| میخچه ها از مشکلات رایجی هستند که در نقاط مختلف پا و به ویژه در انگشتان پا ایجاد می شوند وعلت به وجودآمدن آن ها،ضخیم شدن لایه های پوست به دلیل وجود فشارها وسایشهای متوالی است.می توان گفت که میخچه ها و همچنین پینه ها راههای طبیعی هستند که بدن برای محافظت از خود استفاده می کند بافت شناسی( پاتولوژی) پینه و میخچه مشابه است در هر دو مورد پوست در پاسخ به فشارهای زیاد ضخیم می شود و معمولا پینه به ضخیم شدن های گسترده اطلاق می شود (بیشتر بر روی مفاصل انگستان پا ایجاد می شود ) از علائم این بیماری می توان به پوست غیر طبیعی، سخت شدن پوست در منطقه ی فشار، پو ست پوست شدن و خشکی پوست در آن منطقه و درد در مواردی که تحت درمان قرار نگیرد، اشاره کرد اگر چه میخچه ها وپینه ها شرایط خطر ناکی را برای سلامت فرد ایجاد نمی کنند اما آنهایی که درمان نشوند می توانند دردناک باشند .با ادامه پیدا کردن فشار در منطقه و کلفت شدن پوست کم کم بدن آن منطقه را بیگانه طلقی می کندو زخم هایی در آنجا ایجاد می شود در نتیجه احتمال بروز عفونت در منطقه زیاد می شود سخت ترین میخچه هاآنهایی هستند که بر روی قسمت خارجی انگشت کوچک پا ایجاد می شود و خوشخیم ترین آنها بین انگشتان پا ایجاد می شوند درمان در مان های دارویی تنها علائم بیماری را از بین می برند و در واقع هیچ اقدامی در جهت ازبین بردن علت ایجاد کننده ی میخچه انجام نمی دهند. داروهای شیمیایی مثل اسید ها که به منظور درمان استفاده می شوند، میخچه ها و هر آنچه بر روی آن باشد را از بین می برند و این عمل برای افراد سالم با ریسک همراه است و برای افرادی که دیابت دارند ویا گردش خون ضعیف دارند بسیار خطر ناک است .یکی از روش های سنتی که افراد استفاده می کنند بریدن میخچه است این عمل اگر به وسیله ی خود فرد و یا یک فرد نا وارد و بدون رعایت نکات بهداشتی انجام شود بسیار خطرناک است و احتمال ایجاد عفونت درآن منطقه بسیار زیاد خواهد بود . اقداماتی که می توانیم به منظور بهبود انجام دهیم: • دنباله روی کردن از هشدارهایی که مراکز بهداشتی در مورد میخچه می دهند • استفاده کردن از کفش مناسب و در کل حذف کردن فشارها وسایش ها از منطقه ی مورد نظر • رعایت بهداشت پا و استفاده از مواد کمک کننده به سلامت پوست • اگر در ناحیه ی میخچه زخم یا عفونت ایجاد شد باید حتما به پزشک مراجعه شود و بافت صدمه دیده با جراحی خارج گردد . در مان با آنتی بیوتیک در این موارد لازم است |
تاثير نماز بر بيماريهاي اپيدميك ( همه گير )
آنتوني بارنت (1) مي نويسد : عادت به استحمام كه در عصر جديد در مغرب زمين متداول شده است شايد در پيشگيري از بيماريها همان اندازه موثر بوده است كه مراقبت از منابع آب اثر داشته است . در سال 1842 وقتي كه از يك كارگر معدن در “ لانكاشاير” مي پرسند ، كارگران زغال كش هر چند وقت يكبار بدن خود را مي شويند ؟ او جواب مي دهد : آنها هيچوقت بدن خود را نمي شويند !؟! من هم هيچوقت بدن خود را نمي شويم ، پيراهن من چرك بدنم را پاك مي كند …!؟
و از آن گوياتر ، ياداشتهاي روزانه درياسالار “ ساموئل پپيز ” است كه با شادي درباره پيدا كردن بيست شپش در يك شب ، در موهاي سر خود نوشته است . “ روزهاي روز بود كه اين اندازه نداشتم ، بنابراين امشب با رضاي خاطر فراوان به رختخواب رفتم !؟!
گفته هاي اين نويسنده آمريكايي نشانگر اين موضوع است كه غرب به ظاهر متمدن ، تا گذشته نه چندان دور ، به اهميت استحمام و دوري از كثافات در پيشگيري از بيماريها ناآگاه بوده است و شاهد اين مدعا نيز بروز اپيدمي هاي بزرگ بيماريهايي مانند “ تيفوس ” است كه در قرن اخير به علت عدم رعايت نظافت شخصي به مرگ و ميرهاي وحشتناك و نابودي انسانهاي بسياري منتهي شده است .در حاليكه تاريخ مسلمانان بندرت شاهد اپيدمي هاي اينچنين مرگبار حتي در قرنهاي دور بوده است . اما “ حدث اكبر ” در مباني فقهي شيعه به مواردي مانند جنابت و حيض و … اطلاق مي شود كه مانعي براي اقامه نماز صحيح به حساب مي آيند و “ غسل ” بعنوان برطرف كننده حدث اكبر از واجبات نماز در اين قبيل موارد به حساب مي آيد .
علاوه بر غسل هاي واجب در مكتب شيعه موارد متعددي از غسل هاي مستحب مي توان سراغ گرفت (2) كه در مجموع مثلا “ در طول يك هفته ، غسل هاي متوالي ( اعم از واجب يا مستحب ) توسط يك مسلمان معتقد نمازگزار بوقوع مي پيوندد .
به اين ترتيب روشن است كه سر نهادن به فرمان غسل ، كه عمدتا “ براي اقامه صحيح نماز صورت مي پذيرد ، در بعد نظافت شخصي از اپيدمي شدن برخي بيماريها “ مانند گال و تيفوس ” و در بعد نظافت عمومي ( يعني اطاعت همه اعضاي جامعه اسلامي از آن ) از اپيدمي شدن برخي بيماريهاي ديگر مانند “ طاعون ” جلوگيري مي كند .
گگگگگگگگگگگگگگ
واکنش مغز آدمک حسي نسبت به وضو :
آنچه موجب تعجب و شگفتي دانشمندان نورو فيزيولوژي گرديده اين است که اگرعمل وضو همان طورکه ، انسان انجام مي هد ، روي آدمک حسي اجراء شود ، آن اعضا بدن آدمي فقط حدود 20 درصد از سطح بدن را شامل مي شوند ولي قسمت اعظم قشر حسي تحريک گرديده و واکنش نشان ميدهد.
بعبارت ديگر ، مي توان از اين واکنش معادله زير با بدست آورد :
مرطوب کردن تمام بدن= مرطوب کردن ( دست و صورت و پاها)
نتايج بدست آمده از اين تحقيقات اين مطالب را متذکر مي گردد که ، وضو وسيله اي براي هوشياري انسان است و شايد يکي از حکمتهاي وجوب وضو براي نمازگزار ، هوشياري حاصل از آن باشد. خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
الا بذكر الله تطمئن القلوب (سوره رعد/آیه 28)
"اضطراب" بیماری شایع قرن اتم و كهكشان است. پیشرفت سریع و پیچیده تمدن و در عین حال بی توجهی به ارزش های مذهبی و خانوادگی هر روز بیش از پیش برای افراد و اجتماع اضطراب های جدید به وجود می آورد.(1)
از نظر روان پزشكان، اضطراب با یك احساس منتشر و مبهم دلواپسی كه اغلب ناخوشایند و بدون دلیل است مشخص می شود كه معمولا با یك یا چند مشكل جسمی همراه می گردد. از جمله شخص ممكن است علامت های جسمی چون احساس تپش قلب، تنگی نفس و درد قفسه سینه، خالی شدن سردل، تعریق، سردرد، تكرر ادرار، اسهال، گزگز دست و پاها، لرزش و… را نیز به همراه داشته باشد.
اضطراب، گاهی به شكل طبیعی در اشخاص سالم بروز می كند و گاهی به صورت بیمارگونه و دائمی در می آید كه نیاز به درمان و مراقبت پزشكی دارد. با اینكه دلایل علمی گوناگونی از دیدگاه های مختلف به عنوان دلایل بروز اضطراب و تشدید آن ارائه شده است اما همچنان دور شدن از ایمان مذهبی، به عنوان یك عامل مهم در بروز اضطراب نقش غیرقابل انكاری دارد(2) و به این ترتیب نقش پیشگیری كننده و حتی درمانگر مذهب در مورد اضطراب قابل بررسی است.
آرامش حاكم بر روح و روان و در نتیجه آن سلامت جسم اشخاص مذهبی، در مقایسه با آشفتگی روانی و جسمی و اضطراب لامذهب ها از دیر باز مورد توجه پزشكان بوده است.
به این ترتیب در بعد پیشگیری از اضطراب و برای آرامش دائمی جسم و روان، "نماز" نقش خارق العاده ای را ایفا می كند. از طرفی در بعد درمان بیماران مبتلا به اضطراب، امروز علاوه بر درمان های دارویی، از روش های چون آموزش انبساط آرامش عضلانی و همچنین تلقین بوسیله هیپنوتیزم نیز استفاده می شود(3) كه ما در مورد آرامش عضلانی ناشی از نماز در نكته چهارم از این مجموعه مقالات، سخن گفته ایم و درباره تلقین های سازنده ناشی از نماز نیز در آینده سخن خواهیم گفت.
در مورد اضطراب، بد نیست به این نكته اشاره كنیم كه شخص نمازگزار با ایمان به قدرت لایتناهی پروردگاری كه در مقابلش كرنش می كند، خود را در مقابل هر عاملی كه قصد به خطر انداختن و ترساندن (و در نتیجه مضطرب ساختن) او را داشته باشد ایمن می یابد و ضمن تكرار باور اعتقادی خود طی نمازهای پنجگانه یومیه این ایمنی همه جانبه را، به روان خود تلقین می كند و سرانجام آرامش عمیق را در وجود خود ملكه می سازد.
در راستای این موضوع تحقیقات علمی در برخی كشورهای مسلمان نشان می دهد كه بیماران مضطربی كه در كنار درمان های رایج ضد اضطراب، به خواندن نماز و قرآن و حتی احادیث نبوی مشغول شده اند(4)، از بهبودی بالاتری نسبت به سایرین برخوردار بوده اند.
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
تاثير نماز بر افزايش طول عمر
در سالهاي نخستين كه اين حقير نگارنده سطور ، تحصيل طب را در تهران آغاز كرده بودم ، در برخورد با استاد بزرگ پاتولوژي ايران ، جناب آقاي “ دكتر كمال الدين آرمين ”(1) همواره اين سؤال در ذهنم نقش مي بست كه چه نيروي عظيم و خارق العاده اي وجود دارد كه سبب مي شود اين مرد در اوج كهولت مقتدرانه بركرسي تحقيق و پژوهش و تدريس همچنان تكيه بزند و در آستانه هشتمين دهه عمر خود اينچنين شاداب و دل زنده باقي بماند !
تا اين كه روزي سر كلاس درس استاد اين راز بر ما دانشجويان آشكار شد . بدين سان كه ، استاد هنگامي كه مشغول تدريس اسلايدهاي پيچيده و متنوع علمي مربوط به تشخيص هاي پاتولوژي بود ، ناگهان به اسلايدي رسيد كه به كلي با همه چيزهايي كه در دانشكده پزشكي ديده بوديم فرق داشت !؟!
بر روي آن اسلايد تنها يك بيت از حافظ شيراز نگاشته شده بود كه :
تكيه بر تقوي و دانش در طريقت كافريست
راهرو گر صد هنر دارد “ توكل ” بايدش
آن گاه استاد مدتي درباره توكل سخن گفت و به ما آموخت كه والاترين و بالاترين قدرت پزشك براي تشخيص و درمان بيماريها تنها توكل به باريتعالي است و ديگر هيچ .
ايمان متعالي و توكل بدون قيد و شرط را يكبار ديگر من در ملاقات با پير تاريخ ايران و پدر تاريخ كرمان ، استاد باستاني پاريزي ديدم . مرد جاودانه اي كه هنوز حتي در دوران كهولت ، استوار و با عظمتي شگرف و ستودني و بي آلايشي و بي ريايي بي نهايت خود ، . زندگيش را وقف ايران عزيز نموده است . مشاهده بزرگاني چون آرمين ، باستاني پاريزي و .. و توجه به اين نكته ظريف كه بسياري از مراجع تقليد بزرگ و مشايخ صوفيه كه ايمان و ذكر خدا در جزء جزء زندگيشان جاريست ، عمرهاي طولاني و پر بركت مي كنند. آشكار كننده اين مطلب است كه ميان “ ذكر خدا ” و فزوني طول عمر رابطه تنگاتنگي وجود دارد .
