪ - ۸۵/۷/۳‬صدام حسين بار ديگر از جلسه دادگاه محاكمه خويش اخراج شد. ‪ - ۸۵/۷/۲۴‬نشست دادگاه جنايي عراق براي مشخص كردن زمان اعلام حكم متهمان جنايت دجيل (صدام) به روزهاي بعد موكول شد. ‪ ۸۵/۰۸/۱۴‬دادگاه عالي جنايي عراق در نشست ديروز خود در رسيدگي به احكام متهمان پرونده دجيل، صدام حسين را به اعدام با طناب دار محكوم كرد. ---> ايرنا.عراق.زندگينامه.صدام بازگشت