توجيه علمي اين موضوع نيز با توجه به فوايد پزشكي مختلف نماز ، كه ما در اين مجموعه مقالات تنها به فرازهاي كوچكي از آن اشاره كرده ايم ، روشن مي شود . در اين مورد حتي برخي از نويسندگان علت علمي طولاني شدن بي سابقه عمر حضرت صاحب الزمان (عج ) را براي قرنها ، تسلط همه جانبه و كامل ايشان بر مسايل جسمي و رواني بشر ، به حساب مي آورند .
و حضرت قائم (عج ) همان بزرگ مردي است كه والاترين حد نماز را به جاي مي آورد ، نمازي كه پيوسته سزاوار ستايش و سلام ابدي است :
“ السلام عليك حين تقوم ، السلام عليك حين تقعد ، السلام عليك حين تقراء ، السلام عليك حين تصلي ، السلام عليك حين تقنت ، السلام عليك حين تركع و تسجد ، السلام عليك حين تحلل و تكبر السلام عليك حين تحمدو تستغفر ، السلام عليك حين تصبح و تمسي ، السلام عليك في الليل اذا يغشي و النهار اذا تجلي ” (2)
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
تاثير نماز بر بيماريهاي مقاربتي
ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر ( سوره عنكبوت آيه 45 )
با اين كه همواره نام “ زيگموند فرويد ” بعنوان پزشكي نابغه و انديشمندي بي نظير كه با كاوش در عميق ترين ابعاد روان انساني ، باني بزرگترين انقلاب در علم روانپزشكي شد ، بر پيشاني دانش بشري درخشش مي كند ، اما برخي خطاهاي او و همچنين تعبيرهاي نادرستي كه متاخرين او از نظرياتش به عمل آوردند ، منجر به فجايعي جبران ناپذير در عرصه جوامع گوناگون شد .
فرويد مي گفت : عقده هاي جنسي بشر مسبب ركود و عقب ماندگي انسانها در زمينه هاي مختلف علمي ، اقتصادي ، صنعتي ، فرهنگي و .. است و غربيان با قبول نظريه او از حدود 5 دهه پيش ، و آزاد گذاشتن بي قيد و شرط روابط گسترده جنسي بناگاه به رشدي باور نكردني و جهشي سرسام آور ، در زمينه هاي گوناگون دست يافتند !؟! (1)
اما در عوض ، آزادي بي حد و حصر جنسي ارمغانهاي مرگبار گوناگون نيز براي آنها به همراه داشت كه از آن جمله بيماريهاي مختلف مقاربتي از جمله سوزاك و سيفليس و .. كه در طب امروز با عنوان بيماريهاي ( S.T.D) Veneral شناخته مي شوند و بخش عمده اي از مراقبت هاي پزشكي را به خود اختصاص مي دهند .
از طرفي بيماري مهلك و مرموز Aids ( ايدز ) را نيز مي توان بنوعي جزو اين گروه بيماريها به حساب آورد. در بروز همه اين بيماريها ، روابط متعدد و نامشروع جنسي با شريك هاي جنسي گوناگون نقش اصلي را ايفا مي كنند . اما اسلام و شكل حقيقي آن يعني تشيع با اين كه با رهبانيت و تجرد به شدت مخالفت مي كند ( بر خلاف مسيحيت كاتوليكي و متعصب ) و نسبت به ارضاي غريزه جنسي در حد نياز و در چارچوب مشروع نظر بسيار مساعدي دارد تا جائيكه قانون درخشان “ ازدواج موقت ” را براي بهره وري از اين نعمت بزرگ الهي وضع مي نمايد ـ اما آنجا كه كار اين غريزه به فساد كشيده شود و به صورت فحشا(2) بروز نمايد ،اسلام برخورد و مقابله قاطع با موارد فتنه را پيشنهاد مي نمايد و مجازاتهاي سخت براي افراد خاطي در نظر مي گيرد. از طرفي بسياري از قوانين اسلامي از جمله “ نماز ” به گونه اي خود بخود و شايد ناخوداگاه ( آن طور كه خداي بزرگ در سوره عنكبوت فرموده است ) انسانهاي مومن را از نزديك شدن به فحشاء بر حذر مي دارد كه مثلا “ ضمن مقايسه اجمالي آمار بيماريهاي مقاربتي در غرب با جوامع مسلمان ، مي توان به اين نكته مهم دست يافت . توجيه علمي اين قضيه نيز با توجه به تغيير و تحولاتي كه بر اثر نمازهاي پنجگانه در ناقلهاي عصبي محرك جنسي بوقوع مي پيوندد و منجر به مهار شهوت در موارد نامشروع مي شود ، قابل بررسي است كه ما در بحث تعادل ناقل هاي عصبي بدان توجه خاص خواهيم داشت . هر چند كه در اين مورد تلقين نيز به عنوان يك توجيه علمي خوب ، مطرح است .
به قول حضرت آيت ا.. خزعلي : “ پسر و دختر جوان كه انگيزه شهوت دارد وقتي كه به نماز شروع كرد و پنج نوبت “ الحمدا.. رب العالمين ” گفت ، يعني تمام سپاس و ثناي من مال آن كسي است كه مالك بدن و جسم عواطف و احساس ، سلسله اعصاب و قلب و گردش خون من و تمام امكانات و ارزشهاي من است ، يك انگيزه قويي در او پيدا مي شود . انگيزه اي كه توان مقابله او را در مقابل انگيزه جنسي فزوني مي بخشد ” (3)
و به اين ترتيب نماز حقيقي ، خود به خود و فعالانه ريشه فساد جنسي و فحشاء را مي خشكاند و متعاقب آن آمار بيماريهاي مقاربتي را به شدت كاهش مي دهد .
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
تاثير نماز بر بيماريهاي روح ( گناهان)
با آن كه طي سي و نه نكته گذشته با نكات گوناگون و متنوعي پيرامون برخي فوايد پزشكي نماز ، با شما همراه بوده ايم ، اما با طرح نكات سي و هشتم و سي و نهم و بحث درباره " تعادل ناقل هاي عصبي " به گستره عظيم و بي نهايت عميقي از معارف نماز وارد شديم كه عرصه توانمنديهاي اين گستره حداقل تا قرنهاي آينده از حيطه توانائي هاي متصّور براي علم بشر و دانش پزشكي خارج است . و آن همانا تاثير خارق العاده و فوق بشري نماز در از بين بردن روحيه گناه و بيماريهاي روح ، يعني همان چيزي كه در قاموس قرآن از آن با نام " امراض قلب " ياد شده است ـ و گفتيم كه غربيان آن را با عنوان عدم تعادل ناقل هاي عصبي مي شناسند ـ مي باشد.
هر چند اظهار نظر در اين مورد از حيطه نگاه و تخصص اين حقير سر تا پا تقصير نگارنده سطور ، به كلي خارج است اما از آنجا كه شايد براي برخي خوانندگان اين مجموعه مقالات ، اين نگرش پديد آمده باشد كه " نماز " تنها پديده اي عبودي و معنوي ، توأم با تأثيرات شگرف مادي و دنيايي از جمله روي جسم و روان انسان است ، لازم ديدم كه در بعد ديگر و تنها به گونه اي اشاره وار، از عظمت لايتناهي و قدرت و توانايي باورنكردني " نماز " در پيراستن انسان از "گناه " نيز سخن بگويم.
به خصوص كه با ارائه نكات اخير به اين ديدگاه رسيديم كه " گناه " نه فقط از ديدگاه دين و قرآن بلكه از ديدگاه علم و يافته هاي جديد دانش پزشكي ، نوعي " بيماري " است .
بنابراين اصرار ما مبني بر اين كه بيماريهاي روح ) گناهان ) را بعنوان مسائل پزشكي بشر بشناسيم ، نه فقط ديدگاه قرآني و ناشي از تعصب مذهبي نويسنده است ، بلكه اين موضوع يك باور عميق علمي است كه هر چه دروازه هاي علم بيشتر به روي انسان گشوده مي گردد ، اين باور عميق بيشتر تقويت مي شود.
بعنوان مثال : در تعاليم اسلامي از دروغ به عنوان يك گناه كبيره و معصيتي بزرگ ياد شده است ، و ما در مطالعات روانپزشكي به بيماريها و اختلالات گوناگوني بر مي خوريم كه در آنها “ دروغ گويي ” بعنوان يك علامت برجسته مطرح است .
يا "دشنام گويي " كه يك گناه محسوب مي شود ، گهگاه با ابتلاء حاد برخي از اشخاص به گروهي خاص از بيماريهاي رواني ، در آنها ديده مي شود ( به اين علامت در روانپزشكي coprolalia گفته مي شود (
پس چه بسا كه ساختمان مغز و وضعيت ناقل هاي عصبي در اشخاص دروغگو به گونه اي باشد كه آنها را به دروغگويي وا دارد يا كساني كه دشنام گويي بيمارگونه دارند بر اثر تغييرات نابهنجاري كه بر اثر عوامل مختلف اعم از علل جسمي ، محيطي ، رواني ، خانوادگي و .. در دستگاه اعصاب آنها بوقوع پيوسته است ، دچار اين عارضه شده اند .
در اين مورد مدارك و شواهد پزشكي متعددي مي توان ارائه داد ، بعنوان مثالهاي ديگر بد نيست به يك بيماري عفوني مشهور موسوم به “ سيفليس ” اشاره بكنيم كه با توجه به مباحث قبلي ما در مورد شياطين توسط نوعي از انواع شيطان موسوم به “ تروپوتما پاليدوم ” ايجاد مي شود . علائم رواني و نشانه هايي كه شايد بتوان آنها را بيماري روحي تلقي كرد ، در اين بيماري به وفور ايجاد مي شود. مثلا در مرحله سوم سيفليس بيمار مبتلا شروع به گزافه گويي ها و دروغگويي هاي عجيب و غريب در مورد خود مي كند ، كه قبل از ابتلاء به بيماري هرگز سابقه اي از اين گونه اعمال را نشان نمي داد. يا در بيماري ديگر عفوني موسوم به " بروسلّوز " ( تب مالت ( كه ناشي از تفّوق شيطان ديگري ، درجسم انسان است ، از تظاهرات مهم بيماري وقوع حالت افسردگي شديد در فرد مبتلاست .
با اين مثالها مي توان به رابطه نزديك شياطين ميكروبي ، با شياطين دستگاه مغز و اعصاب انسان كه او را به سوي بيماريهاي رواني ( مثل افسردگي ) يا بيماريهاي روحي ( مثل دروغگويي ) سوق مي دهند ، پي برد .
بد نيست براي تفهيم بهتر مطلب مثال بسيار جالب ديگري را نيز ارائه دهيم و آن در مورد يك اختلال مشهور روانپزشكي در برخي از خانمها و بخصوص خانمهاي حامله است كه kleptomania ناميده مي شود . در اين اختلال خانم حامله اي كه حتّي كوچكترين سابقه اي در انجام اعمال خلاف نداشته است به ناگاه مثلا پس از حاملگي خود تمايل بسيار شديدي براي “ دزدي كردن ” پيدا مي كند ، تا جايي كه گهگاه نمي تواند در مقابل اين تمايل بسيار شديد خود ، مقاومت كند و سرانجام اقدام به دزدي هاي عجيب و غريب مي كند .
توجيه علمي اين دزدي هاي غير منتظره ، بروز تغيير و تحولاتي در ناقل هاي عصبي دستگاه اعصاب است كه متاثر از تغييرات هورموني و شيميايي بدن در دوران بارداري مي باشند و اين تغيير مرموز در دستگاه اعصاب است كه زن را بدون هيچ سوء سابقه اي به سمت دزدي سوق مي دهد .
اين قبيل مسائل شناخته شده در دانش امروز بشر همگي دلالت بر آن دارند كه گناهاني كه بشر مرتكب مي شود همگي ناشي از تغيير و تحولاتي در دستگاه اعصاب اوست و گناهكاران و منحرفين بالذّات آدمهاي بدي نيستند ، بلكه موجودات بيماري هستند كه تعادل ناقل هاي عصبي در آنها به هم خورده است .
بدين ترتيب برآيند و نتيجه همه عواملي كه آنها را در بروز گناهان و بيماريها موثر مي دانند ( مثلا تربيت خانوادگي بد ، اجتماع فاسد ، و منحرف ، دوستان ناباب و .. ) همين برهم خوردن تعادل ناقل هاي عصبي مي باشد كه در طي نكات اخير به مطالبي پيرامون آن اشاره شد .
با همين ديدگاه است كه در برخي ممالك پيشرفته وقتي كسي در يك فروشگاه هنگام دزدي ، دستگير مي شود او را به جاي آن كه به پليس بسپارند ، به بيمارستان روانپزشكي اعزام مي كنند. در حالي كه علم بشر تا زماني كه به شناسايي كامل تغييرات ناقل هاي عصبي مربوط به هر انحراف ( مثلا دزدي ) دست يابد و براي هر يك دارو پيشنهاد كند راه درازي را در پيش دارد و بر اين اساس بيمارستانهاي روانپزشكي نيز در قرون حاضر نخواهند توانست كار چنداني براي شفا بخشيدن به اين قبيل بيماران ( كه در واقع گنهكاران هستند ) انجام دهند .
و به همين دليل است كه آمار جرم و انحراف و جنايت روز به روز در كشورهاي غربي و اقتداكنندگان به ايشان بالا مي رود .
اما از آنجا كه مكتب اسلام هيچ سؤال بشر را بدون پاسخ نگذاشته است در مورد نحوه درمان بيماريهاي روان ( گناهان ) و ريشه كن نمودن جرم و جنايت و انحراف از جامعه نيز ميتوان در رهنمودهاي اين مكتب روشهاي متعدد پيدا كرد و با سرنهادن كامل و بدون قيد و شرط به دستورات آن در راه ساختن جامعه اي به تمام معنا سالم قيام نمود.
پس وقتي كه خالق انسان و هستي ، در كاملترين صحيفه ضامن خوشبختي و سعادت انسان ندا سر مي دهد كه : انّ الصّلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر . ميتوان با قبول كامل اين جمله الهي اطمينان يافت كه بهترين راه مبارزه با همه بديها و منكرات “نماز ” است .
چرا كه نماز از راههاي اسرارآميز همه ناقل هاي عصبي بد و نامطلوب را در دستگاه اعصاب انسان مهار مي كند و او را به مفهوم تعادل ناقل هاي عصبي نزديك مي سازد .
با مروري كه در نكات پيشين اين مجموعه مقالات بر فوايد پزشكي نماز نموديم و با نمونه هاي متعددي كه از تاثيرات مثبت نماز در پيشگيري يا حتي درمان بيماريهاي جسمي و رواني انسان ارائه داديم و با توجّه به اين موضوع كه در نظّريات مربوط به تعادل ناقل هاي عصبي ، همه بيماريهاي جسمي و رواني انسان به نوعي در ارتباط با تحولات ناقل هاي عصبي معرّفي مي شوند . مي توانيم به اين نتيجه درخشان برسيم كه نماز داراي تاثيرات غير قابل انكاري بر ناقل هاي عصبي بسيار متعدد دستگاه عصبي انسان است .
بعنوان مثال ديديم كه چگونه نماز بهداشت خواب را تامين مي كند و در واقع از تاثير نامطلوب آن گروه از ناقل هاي عصبي كه با كم و زياد شدن خود ، اختلالات گوناگون مربوط به خواب را ايجاد مي كنند جلوگيري مي نمايد .
يا متوجه شديم كه طهارت همراه نماز از طيف گسترده اي از بيماريهاي عفوني پيشگيري مي نمايد . بر اين اساس مي توانيم قضاوت كنيم كه نماز جلوي بسياري از تغييرات نامطلوب ناقل هاي عصبي در دستگاه اعصاب ، كه بر اثر بيماريهاي عفوني حاصل مي شوند ( مثل روان پريشي ناشي از سيفليس ، افسردگي ناشي از تب مالت و .. ) را مي گيرد .
يا در بعد بيماريهاي رواني مختلف اعم از اضطراب ، افسردگي، وسواس ، اختلالات شخصيت و .. كه دانش امروز همگي را ناشي از تغيير و تحولات نامطلوب ناقل هاي عصبي ميداند به تاثير گذاري نماز پرداختيم .
با عنايت به مجموعه اين مباحث و با توجه به مشابهتي كه بين انحرافات و گناهان با بيماريهاي مختلف جسمي و رواني ، از نظر تاثيرات متقابل آنها بر دستگاه مغز و اعصاب ، قائل شديم مي توانيم به تاثير نماز از طريق ايجاد تعادل در ناقل هاي عصبي در ريشه كني بيماريهاي روح يعني همان گناهان و انحرافات ، توجه نماييم . در حقيقت ، انسان نمازگزار با بهره بردن از اين فريضه نوراني خود را در مقابل همه گناهان و خطاها " ايمن " و " واكسينه " مي كند .
با اين كه در اين مورد مي توان به شواهد متعدد آماري كه به مقايسه ميان روحيات اشخاص نمازگزار و بي نمازها پرداخته اند استناد نمود ، اما با يك نگاه كلي به مردم اطراف نيز ميتوان به اين نتيجه رسيد كه اشخاص نمازگزار نسبت به بي نمازها و “ تارك الصلوه ” ها داراي ويژگيهاي برجسته اخلاقي و ارزشهاي انساني به مراتب بيشتري هستند و به اين ترتيب تعادل ناقل هاي عصبي به درجات بيشتر در آنها برقرار است .
و اين معما براي دانش پزشكي همچنان باقي اسست كه نماز چگونه اثرات شگفت انگيز خود را در ريشه كني گناه و انحراف از جامعه و در واقع مقابله با تحولات نامطلوب ناقل هاي عصبي به انجام مي رساند .
اما اي كاش بشر دانشمند امروز هر چه زودتر متوجّه مي شد كه هر آن چه علم در طي مسير پيشرفت خود بدان دست مي يابد ، همان است كه شكل دقيق و بي عيب و نقص آن در كاملترين مكتب ديني يعني اسلام و بخصوص در تعبيرهاي علمي پيشوايان شيعه (ع) مورد بحث و بررسي قرار گرفته است .
و اي كاش انسان متوجه مي شد كه براي پيمودن مسير كمال لازم نيست كه دست به روي دست بگذارد و به انتظار بنشيند تا علم به كمال مطلق برسد و مثلا با تكميل نظريات مربوط به ناقل هاي عصبي ، انسان را به طريقه اي جبر گونه به سعادت و آرامش و آسايش برساند ، بلكه كافي است تا دستورات انسان ساز آيين مقدس اسلام را گردن نهد و با اختيار كامل و بوسيله نماز در راه برقراري تعادل ناقل هاي عصبي در سرزمين وجود خود قيام كند .
در اين مورد آيين مقدس اسلام و بخصوص مكتب شيعه ، نه تنها راه حلهاي عملي و قدرتمندي مثل نماز را براي برقراري تعادل ناقل هاي عصبي ارائه داده است بلكه معصومين (ع) را بعنوان انسانهاي كامل و اسوه هاي حسنه و مظاهر تمام عيار انسانيت معرفي نموده است .
با توجه به آنچه كه گفتيم ، معصومين (ع) كساني هستند كه تعادل هاي عصبي به مفهوم مطلق كلمه ، در وجود مباركشان برپاست . بدين معني كه اين بزرگواران ، نه فقط در مقابل انجام هر گونه گناه و انحراف يا خطا و اشتباهي مصونيت دارند ، بلكه حتي در مقابل همه بيماريهاي جسمي و رواني نيز محفوظ هستند .
در باور بشر دانشمند امروز ، برقراري كامل تعادل ناقل هاي عصبي در وجود هر شخص ايجاب مي كند كه آن شخص به مفهوم سلامت كامل دست يابد و بدين سان نه فقط از هر گونه بيماري جسمي و رواني ، بلكه از همه گناهان و انحرافات ، به دور باشد .
كه اين باور علمي بشر در اعتقادات فلسفي شيعه پيرامون “ انسان كامل ” و حول و حوش مفهوم “ عصمت ” تاييد مي گردد. به عنوان مثال “ خواجه نصير الدين طوسي (ره) ” عالم بزرگ شيعه ، در كتاب “ تجريد الأعتقاد ” با ذكر براهين حكمي و فلسفي متعدد به اثبات رسانده است كه معصومين (ع) نه فقط در مقابل كليه گناهان و اشتباهات مصونيت كامل داشته اند ، بلكه از ابتلا به هر گونه بيماري جسمي يا رواني نيز ايمن و محفوظ بوده اند . شواهد تاريخي متعدد نيز نشانگر اين موضوع است كه پيامبران و امامان (ع) در زمان نبوت و يا امامتشان ، به دليل عصمت خويش ، هرگز بيمار نمي شده اند و يا حتي در سيماي فيزيكي و ظاهري اين اولياء الهي ، كوچكترين ناهنجاري وجود نداشته است . و بدينسان ، در وفات اين بزرگواران پيوسته عواملي به جز بيماري دخيل بوده است.
با اين اوصاف مي توان حتي علت طولاني شدن بي سابقه عمر حضرت بقيه الله امام زمان (عج ) را پيرامون اين نوع نگرش علمي و فلسفي نسبت به عصمت ايشان دريافت نمود .
و اين يگانه معصوم زنده در دنيا ، كه قلبهاي منتظر شيعيان و عاشقانش ، پيوسته در حسرت ديدار با او در طپش است همان انسان كاملي است كه در انتهاي مسير حقيقي تكامل بشريت قرار دارد و همان نمازگزاري است كه نماز را با همه عظمتهايش ، به مفهوم حقيقي آن ، اقامه مي كند ، نمازي كه تمامي اجزاي آن سزاوار سلام و ثنا و ستايش ابدي است .
" السلام عليك حين تقوم ، السلام عليك حين تقعد ، السلام عليك حين تقراء ، السلام عليك حين تصلّي ، السلام عليك حين تقّنت ، السلام عليك حين تركع و تسجد ، السلام عليك حين تحلّل و تكبر ، السّلام عليك حين تحمد و تستغفر ، السلام عليك حين تصبح و تمسي ، السلام عليك في الليل اذا يغشي و النهار اذا تجلي " .
تاثير نماز بر بيماريهاي اپيدميك ( همه گير )
حضرت نوح
نام پسران او حام و سام و یافث و نام پسر گناهکارش که در هنگام طوفان نوح غرق شد، کنعان بود.
به تصریح قرآن کریم، حضرت نوح علیه السلام به مدت 950 سال قومش را به خداپرستی دعوت کرد. او اولین پیامبری است که در زمانش عذاب طوفان بر منکران و مشرکان فرود آمد.
در قرآن کریم داستان نوح به تفصیل بیان شده است. (مفصل تر از همه در سوره هود آیه 25 به بعد و سوره نوح.)
به تصریح قرآن، قوم نوح بتپرست بودند و او را میآزردند؛ اما نوح در رسالت خود شکیبایی و استقامت میورزید و مردم را به توحید دعوت میکرد. با این همه، هیچ کس جز عده کمی به او ایمان نیاورد. آنگاه قومش را به آمدن عذاب الهی تهدید کرد اما آنها به انکار و لجاجت و عناد ادامه دادند تا آنکه نوح نومید شد و نفرین کرد؛ خداوند نیز دعای او را مستجاب کرد و به وی فرمود که کشتی بزرگی بسازد.
هنگام نزول عذاب، نوح به همراه پیروان اندک خود سوار کشتی نوح شد. همه مشرکین در این طوفان غرق شدند، سرانجام عذاب الهی به پایان رسید و کشتی نوح بر کوه جودی قرار گرفت.
عمر نوح بسیار طولانی بود، به طوری که در ادبیات عربی و فارسی ضرب المثل شده است. در تاریخ و روایات، عمر او بین هزار تا دو هزار و هشتصد سال (1000، 1450، 1470، 2300، 2500 و 2800 سال) نقل شده است که از این مدت، 950 سال را به رسالت و پیامبری مشغول بود.
مطابق اخبار و تواریخ، قبر حضرت نوح علیه السلام در نجف و در کنار قبر امیر المومنین علی علیه السلام قرار دارد که در زیارتنامهی امام علی نیز به آن اشاره شده است.
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
حضرت نوح عليه السلام يكي از پنج پيامبر اولوالعزم است. در حقيقت نوح عليه السلام اولين پيامبري است كه خداوند دين مستقل به او عنايت فرموده و اولين كتاب آسماني را بر او نازل نمود.
در قرآن كريم به گوشه هايي از زندگي و سيره آن حضرت پرداخته شده است كه جواب بسياري از سؤالات ما را برآورده مي سازد. قرآن كريم زندگي حضرت نوح را به چند دوره تقسيم مي كند و هر دوره به ما معرفي مي نمايد كه نحوه برخورد آن حضرت را مردمان و نحوه برخورد مردمان را با او بازگو مي نمايد.
اين دوره ها به روايت قرآن كريم به شرح ذيل است:
1 ـ اولين دوره زندگي آن حضرت، عبارت از مبعوث شدن آن حضرت به پيامبري است و نيز دل سوزي آن حضرت نسبت به گمراهان و هدايت آنها.
حضرت نوح مدت چند صد سال مردم را به سوي حق و روشنايي هدايت فرمود. اما كم بودند گوشهايي كه پيام او را بشنوند و اندك بودند دل هايي كه به نواي او دل بسپارند. هر اندازه كه حضرت نوح در صدد هدايت و راهنمايي آن قوم بود، آن قوم در صدد دوري و كناره گيري از آن حضرت بودند. تنفر آن قوم جاهل و بدسيرت از حضرت نوح به حدي رسيده بود كه وقتي يكي از آنان مي مرد، به فرزندان خود وصيّت مي كرد كه مبادا به اين مرد كه نوح است، نزديك شويد و حرفهاي او را گوش بدهيد.
متأسفانه از علل تنفر آنها، چيزي به ما نرسيده است اما مي توان اين گونه حدس زد كه چون مهمترين كار انبياء، روشنگري و مبارزه با جهل و خرافه است و از طرفي چون اين امور گاهي به مرور زمان در دل نفوذ مي كند و تمام هستي آنها را در اختيار مي گيرد، لذا با هر كس كه با اين مقبولات خرافي مبارزه كند و در صدد روشنگري باشد، به مبارزه برمي خيزند.
2 ـ دومين مرحله مبارزه آن قوم با حضرت نوح شيوه ها و شكلهاي گوناگوني داشت. يكي از شيوه های برخورد آن قوم، تمسخر بود.
به كارهاي او به عنوان كارهايي كه سابقه نداشته است، مي نگريستند. بنابراين به آن حضرت مي خنديدند. قرآن كريم مي فرمايد: هر گاه بزرگان بر آن حضرت مي گذشتند او را مسخره مي كردند كه نوح هم در مقابل مي فرمود: ما نيز شما را مسخره خواهيم کرد.... و اين امر به زودي معلوم خواهد شد و ... اين چنين بود كه نوح علي نبينا و آله و عليه السلام از هدايت آنها خسته و مأيوس مي شود و آنها را نفرين مي كند و مي گويد: پرودگارا از اين كافران، كسي را روي زمين مگذار زيرا اينان گمراه كننده بندگان تو هستند... خداوند نيز در جواب آن حضرت مي فرمايد: همانا غير آنان كه از قوم تو ايمان آورده اند، ديگر كسي ايمان نمي آورد. پس غمگين مباش به آنچه اينان مي كنند.
اما مرحله آخر اينجاست كه خداوند به حضرت نوح دستور مي دهد كه در صدد ساختن كشتي باشد. آن حضرت مشغول ساختن كشتي مي شود. اما باز هم از استهزاء آن قوم نابكار در امان نيست. بعد از مدّتي كشتي ساخته مي شود. خداوند امر مي فرمايد: كه از هر جانداري دو جفت به علاوه اهل و دوستان و مومنين را سوار كشتي كن. وقتي همه سوار شدند، ناگهان باراني سيل آسا از آسمان و جوشيدن آب از زمين آغاز شد. مدت زماني بعد سراسر منطقه را آب گرفت و همه ظالمان و گمراهان را در كام خود فرو برد.ککککککککککککککککککککککککککک
|
ککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک
نام اصلى نوح،عبدالغفار يا عبدالملك يا عبدالاعلى ' است و علت اينكه او رانوح خواندند كثرت نوحه و گريه آنحضرت بوده است.
«نوح پيامبر تا وقتى كه 460 سال از عمرش گذشته بود،پيوسته در كوهها زندگى مى كرد وبعبادت حقتعالى روزگار خود را بسر مى برد و زن وفرزندى نداشت ولباسپشمين ميپوشيد و از سبزيهاى زمين غذاى خود را تأمين مى كرد تا اينكه پس ازگذشتن مدت مزبور جبرئيل بنزد وى آمده گفت:چرا از مردم كنارهگيرى كردهاى ؟گفت:براى آنكه قوم من خدا را نمى شناسند از اينرو من از ايشان كنارهگيرى اختيار كردهام.جبرئيل گفت:با آنان مبارزه كن!نوح گفت:قدرت ندارم.و اگر عقيده مرابفهمند مرا مى كُشند.
جبرئيل گفت:اگر نيروى اين كار بتو داده شود با آنها مبارزه مى كنى ؟
نوح گفت:چه بهتر از اين،و اين كمال آرزوى من است.در اين موقع نوح پرسيد:توكيستى ؟
جبرئيل فرشتگان را صدا زد و چون فرشتگان بدورش جمع شدند،نوح ترسيدولى جبرئيل خود را به وى معرفى كرد و سلام خداى رحمان را بوى ابلاغ كرد وبشارت نبوت را بدو داد و به او دستور داد با عموره- دختر ضمران بن اخنوخ - كهنخستين كسى بود كه بعدا به نوح ايمان آورد- ازدواج كند.
نوح در حالى كه روز عيد بود و عصايى در دست داشت كه از ضمير مردم خبرمى داد،نزد مردم آمد .در آن روز سركردههاى قوم نوح هفتاد نفر بودند كه نزد بتهارفته بودند.نوح صدا را به لااله الاّالله بلند كرد و نبوت خويش و پيامبران قبل از خودوبعد از خود را به مردم اطلاع داد.در اين موقع بتها را لرزه فرا گرفت و آتشهائى را كهروشن كرده بودند خاموش شد و مردم دچار وحشت شدند.
بزرگان و سركرده هاپرسيدند:اين مرد كيست؟
نوح گفت:من بنده خدا هستم كه خداوند مرا به عنوان پيامبر بنزد شما فرستادهاست و من شما را از عذاب الهى بيم مى دهم.خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
و آن كشتی به دریا با امواجی مانند كوه در گردش بود در آن حال نوح از راه شفقت فرزندش را ندا كرد ای پسر تو هم به این كشتی در آی و با كافران همراه مباش. (42) آن پسر نااهل پاسخ داد كه من به زودی بر فراز كوه روم كه از خطر هلاكم نگه دارد، نوح گفت: ای پسر امروز هیچ كس از قهر خدا به لطف او نجات نیابد این بگفت و موج میان آنها جدایی افكند پسر با كفار غرق شد. (43) و به زمین خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به یك لحظه خشك شد و حكم انجام یافت و كشتی بر كوه جودی قرار گرفت و فرمان هلاك ستمكاران در رسید. (44) و نوح به درگاه خدا عرض كرد: پروردگارا فرزند من اهل بیت من است (كه وعده لطف دادی) و وعده عذاب تو هم حتمی است كه قادرترین حكمفرمایانی. (45) خدا به نوح خطاب كرد كه فرزند تو هرگز با تو اهلیت ندارد زیرا او را عملی بسیار ناشایست است پس تو از من تقاضای امری كه هیچ از حال آن آگاه نیستی مكن من تو را پند میدهم و از مردم جاهل مباش. (46) نوح گفت: بار الها پناه میبرم به تو كه دیگر چیزی كه نمیدانم تقاضا نكنم و اكنون اگر مرا نبخشی و ترحم ننمایی من از زیانكارانم. (47) به نوح خطاب شد كه از كشتی فرود آی كه سلام ما و بركات و رحمت ما بر تو و بر آن امم كه همیشه با تواند. و به امتهایی كه (ستمگر شوند) پس از آنكه بهره از دنیا دهیم آنان را عذاب دردناك خواهیم كرد. (48) این از اخبار غیب است پیش از آنكه ما به تو وحی كنیم و قومت هیچ از آن آگاه نبودید پس تو در طاعت حق صبر كن كه عاقبت اهل تقوی نیكو است. سوره هود
اولین بار (1379) در مقاله «نوح و نوحاوند» ادعا كردم توفان نوح مقابل رشته كوههای زاگرس آرام شده و كشتی نوح در كوه «سركشتی» به گل نشسته است. همان گونه كه گمان میبردم برخی از صاحبنظران این ادعا را مغایر اسناد تاریخی دانستند و نتیجه برخورد دوستان این شد تا این فرضیه در داخل كشور نتیجهای ندهد. بنابراین مقاله را به بنیاد نوحشناسی آمریكا فرستادم. چندی بعد گروهی سه نفره از آمریكا به ایران آمدند. با یكی از آنها به كوه «سركشتی» رفتم و منطقه را نشانشان دادم. در آنجا سنگهای بسیار عجیبی را پیدا كردیم كه مانند حلقههای زنجیر بود و همچنین قبرهایی مربوط به پیش از اسلام. دو قبر در بالای كوه «سركشتی» وجود دارد كه به اعتقاد من یكی قبر نوح و دیگری احتمالا قبر حضرت آدم است.
چندی پیش یكی از دوستان فصلنامهای در اختیارم گذاشت كه در این فصلنامه مقالهای جالب نظرم را جلب كرد.
«نوح و نوحاوند» عنوان آن مقاله بود. دكتر علیاكبر افراسیابپور، نویسنده مقاله، عضو هیات علمی دانشگاه شهید رجایی تهران مدعی شده كه توفان نوح در ایران پایان یافته و كشتی او در زاگرس به گل نشسته است.
اسناد و مداركی كه نگارنده در این مقاله ارائه كرده و به نظرم بسیار محكم بود. به قدری از این موضوع شگفتزده شدم كه از طریق همان دوست توانستم با دكتر افراسیابپور قراری بگذارم.
قرارمان میشود ساعت 10 صبح روز یكشنبه 21 بهمن ماه 1386، آپارتمان شخصی دكتر در منطقه قناتكوثر.
خلاف تصورم معماری داخلی منزل وی كاملا امروزی است. خودش در این باره میگوید: زیاد در خانه نیستم چون بیشتر اوقات را در دانشگاه سپری میكنم.
شما كه همیشه در دانشگاه هستید پس قبر نوح و كشتی او را چگونه در كوههای زاگرس پیدا كردید؟
سال 1362 كه از جبهه برگشتم در صدا و سیمای مركز لرستان مشغول كار شدم. برنامهای رادیویی داشتم كه باید درباره زندگی ایلات و عشایر استان پژوهش میكردم. طی این پژوهش متوجه شدم كوهی به نام «سركشتی» در سمت نورآباد و نهاوند قرار دارد. شنیدن این نام برایم بسیار جالب بود؛ چراكه در آن منطقه نه دریایی است و نه راهی كه با دریا ارتباط داشته باشد، اما اینكه «سركشتی» از كجا آمده بود آغازی شد بر مطالعاتم.
رشته تحصیلیتان چیست؟
كارشناسی فلسفه دارم، اما دوره دكترای خود را در گرایش عرفان گذراندهام. 12 جلد كتاب تالیف كردهام و 54مقاله داخلی و خارجی چاپ شده دارم.
پس شما هم چیزی از نوح در ایران نشنیده بودید؟
خیر، اما تصمیم گرفتم مطالعاتم را درباره رشتهكوههای زاگرس ادامه دهم. در قلب رشتهكوه زاگرس، كوهی به نام «گرین» قرار گرفته است. این كوه از شمال نهاوند شروع و تا شمال غرب این شهر ادامه دارد. رود معروف «گاماسیاب» كه سرچشمه رود كرخه است از این كوه سرچشمه میگیرد. با مطالعاتی كه انجام دادم به اسناد و مداركی پی بردم كه در آنها گفته شده بود «نهاوند» همان «نوح،آب، بند» است و به علت كثرت استفاده طی سالهای دور از «نوح آببند» به «نهاوند» تغییر یافته است.
چگونه امكان دارد در منطقهای كه دریایی ندارد و از هر دو طرف به كوه مشرف است، توفانی رخ داده باشد؟
اگر به رشتهكوه زاگرس توجه كنید، متوجه خواهید شد كه این رشتهكوه مانند دیواری است كه هر دوطرف آن دشت قرار دارد شكل این رشتهكوه به خوبی نشان میدهد كه اگر در منطقه بینالنهرین توفانی روی داده باشد این كوه آن را مهار كرده است چون اصلیترین دیوارهای است كه میتواند از سر راه آن توفان قرار گرفته باشد.
همان گونه كه گفتم كوه گرین در قلب زاگرس قرار گرفته است. ارتفاع همه قلههای زاگرس نزدیك به هم است. در سلسلهكوههای گرین كوهی قرار دارد به نام «سركشتی»، این كوه 2هزار و 80 متر ارتفاع دارد. با بررسی میدانی در این كوه متوجه شدم بالای آن دو قبر خیلی قدیمی قرار گرفته است كه هماكنون به عنوان امامزاده «بابای بزرگ» مورد زیارت مردم قرار میگیرد.
در فرهنگ ایرانی فقط دو پیامبر را به نام بابای بزرگ میدانند یكی نوح و دیگری آدم.
یعنی الان آن قبر زیارتگاه است؟
بله، از روزگاران دور مردم منطقه نهاوند و نورآباد برای زیارت، پا به این منطقه میگذاشتهاند.
در قرآن آمده كه كشتی نوح بر كوه جودی قرار گرفته است، شما مدعی هستید كه «گرین» همان «جودی» است؟
آیه 44 سوره نوح اشاره میكند «و به زمین خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به یك لحظه خشك شد و حكم انجام یافت و كشتی بر كوه جودی قرارگرفت و فرمان هلاك ستمكاران در رسید»
میبینید كه قرآن اشاره میكند كه جودی محل به گل نشستن كشتی نوح است. با گسترش پژوهشها متوجه شدم طایفهای به نام جودی و جودكی آن منطقه زندگی میكنند. هماكنون هم افراد زیادی در سراسر ایران نام خانوادگی «جودی» یا «جودكی» را دارند.
آیا به غیر از مشاهدههای جنابعالی، اسناد تاریخی دیگری وجود دارد كه در آن به وجود قبر نوح در نهاوند اشاره كند؟
بله، اسناد تاریخی بسیاری وجود دارد. ابنفقیه همدانی در سال 290قمری (1200سال پیش) در كتاب «البلدان» (به زبان عربی و چاپ 1885 اروپا) صفحه 237 نوشته است: «نهاوند از ساختههای نوح (ع) است و به آن نوح آوند گفتهاند.»
یاقوت حموی متوفی 624 قمری در كتاب معجمالبلدان صفحه 361آورده است: «نهاوند را به این دلیل نهاوند گفتهاند كه از ساختههای نوح (ع) است»
ابیالفداء متوفی 732 در كتاب تقویم البلدان چاپ پاریس صفحه 417 یادآور میشود: «نهاوند شهری از سرزمین كوهستان است كه نوح آن را بنا كرده است.»
زكریا قزوینی در سال 674 قمری در كتاب آثار البلاء صفحه 545 مینویسد: «نهاوند از بناهای نوح نبی(ع) است. اصلش نوح آوند بوده است» در كتاب مجملالتواریخ تالیف سال 530 قمری صفحه 186 میخوانیم:
«نوح پیغامبر شهر را بنا كرد به نام خویش «نوح آوند» و آن نهاوند است.
ابن اثیر در جلد سوم كتاب خود صفحه 335 میآورد:
«نهاوند شهری است از بلاد جبل گویند آن را نوح بنا كرده است» در كتاب عجایبالمخلوقات (سال 555 ق)كه اروپاییها آن را قبول دارند. در جلد 3 صفحه 275 آمده است: «نهاوند شهری قدیم است كه آن را نوح بنا كرد. آن را نوح آوند گویند.»
خلف تبریزی در سال 1062 در كتاب برهان قاطع صفحه 1173 مینویسد: «نهاوند: نوح(ع) بانی آن شهر بوده وآن را نوحآوند میگفتهاند یعنی
«نوح تخت» و «نوح مسند». پایتخت نوح بوده و آوند به معنی تخت و مسند هم آمده است و به كثرت استعمال نهاوند شده است.»
میبینید كه وجود قبر نوح و آرام گرفتن كشتی این پیامبر در ایران نه تنها حرفی امروزی نیست بلكه سخنی تاریخی است و مانند این جملات در كتابهای زیاد دیگری نیز آمده كه شرح آن در این گفتو گو نمیگنجد.
سال 79 نسخهای از مقاله را برای بنیاد نوحشناسی آمریكا فرستادم چون در داخل كشور كسی به این موضوع اهمیت نداد.
پس از اینكه مقاله را به آمریكاییها دادم گروهی سهنفره برای بررسی موضوع به ایران آمدند. با یكی از آنها به منطقه رفتیم. از منطقه فیلمبرداری كردند. سنگهای عجیبی در منطقه پیدا كردیم؛ مانند حلقههای زنجیر و قبرهایی مربوط به دوران پیش از اسلام. به اتفاق با 15 تن از پیرمردهای اطراف كه مصاحبه كردیم همگی آنها میگفتند نام این كوه سركشتی است و اجداد ما گفتهاند قبر نوح اینجاست. جالب اینكه تا 80 كیلومتر آن سوتر از منطقه افراد بومی همین نكته را نیز میگفتند.
به غیر از آمریكاییها گروهی دیگر از منطقه بازدید داشتهاند؟
بله، چند ماه بعد از بازدید آمریكاییها یك گروه انگلیسی از منطقه بازدید كرد.
شما به آنها اطلاعدادید؟
نمیدانم چگونه متوجه شدند، اما ظاهرا با صرف هزینههای زیادی منطقه را مورد بازدید قرار دادند و قرار است طی ماههای آینده دوباره به نهاوند بروند.
ظاهرا كشورهای دیگری هم مدعی نوح هستند!
هماكنون شش كشور عراق، سوریه، تركیه، آذربایجان، ایران و یمن مدعی هستند كه كشتی نوح در آنجا آرام گرفته است. بدون هیچ تعصبی خدمتان میگویم كه اسناد و مدارك ایران بسیار قویتر از سایر كشورها است.
اگرچه معتقدم اسناد و مدارك ایرانیها بسیار قویتر است اما باز تاكید میكنم كار علمی تعصببردار نیست و هر كس سند و دلایل ارائه دهد باید حرف او را پذیرفت و نباید فراموش كنیم درباره امور باستانی نمیتوان به قطعیت صحبت كرد.
منابعی كه ارائه دادید عمدتا عربی بود، آیا منابع دیگری هم وجود دارد؟
یكی از جغرافیدانان به نام پاپلی یزدی در كتاب فرهنگ آبادیها صفحه 8 درباره كوه سركشتی نوشته است: «سركشتی محل به گل نشستن كشتی نوح است و در غرب منطقه دلفان رشته كوهی است مربوط به دوران اول و دوم. مرحوم حاجحیدر كه كهنسالترین مرد قبیله بود درباره وجه تسمیه این كوه گفت: پس از فرو نشستن توفان نوح، كشتی نوح بر بالای این كوه به گل نشست و از حركت باز ایستاد.»
اهل حق كه گروهی از درویشان قدیمی غرب ایران هستند برای گنبد «بابای بزرگ» (همان قبر نوح) احترام خاصی قائل هستند و قرنها است كه به صورت كاروان از استانهای كردستان، كرمانشاه و لرستان به زیارت آن میروند.
هنری راولینسون دانشمند آشورشناس در سال 1838 نوشته است: در 25ماه مه به كوه زیبای «چهل نابالغان» رسیدیم كه از طرف غرب به یك سلسله كوه مرتفع به نام سركشتی میرسد. لر, ها معتقدند كشتی نوح پس از توفان در آن جا به گل نشسته است.»
ادعای اینكه قبر نوح در ایران است از لحاظ اقتصادی چه چیزی در بر دارد؟
شما توجه كنید پس از مطرح شدن این فرضیه چند گروه باستانشناس معتبر پای به كشورمان گذاشتهاند. جای تعجب است چنین موضوع مهمی برای برخی از مسوولان اصلا جالب نبوده ! اما كشورهای دیگر كه خدمتتان گفتم: با وجود اینكه اسناد و مدارك ضعیفتری دارند با استفاده از تبلیغات فراوان و حمایت دولتهایشان، توانستهاند توریستهای زیادی را جمع كنند.
آرام شدن توفان نوح در ایران را از چه جنبههایی بررسی كردید؟
از سه جنبه علمی و تاریخی، اسطورهای و داستانی و دینی و مذهبی این توفان را بررسی كردهام. از هر سه جنبه میتوان ثابت كرد هزاران سال پیش توفانی رخ داده است.
همه فرهنگها به نوعی داستان نوح را شنیدهاند و آن را باور دارند. سال 1891 پژوهشگری به نام «اندری» ماجرای توفان نوح را با روایتهای مختلف گردآوری كرده است. 68 روایت محلی، 13 روایت در آسیا، 4 روایت در اروپا، 5 روایت در آفریقا.
ویلكاكس یكی از باستانشناسانی است كه در منطقه بینالنهرین پژوهشی انجام داده و فرضیهای را عنوان میكند كه براساس آن طغیان رود فرات منشا توفان نوح بوده است. آب بالا آمده و كوهستان زاگرس را فراگرفته و زاگرس همچون سدی جلوی این آب ایستاده است.
توفان نوح چند سال پیش رخ داده است؟
نمیتوان در مورد وقوع این توفان عدد داد اما اگر بخواهیم حدودی سال وقوع توفان نوح را بگوییم میتوان گفت حدود 4هزار سال پیش این توفان رخ داده است.
چگونگی وقوع این توفان مشخص نیست؟
تورات معتقد است توفان 350سال طول كشید. قرآن در چهار سوره هود، نوح، مومنون و اعراف در خصوص توفان نوح سخن به میان آورده اما هیچ اشارهای به سال نمیكند.
گفتید كه دو قبر را در بالای كوه سركشتی پیدا كردهاید. یكی از آنها قبر نوح است و قبر دوم مربوط به كیست؟
حدس میزنم یكی از نزدیكان نوح باشد ضمن اینكه بعید هم نیست قبر حضرت آدم در آن جا باشد
عموره وقتى سخن نوح را شنيد به او ايمان آورد.پدرش وقتى متوجه شد بهعموره گفت:باين زودى سخن نوح در تو اثر كرد؟من مى ترسم كه پادشاه متوجهايمان تو شود وتو را بكشد.
ولى عموره به سخن پدر توجهى نكرد و دست از ايمان خود بر نداشت.پس ازآن هرچه او را تهديد كرده وزندانى نمودند از ايمان بخداى نوح دست نكشيد تابالاخره نوح با وى ازدواج كرد و سام بن نوح از وى بدنيا آمد.
علامه مجلسى طبق روايات اهل بيت(ع) عمر نوح را 2500 سال ذكر كرده كه850 سال قبل از پيامبرى و 1150 سال بعد از پيامبرى وقبل از طوفان و500 سالبعد از طوفان زندگى نمود.قبر نوح در نجف است.
نوح در قرآن
قسمتى از سخنان نوح با قومش را در پايين مرور مى نمائيم:
«نوح به مردم گفت كه من هشداردهنده بطور آشكار هستم.نبايد غير ازخداى واحد را بپرستيد كه من بر شما از عذاب دردناك قيامت مى ترسم.عدهاى ازكافران قومش گفتند ما تو را آدمى مانند خود مى دانيم وطرفداران تورا آدمهاى سادهوپست مى دانيم.و شما را داراى فضيلتى بر خود نمى دانيم بلكه شمارا دروغگومى پنداريم.نوح گفت اگر من معجزه بياورم وشما را در حالى كه ناراحت هستيدمجبور (به پذيرش حق)بوسيله معجزه كنم؟اى قوم من!من از شما مزدى نمى خواهم كه مزدم با خداست ومن مؤمنين را از خودم دور نمى كنم زيرا اينها خدارا ملاقات خواهند كرد ولى شمارا نادان مى پندارم.اى قوم من!اگر اين مؤمنين را ازخودم دور كنم چه كسى مى تواند پاسخ خدا را در اين مورد بدهد؟چرا متذكرنمى شويد؟من نه مى گويم كه خزائن خدا نزد من است و نه مى گويم كه علم غيبمى دانم و نه مى گويم من فرشتهام!ونه به آنان كهدر چشمان شما خوار به نظر مى آيندنمى گويم كه خدا هرگز به آنان نيكى نمى دهد كه اگر اين گويم جزو ستمكارانخواهم بود.
آنها گفتند كه:حقيقتا تو با مامجادله زياد مى كنى .اگر راست مى گوئى آنچه را كه وعدهدادهاى (عذاب الهى )بياور.نوح گفت هرگاه خدا بخواهد مى آورد وشما نمى توانيدمانع آن شويد.اگر خدا بخواهد كه شماا بخاطر كفرتان عقوبت كند،نصيحت من بهشما فايدهاى ندارد.او خداى شماست وبسوى او برخواهيد گشت.»
«نوح به قومش مى گفت:چرا تقوا نداريد؟من براى شما پيامبرى امينهستم.پس تقوا داشته باشيد و از من اطاعت كنيد.من از شما مزد نمى خواهم زيرامزدم با خداوند عالميان است.پس تقوا داشته باشيد و از من اطاعت نمائيد.آنهاگفتند:از تو پيروى كنيم درحالى كه فرومايگان در اطراف تو هستند؟نوح گفت:من ازكارهاى آنان اطلاع نداريم و اگر مى فهميد حساب آنها با خداست. ومن مؤمنين را ازخود دور نمى كنم زيرا من فقط هشدار دهندهاى آشكار هستم.گفتند:اگر از اين حرفهادست برندارى تو را سنگسار مى كنيم!»
وقتى كه نوح به دستور خداكشتى مى ساخت،هرگاه عدهاى از قومش از آنجامى گذشتند او را مسخره مى كردند.نوح هم مى گفت:اگر امروز شما مارا مسخرهمى كنيد ما هم در آينده شما را مسخره خواهيم نمود.
تا اينكه فرمان عذاب آمد وآب از تنور عذاب جوشيد.پس خدا به نوحدستور داد تا از هر حيوان ،جفتى بردارد وباتفاق مؤمنين سوار كشتى شود.وقتسوار شدن ،نوح گفت،با نام خدا سوار شويد كه رفتن وايستادن از خداست.حقيقتاخداى من آمرزنده وبخشنده است.
در حالى كه كشتى در ميانموجهاى چون كوه مى رفت،نوح پسرش را ديدپس او را صدا زد وگفت:با ما سوار شو وجزو كافران نباش!اما پسر جواب داد بهكوهى پناه مى برم تا مرا از آب نگه دارد.نوح گفت:امروز كسى نمى تواند ز عذابخدا رها شود مگر آنكه خدا به او رحم كند.ناگاه موج بين نوح وپسرش فاصله شد وپسر نوح غرق گرديد.» گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
|
|
از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در ۲۵ نوامبر سال ۱۹۷۸، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره های این شیء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد.
بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می تواند باقیمانده کشتی نوح باشد. سپس بدبینی ها به خوش بینی مبدل و این سؤال ها مطرح شد: «اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع ۱۸۹۰ متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز می تواند باشد؟ و اگر جسم کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است؟... آیا ما شاهد بقایای کشتی افسانه ای حضرت نوح که در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستیم؟»
طوفان و سیل در زمان حضرت نوح در سطح وسیعی بوسعت کره زمین واقع شده است. به اعتقاد مسیحیان و بنا به نص انجیل، این حادثه عظیم و دهشت آور، برای تنبیه مردمان آن روزگار که دست به سرکشی زده بودند و به منظور نجات نوح پیامبر و پیروانش واقع شده بود. بررسیهای زمین شناسی در نقاط مختلف دنیا، نابود شدن و مرگهای دسته جمعی موجودات زنده را بر اثر حادثه ای غیر منتظره نشان می دهد. برخی از این حوادث با زمان طوفان نوح همخوانی دارد.
وجود لایه های مخلوط فسیل شده حیواناتی چون فیل، پنگوئن، ماهی، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری، تأییدی بر این واقعیت است. این سنگواره ها که بعضاً در برگیرنده حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند، نشان می دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده، در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شده اند. امتزاجی عجیب از جانوران خشکی و دریا، حاره و قطبی که مرگی آنی و دلخراش را روایت می کنند.
● تاریخ در مورد محل به گل نشستن کشتی چه می گوید؟
داستان کشتی نوح از گذشته های دور مورد توجه اقوام مختلف بوده است. مورخان از ۲۰۰۰ سال پیش نقل کرده اند که توریست ها و مسافران کنجکاو بسیاری از قدیم این منطقه را در کوههای آرارات کشور ترکیه، مورد بازدید قرار می دادند و گاهی تکه های کوچکی از آن به غنیمت برده می شد. در تاریخ آمده است که حدود ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، آشوریان اقدام به ورود به کشتی کردند و موفق به ورود به طبقه سوم آن که در زیر زمین واقع شده بود شدند. این نشان می دهد که اقوال مختلف در مورد موقعیت جغرافیایی کشتی، متفقند.
● تکنولوژی پیچیده در ساخت کشتی
اینجا صحبت از ساخت یک قایق کرجی کوچک هشت نفره با ظرفیت چند حیوان کوچک نیست. بحث بر سر تکنولوژی پیچیده ای است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پیشرفته و نیروی انسانی حاذق می طلبیده است. از آنجا که یاران حضرت نوح تعداد بسیار کمی بوده اند، این سؤال پیش می آید که نوح براستی چگونه این کشتی را ساخته است. کشتی ای که تاکنون از عجایب کتب مقدس به شمار می رفت و اکنون یک واقعیت علمی لمس شدنی است. آیا نوح به تنهایی توانسته است کشتی ناوگونه خود را به طول یک زمین فوتبال و به وزن تقریبی ۳۲۰۰۰ تن بسازد؟ آیا ساخت یک کشتی با دست خالی با امکانات آن زمان، به گنجایش ۴۹۴ اتوبوس دو طبقه مسافربری با تصورات ما درباره قدما، همخوانی دارد؟ براستی چه تعداد جانور و چگونه جمع آوری شدند و در کشتی جایگزینی شدند؟ آب و غذا چگونه تأمین می شد؟ جانوران وحشی چگونه به سوی کشتی هدایت شدند؟ باید کار جمع آوری و هدایت حیوانات کاری سخت بوده باشد ولی بهرحال فرمان خدا باید انجام می شد.
...خوشبختانه تحقیق بیشتر در محل، حضور حیوانات را در کشتی یافت شده، تأیید کرد. کشف مقادیر قابل توجهی فضولات حیوانات که به صورت فسیل در آمده اند و از ناحیه خسارت دیده کشتی به بیرون رانده شده اند ، فرضیه ما را بیشتر به واقعیت نزدیک کرد. علاقمندان به کاوش در مورد کشتی نوح بارها و بارها سعی کرده اند به درون کشتی فسیل شده راه یابند ولی همیشه با توده های عظیم سنگ و خاک نیمه ویران مواجه شده اند. در آخرین تلاشها، کاوشگران سعی کردند لایه های گل و لای خشک شده اطراف کشتی را در هم بشکنند و از میان بردارند تا شاید راهی برای ورود به اتاقکهای زیرین کشتی پیدا کنند، اما خیلی موفق نبودند. در سال ۱۹۹۱، «گرگ برور» باستان شناس، بخشی از شاخ فسیل شده جانوری را کشف کرد که از قسمت تخریب شده کشتی که فضولات حیوانی بیرون ریخته بودند، به بیرون افتاده بود. به تشخیص محققان، این شاخ که مربوط به یک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازی سالانه جانور به هنگام خروج از کشتی در آنجا رها شده است...
● کشتی نوح: اسکلت فلزی، بدنه چوبی
آزمایشات دانشمندان وجود قطعات آهن را در فواصل منظم و معین در ساختار کشتی تأیید کرده است. باستان شناسان با کشف رگه ها و تیرهای باریک آهنی، الگویی ترسیم کرده اند که حاصل کار به صورت نوارهای زرد و صورتی بر روی کشتی علامتگذاری شد. آنها همچنین گره ها و اتصالات آهنی محکم و برجسته ای را یافته اند که در ۵۴۰۰ نقطه کشتی بکار رفته اند.
تصویر برداری های راداری نشان داده که در محل تصادم کشتی با صخره به هنگام فرود آمدن یا به عبارت دیگر به گل نشستن، نوارهای آهنی یا تیرهای فلزی کج شده اند. آنها می گویند که استفاده وسیع و همه جانبه از فلزات در ساخت کشتی خارج از حد تصور ماست.
و اصنع الفلک باعیننا و وحینا (سوره هود، آیه۳۷)
و کشتی بساز زیر نظر ما و مطابق وحی ما
به نظر می رسد که تکنولوژی پیشرفته و رشدیافته ای در آن دوران وجود داشته که به هر حال حضرت نوح (ع) توانسته از آن بهره مند شود. تکنولوژی و تمدنی که ذهن ما را از تمرکز بر روی بناها و اماکن منحصر به فرد در نقاط مختلف دنیا به این نقطه از جهان معطوف می کند.
اکتشافات زمانی جالبتر شد که باستان شناسان توانستند طرح مشبکی حاصل از تقاطع تیرهای فلزی افقی و عمودی بکاررفته در بدنه کشتی بدست بیاورند. تصاویری که نشان می دهند ۷۲ تیر فلزی اصلی در هر طرف کشتی به کاررفته است. به نظر می رسد که برای هر چیزی طرح و الگویی وجود داشته است. وجود اتاقها و فضاهای کوچک و بزرگ در طبقات مختلف، نظریه وجود طرح مهندسی پیشرفته را تأیید می کند.
در طول تحقیقات، بررسیهایی در مورد تعیین طول، عرض و قطر کشتی انجام گرفته است که متخصصان را قادر ساخته تا از جزییات کف کشتی، ساختمان و الگوی اولیه و مواد تشکیل دهنده آن اطلاعاتی بدست آورند. دستیابی به چنین کشفیاتی مبهوت کننده بود، چرا که در بسیاری از مواقع، درک واقعیت کشف شده از حد تصور خارج بود.
کشف یک لایه غلافی و کپسولی شکل در داخل کشتی از این جمله بود که در واقع کشتی را به دو لایه یا پوسته اصلی مجهز می کرد. این آزمایشات، وجود دیوارهای داخلی کشتی، حفره ها، اتاقها و دهلیزها و همچنین وجود دو مخزن بزرگ استوانه ای را تأیید کرد. در این آزمایشها که به «رادار اسکن» یا «اسکن های راداری» معروفند، معلوم شد که دو مخزن استوانه ای بزرگ که هر کدام چهار متر و ۲۰ سانتی متر بلندی و هفت متر و بیست سانتی متر عرض داشته اند و به دور هر یک از آنها کمربندی فلزی نصب شده بود، در نزدیکی تنها در ورودی کشتی وجود داشته اند. در یکی از آزمایشات رادار اسکن که به درخواست استاندار استان آگری ترکیه انجام شد، معلوم شد که جنس بدنه کشتی از سه لایه چوب به هم چسبیده تشکیل شده است. این سه لایه با مواد محکم چسبنده، بهم چسبیده بودند.
در سال ۱۹۹۱، یک عدد میخ پرچ فسیل شده با حضور ۲۶ نفر محقق در بقایای کشتی کشف شد. تجزیه و تحلیل ترکیبات این میخ وجود آلیاژهای آلومینیوم، تیتانیوم و برخی از دیگر فلزات را تأیید کرد.
این در حالی است که گمان می رفت در زمان حضرت نوح، آهن و آلومینیوم هنوز به مرحله کشف و استخراج نرسیده باشد. آیا ما نیازمند بازنگری در تاریخ استفاده و استخراج بشر از فلزات هستیم؟
● لنگرهای کشتی هم کشف شد!
بر بلندیهای تپه های اطراف محل کشتی، باستان شناسان چند جسم بزرگ حجیم سنگی یافتند که در بالای هر کدام سوراخی بزرگ تعبیه شده بود. این اجسام مثلثی شکل سنگی و نیمه صیقلی، شبیه به لنگرهای کشتی های باستانی بودند که «دراگ» نامیده می شدند. اینها در واقع ابزاری بودند که به علت وزن زیاد به جای وزنه یا لنگر به هنگام پهلو گرفتن کشتی به آب پرتاب می شدند. چگونه و با چه نیرویی؟ دقیقاً نمی دانیم ولی حدس هایی در این زمینه وجود دارد.
کشف شش وزنه یا لنگر کشتی، هر یک مجهز به سوراخی در بالای آن، حدس باستان شناسان را به یقین تبدیل کرد. این وزنه ها در فواصل متفاوت، ظاهراً به هنگام پهلو گرفتن کشتی به آب پرتاب شده بودند.
اندازه کشتی نوح در کتاب مقدس ۳۰۰ ذراع یاد شده است. واحد ذراع در مصر قدیم در زمان حضرت موسی(ع) برابر با ۵۲.۷ سانتی متر بوده است. با محاسبه این رقم، عدد ۱۵۸.۴۶ متر بدست می آید.
طول کشتی مورد کاوش توسط دو تیم مختلف در دو زمان اندازه گیری شد. رقم بدست آمده دقیقاً ۱۵۸.۴۶ متر را نشان می داد. این محاسبات، محققان را در ادامه کاوشها مصمم تر کرد...
● کتیبه ای که ادعای دانشمندان را اثبات کرد
روایت است که حضرت نوح(ع) قبل از به زمین نشستن کشتی و فروکش کردن آب، پرنده ای را که باید مانند کبوتر یا کلاغ بوده باشد به بیرون فرستاد تا مطمئن شود خشکی نزدیک است یا نه. بار اول پرنده با خستگی به کشتی بازگشت و این بدان معنی بود که خشکی در آن نزدیکیها وجود ندارد. بار دوم پرنده به کشتی باز نگشت و این آزمایش نشان داد که عمل لنگر انداختن نزدیک است. [در کتاب مقدس که گویا این روایت از آن نقل شده، آمده است حضرت نوح(ع) ابتدا یک کلاغ را می فرستد که از فرستادن کلاغ نتیجه ای نمی گیرد و بعد از آن کبوتری را می فرستد- انصاف]
درست در دو کیلومتری شرق محلی که کشتی هم اکنون قرار دارد، دهکده ای وجود دارد که «کارگاکونماز» نامیده شده است. نام این دهکده ترکی را چنین ترجمه کرده اند: «آن کلاغ نه توقف می کند نه باز می گردد.» [چارلز برلیتز در کتاب "کشتی گمشده نوح" (ترجمه احمد اسلاملو) نام این محل را "جایی که کلاغ نمی نشیند" ترجمه کرده است- انصاف]
محل کنونی کشتی در دل کوههای آرارات از گذشته های دور، به منطقه هشت معروف شده و دره پایین منطقه، محله هشت نام گرفته است. چرا؟ [در کتاب "کشتی گمشده نوح" آمده نام این منطقه به «تمانین» (Temanin) معروف است که به معنی «هشت» است. شیخ صدوق در کتاب عیون الاخبار از امام رضا(ع) نقل کرده است که "نوح در همان محلی که کشتی به زمین نشست قریه ای بنا کرد و نام آن را قریه «ثمانین» (هشتاد) گذاشت." همانطور که می بینیم بین کلمات «ثمانین» (هشتاد) و «تمانین» (هشت) از نظر شکل و معنی شباهت زیادی وجود دارد- انصاف]
در نزدیکی محل فرود کشتی در بالای تپه، لوحه ای کشف شد که ادعاهای باستان شناسان را به طرز زیبایی اثبات کرد. کتیبه ای که حداقل ۴۰۰۰ سال قدمت دارد. بر روی این تابلوی سنگ آهکی، در سمت چپ، تصویر رشته کوههایی دیده می شود که در کنار یک تپه و سپس یک کوه آتشفشان قرار دارد. در سمت راست، یک تصویر قایقی شکل با هشت نفر انسان کنده کاری شده است... در بالای سنگ کتیبه، دو پرنده در حال پروازند. کشف این کتیبه همگان را به شگفتی واداشت. [کتاب مقدس، سرنشینان کشتی نوح را هشت نفر ذکر کرده است. در روایات شیعه نیز تعداد هشت نفر و هشتاد نفر، هر دو نقل شده است- انصاف] در واقعیت موجود، کوه آرارات در سمت چپ، تپه ای در کنار آن و قله یک کوه آتشفشان در کنار تپه وجود دارد.
...در پایان به برخی نکات در تأیید تحقیقات اشاره می کنیم:
۱) «کتاب مقدس» می گوید که کشتی نوح در ناحیه کوههای آرارات فرود آمده است.
۲) قرآن کتاب مقدس مسلمانان، می گوید که کشتی نوح بر روی کوه «جودی» نشسته است. کوهی که در حال حاضر کشتی مورد نظر بر آن قرار دارد به ترکی «کودی» داغ یا همان کوه «جودی» نام دارد. [در منابع اسلامی آمده است که محل کوه جودی در منطقه موصل است. مثلاً در کتاب «الدر المنثور» از امام کاظم(ع) نقل شده که «جودی کوهی است در موصل». رجوع به نقشه جغرافیایی نشان می دهد که نزدیکترین محل معروف و شناخته شده در عصر ائمه به کوه آرارات، منطقه موصل در شمال عراق است- انصاف]
قضی الامر و استوت علی الجودی (سوره هود، آیه۴۴)
و کار پایان یافت و کشتی بر کوه «جودی» پهلو گرفت. [
۳) آشور نصیربان دوم، پادشاه آشور (۸۵۹ – ۸۸۳ قبل از میلاد) مدعی بود که کشتی نوح در محلی به نام نیسیر پهلو گرفته است. در فاصله کمتر از ۵۰۰ یاردی محل کشتی، دهکده ای وجود دارد که اوزون گیلی نام دارد و پایین تر از آن بر روی نقشه های بسیار قدیمی، محلی به نام نیسیر یا نسیر مشاهده می شود.
۴) اسامی برخی اماکن در اطراف کوه آرارت نیز می تواند با ماجرای طوفان و کشتی نوح مرتبط باشد؛ خود کوه آرارات در میان ارمنی ها به کوه «ماسیس» معروف است که به معنی «مادر جهان» است، «نخجوان» به معنی «محل فرود» است، «اچمیادزین» به معنی «فرودگاه» یا «کسانی که فرود آمدند» است، «آرگوری» (Arghuri) نشان دهنده «پرورش درخت مو» است که می تواند یادآور کاشت درخت مو توسط حضرت نوح(ع) پس از پایان طوفان، آنطور که در کتاب مقدس به آن اشاره شده باشد، دهکده ای نزدیک به محل کشتی وجود دارد به نام «محشر» که می تواند یادآور مجازات جهانی مردم دنیا باشد- انصاف (به نقل از "کشتی گمشده نوح" صفحه ۱۷۱)]
هم اینک دولت ترکیه با اعزام گروههای باستان شناس، کشتی را مورد حفاظت قرار داده و برخی از یافته های باستان شناسان برای حفاظت و مراقبت بیشتر، مورد توجه ویژه قرار گرفته اند. کشف چهار ستون فلزی فسیل شده که هرکدام ۱۲۰ سانتی متر طول دارند و از بخشهای مهم در ساخت کشتی بوده اند، از جمله این اشیاء است که هم اکنون در تملک وزارت معادن و فلزات ترکیه قرار دارد.
در دل کوههای آرارات در نزدیکی مرزهای ایران و ترکیه، جسم عظیم فسیل شده ای قرنهاست که آرمیده و طوفان مهیب را پشت سرگذاشته است. کشتی بزرگ و مجهزی که یکی از پیامبران خدا را در رسالتش یاری داده است. این فسیل غول پیکر، راز و رمزهای بسیاری در دل خود نهفته دارد. ماجرای آن قرنهاست که مورد توجه بوده و دهها سال کانون کاوش ها و کنجکاویها خواهد بود. تحقیقات هم چنان ادامه دارد.
● ادعای یافته شدن کشتی نوح در ارتفاعات البرز
| |||||||
|
| |||||||
یوسف و زلیخا
سوره دوازدهم(یوسف)که بیش از ده برگ است تنهابه چند آیه آن بسنده میکنم.
داستان عشقی زلیخای مصری بایوسف یهودی
الر( این حروف مقطعه رموز الله و رسول است) اینست آیات کتاب الهی که حقایق را آشکارمیسازد(1 )
(پس حکایت رابه امت بگو)هنگامی که برادران یوسف گفتند که ماباآنکه چند برادریم پدرچنان دلبسته یوسف است که اورا تنها بیش ازهمه ما دوست میدارد وضلالت اودرحب یوسف نیک پدیداراست (8) باید یوسف رابکشید یا درد یاری د وراز پدر بیفکنید و روی پدر را یک جهت به طرف خود کنید آنگاه بعد از این عمل (کشتن یادور کردن یوسف توبه کرده)و مردمی صالح ودرستکارشوید(9)
این رای که مطرح شد یکی ازبرادران یوسف (روبیل) مهین برادراو اظهار داشت که اگرناچار سوء قصدی دارید البته باید از کشتن وی صرفنظر کنید ولی اورا برسر راه کاروانان به چاهی درافکنید که کاروانی اورابیابد(وبه دیار دورببرد ) (1.) (بعد ازرای وتصمیم نزد پدر رفته و)گفتندای پدر چرا تو بر یوسف ازما ایمن نیستی(وهمراه ما اورانمیفرستی)درصورتیکه ما برادران همه خیر خواه یوسفیم ( وازما به اوهرگز آزاری نرسیده ) ای پدر فردا اوراباما به صحرا فرست که درچمن ومراتع بگرد یم وبازی کنیم والبته ماازهرخطری نگهبان اوئیم(12)
یعقوب گفت ای فرزندان من ازآن ترسان وپریشان خاطرم که ازاو دربیابان غفلت کنید وطعمه گرگان دربیابان شود (13)بردران گفتند( والله این هرگزنخواهدشد زیرا) اگرباآنکه ماچند مرد نیرومند بهمراه اوئیم بازگرگ قصداوکند پس ما مردم بسیار ضعیف وزیانکاری خواهیم بود(14) بهرحال پدر پس از اصرارآنان یوسف رافرستاد.
همینکه اورا به صحرا برد ند وبر این عزم متفق شدند که یوسف را به چاه درافکنند ما(در آن حال که به قعر چاه افتاد برای آنکه قلبش آرام شود وبه خواب خود و وعده الله مطمئن گردد) به او وحی نمودیم که (غم مخور ودل شاد باش البته تو روزی برادران را بکار بد شان آگاه میسازی که آنها(تورانشناخته)درک(مقام تو) نمیکنند (15
وبرادران شبانه با چشم گریان به نزد پدربازگشتند(16) ...پدرچون آنهارا گریان دید ویوسف را ندید حال پرسید گفتند قصه اینست که ما در صحرابرای مسابقه رفته ویوسف رابر سر متاع خود گذاردیم (چون باز گشتیم) یوسف را گرگ طعمه خود ساخته بود وهرچه ما راست بگوئیم توباز ازما باور نخواهی کرد (17)(وپیراهن یوسف رابرای اظهار کذب خود) آلوده بخون نزد پدرآوردند ویعقوب گفت بلکه این امر زشت قبیح را نفس در نظر شما زیبا جلوه داد(درهر صورت)دراین مصیبت صبرجمیل کنم (واز الله یاری طلبم) که بر رفع این بلیه که شما اظهارمیدارید پس الله است که مرا یاری تواند داد(18)
باری یوسف درچاه بود که کاروانی آنجا رسید وسقای قافله رابرای آب فرستادند دلو راکه از آن چاه درآورد (دید غلامی زیبا چون ماه تابان در دلو بجای آب بر آمد ) گفت این بشارت وخوشبختی که بما رخداده واوراپنهان داشتند (16) که سرمایه تجارت کنند و الله بهرچه خلق کنند آگاه است (19) (برادران که یوسف را نزد کاروان د ید ند گفتند این پسر غلام ماست ) وبه آن قافله به بهائی اندک ودرهمی ناچیز فروختند و دراو زهد واعراض نمودند(وازیوسف بد گوئی کردند تا کاروان نیز در باره او بی علاقه وبدگمان شد (2.)
(قافله یوسف را به مصرآورد ه واورابسیار گرانبها فروختند) عزیز مصر که اورا خریداری کرد به زن خویش سفارش غلام راکرد که مقامش بسیار گرامی دارد که این غلام امید است بما نفع بسیار بخشد یا اورابه فرزندی برگیریم وما این چنین یوسف رابه تمکین واقتدار رسانید یم...(21) یوسف درآن خانه ای که بود بدون اینکه نظر بد وخیانت کند بانوی خانه به میل نفس خود با او بنای مراوده گذاشت وروزی درهارابست ویوسف رابخود دعوت کرد واشاره کرد که من برای توآماده ام یوسف( که عفت ذاتی وقد س الهی داشت جوابداد پناه به خدا میبرم ( که بر چنین عمل زشت اقدام کنم الله مرا مقامی نیکو ومنزه عطا کرده( چگونه خودرا به گناه وستم آلوده کنم) که الله هرگز ستمکاران را رستگارنسازد(23)
آن زن از فرط میل با آنکه از یوسف جواب رد وامتناع شنید باز دروصال او اصرار واهتمام کرد واگر لطف خاص الله وبرهان روشن حق نگهبان یوسف نبود .او هم به میل طبیعی اهتمام کردی ولی ما میل اورا از قصد بد وعمل زشت بگرداند یم که همانا او از بند گان معصوم وپاکیزه ماست (24) (وهردو برای گریختن) به جانب در شتافتند (یوسف از خوف خدا وزلیخا از شوق یوسف وزن دست درگریبان اوشد) وپیراهن یوسف از پشت بدرید که درآن حال آقای آن زن (یعنی شوهرش )را بر در منزل یافتند وزن( برای رفع تهمت) به سخن سبقت گرفت وگفت جزای آنکه با اهل تو قصد بد کند جز آنکه یابه زندان برند ویابه عقوبت سخت کیفر کنند چه خواهد بود؟(25)
یوسف جواب داد(چنین نیست بلکه)این زن خود(با وجود انکار من ) بامن قصد مراوده کرد وبرصدق دعویش شاهدی از بستگان زن گواهی داد (مفسران گفتند که کودکی درگهواره به اعجاز گواه صدق یوسف گردد ) (ولی سربسته که شرمنده نشود گفت اگر پیراهن یوسف ازپیش دریده زن راستگو ویوسف از دروغگویان است (26) واگرپیراهن او از پشت سر دریده زن دروغگو ویوسف از راستگویان است (27)
چنین بود 27 آیه از111 آیه سوره دوازدهم داستان عشق سوزان زلیخا بر یوسف آمده درکلام الله ؟.
می افزایم که در آغاز داستان درآیه سوم . الله به رسولش چنین مگوید (مابهترین حکایات را به وحی این قرآن برتو میگوئیم وهرچند پیش از این وحی از آن آگاه نبودی(3)؟
بگذریم ازدرستی ونادرستی ورسائی ونارسائی این داستان پیش پا افتاده که رمان نویسی تازه کار هم میتواند بهتر ازاو بنویسد
.اینکه چرا پسران پیامبری با برادر کوچک تر از خود چنین میکنند واورابدرون چاه سرنگون میکنند وچگونه درهمان زمان که کاروانیان اورا از چاه بیرون می آورند درست سربزنگاه میرسند وبسادگی برادر خودرا بجای غلام میفروشند که دراسلام ناب محمدی خرید وفروش غلام زیباروی معنی روشنی دارد؟ وبگذریم که چگونه دراطاق خلوت دربسته زلیخا گواهی به سود اوپیداشده وکودک شیر خواره ای هم درگهواره به سود یوسف گواهی آنچنانی داده است که همه وهمه پرسش برانگیز هستند .وهمچنین درباره حروف( الر یعنی .الف.لام.ر.) که آمده است این حروف رموزی بین الله ورسول میباشد. چون از این حروف بسیاردرکلام الله دیده میشود درآینده بر رسی خواهد گرد ید چه رموزی میان الله ورسول او درمیان بوده است که کسی نباید دریابد ورسول تاپایان زندگی خود نیز آن را با هیچک از نزدیکان خود چون علی.فاطمه.حسن وحسین هم درمیان نگذاشت وباخود بگوربرد؟.
پرسش شرعی من از همه فقها ومجتهدین اسلام ناب محمدی چه شیعه وچه سنی ازتهران وقم تا کربلا ونجف اینست به روشنی پاسخ دهند .کجای داستان عشق سوزان زلیخای مصری بر یوسف پسر یعقوب یهودی برای آمرزش روان مرده های ایرانی سودمند میباشد که با دستورشما آن را بازبان تازیان برای آمرزش ر وان مردگان خود میخوانند؟
ازهمه خوانندگان ارجمند خواستارم این پرسش شرعی را ازمجتهدین بنمایند ونتیجه را برای من بفرستند.
چون این داستان درتورات نیز آمده است باهم نگاهی به تورات می افکنیم تادریابیم اگرگوینده راستین داستان الله میباشد.چرادرتورات بگونه ای ودرقرآن به گونه دیگری آمده است.
سفرپیدایش37
باب سی و هفتم
ویعقوب درزمین غربت پدر خود یعنی زمین کنعان ساکن شد.اینست پیدایش یعقوب چون یوسف هفده ساله بود گله رابابرادران خودچوپانی میکرد وآن جوان باپسران بلهه وپسران زلفه زنان پدرش می بود ویوسف از بد سلوکی ایشان پدرراخبرمیداد.واسرائیل یوسف راازسایرپسران خودبیشتر دوست داشتی زیرا که اوپسرپیری اوبود وبرایش ر دای بلندساخت.
وچون برادرانش دیدند که پدر ایشان اورابیشترازهمه برادرانش دوست میدارد ازاوکینه داشتند ونمیتوانستند باوی به سلامتی سخن گویند.
..............
وبرادرانش برای چوپانی گله پدرخود به شکیم رفتند.واسرائیل به یوسف گفت آیابرادرانت درشکیم چوپانی نمیکنند بیاتاترانزدایشان بفرستم وی را گفت لبیک. اوراگفت الآن بروو سلامتی برادران وسلامتی گله راببین ونزد من خبربیاورواورا ازوادی حبرون فرستاد وبه شکیم آمد.
وشخصی به اوبرخورد واینک اودر صحراآواره می بود پس آن شخص ازاوپرسیده گفت چه می طلبی. گفت من برادران خودرامی جویم مراخبرده که کجا چوپانی میکنند.آن مردگفت ازاینجا روانه شدند زیراشنیدم که میگفتند به دوتان میرویم پس یوسف عقب برادران خودرفته ایشان رادردوتان یافت.
واورا ازدوردیدند وقبل ازآنکه نزدیک ایشان بیاید باهم توطئه دیدندکه اورابکشند. وبه یکدیگر گفتنداینک این صاحب خوابها می آید .اکنون بیائید اورابکشیم وبه یکی ازاین چاهها بیندازیم وگوئیم جانوری درنده اوراخورد وببینیم خوابهایش چه میشود . لیکن روبین چون این راشنید اورا ازدست ایشان رهانیده گفت اورانکشیم. پس روبین بدیشان گفت خون مریزید اورادراین چاه که در صحراست بیندازید ودست خودرابراودرازمکنید . تا اورا ازدست ایشان رهانیده به پدرخود ردنماید.
وبه مجردرسیدن یوسف نزدبرادران خود رختش را یعنی آن ردای بلندرا که دربرداشت ازاوکندند. واوراگرفته درچاه انداختند اماچاه خالی وبی آب بود. پس برای غذاخوردن نشستند وچشمان خودرابازکرده دیدندکه ناگاه قافله اسماعیلیان ازجلعاد میرسد وشتران ایشان کتیرا وبلسان ولادن باردارندومیروندتاآنهارابه مصر ببرند. آنگاه یهودا به برادران خودگفت برادرخودراکشتن وخون اورامخفی داشتن چه سوددارد.
بیائیداورابه این اسماعیلیان بفروشیم ودست مابروی نباشد زیراکه اوبرادروگوشت ماست پس برادرانش بدین رضایت دادند. وچون تجارمدیانی درگذربودند یوسف را ازچاه کشیده برآوردند ویوسف رابه اسماعیلیان به بیست پاره نقره فروختند پس یوسف رابه مصربردند.
وروئین چون به سرچاه برگشت دید که یوسف درچاه نیست جامه خودراچاک زده . ونزدبرادران خودبازآمد وگفت طفل نیست ومن به کجابروم . پس ردای یوسف راگرفتندوبزنری راکشته ردارادرخونش فروبردند. وآن ردای بلندرافرستادند وبه پدرخود رسانیده گفتنداین رایافته ایم تشیص کن که ردای پسرت است یانه. پس آنراشناخته گفت ردای پسر من است جانوری اوراخورده است ویقینا یوسف دریده شده است.
...... باب سی ونهم
اما یوسف رابه مصربردند ومردی مصری فوطیفارنام که خواجه وسردارافواج خاصه فرعون بود وی را ازدست اسماعیلیانیکه اورابدانجابرده بودندخرید. وخداوندبایوسف می بودواومردی کامیاب شد ودرخانه آقای مصری خودماند. وآقایش دیدکه خداوندباوی میباشدوهرآنچه ا و میکند خداوند دردستش راست می آورد. پس یوسف درنظروی التفات یافت واورا خدمت میکرد واورا به خانه خودبرگماشت وتمام مایملک خویش رابدست وی سپرد.
وواقع شدبعدازآنکه اورابرخانه وتمام مایملک خودگماشته بود که خداوندخانه آن مصری را به سبب یوسف برکت داد وبرکت خداوندبرهمه اموالش چه درخانه وچه درصحرابود. وآنچه داشت بدست یوسف واگذاشت و ازآنچه با وی بود خبرنداشت جز نانی که میخورد ویوسف خوش اندام ونیک منظر بود.
وبعدازاین امورواقع شدکه زن آقایش بریوسف نظرانداخته گفت بامن همخواب شو. اما اوابانموده به زن آای خودگفت اینک آقایم ازآنچه نزدمن درخانه است خبرندارد وآنچه داردبه دست من سپرده است. بزرگتری ازمن دراین خانه نیست وچیزی از من دریغ نداشته جزتو چون زوجه او میباشی پس چگونه مرتکب این شرارت بشوم وبه خداخطاورزم.
واگرچه هرروزه به یوسف سخن میگفت به وی گوش نمیگرفت که بااوبخوابد یانزد وی بماند. وروزی واقع شد که به خانه درآمد تابه شغل خودپردازد وازاهل خانه کسی آنجادرخانه نبود. پس جامه اورا گرفته گفت بامن بخواب اما او جامه خودرابدستش رهاکرده گریخت وبیرون رفت . وچون اودید که رخت خودرابدست وی ترک کرد وازخانه گریخت .
مردان خانه راصدازده وبدیشان بیان کردو گفت بنگرید مردعبرانی رانزد ماآوردتامارا مسخره کند ونزد من آمدتابامن بخوابد وبه آوازبلند فریاد کردم . وچون شنیدکه به آوازبلند فریاد برآوردم جامه خودرانزد من واگذارده فرارکرد وبیرون رفت . پس جامه اورانزدخودنگاهداشت تاآقایش به خانه آمد. وبه وی بدین مضمون ذکرکرده گفت آن غلام عبرانی که برای ما آورده ای نزد من آمدتامرامسخره کند. وچون به آوازبلندفریادبرآوردم جامه خودراپیش من رهاکرده بیرون گریخت .
پس چون آقایش سخن زن خودراشنید که به وی بیان کرده گفت غلامت به من چنین کرده است خشم اوافروخته شد. وآقای یوسف اوراگرفته درزندان خانه ای که اسیران پادشاه بسته بودند انداخت وآنجا درزندان ماند.و............
..........
هال مهروزانه وپاکدلانه این داستان آمده در کلام الله را که به گفته الله وحی نیز هست باآنچه که درتورات آمده برابرکنید تابدرستی دریابید که اگروحی است چراتا این اندازه دوگانه است .درهالی که برابرسوره دوم( البقره)آیه 86الله میگوید تورات رامن به موسی عطاکردم .
کلام الله میگوید(برادران یوسف باتبانی یکدیگریعقوب رافریفتندویوسف رابرای بازی به بیابان بردند ودرچاه انداختند وسپس پیراهن خون آلوداورابه پدردادندوگفتنددرپی سهل انگاری مااوراگرگ دریده است) .
تورات. میگوید( یعقوب به یوسف گفت برادرانت درشکم چوپانی میکنندبیاتاتورانزدآنهابفرستم تاازهال آنها وگله برایم خبری بیاوری .زمانی که برادرها ازدوراورادیدند.اراده به کشتنش کردند که یکی ازبرادرها نپذیرفت وبرآن شدند تااورادرچاهی بی آب سرنگون کنند و کردند.سپس ردای بلنداورا آلوده به خون بزی کردند ونزدپدرفرستادند وگفتند. ردای پسرت راشناسائی کن اگر همین است پس اوراگرگ دریده است).
کلام الله میگوید. (باری یوسف درچاه بودکه کاروانی رسیدوسقای قافله رابرای آب فرستادند که بجای آب .یوسف دردلوبالاآمدواوراپنهان داشتند که برادران یوسف رسیدندوگفتند این غلام ماست وبه بهای اندکی اورابه قافله فروختند).
تورات میگوید(درهمان حال که اورابه چاه انداختند قافله اسماعیلیان که به مصر میرفت ازدورپیداشد. برادران بهتردیدندکه اورانکشندوبه غلامی به کاروان بفروشند که اورا از چاه بیرون آوردند وبه بیست پاره نقره به کاروانیان فروختند).
کلام الله میگوید( یوسف رابه مصربردند وعزیزمصراوراخریداری کرد وچون به سن رشد وکمال رسیداورامسند حکمفرمائی ودانش عطاکردیم).
تورات میگوید( درمصر مردی بنام بوطیفارکه خواجه وسردارافواج خاصه فرعون بود اوراخرید .یوسف هفده ساله بود که بابرادران خود چوپانی میکرد ).
کلام الله میگوید (یوسف درخانه ای که بود بانوی خانه به میل خودباوی بنای مراوده گذاشت وروزی درهارابست ویوسف رابرای همخوابگی فراخواندولی یوسف نپذیرفت .هردوبه سوی درشتافتند. زن دست درگریبان اوشدوپیراهن یوسف ازپشت بدرید. که درآن حال آقای آن زن یعنی شوهرش رابه درمنزل یافتند).
تورات میگوید(یوسف خوش اندام بود زن آقایش بریوسف نظرانداخته گفت بامن همخواب شو.یوسف نپذیرفت . روزی که کسی اهل خانه نبود.آن زن جامه یوسف راگرفته گفت بامن بخواب .اما اوجامه خودرابدستش رهاکرده گریخت وبیرون رفت.
چون زن دیدکه یوسف جامه خودرارهاکرده وگریخته. مردان خانه راسدازده گفت .بنگریداین مردعبرانی آمدتابامن بخوابد.من باآوازبلند فریاکردم اوجامه خودنزد من واگذارکردوفرارکرد.
پس جامه رانگاهداشت تاآقایش به خانه آمد وچگونگی رابه آقایش گفت .آقایش خشمگین گردید ویوسف را گرفته زندانی کرد).
این دوگانگی چشمگیر دریک داستان که ازدیدالله وحی نیز بوده است ودرونمایه تورات نیزکه برابر آیه های گوناگون بویژه سوره دوم(البقره)آیه های 4.-89-91-) به استواری الله رسیده بدرستی پذیرفتنی است ؟
اگربه گفته الله این داستان وحی است ودرست. تورات را هم اوفرستاده است .پس این دوگانه گوئیها چیست؟. داوری باخوانندگان است.